از هر چمن گُلی ( 6 )
حسین صدّیق فرزند محمّد ( 1315ـ 9 / 12 / 1391 )
وقتی حسین صدیق می خواست از خانۀ خودش به خانۀ پدرش برود ، معمولاً باید از جُلوِ خانۀ ما می گُذشت . بسیاری از اوقات قبل از ظُهر پدرش را با موتور به خانه اش می بُرد و بعد از ناهار او را بر می گرداند . مادرم می گفت : ببین این حسین صدّیق چقدر هوای پدر و مادرش را دارد !
زهرا زارع ـ دختر عبدالله ( 1310ـ 1389 )
مادرم می گوید : من با زنِ یزدان خیلی نزدیک بودیم ، با هم دردِ دِل می کردیم ، گاهی از بعضی بچّه هایش دِل می زد می گفت : به من بی توجّه هستند . یک روز جَمعی از زنها دَمِ کوچه نشسته بودیم ، آمد با خوشحالی گفت : شما خبر دارید که من امروز صُبحانه سرشیر خورده ام ؟! شما می دانید که امروز نَوه ام برای من یک بُشقابِ سرشیر آورده است . بعد از خوشحالی تویِ کوچه شُروع به رَقصیدن کرد . واقعاً که توجّه فرزندان به والِدَین آنها را به رَقص می آورد !
رمضان صادقی ـ حسین ( پدر شهید غلامرضا صادقی )
حسین حَلاجپور ( 1 / 6 / 1338 ـ 12 / 11 / 1395 ) که فوت کرده بود ، رمضانِ صادقی به من تماس گرفت گفت : هِی می گَن دَرونِ دِه ! دَرونِ دِه ! بابا این دروُنِ دِه بوده ! دَربان و نگَهبان دَروازه بوده !
myaghoutian@yahoo.com