دورۀ دانشجویی بودم ، رفتم به مدرسۀ راهنمایی حِکمَتِ فُرومَد ، آقای شَریف مُدیرِ مَدرسه بود ، اِجازه خواستم که برای دانش ­آموزان بَرنامه­ای اِجرا کنم ، با چِهرِه­ ای گُشادِه پَذیرفت . ظُهر دانش­ آموزان داخِلِ راهرو نِشسته بودند ، من برایشان کتابِ « دوستانِ جَنگلِ شاد ، نوشتۀ مُحَمَّدعلی آزادیخواه » را که شِعرگونِه بود خواندم . این کتاب را آن قَدر در دورۀ نوجوانی خوانده بودم که بیشتر آن در حافِظِه­ ام ثَبت شده است . بعد هم چند دو بیتی با گویِشِ فُرومَدی خواندم . « سَعید مُعینی » که دانش ­آموز بود ، آنچه را خوانده بودم از من گرفت ، در خانه به برادرش « علی ­اکبر مُعینی » نِشان داده بود ، علی ­اکبر همانجا به فِکرَش می ­رسد که طَبع ­آزمایی کند ، بِبِینَد می ­تواند با گویِشِ فُرومَدی شِعر بِگوید . اَشعاری که با گویشِ فُرومَدی در این دَفتَر می­ بینید حاصِلِ آن طَبع ­آزمایی است . مقداری از فَرهنگ و شُماری از واژِه های فُرومَدی ثَبت شده ، « علی ­اکبر » الآن « پزشکِ مُتخَصِّصِ بیهوشی » است ، اَشعارِ مَحَلّی او هم هوش از سَرِ بسیاری از فُرومَدیها و عَلاقه ­مَندانِ به گویِشِ مَحَلّی خُصوصاً گویشِ نیشابوری ( خُراسانی ) می­بَرد .

در تاریخ 16 / 7 / 1398 به دَعوتِ برنامۀ « شیرین بَیان » سیمایِ مَرکزِ اُستانِ سِمنان ، بَندِه با آقایِ حسن آدینِه ( عُضوِ شورایِ اسلامی وَقتِ روستا ) و دکتر مُعینی ، در این برنامه شرکت کردیم . دکتر مُعینی در گفتگو با مُجریِ بَرنامه ( دکتر ناصِر حامِدی ) گفت : « گرچه سَبزوار بینِ فُرومَد و نیشابور قَرار دارد اَمّا گویِشِ فُرومَد پَهلو به گویِشِ نیشابور می ­زند . »

از « ابویَعلی زید » که در قَرنِ پنجم از نیشابور به فَریُومَد آمده و رَحلِ اِقامَت اَفکنده و مَرقَدِ فَرزَندَش ابوالقاسم علی و نَوِه­ هایش در فَریُومَد است تا « وَجیه الدّین زَنگی فَریُومَدی » که پس از زِلزلِۀ 669 ، نیشابور را ساخته است تا « لُطف الله نیشابوری » که سالی دو سه بار به فَریُومَد می ­آمده تا با خواندَنِ اَشعارش از تَحسینِ « ابن ­یَمین فَریُومَدی » و اِحسانِ « عَلاءُالدّین مُحَمَّد وَزیر » ، برخوردار شود ، ... می ­توان پِیْ به هَمخوانی این گویِش بُرد .

من هر وَقت که از نیشابور گُذَشته ­ام و به یادِ این سُخنِ « آندره ژید » اُفتاده ­ام که : « ... و اَمّا باغهایِ نیشابور ! دریغا که من آنها را نخواهم دید . » با خود گُفته ­ام : « خوشا به حالِ من که کوچه ­باغهایِ نیشابور را می ­بینم ! » دکتر مُحَمَّدرضا شَفیعی کَدکَنی ، شاعرِ « کوچه باغهایِ نیشابور » می ­گوید :

برای بازسازی اين نيشابور ، بايد جان کَند . با شعارهای روزنامه ‌نويسان و فَرمايشاتِ خَطيبانِ حِرفه ‌ای ، هيچ کاری نمی ‌تَوان اَنجام داد. بايد جان کَند و هر پاره ­ای از اين موجوديّت را ، با هر وَسيله­ ای که اِمکان­پَذ­ير است ، به دَست آوَرد و بَررَسی کرد و شناخت ؛ دُرُست مانندِ قَدَحی بُلورين از ميراثِ نياکانِ تو که بر سَنگ شِکَستِه است و هر پاره‌ ای از آن در گوشِه ‌ای اُفتاده و تو می‌ خواهی اَجزایِ پَراکَندۀ آن قَدَحِ شِکَستِه را با کيميایِ عِشق ، به هم جوش دهی و آن را از نو بيافَرينی . تا اين قَدَح کامِل شود ، به تَمامِ ذَرّاتِ گُمشُدِۀ آن نياز داری .

( تاریخِ نیشابور ـ به تصحيح ؛ دکتر مُحَمَّدرضا شَفیعی کَدکَنی )

اَشعارِ بَخشِ اَوّلِ این دَفتر با گویشِ فُرومَدی می­ تواند یکی از همان قَدَحهای شِکَستِه ­ای باشد که به هم جوش خورده است و بخشِ دوم هم ، گر چه با گویشِ فُرومَدی نیست .

تَصحیح و توضیحِ این دَفتر با اینجانب بوده و شاید تَشویق به نَشرِ این اَشعار هم ! اَلبَتِّه بعضی از این اَشعار قَبلاً در تارنَمایِ « خِطِّۀ فَریُومَد / فُرومَد » منتشر شده و با استقبالِ مُخاطَبان مُواجِه شده است . مهدی یاقوتیان