چه بگویم که بدونِ تو دلم غُوغایی است ؟!

بی تو هر شب دلِ من زِمزمه اش تنهایی است

قایقی خَسته که در ساحلِ غَم اُفتاده

نازنینا دلِ من تاب و تَبش دریایی است

موجِ گیسویِ تو شد قافیۀ اَشعارم

بی جهت نیست که اینگونه به این زیبایی است !

منِ دیوانه و این حالِ پَریشان هر شب

کوچه پس کوچۀ این شهر چقدر لیلایی است

من و مَهتاب و لبِ حوض و تو در آینه ای

وای این لحظه برایِ دلِ من رؤیایی است

شَهرزادِ دلِ آشفته و شوریدۀ من

یک نگاهِ تو برایِ غَمِ من دنیایی است

گفته بودم : � غمِ دل با تو بگویم از دور �

چه بگویم که بدونِ تو دلم غوغایی است ؟!