ـ اگر کسی عطسه کند می ­گویند : صبر آمد ، و کاری را که می­ خواستند انجام دهند به تأخیر می ­اندازند .

ـ وقتی صدای جُغد را در شب می ­شنوند آن را شوم می ­دانند و می ­گویند : کسی خواهد مُرد .

ـ وقتی باد و کولاک می ­شود می ­گویند : خون افتاده یعنی کسی کُشته شده است .

ـ وقتی باران نمی­ بارد ، درست کردنِ « بلغور خیر » را موجبِ آمدن باران می ­دانند ، لوازم بلغور را از خانه­ ها جمع می­ کنند و کنار امامزاده بلغور می ­پزند ، مقداری از آن را از ناودانِ امامزاده می ­ریزند و عُمدۀ آن را بین مردم توزیع می ­کنند به امید اینکه باران ببارد .

ـ اگر از دنبال بچّه ­ای که به دنیا آمده ، بچّه­ های دیگر آن مادر بمیرند ، آن بچّه را بد قدم می ­دانند .

ـ اگر با آمدن عروس به خانۀ داماد اتّفاقات ناگواری بیفتد ، آن عروس را بد قدم می ­دانند .

ـ اگر بعد از ساخت خانه ­ای اتّفاقات ناگواری بیفتد آن ساختمان را شوم می ­دانند .

ـ چوب درخت علف خرس ( نوعی زالزالک ) و شاخ یا استخوان حیوان را بر سر درب ساختمان نصب می­ کنند تا جلوی چشم زخم را بگیرد .

ـ جلو داماد و عروس و ماشین تازه خریده شده و ساختمان تازه ساخته شده و جنازه و حاجی خون می ­کنند ( قربانی می ­کنند ) تا بَدیُمنی از بین برود .

ـ اگر کسی از قبرستان که پای جنازه بوده یا خانۀ عَزا مستقیم به خانه ­ای که در آن بچّه ­ای متولّد شده ، برود می ­گویند : چِل انداخته یعنی بعد از آن بچّه دیگر بچّه ­ای برای آن خانواده نمی ­ماند .

ـ آب دهان سیّد و چوب سر چهارراه را برای اسپند در درمان بیمار مؤثّر می­ دانند .

ـ وقتی سمنو آماده شد ، پارچه ­ای روی آن می ­اندازند ، معتقدند حضرت زهرا دستش را روی آن می­ گذارد به گونه ای که رد دستش می ­ماند .

ـ اگر استکانها در سینی چای ردیف شود آن را علامتِ آمدنِ مهمان می ­دانند .

ـ وقتی در رگ لختگیِ خون ایجاد می ­شود می ­گویند : جنّ چونگلی ( ویشگون ) گرفته است .

ـ آب ریختن پُشت سرِ مسافر را خوش یُمن می ­دانند .

ـ آش پُشتِ پا را موجب سلامتی مسافر می ­دانند .

ـ کَندن و آماده کردنِ قبر را موجبِ مُردن کسی می ­دانند .

ـ روشن کردنِ چراغِ مَزار و مسجد را موجبِ شفای مریض می­ دانند .

ـ وقتی کودکی می ­میرد نامِ او را دوباره روی کودک دیگری نمی­ گذارند می ­گویند : این نام به ما نمی ­آید .

ـ بانوچ ( گهواره ) را خالی جُنباندن موجبِ دل­درد کودک می ­شود .

ـ زنِ زاچ ( زائو ) را تنها گذاشتن موجب می ­شود که آلِ دیو او را اذیت کند .

ـ گوش که صدا می ­دهد ، کسی فوت کرده است .

ـ کسی که چشمِ مورچه یا بالِ اسب را ببیند به بهشت می ­رود .

ـ کسی که انار را با دستش پاره کند و آن را بخورد بدون آنکه دانه ­ای از آن بیفتد به بهشت می ­رود .

ـ راه رفتن در میان گندمزار چهل روز بعد از عید گناه دارد .

ـ زیر بغلِ میّت باید دو عدد چوبِ بید گذاشت تا با کمک آنها بنشیند و پاسخ نکیر و منکر را بدهد .

ـ گِره زدنِ سبزه را در سیزده به در موجبِ باز شدن بَخت و اقبالِ دخترها می ­دانند .

ـ مارِ سفید را موجبِ برکت خانه می ­دانند .

ـ خارشِ کفِ پا را نشانۀ شنیدنِ خبری می ­دانند .

ـ قارقار کلاغ یا خواندنِ خروس بی ­محل را شوم می ­دانند .

ـ ...