مَغازه دارهای فَرومَد در دهۀ 1350 ـ 1360
آن روزگاران که من کودک و نوجَوان بودم ، در فَرومَد مغازه هایی بود که معمولاً برای خَریدِ خوراکی و گاهی برای خَریدی که مادرم سفارش کرده بود به آنجا می رفتم . نزدیک ترینش در دروازه بود ، حُسین صدّیق که دو طَرَفِ مغازه اش تَخت هم داشت ، آدامسِ شیک یا خُروس نِشان یا بادکُنکی ، آب نَباتِ تُرش یا مینو ، شُکلاتِ چوبی یا شُکلاتهایی که به شکلِ مداد امّا رَنگارَنگ بود ، همان کوچه را که ادامه می دادی سَمتِ راست ، مغازۀ علی حاجی محمّد / صالحی بود ، بعد مغازۀ قُربان حَیاتی ، باز که می رفتی مغازۀ محمّد عَسکَر و کنارش مغازۀ علی حَسینا / رضائیان ، تازه پُفَک آمده بود ، هر خَریدی که می کردی یک بَسته که سه عَدد پُفَک داشت مَجّانی می داد تا آمُخته / مُعتاد شویم ! اگر همان مَسیر را ادامه می دادم که به خانه برسم ، به مغازۀ حسن عیدی / فردوسی و مغازۀ علی کربلا حَبیب / حَبیبی می رسیدم ، دفترچه هایِ کوچک برایِ مَشق که خَط خَط می نوشتیم !
حالا یک بارِ دیگر از جایِ مَزارِ سادات مغازه ها را شُمارش کنیم ، مغازۀ حسن آقا هاشمیانپور و آقا ولی که معمولاً همسایه بودند ، بعد به مغازۀ علی خُسرو پور می رسیدیم ، آن طَرَف تر مغازۀ احمد شَفیعی بود که آب نبات پَزی بود و ما آب نبات زَنجی را خیلی دوست داشتیم ، رو به رویش مَغازۀ حُسین فَدایی که بیشتر پارچه فُروشی هم بود ، تا سَرِ حَمّام که مغازۀ محمّد صالحی شبهای مُحَرَّم و ماه رمضان هم باز بود ، آن طَرَف تر مغازۀ غُلامرضا جَعفر بیگ / جَعفری که ما خَریدِ کُلّی برای خانه از آنجا می کردیم . یعنی اَوّل از علی حَسینا خَرید می کردیم ولی بعد به مغازۀ جَعفری رو آوردیم ، در مُدّتی که پدرم تهران بود هر چه می خواستیم از قَند و چای و نَبات و نخود و ... نسیه می کردیم و او سیاهه می کرد ، وقتی پدرم از تهران بر می گَشت ، روز بعد به مَغازۀ غُلامرضا جَعفری می رفت ، یک کیسۀ دیگر خوراکی می خَرید و همه را یکجا پَرداخت می کرد ، آجیلِ عید را هم از همانجا می خریدیم . بعد تا سَرِ سَنگ مَغازۀ خوار و بار نبود ، آنجا مغازۀ فتح الله پلاب / رحیمی نژاد و رو به رویش مغازۀ حسن اسلامی بود ، که گاهی از مدرسۀ ابتدایی برای خَرید آنجا می رفتیم . حالا از مسیر بالا که برگَردیم مغازۀ رمضان یاقوتی بود و بعدها حُسین صادقی ، یک مغازه هم در کوچۀ تَه از میرزا محمّد سیدّ مسعود / باباخانی بود و یک مغازۀ دیگر هم در جای حُسینیۀ محلّ بالا از آقا احمد حَسنی ، گویا یک مغازه هم کریمیان در کوچۀ زیر پایِ مسجد جامع داشت ، بعدها هم عبّاس کربلا صادق / رَحمانیان و ابراهیم باقِریون دُکّان داشتند . احتمالاً در کوچۀ بالا مغازه های دیگری بوده ولی چون من سر و کاری با آنها نداشتم یادم نیست . البتّه ما خودمان هم مُدّتی یک مَغازه داشتیم . اوّل میوه فروشی بود و بعد خُرده ریزهای دیگر هم می آوردیم ، خُصوصاً در ماه رَمَضان زولبیا و بامیه مُشتریهایِ پَر و پا قُرصی داشت .
از عَطّارها / لَتّه فُروشها نباید فَراموش کرد که آنچه داشتند بَساط می کردند و با کَفشِ کُهنه و هَستۀ زَردآلو و ... هم داد و سِتَد می کردند و بعدها ماشینهایِ سیّار که مانندِ عَطّارها با مَغازه دارها مثلِ مار و پونه بودند !

myaghoutian@yahoo.com