زرّین کوب و نقد ادبی ـ ایرج پارسی نژاد
زرّین کوب و نقد ادبی
ایرج پارسی نژاد
نَقّادی شاعران
بخشِ دیگری از « گُذشتۀ اَدَبی ایران » که به عُنوانِ « نَقدِ ذوقی » از دَعویها و دَعواهای شاعران یاد می کند از جُمله اینکه « کمال الّدین اصفهانی » ، « مَجد همگر » و « امامی هروی » با همۀ ستایش از « اَنوری » و « ظَهیرِ فاریابی » شعرِ خود را از ایشان برتر می دانند . « سَعدی » نیز از « ظَهیر » و « اَنوری » به طَنز و تَعریض یاد می کند و « امیرخُسرو دهلوی » با همۀ حُرمت و ادبش به شاعرانِ گُذشته در منظومه های خود با « نظامی گَنجوی » دعوی همسری دارد . « ابن یمین » خود را از « عُنصری » و « اَنوری » کمتر نمی داند و « خواجو » و « سلمان » و « حافظ » نیز با همۀ ذکرِ خیر از گُذشتگان خود را فَراتر از ایشان می دانند .
آنچه از شرحِ این دعویها و دعواها در می یابیم ، برکنار از انگیزه های آن که خودبینی و خودشیفتگی یا رَشک و حَسَد است ، باید گفت : اَقوال و اَشعارِ جماعتِ شاعران در مُناظره و مُعارضۀ با یکدیگر ربطی به نقد اَدَبی ندارد امّا واقعیّت این است که مؤلّفِ « نقدِ ادبی » در همۀ این بگو مگوها فایدۀ انتقادی می جوید و گُمان دارد معیارهای مقبول و متداول شعر زمانه را در همین ادّعاها می توان جُست . [ ص 179 ـ 180 ]
.....................................................................................
ابن یمین
امیر فَخرالدّین محمود ( 685 ـ 769 ق ) پسر امیر یمین الدّین طُغرایی معروف به ابن یمین از شاعرانِ درجه دوم زبانی فارسی است که در روستای فَریُومَد ، در ناحیّۀ بیهقِ قدیم ، سَبزوارِ کُنونی ، با کِشت و کار و دامداری روزگار می گُذرانده و از پُشتیبانی اَمیران و وزیرانِ زمانه نیز برخوردار بوده و ایشان را می سُتوده است . زرّینکوب در جُستجوی یافتنِ مُشابهی برای شاعرِ سَبزواری در ادبیاتِ جَهان او را به هوراس Horace یکی از بُزرگترین شاعرانِ غنایی مانند کرده است زیرا او نیز زندگی سادۀ دهقانی داشته و از حمایتِ آوگوستوس Augustus امپراتور روم برخوردار بوده است . [ با کاروان حلّه ، ص 269 ]
امّا حقیقت این است که از پانزده هزار بیتی که از ابن یمین به جا مانده تنها چند قطعۀ کوتاه که مضمونی اخلاقی دارد و متضمّن حکمتِ عملی است درخورِ توجّه است و گرنه « در غَزَل نیز مثلِ قصیده کم مایه است و غزلهای او غالباً از مَعانی مُبتَذَل و عادی مَشحون است و لُطف و رونَقی ندارد . » [ با کاروان حلّه ، ص 272 ]
با این همه دانسته نیست علّت شرح و تفصیل بسیار در بارۀ شاعری چُنین کم مایه در « با کاروانِ حُلّه » چیست ؟
زرّین کوب و نقد ادبی ، ص 312 ـ 313
.....................................................................................
حاصلِ نقد و بررسی
با کاروانِ حُلّه
حاصلِ نقد و بررسیِ ما از گُفتارهای « با کاروانِ حُلّه » این است که به روی هم ، زرّین کوب در شرحِ احوال و آثارِ شاعرانِ گُذشتۀ ایران از تأثیرِ سُنّتِ سیره نویسی پیشینیان برکنار نبوده است و روایات و حکایاتِ او ، برگرفته از تَذکره ها ، بر واقعیّتِ اندیشۀ انتقادی غَلبه دارد و قَلمفَرسایی و عبارت پردازی بر ایجاز و دقّتِ عالمانه سایه انداخته است .
آنچه مسلّم است این است که امروزه در نوشتنِ تاریخِ ادبیات نمی توان به تذکره های پیشینیان استناد کرد . تاریخِ ادبیات در تعریفِ امروزی خود سیر تحوّل و تطوّر ادبیات را در گُذر زمان بیان می کند و به توصیف و تحلیلِ علل و عواملِ تحوّل و ارتباطِ میانِ رویدادهای اَدَبی می پردازد . به عبارتِ دیگر می توان تاریخ ادبیات را نوعی نقدِ ادبی دانست که در بسترِ تاریخ حَرَکَت می کند . در حالی که نویسندۀ « با کاروانِ حُلّه » با آنکه در یادداشت مقدّمه دعوی نقدِ آثارِ شاعران را داشته ، بیشترین استنادِ او به تذکره هایی از نوعِ « لُباب الالباب » عوفی و « تذکرة الشّعرا » یِ دولتشاه سَمَرقَندی است که در خورِ هیچ گونه اعتمادی نیست .
گُذشته از این زرّین کوب در بسیاری موارد در پیِ نقل آرا و نظریّاتِ متفاوتِ دیگران ، خود از داوری و حُکمِ شخصی می پرهیزد و کمتر نظرِ شخصی اش را آشکار می کند . خویشتنداری و آسانگیری او تا به آنجاست که حتّی آرای عوامانۀ تذکره نویسان را نیز در خورِ « فایدۀ انتقادی » می داند و در ردّ و قبولِ قولِ پیشینیان تردید می کند .
ستایشِ مؤلّفِ « با کاروانِ حُلّه » در بحث از شاعرانِ میان مایه و شرح و تفصیلِ او از آثارِ امیر خُسرو و ابن یمین و جامی و هاتف و قاآنی و اِقبال که کارشان بیشتر تَقلید و تَکرار و کمتر ابداع و ابتکار است قابلِ توجیه نیست . شاید مؤلّفِ کتاب خواسته تصویری کامل از همۀ شاعران فارسی گوی پیشین به دست دهد حال آنکه شاعری زبان آور چون عُنصری را واگُذاشته و در شعر اَنوری همه عیب دیده و سَهم دیگران را نیز به نسبتِ ارزش و اهمّیّت آثارشان اَدا نکرده است .
دلبستگی زرّین کوب به ادبیّاتِ تطبیقی تا آنجاست که گاهی این تَطبیق و قیاس کارش به اِفراط می کشد و ابن یمین فَریُومَدی شاعرِ میان مایۀ سبزواری را با « هوراس » یکی از بزرگترین شاعرانِ غنایی جهان ، تنها به صِرفِ وابستگیِ دو شاعر به روستا و دربار مقایسه می کند .
با این همه باید پذیرفت که قَریبِ پنجاه سال از نوشتنِ گُفتارهای « با کاروانِ حُلّه » می گُذرد . طیِّ این سالها دربارۀ زندگی و آثارِ هر شاعر منابعِ تازه ای به دست آمده که گُفته های پیشینیان را باطل دانسته و نَظریّه های اَدَبی جدیدی پیدا شده که اُصول و معیار و روش و قلمرو تاریخِ ادبیات را دگرگون کرده است . بنا بر این اثرِ زرّین کوب در زمانِ تاریخیِ خود البتّه سُتودنی است امّا از سوی دیگر چه می توان کرد که در مُطالعۀ آثارِ پشینیان تنها نمی توان از جَنبۀ تاریخی قضاوت کرد و در نقد و ارزیابی آنها حاصلِ آموخته ها و تجربه های پسینیان را نادیده گرفت . از این روست که ما در موردِ هر شاعر نقد و نظرِ خود را نیز که حاصلِ آخِرین پژوهشهای مُعتَبر است ثبت کرده ایم تا خواننده ضمنِ مُطالعۀ مَطالبِ نوشته شده در پنجاه سالِ پیش از نقد و نظرهای امروزین در بارۀ هر شاعر نیز آگاهی یابد . آنچه هست بررسیِ انتقادی با کاروانِ حِلّه در موردِ آثار و احوالِ هر شاعر با صراحت و بدونِ هیچ گونه مُجامله و تَعارف و طَعن و طَنز صورت گرفته و البتّه داوری نهایی به خواننده واگذار شده است . ص 350 ـ 352
زرّین کوب و نقد ادبی ، ایرج پارسی نژاد ، نشر سخن ، 1392
myaghoutian@yahoo.com