خانه های ضربی یا گُنبدی با خشت
کوچۀ دروازه ـ محلّۀ پشند
قبل از آنکه آجُر و تیرآهن پا به روستا بگذارد ، خانه های روستا همه خشتی بود ، یعنی دیوارها و سقف با خشت درست می شد ، اگر احیاناً دیوارها با گِل بود ( گِل دای ) سقفِ گُنبدی حتماً با خشت بود . که ضربی می گفتند . ضرب یعنی زدن ، در واقع سقف زدن ، سقفهای غیرگُنبدی را هم با تیرِ چوبی و نی درست می کردند که پُشتِ بامش تخت بود و برای پَهن کردنِ فلفل و دیگر محصولاتِ باغ موردِ بهره برداری قرار می گرفت . اغلبِ بالاخانه ها سقفش تیری بود تا سبُک تر باشد .
خانه های گُنبدی در برابرِ باد و باران و برف و سرما و گرما مقاومترند .
امروزه دیگر از سقفِ گُنبدیِ خشتی خبری نیست مگر در مواردی چون ساختِ مرغداری و ... که آن را هم با آجُر سقف می زنند .
خشتِ بِده یاالله ، بِده خشتِ ، خشتِ بِده ، بِده ، بِده خشتِ یاالله ، بده نیمه ، نیمه بده ...
با بلند شدنِ بویِ اسپند ، بنّا یا یکی از کارگرها با صدای بلند می گفت : سبز است سبند ، سبزه زار است سبند ، سررشتۀ صد هزار کار است سبند ، پیغمبر ما گفت : « بردار سبند ، از بهرِ گزند » ، سبندِ صحرا ، نمکِ دریا ، به کوری چشم همه حَسودا ، سبز است و سبند است و نجات ، بر قبّۀ پُر نورِ محمّد صلوات ...
خدا رحمت کند کربلا مهدی گندمی و پسرش کربلا غلام گندمی را ، استا حسن بابایان و پسرش استا حسین بابایان را ، کربلا ابوالقاسم بابایان و حاج عبّاس نصیری را ، حاج حسین کلانتریان و حاج محمّد پورعلی را ، محمّد بهروش / کلاهدوز و حاج حسین قاسمپور را ، یوسف ملّا عیسی و ... را که خانه های مردم را سقف می زدند .
بله ، آنها که خشت بر بامِ آسمان می زدند به قولِ ابن یمین ، اکنون خشت زیرِ سر دارند .
کسی که تاج به سر داشت بامدادِ پِگاه
نمازِ شام ورا خشت زیرِ سر دیدم
دیوان ابن یمین فریومدی ، ص 467
دو نفر هم پُشتِ بام ، بینِ خشتها گاز می گذاشتند ، گاز سنگهای کوچکی بود که خشتها را کیپ می کرد تا نلغزد . نصفِ خانه از یک طرف تاق زده می شد و نصفِ دیگر از طرفِ دیگر تا اینکه به هم می رسید . برای اینکه درگاه را تاق بزنند ، اوّل آن را با خشت پُر می کردند ، بعد تاق می زدند وقتی تاق خودش را می گرفت و محکم می شد خشتهای داخلِ درگاه را بر می داشتند .

و امّا خشتها چطور آماده می شد ؟ خاکِ رُس با ماسه و آب را به هم می زدند و لگد می کردند تا برسد . آن وقت گِلِ رسیده را خشتمال داخلِ قالب خشت می ریخت و با دستش آن را داخلِ قالب پَهن می کرد بعد هم قالب را بر می داشت ، گاهی دستش و قالب را داخلِ استانبولی کنارش می شست تا قالب بهتر و راحت تر از گِل کَنده شود .
یکی دو روز بعد خشتها را بر می گرداندند و دو به دو به هم تکیه می دادند تا قسمتی که روی زمین بوده ، هوا بخورد و خشک شود . کنارِ خشتها گاهی چند نیم خشت هم درست می کردند . حسنعلی مهربانی مشهور به علی تارچی ( خدا رحمتش کند . ) خشتمالِ ماهری بود که روزی هزار تا خشت می مالید . حسین کربلا نعمت ( رضائیان ) و حاج محمّد غلامپور هم خشتمال بودند ، خداوند آنها را هم بیامرزد .
آقا سیّدجواد جوادی مردِ پُرکاری که مُزد روزانه اش از کارگرهای دیگر مقداری بیشتر بود چون بیشتر کار می کرد ، در کوچۀ بالا آقای عزیز عزیزی پُرکار بود .
ما وقتی بنّایی داشتیم پدرم ( خدا رحمتش کند ) خودش خشت می مالید ، ما هم در آب آوردن و گِل درست کردن و خشت برگرداندن و ... کمک می کردیم ، گاهی هم خشتهای اضافی را پدرم می فروخت . چند روز پیش در فرومد به دیوارِ اتاق که نگاه کردم ، دیدم هنوز قالب خشتِ پدرم از میخ آویزان است .

شهید مطهّری می گوید : « ابویِ ما نقل می کردند که یک استاد بنّایی بود از این بنّاهای خودساخته به قولِ امروزیها . یک وقت او را آورده بودند یک ضَربی در منزلِ ما بزند . گفتند که این آمد یک ضَربی زد ، وقتی آخِرهای کـار رسید ، یکدفعه آمد پایین . گفتیم خوب دفعۀ اولش است ، اشتباه کرد . دو مرتبه همۀ اینها را جمع کرد و از نو ضَربی زد . دفعۀ دوم هم آمد پایین . دفعۀ سوم هم همین طور .
ابویِ ما رفته بودند ناراحت که بابا تو که بَلَد نیستی چرا مردم و خودت را معطّل می کنی ؟! روزِ اوّل بگو من بلد نیستم ضَربی بزنم . تو ، هم خودت را ناراحت کردی هم ما را ، خوب بگو من بَلَد نیستم .
گفته بود : « آقای حاج شیخ این چه حرفی است شما می زنید ؟! من اگر میلم باشد ضَربی می سازم » . من نمی دانم این میل کِی می خواهد پیدا بشود ؟! »
[ آشنایی با قرآن (3) ، شهید مرتضی مطهّری ، انتشارات صدرا ، چاپ نهم ، زمستان 1374 ، ص 32 ـ 34 ]
بله ، خشتِ اوّل چون نهاد معمار کَج / تا ثُریّا نمی رود دیوار کَج بلکه نهایتاً دو سه متر که بالا رفت بعد می اُفتد ! چون وقتی بارِ کَج به منزل نمی رسد ! دیوارِ کَج هرگز تا ثرّیا نمی رسد !
بُرج و حوض سعید
myaghoutian@yahoo.com