چند غزل از غزلسرای فرومدی ـ مریم صادقی
رفتنم را بی تفاوت هِی تماشا می کُنی
حرفهایَت بُغض شد اَفسوس حاشا می کُنی
ضَربه هایت عاقبت بر جان و روحم زخم شد
حَتم دارم رازهایم را تو اِفشا می کُنی
آبرویم زیرِ دستانت چه دَردی می کِشَد
گفته هایم را غَلط مِصداق اِنشا می کُنی
مَست و شیدا می شَوی یادَت نمی آیَد مرا
من نباشم خانه ام را شهرِ فَحشا می کُنی
روزگاری دلبرَت بودم بگو آخِر چه شد ؟
حُکمِ مرگم را چه بی رحمانه اِمضا می کُنی
بَد شکستم ، خَم شدم از بی وفایی هایِ تو
می رَوَم آخر ولی خود را چه رُسوا می کُنی
...............................................................
دوری نکن امشب ، هوایِ شهر دلگیر است
جانم به تارِ مویِ زیبای تو زَنجیر است
حال و هوایِ دیدنِ من در نگاهَت نیست
لطفاً به دیدارم بیا ، دِل دِل نکُن دیر است
آغوشِ خود را بازکُن تا فُرصتی باقی است
لَمسِ تَنِ گَرمَت برایم مِثلِ اِکسیر است
تَلخ است کامم از جُدایی ، بوسه می خواهم
این زن بدونِ بوسه ات ، از جانِ خود سیر است
مردانه برگردی اگر ، اِعجاز خواهم کرد
قلبت چِرا هر روز و شب ، در حالِ تغییر است
شب ها خیالت را بَغل کردم به تنهایی
با بُغض راهی می شوم حالا که تقدیر است
...............................................................
کوچه را امشب برایَت آب و جارو می کُنم
تا بیایی در کنارَت بَرف پارو می کُنم
در نگاهم خیره بر اِعجازِ نابی می شَوی
در خیالم با نگاهَت ، سِحر و جادو می کُنم
آنچه می دانم زمستان رَخت می بَندد ، نَرو
خوش بَهاری را برایَت چیده ام ، رو می کُنم
فَصلِ باران پیشِ یاران باز جَولان می دهد
گَشته ام حیران و در شَهرَت هَیاهو می کُنم
می نشینی در کنارم تا بگویم حالِ دل
تَک به تَک بی مِهریت را در تَرازو می کُنم
آسمان هم باز آبی می شود پَر می کشم
لانه در دالانِ عشقَت چون پَرستو می کُنم
مریم صادقی ـ تهران ـ تابستان 1399
myaghoutian@yahoo.com