شهيـد حسن اسكندري

« خطّه فريومد / فرومد » : در دوره ابتدايي با شهيد حسن اسكندري همكلاس بودم ، انسان خنده رويي بود . شايد اَواخر زمستان ۱۳۶۴ بود ( بعد از عمليات و الفجر ۸ ) آقاي موسوي ( يكي از بچّه هاي روستاي كلاته سادات ) مرا در فرومد ديد ، گفت : مهدي ، آقاي مرتضي احمدي قبل از عمليّات به من گفت : در كردستان فرمانده پايگاه بودم ، شرايطي پيش آمد كه يك سيلي به « حسن اسكندري » از بچّه هاي فرومد زدم . از من خواست كه از « حسن اسكندري » برايش حلاليّت بطلبم . شما در فرومد بهتر مي تواني ايشان را ببيني ، اين مطلب را به ايشان بگو .
بعد « حسن » را ديدم كه سوار بر موتور بود ، خندان به طرف من آمد و روبوسي كرديم و اين مطلب را به ايشان گفتم ؛ آن گونه كه حافظه ام ياري مي كند ،
با چهره اي باز گفت : « عيبي ندارد ، فرمانده بوده ، از روي غرض كه نزده است . »
اين البتّه آخرين ديدار ما بود . خداوند او را رحمت كند .

در تابستان 136۱ در شاهرود كارگري مي كردم ، اتّفاقا يك روز سر كار بنّايي با حسن اسكندري بودم ، بنّا سنگ چيني مي كرد كه سنگ دستش را بُريد ، آن روز حسن تلاش مي كرد كه خونريزي دست بنّا قطع شود .
در تاريخ 11 / 11 / 1391 هم او را در خواب ديدم ، خواب ديدم در فرومد هستم در كوچه بالا ، با پدرم بُنيان و پي ريزي ساختماني كه با سنگ در حال ساخت بود ( سنگ چيني شده بود . ) را نگاه مي كردم . حسن اسكندري و يكي ديگر ، به نظرم آمد . به حسن گفتم : چكار كرده اي ؟! چكاره اي ؟! خودت را گرفته اي ؟!
گفت : من سفيرم !
گفتم : سفير خدا كه نيستي ! آدم بايد سفير خدا باشد !
گفت : اتّفاقا سفير خدا هستم ! سفير در مكّه هستم ! ...
اكنون در ماه رمضان و روز شهادت امام علي (ع) ، وصيّتنامه آن « سفير خدا در مكّه » ! در اينجا درج مي شود .

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
بسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
« وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللهِ أَمْوَاتًا ، بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبهِمْ يُرْزَقُونَ . »
( آل عمران ، 3 / 163 )
مپندارید کسانی که در راه خدا کُشته بشوند مُرده اند نه بلکه زنده اند و در نزد خدا روزی می خورند .
و نگويید که ؛ « ناکام از دنیا رفت . » چون هیچ کامی شیرین تر از شهادت نیست .
وصیّتنامه شهید حسن اسکندری از فرومد شاهرود
اینجانب دست و بازوی شما رزمندگان را که همانا دست خدا بالای آن است می بوسم و بر این بوسه افتخار می کنم . امام خمینی
با درود بر خمینی بُت شکن و با سلام بر رزمندگان اسلام .
چند کلمه ای به عنوان وصیّت می نویسم .
سلام گرم من به پدر و مادر گرامی ام و برادران عزیزم و خواهران عزیزم .
عرض می کنم پدر و مادر عزیزم نمی دانم چگونه زحمات شما را جبران کنم .
من به جبهه آمدم تا دِیْنَم را به اسلام عزیز اَدا کنم .
پدر و مادر عزیز مبادا در شهادت من بگریید بگويید كه : « ناکام از دنیا رفت . » چون هیچ کامی شیرین تر از شهادت نیست .
خواهران و برادران عزیزم، شرمسار و خجلم از اینکه نتوانستم برای شما کارِ مفیدی انجام دهم.
برادرانم همیشه حسین وار زندگی کنید و در دنیا آزادمرد باشید .
خواهرانم شما هم موظّفید همانند زینب پیامِ شهیدان را به گوشِ جهانیان برسانید .
خدایا مرا ببخش ، از گناهانِ من در گذر ، تو کریم و رحیم هستی .
پیامم به آنان که بر ضدِّ اسلام برخاسته اند این است که هر چه زودتر به آغوش اسلام باز گردند ، در برابر خدا و شهیدان مسئول اند .
پیامم به ملّت این است که همیشه در صحنه باشند و راه سعادت بخش حسین بن علی (ع) را ادامه دهند و زینب وار زندگی کنند .
من با امام خمینی میثاق بسته ام و به او وفادارم زیرا که او به اسلام وفادار است و اگر چندین بار مرا بکُشند دست از او نخواهم کشید .
و اگر من شهید شدم تابوت مرا در خانه مان ببرید تا برادرانم و خواهرانم ببوسند و بعد به بهشت شهیدان فرومد ببرید .
« ... إِنَّا للهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ . » ، ( بقره ، 2 / ١٥٦ ) .
حسن اسکندری از فرومد
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

ـ با سپاس از همكلاسي پايه سوم راهنمايي ام در فرومد ، ( آقاي حسن رنجبر ) و دوست ديرينه ام ( آقاي محمّد لطفيان ) كه عكسها و وصيّتنامه شهيد را براي « خطّه فريومد / فرومد » فرستاده اند .
ـ متن وصيّتنامه عيناً از روي دستخطّ شهيد نوشته و فقط نشاني آيات بر آن افزوده شد .
myaghoutian@yahoo.com