رفتم از کوچۀ معشوقه به دنبالِ خودم

دل به دریا زده ­ام در پیِ اَحوالِ خودم

سرِ آن میز ، همان کافه ، همان قَهوۀ تَلخ

باز هم فال گرفتم ، فقط فالِ خودم

این همه شب که گُذشت و دلِ من رام نشد

می ­روم تا بشوم ، تا بشوم مالِ خودم

یاد باد آن که مرا وقتِ وَفا یاد نکرد

چَرخِ گردون ، زده این بخت به اقبالِ خودم

گرچه که سخت شکستیم از این حادثه ­ها

می ­پَرم روزِ دِگَر با پَر و هم بالِ خودم

ما که بودیم ولی عشق وفادار نبود

عاشقِ روزِ خودم ، ماهِ خودم ، سالِ خودم

شَبگَرد ـ م