ای دل ! غَمِ جَهان مَخور ، این نیز بُگذرد

دنیا چو هست بر گُذر ، این نیز بُگذرد

گر بَد کند زمانه ، تو نیکوخِصال باش

بُگذشت از این بَسی به سَر ، این نیز بُگذرد

ور دورِ روزگار نَه بر وِفقِ رایِ توست

اَندُه مَخور که بی ­خَبَر ، این نیز بُگذرد

یک حَمله پای دار ، که مردانِ مرد را

بُگذشت از این بَسی بِتَر ، این نیز بُگذرد

مِنَّت خُدای را که شبِ دیرپایِ غَم

اُفتاد با دَمِ سَحَر ، این نیز بُگذرد

ابن ­یَمین زِ موجِ حَوادِث مَترس از آنک

هر چند هست باخطر ، این نیز بُگذرد

تَشویشِ خاطر است ولی شُکر چون نکرد

ایزد قَضا جُز این قَدَر ، این نیز بُگذرد

دیوان ابن­ یمین ، ص 370