اوّلین رئیس پُست بعد از انقلاب در فرومد آقای محمّدعلی قربانی بود ، او اصالتاً از دامغان بود ، ما چون زیاد نامه می ­نوشتیم و درخواست کتاب می­ کردیم با آقای قربانی آشنا شده بودیم . رفتار صمیمی داشت . علاوه بر کار پُست برای مردم هم کار می­ کرد . مثلاً کوپنهایی با مُهر مدرسۀ راهنمایی درست کرده بودند آنها را به تک تک خانواده­ ها پخش می ­کرد تا بروند از قنادّی احمد شفیعی آب نبات بگیرند .

یک بار هنگامِ پخشِ کوپن من همراهش بودم ، به درب یک خانه که رسیدیم ، به پسر صاحبخانه گفتم : شما خیلی وقت است یک کتاب از کتابخانه امانت گرفته ­ای و آن را برنگردانده­ ای ، او رفت کتاب را آورد و به من داد . آقای قربانی کار مرا تحسین و تشویق کرد . شبی بعد از دعای کمیل ، من برای برگشت به خانه تنها بودم و کمی از تاریکی و تنهایی در شب می ­ترسیدم ، آقای قربانی از مسیر کوچۀ دروازه آمد تا من تنها نباشم . وقتی به دروازه رسیدیم ایستاد تا من به خانه برسم بعد او برود .

او یک تخته­ سیاه متحرّک روی سه پایه درست کرده بود تا در مساجد موردِ استفاده قرار گیرد ، مدّتی آن تخته سیاه در مسجد صاحب الزّمان بود . مدّتی هم کلاس قرآن تشکیل داده بود که ما در آن شرکت می ­کردیم ، آن جلسه در مسجد امام صادق بود ، همان تخته سیاه هم بود .

من در مدرسه از رفتار یکی از معلّمان خوشم نمی­ آمد ، این بود که به مسئولانِ مدرسه می­ گفتم : پروندۀ مرا بدهید ، من نمی­ خواهم به مدرسه بیایم . البتّه من واقعاً نمی­ خواستم ترکِ تحصیل کنم چون بدونِ پرونده هم می ­توانستم به مدرسه نروم ، در واقع اعتراض می­ کردم ، بعد یک روز آقای سیدّعلی­ رضا عطاردی که معلّم ورزش بود رو به من کرد و خندید گفت : برای ظهر قَتِقی درست کنید تا ما بیاییم خانه ­تان ببینیم چرا می­ خواهی ترکِ تحصیل کنی ؟

من به خانه آمدم و به مادرم گفتم ، مادرم قاتقی درست کرد و آقای عطاردی و آقای شهنما و آقای یارمحمّدی که آن موقع از سربازی به مرخّصی آمده بود و شاید یکی دیگر از معلّمان برای ناهار به خانۀ ما آمدند ، قرار بود آقای قربانی هم بیاید ولی با تأخیر و بعد از ناهار آمد ، گفتیم : فراموش کردی یا کار پیش آمد چرا دیر کردی ؟

آقای قربانی گفت : من عمداً نیامدم . علّتش هم این است که اوّلین باری که در فرومد مرا برای ناهار عَزا دعوت کردند من به نصرتیّه رفتم ، بعداً فهمیدم که این دعوتی برای عَزای خان فرومد بوده است ، از همانجا ریگ به بالِ گوشم گذاشتم که در فرومد در خانۀ هیچ کس به جز خانۀ ... غذا نخورم ، به همین خاطر برای غذا نیامدم .

موقع رفتن ، آقای قربانی درگوشی به من گفت : خودِ آموزش و پرورش هم می ­داند که این معلّم این طور است ولی بهتر از این معلّم در این درس ندارند باید با همین معلّم کنار آمد .

بعضی افراد آقای قربانی را در فرومد بر نمی ­تابیدند و برایش مزاحمت به وجود می ­آوردند ، او هم برای اینکه در امنیّت باشد مدّتی در کوچۀ بالا خانۀ اجاره کرده بود و با خانواده­ اش در آنجا ساکن شده بود . وقتی برادرش شهید شده بود ، من چند عکس از او گرفتم ، و چند پلاکارد از عکسهای شُهدای فرومد که درست کردم ، عکس برادرِ ایشان را هم در آن جمع قرار دادم که در یک راهپیمایی در دست افراد بود . بعد آقای قربانی به برادرم گفته بود : مهدی نباید عکسِ برادرم را می­ آورد که بعضی افراد فکر نکنند من قصدِ سوء استفاده دارم .

سالها بعد یک بار که به دامغان رفتم ، به همراهی آقای داوری رفتیم و آقای قربانی را دیدیم . انصافاً آقای قربانی مردِ نَجیب و نازنینی بود .

9 / 1 / 1400

نشسته از راست : عبّاسعلی احمدی ، محمّدیوسف شهنما ، مصطفی برزگر

ایستاده از راست : مهدی یاقوتیان ، حسین یاوری ، محمّدعلی قربانی