یک گفتگوی تلفنی واقعی و فَرضی
ـ اَلو ؟
: بله ، بفرمایید ؟
ـ سَلامٌ عَلیکُم
: سَلامٌ عَلیکُم
ـ ... برای تابلوها قَبلاً به شما گفتم . چی شد ؟ چِرا دُرُست نمی کنید ؟! از موقعِ هَمایشِ ابن یمین یک سال و نیم گُذشته ، کِی می خواهید دُرُست کنید ، جُلوتر از آن هم که اینها دُرُست نبود ، هر چه هم بِگُذَرَد ، خَرابتر می شود !
می گوید : بله ، دُرُست می فرمایید ! خُب ، من چِکار کنم ؟ من چند بار به دِهیار گفتم ، به حَرفِ من گوش نمی دهد . یک تابلو را هم خودم جوش داده ام ، دُرُست کردنِ تابلوها کارِ اَعضایِ شورا که نیست ، کارِ دهیار است ! می فَرمایی من چِکار کنم ؟!
می گویم : اگر دِهیار به حَرفِ شما که عُضو شورا هَستی نمی کند ، به حَرفِ اَفرادِ مَعمولی می کند ؟! من هم چند مورد بوده که به دِهیار گفته ام به این نتیجه رسیده ام که سَنگین تر هَمان است که در این مَوارد به دِهیار چیزی نگویم !
می گوید : شاید در آن مَوارد ، دِهیار بودجه ندارد ؟
می گویم : مَگر همین مَواردِ تابلوها ، بودجه می خواهد ؟! اتّفاقاً دُرُست کردنِ تابلوها جُلوگیری از اِتلافِ بودجه می کند . اینکه تابلوِ آویزان را دُرُست کُنی که نَیُفتَد یا کَسی نَکَند چه بودجه ای می خواهد ؟!
می گوید : مثلاً شما چی گفتی که دِهیار به حَرف نکرد ؟
یک مورد گفتم : شِنی جادّه ، جایی که مردم برای آب آوردن به سَمتِ مَظهَرِ قَناتِ کلاته نو می روند ، تیز است یک بار ماشینِ من پَنچر شده ، با یک تِریلی شِن و ماسه تیزی آنجا را دُرُست کند .
می گوید : چی جواب داد ؟
یک بار می گوید : آنجا خارج از مَحدودۀ روستاست ! یک بار می گوید : مَردُمِ قَناتِ کلاته نو مُعتَرض می شوند ! می گوید : ما می خواستیم جُلوِ درمانگاه را صاف کنیم که ماشینها راحَت پارک کنند مُعتَرِض شده اند !
می گویم : کنارِ جادّه را که دُرُست کُنی رَبطی به قَنات ندارد ! ( همانطور که گِریدِر آنجا را صاف کرد و بهتر شد . ) برای جُلوِ درمانگاه هم شما از نَمایندۀ قَنات بخواه که آن قِسمَت را صاف کند که سَدِّ مَعبَر شده است . کَسی نباید رویِ مَحَلِّ نَهر یا قَنات ساخت و ساز کند ، آنها هم نباید کَندَوا دُرُست کنند که مُخِلّ و مُزاحِم باشد !
می خَندد می گوید : پولِ تلفنت زیاد می شود این قَدر صُحبَت می کنی !
می گویم : همانجا باش که بیایم حُضوری صُحبت کنم تا پولِ تلفنم زیاد نشود !
پیشَش که می روم ، این تابلو را به من نِشان می دهد که : ببین ! فکر نکنی دروغ می گویم ، این تابلو را خودم جوش داده ام !
می گویم : این تابلو چی ؟ اینکه پُشت دهیاری است ، از کِی همین طور آویزان است ؟ مگر این را دهیار نمی داند ؟
می گوید : چِرا می داند ، من خودم به دِهیار گفته ام ! به حَرف نمی کند !
می گویم : عَجَب دهیارِ قَوی داریم که به حرفِ عُضو شورا هم نمی کند ! دهیارِ قوی داشتن هم نعمتی است ! شُورا قَوی هست که دهیارِ قَوی انتخاب می کند ؟!
می گوید : ها ! وَر چُپّه !!
می گویم : الآن این تابلو چی شده است ؟!
می گوید : اینکه تابلو کوچه یاسِ ششم بود ! اینکه دیگر تَقصیرِ کَسی نیست ! یاس در مُقابلِ باد طاقَت ندارد ! کَندِه شده است !
سَوار ماشینش می کنم و می بَرم این تابلو را نِشانَش می دهم .
می گوید : بَله ! این تابلو رویَش نوشته بود : گَول کیال
می گویم : این که یاس نبود که در برابرِ باد طاقَت نیاورد ؟!
می گوید : این کنارِ خانۀ پدری خودَت است ، این قَدر در فِکرِ خودت نباش ، اگر موردِ دیگری هست بگو که بدانم دلَت به حالِ مَردُم می سوزد ؟!
می بَرَمَش کوچۀ بالا ، دُرُست رو به روی حُسینیه ، می گویم این تابلو چطور !
می خَندَد می گوید : این که دیگر مالِ کوچۀ بالاست ، تو که کوچه بالایی نیستی به شما چه رَبطی دارد ؟!
می بَرَمَش مُفتاباد ، می گویم : این یکی چی ؟
باز می خَندَد می گوید : تو مَگر ابوالفَضلی ؟! مگر ابوالفَضل نمی تواند از خودش دِفاع کند ؟!
می آوَرَمَش دَروازه ! می گویم : این تابلو چی ؟
می گوید : این دیگر چه مُشکلی دارد ؟
می گویم : در این جایِ تَنگ ، تابلو باید بینِ تیرِ بَرق و تیرِ تِلفن نَصب شود و سَدِّ مَعبَر باشد ؟! اگر گاهی ماشینی ، آمبولانسی به ضَرورَت ، از اینجا بیاید گیر می کند !
باز می خَندد می گوید : خُب نیاید تا گیر نَکُند !
می رویم جُلوِ مَزارِ سادات ، می گویم : این تیرِ تِلِفُن جایش همین جاست ؟! همین وَسَط ؟! یعنی تا یک نَفَر تَصادُف نکند و زَخمی یا کُشته نشود باید همین جا باشد ؟!
می گوید : آنها که کارِ اجرایی و عَمَلیاتی اش با دِهیار است ! مانده ! این یکی که در اختیارِ دِهیار هم نیست ! فَقَط باید پیگیری کند !
بعد من هم می خَندَم می گویم : آخِر این چه مَملکتی است ، مَگر این مَملکت وَزیری ، وَکیلی ، اُستانداری ندارد بیاید همین تابلوها را دُرُست کند ؟! یعنی این مسئولان تَوَقِّع دارند این کارها را دِهیارِ ما دُرُست کند ؟!
باز می خَندَد می گوید : ها ! وَر چُپّه !!
myaghoutian@yahoo.com