نوبَتی هم که باشد باید از زَحمَتهایِ مادرانِ فَرومَدی هم یادی کنیم . کمتر شُغلی است که مَردی داشته باشد و همسرش حامی و یارِ او نباشد ، کشاورزی که همسرش او را در درو و خِرمَنکوبی همراهی می ‌کند ، دامداری که همسرش او را در دوشیدن و گَرم کردنِ شیر و ماست دُرُست کردن و تُلم زَدن و کَره گِرفتن و دوغ و کَشک و کَمه و دراغ دُرُست کردن و ... هَمراهی می ‌کند ، باغداری که همسرش او را در چیدنِ میوه و شیره گِرِفتَن و خُشک کَردَنِ میوه و پاک کَردَنِ گَندم و حُبوبات کُمَک می ‌کند ، خارکَنی که همسرش او را در جا به جایی هیزُم مَدَد می‌ رساند ، حَمّامی که دُنبالِ تَهَیّۀ آبِ حَمّام است و گُلخَن را داغ می ‌کند و همسرش باید هیزنۀ حَمّام را از مَردُم بگیرد .

زَنانِ روستا باید چَند مُرغ برای تُخم نِگَه می ‌داشتند ، بچّه‌ ها را تَر و خُشک می‌ کردند و غَذا و چایِ خانواده را آماده می ‌کردند . نان می ‌پُختند و لِباس می ‌شُستَند ، خَیّاطی و گُلدوزی می‌ کردند و خانه را جارو می ‌کردند و شال و کُلاهی می‌ بافَتَند و ...

بَعضی زَنها کارهایِ دیگری هم داشتند ، آنها به تَجرِبه ، دَرمانِ بعضی دَردها را می‌ دانستند و اَفرادِ نیازمَند را راهنمایی می ‌کردند . قابِله یا ماما بودند و به زَنِ زائو کُمَک می ‌رساندند ، تَنه‌ بافی یا لَحافدوزی می‌ کردند . بعضی آرایِشگَر بودند .

زَنها رَوان‌دَرمانگَر هم بودند ، عَروس یا زَنِ زائو یا زَنِ مُصیبَت ‌دیده را تَنها نمی ‌گُذاشتند . از او سَر می ‌زند و اگر لازم بود پیشَش می‌ خوابیدند .

بسیاری از زَنانِ روستا در عَزا و عَروسی تَرانه‌ خوان هستند ، بیشتر دو بیتی می‌ خوانند که در گویشِ فَرومَدی به آن بِد / بیت گفته می ‌شود :

دِرَخت دِ زِری بارِه ، جانِ مادَر ! ـ دو چِشمام اِنتظارِه ، جانِ مادَر !

بیا تَه رویِ یکدیگَر بِبُونیم ـ فَلَک بی ­اِعتِباره ، جانِ مادَر !

می توان گفت : زَنانِ روستا عَلاوه بر شُغلِ خانه داری و کُمَک به همسر ، هر کُدام از یک یا چند هُنَر برخوردارند .