چه شد ؟ خاک از خواب بیدار شد
به خود گفت : انگار من زنده ام !
دوباره شکفته است گُل از گُلم
ببین بوی گُل می دهد خنده ام !

نوشتند چون حرف ناگفته ای
گُل لاله را بر لب جویبار
چه شد ؟ باز انگار آتش گرفت
همه گُل به گُل دامن سبزه زار

چنین گفت در گوش گُل ، غُنچه ای:
نسیمی مرا قلقلک می دهد
زمین زیر پایم نَفَس می کشد
هوا بوی باد خنک می دهد

صدای نَفَس های نرم نسیم
به بازیگری گفت : اینک منم !
که با دست های نوازشگرم
گُلی بر سر شاخه ها می زنم !


از این سورۀ سبز و آیاتِ سرخ
کتاب زمین پُر علامت شده
زمین گفت : شاید بهشت است این !
زمان گفت : گویا قیامت شده !


زمین فکر کرد : آسمانی شده
کبوتر گُمان کرد : آبی شده
دل سنگ حس کرد : جاری شده
گُل احساس کرد : آفتابی شده


به چشم زمین : برف ها آب شد !
به فکر کویر : آبشار آمده !
به ذهن کلاغان : زمستان گذشت !
به قول پرستو : بهار آمده !

قیصر امین پور

*******************

بهاران خجسته باد