ردّ صلاحیّت
در زمستانِ 1377 انتخاباتِ شوراهای اسلامی شهر و روستا برای اوّلین بار به صورتِ سراسری برگزار شد . به استنادِ نامه شماره 3206 مورّخ 28 / 11 / 1377 بخشداری میامی ، بیست و هفت نفر از افرادِ روستای فرومد نامزدِ انتخاباتی شورای اسلامی روستا شده بودند که 5 نفر انتخاب شوند .
از میانِ آن افراد ، پایین ترین سطحِ سواد مربوط به آقای سیّداحمد حسنی بود ، که به علّت نداشتنِ سوادِ خواندن و نوشتن ردِّ صلاحیّت و بعد تأیید صلاحیّت شد و بالاترین سطحِ سواد مربوط به نگارنده بود که مهدی یاقوتیان باشم ، با داشتنِ دانشنامه کارشناسی ارشد در رشته علومِ قرآن و حدیث ( مُعادل دکتری ـ جانبازی ) و پژوهشهای قرآنی و حدودِ یک سال و نیم جبهه و دبیرِ رسمی آموزش و پرورش و تدریس دینی و قرآن در دبیرستان ردِّ صلاحیّت و بعد تأیید صلاحیّت شدم !
جالب آنکه هر دو نفر ردّ صلاحیّت شده ! به عنوانِ 5 نفر اصلی رأی آوردند یعنی موردِ خواست و اعتمادِ اکثریّت مردم بودند !
دلیلی که برای ردِّ صلاحیّت من اعلام شد ، چه بود ؟
وزارت کشور ـ اُستانداری سمنان ـ فرمانداری شاهرود ـ بخشداری میامی
باسمه تعالی
شماره 299 / م ـ تاریخ 8 / 11 / 1377
آقای مهدی یاقوتیان فرزند حسن
سلام علیکم
در اجرای مادّه 54 آییننامه اجرای انتخابات شوراهای اسلامی روستا و بخش ، بدین وسیله به آگاهی می رساند که در جریان رسیدگی به صلاحیّتِ داوطلبانِ عضویّت در شورای اسلامی روستای فرومد صلاحیّتِ شما برای عضویّت در شورای اسلامی روستای مزبور به استنادِ مادّه 29 قانون ، موردِ تأییدِ هیأتهای اجرایی و نظارت قرار نگرفته است ، بنابر این مراتب به شما ابلاغ می گردد تا چُنانچه نسبت به ردِّ صلاحیّتِ خود مُعترض باشید به استنادِ تبصره 1 ذیلِ مادّه 50 قانونِ انتخابات ظرفِ مدّتِ 4 روز از تاریخِ وصولِ این نامه ، شکایتِ خود را به هیأتِ نظارتِ شهرستان تسلیم نمایید .
بخشدارِ میامی
مادّه 29 ـ اشخاصِ زیر از داوطلب شدن برای عضویّت در شوراها محرومند .
الف ـ کسانی که در جهتِ تحکیمِ مبانی رژیمِ سابق نقشِ مؤثّر و فعّال داشته اند به تشخیص مراجع ذی صلاح .
ب ـ کسانی که به جُرمِ غَصبِ اموالِ عمومی محکوم شده اند .
ج ـ وابستگانِ تشکیلاتی به احزاب ، سازمانها و گروههایی که غیرِقانونی بودنِ آنها از طرفِ مراجعِ صالحه اعلام شده باشد .
د ـ کسانی که به جُرمِ اقدام بر ضدِّ جمهوری اسلامی ایران محکوم شده باشند .
ه ـ مَحکومین به اِرتداد به حُکمِ مَراجعِ قضایی .
و ـ مَحکومین به حُدودِ شرعی .
ز ـ مَحکومین به خیانت و کلاهبرداری و غصبِ اموالِ دیگران به حُکمِ مَحاکمِ صالحِ قضایی .
ح ـ مشهوران به فساد و مُتجاهرانِ به فِسق .
ط ـ قاچاقچیانِ موادّ مُخدِّر و مُعتادانِ به این موادّ .
ی ـ مَحجوران و کسانی که به حُکمِ دادگاه مَشمولِ اصلِ ( 49 ) قانونِ اساسی باشند .
ک ـ وابستگانِ به رژیمِ گذشته از قبیلِ ( اعضای انجمنهای دِه ، شهر ، شهرستان و اُستان و خانه های اِنصاف ، رؤسای کانونهای حزبِ رستاخیز و حزبِ ایرانِ نوین و نمایندگانِ مجلسِ سنا و شورای ملّی سابق ، کَدخدایان و خَوانینِ وابسته به رژیمِ گذشته ) .
تماسّ تلفنی
از فرمانداری شاهرود تماسّ گرفتم ، گفتم : کدام بندِ مادّه 29 در موردِ من صادق است که به استنادِ آن ردِّ صلاحیّت شده ام ؟
من در سالِ 1357 کلاسِ پنجم ابتدایی یعنی ؛ ده ساله بوده ام . پس عضوِ مجلسِ سنا و شورای ملّی نبوده ام ! و در تحکیمِ مبانی رژیمِ گذشته نقشی نداشته ام ! شش بندِ مادّه 29 هم باید مستندِ به رأی دادگاه باشد که من تا کنون در هیچ دادگاهی هیچ گونه مَحکومیّتی نداشته ام ! آیا معلّم دینی شما مشهور به فساد و قاچاقچی موادّ مُخدِّر است ؟
گفت : از هوادارانِ احزابِ مُنحلّه نبوده ای ؟
گفتم : چرا ، چند ماهی هوادارِ حزبِ کومله و دُمکرات بودم ، مرتبه اوّلی که به جبهه رفتم ، در یکی از روستاهای بانه کردستان بودم ، در آنجا شبها نگهبانی می دادیم و روزها برای تأمینِ جادّه می رفتیم ، باید کاملاً هوایِ کومله و دُمکرات را می داشتیم که به بچّه ها و ماشینها حمله نکنند ، غیر از همان چند ماه ، دیگر هوادار آنها نبودم ، یعنی مرتبه های دیگر به جبهه جنوب رفتم ، مِهران و اندیمشک و جادّه خندق و هورالعظیم و عملیّاتِ کربلای چهار و پنج !
گفت : وقتی این طور صحبت می کنی معلوم است ردِّ صلاحیّت می شوی !
گفتم : چطور صحبت می کنم ؟
گفت : چرا جبهه را هواداری از کومله و دُمکرات قَلمداد می کنی ؟
گفتم : یکی ظاهراً در روزنامه اطّلاعات مقاله ای نوشته بود تحتِ عنوانِ « گناهانِ امیرالمؤمنین » و از جمله گناهانِ ایشان مثلاً « عدالت » را نام بُرده بود و توضیح داده بود . بعضی مُعترض شده بودند که چرا گفته ؛ « گناهانِ امیرالمؤمنین » بعد رهبری در خطبه های نماز جمعه توضیح داد که منظورِ نویسنده [ آقای محقّق داماد ] چه بوده است ؟ این کنایه است ! یعنی ؛ کسانی که تابِ عدالت ورزی علی را نداشتند ، این را برای او « جُرم و گناه » میپنداشتند .
سخن شناس نئی جانم ! خطا اینجاست !

پاداشِ تلاش
حالا که این « استقبال » را دیدید ، « بدرقه » مرا هم ببینید ، تاریخِ فریومد / فرومد که همه اش مربوط به قرنِ هفتم و هشتم نیست !
گزارش کار مرا در مدّتی که عضو شورا بودم خواندید ، اگر گزارش داده بودند که برای عضویّت در شورا و انجام دادنِ آن کارها صلاحیّت ندارم ! وقتی هم که از فرومد رفتم ، پیشاپیش پاداش ِ آن تلاشها را برایم « هدیه » فرستاده بودند . من با داشتنِ امتیازِ بالا از یک حقِّ طبیعی در آموزش و پرورش محروم شدم . بعد از پیگیریهای بسیار به من گفته شد یک سری گزارش از روستای فرومد برایت آمده است ، خانواده شهدا هم طوماری نوشته اند که از شما ناراضی بوده اند .
من در قوچان و مشهد و تهران و فرومد معلّم بوده ام . چرا فقط این گزارشها از فرومد آمده است ؟!
دو نمونه از گزارش را می نویسم تا نوع گزارشها روشن شود .
ـ شما در فرومد جلسه تفسیر قرآن داشته اید و گفته اید : قرائتِ قرآن اصل نیست ، ترجمه قرآن اصل است . توضیح دهید .
نوشتم : من جلسه تفسیر نداشته ام . عمل به قرآن اصل است که باید به فرامینِ قرآن عمل شود و آن هم مقدور نیست مگر آنکه قرآن خوب فهمیده شود و برای فهمِ خوبِ قرآن باید از دانشمندان و تفاسیر و اهل بیت علیهم السّلام کمک گرفت و البتّه برای فهمِ خوب اوّل باید آن مطلب خوب فهمیده شود .
ـ شما گفته اید که « روزه » را لازم نیست حتماً در روز گرفت ، در شب هم می شود روزه گرفت ، توضیح دهید.
گفتم : مرا مسخره کرده اید ؟! اینها چه سؤالی است که از من می پرسید ؟
ـ گفت : نه ، اینها گزارشهایی است که برای شما شده است و باید رسیدگی شود .
نوشتم : اگر این واژه را از لحاظ فارسی بررسی کنیم ؛ گفته شده « روزه » نه « شبه » ! و از نظر عربی ، واژه « صوم » نظرِ صریح قرآن همان است که مسلمانان بدان عمل می کنند ، اصل سؤال هم یاوه است ... .
و ... .
نامه خانواده شهدا
به نام خدا
حراستِ محترمِ سازمانِ آموزش و پرورش خراسان 5 / 1 / 1382
سلام علیکم
با خبر شدیم نامه ای مُنتسَب به خانواده شُهدای فرومد علیهِ برادرِ رزمنده و جانباز آقای مهدی یاقوتیان و همسرِ ایشان گزارش شده است . محتوایِ آن گزارش موردِ تأییدِ ما خانواده شُهدا نیست . اینکه از نامِ خانواده شُهدا علیهِ یک جانباز سوءِ استفاده شده ابرازِ تأسّف می نماییم . شکایت و شِکوه ای از نامبُرده و همسرش نداریم . بلکه موردِ تأییدِ ما بوده ، موفّقیّتِ آنها را از خداوند می خواهیم .
با مُهر ، اثرِ انگشت یا امضای ؛
حاج محمّد اکبریان (پدرشهید حسن اکبریان).......حاج نعمت خرّمی (پدرشهید علی خرّمی)
حاج علی حبیبی (پدرشهید عبّاس حبیبی) ......حسن براتی (پدرشهید غلامرضا براتی)
حسین خیروی (پدرشهید محمود خیروی)....قربانعلی اسکندری (پدرشهید حسن اسکندری)
حسین شکوهی (پدرشهید علیاکبر شکوهی)...علی اصغر شکوهی (برادرشهید شکوهی)
غلامرضا معینی (پدرشهید اسماعیل معینی).......علی اکبر معینی (برادرشهید معینی)
مهدی معینی (برادرشهید اسماعیل معینی)........سعید معینی (برادرشهید معینی)
باسمه تعالی ـ متن مندرج و امضاهای فوق که خانواده محترم شهدای فرومد هستند مورد تأیید است . عبّاس مهربانی عضو شورای فرومد 5 / 1 / 1382
امضاهای فوق قابل قبول شورای اسلامی است .
نایب رئیس شورای اسلامی فرومد ـ سیّداحمد حسنی
مُهر شورای اسلامی روستای فرومد

بقیّه اش با ما !
سالها پیش زمانی که شوراها زیرِ نظرِ « جهادِ سازندگی » بود ، حسن فولادی ( که آن موقع فرمانده پایگاهِ بسیج بود ) یک روز به من و یک نفرِ دیگر گفت : دو نفر بازرس از شاهرود آمده اند ، نشانی بعضی افراد را می خواهند ، با اینها بروید و کمکشان کنید . ما آن دو بازرس را پیشِ امضاکنندگان که می بُردیم غیر از یک نفر ( مرحومِ اصغر عربیون ) که آن هم امضایش را پس گرفت ، بقیه امضاکنندگان که با این پرسش مواجه می شدند :
اعتراضِ شما به حاجی رزّازان [ جهاد سازندگی شاهرود ] که انتخاباتِ شورای اسلامی فرومد را برگزار کرده و چند نفر رأی آورده اند ، چیست ؟
در پاسخ می گفتند : « ما اعتراضی نداریم ! فلانی این نامه را آورد گفت : شما موافقید که برادرِ من در کارخانه برق باشد ؟ گفتیم : باشد . گفت : پس این نامه را امضا کنید . ما هم امضا کردیم . »
حالا در روزِ جمعه 30 بهمن 1377 که انتخاباتِ شوراهای اسلامی شهر و روستا برای اوّلین بار به صورتِ سراسری برگزار شده ، وقتی عبّاس مهربانی به داخلِ حسینیّه برای رأی دادن رفته بود ، کفشِ مهربانی را برداشته بودند ! سیّدکریم هاشمی به من گفت : بعد از ظهر من خواب بودم ، خواب دیدم که کفش عبّاس را پشتِ دربِ حسینیّه قایم کرده اند .
عبّاس مهربانی می گفت : شب که معلوم شد من رأی آورده ام همان فرد ترسیده ، آمده بود پیشِ من ، عُذرخواهی می کرد و هی دست به کُتِ من می زد ، می گفت : ببین از این کُت چقدر گَرد بلند می شود . تو اهلِ تلاش و مردانگی هستی !
دخترش که دانش آموزم بود با خواهرِ شهید شکوهی به منزلِ ما آمده بود می گفت : پدرم با فلانی به اصرار از من می خواهند که به عنوانِ دانش آموز علیه شما گزارشی بنویسم تا آنها بر آن مَبنا اقدام کنند . می گویند تو فقط یک چیزی بنویس ، بقیّه اش با ما ! می گفت : به پدرم می گویم : این همسایه ما که نیازمندند ، چرا تأیید نمی کنی که تحتِ پوششِ کمیته امداد دربیایند . فُحش می دهد ، می گوید : اینها باید جانشان دربیاید !
نه گمان بَرید هر که همنامِ پیامبر گرامی است ، بویی از آن بزرگوار بُرده است .
شیر را بچّه همی ماند بدو .......... تو به پیغامبر به چه مانی ، بگو ؟!
مثنوی معنوی ، دفتر دوم ، مولوی ، ص 267
از اینکه با صبر و حوصله تا آخِر داستان مرا همراهی کردید سپاسگزارم ،
دشمـــــنِ مـا را سعــــادت يـــار بــاد .......... روز و شب با عـزّ و شأنش كــار باد
هر كه كــافــر خـوانـد ما را گـو بخـوان ..........او ميــانِ مـردمـــــــان ، دينــــدار باد
هر كه خــــــاري مـي نهـــد در راهِ مـا .......... بـار الهــــا ؛ راهِ او گُـلــــــــــــزار بـاد
هر كه چـــاهـــي مي كَنَــد در راهِ مـا .......... راهِ او خـواهــم همـي همــــــوار باد
هر كه علـمِ و فضـلِ ما را منكـر است .......... ملك و مالـش در جهــان بسيــار باد
هر كه گويد: « بُرقعي » ديوانه است .......... گو كه ما ديـوانه ، او هــوشيــار باد!
ما نه اهـلِ جنگ و ني ظلـم و نه زور .......... دادخـواهِ ما به عُقبي ، قادرِ جبّـار باد
بُرقعي
myaghoutian@yahoo.com