کوچۀ معشوقه ـ شعری از محمّد یاقوتیان

رفتم از کوچۀ معشوقه به دنبالِ خودم
دل به دریا زده ام در پیِ اَحوالِ خودم
سرِ آن میز ، همان کافه ، همان قَهوۀ تَلخ
باز هم فال گرفتم ، فقط فالِ خودم
این همه شب که گُذشت و دلِ من رام نشد
می روم تا بشوم ، تا بشوم مالِ خودم
یاد باد آن که مرا وقتِ وَفا یاد نکرد
چَرخِ گردون ، زده این بخت به اقبالِ خودم
گرچه که سخت شکستیم از این حادثه ها
می پَرم روزِ دِگَر با پَر و هم بالِ خودم
ما که بودیم ولی عشق وفادار نبود
عاشقِ روزِ خودم ، ماهِ خودم ، سالِ خودم
شَبگَرد ـ م
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ساعت 0:0 توسط مهدی یاقوتیان
|
myaghoutian@yahoo.com