شهيد سيّد محمّد هاشمي1

بسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

« إِنَّ اللهَ شْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوَالَهُمْ بأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبيلِ اللهِ فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ ... . »

( توبه ، 9 / ١١١ )

خداوند جانها و مالهاي مؤمنين را به قيمتِ بهشت مي­ خرد ، آنها در راهِ خدا جهاد مي­ كنند كه دشمنانِ دين را به قتل برسانند و خود كُشته شوند .

وصيّتِ بنده حقير و محتاج و ضعيفِ درگاهِ حقّ تعالي به مادر و برادر و خواهر و نزديكان و آشنايان

 در نظر داشتم چيزي به عنوانِ وصيّت ننويسم چرا كه خودم را جزو صالحان و پذيرفته­ شدگان درگاهِ حضرتِ حقّ تعالي نمي ­ديدم و وقتي به گذشته­ ام مي نگرم سراسر معصيت مي­ بينم و مگر نه اينكه شهدا از نيكان هستند و شرطِ به فيضِ شهادت نايل ­آمدن اخلاص و عملِ نيك است كه من نه عملِ نيك دارم نه اخلاص .

امّا وقتي نگاهي به رحمتِ واسعه الهي انداختم ، دلگرم شدم كه ؛ « خدايا ! گناهِ من بيش امّا رحمتِ تو از گناهانِ من بيشتر » و روي اين انگيزه خودم را براي شهادت آماده كرده ­ام .

مقصودم و هدفم از رفتن به جبهه ياري­ كردنِ اَحكامِ اسلام ، وسيله ­ام شهادت كه خَلعتِ « الله اكبر » پوشيده است و در اين راه گام زده ­ام و اگر خونم ريخته شد آن را فرا راهِ مريدانِ امام هديه كرده­ ام .

پدر و مادر ! اي شماهايي كه قدرتان را ندانستم ، در لحظه آخِر احساس مي ­كنم كه نيازِ شديد به رضايتِ شما نسبت به خودم دارم .

اي كاش هزاران جان داشتم و در راهِ خدا هديه مي ­كردم .

من راهم را آگاهانه انتخاب ­كردم و اگر شهيد شدم با صداي رسا به گوشِ‌ منافقان و كُفّار برسانيد كه با آگاهي و شناختِ كافي بدونِ هيچ جَبر و زوري اين راه را قدم نهادم و دوست دارم كه مرگ سُراغ من نيايد بلكه من به سُراغ مرگ بروم و مرگم را خدا و خداوند شهادت قرار دهد .

چه مرگي بهتر از كُشته ­شدن در راهِ خدا ؟!

شهادت مَقطعي از حَرَكَت تكاملي است كه انسان به وجودِ مطلق مي ­پيوندد . هيچ اجباري در اين پيوند نيست بلكه بايد انسان راهِ رُشد را بيابد و از طغيان و زبوني درآيد تا بتواند به ملاقاتِ حقّ كه متضمّن تلاش و كوشش اوست نايل گردد .

خانواده عزيزم ! بدانيد كه من بي­ هدف راهِ امام و شهيدان را دنبال نكردم و كسي هم مرا مجبور نكرد و شما هم مرا از دست نداده ­ايد بلكه مرا هديه كرده ­ايد و از شما مي­ خواهم كه خود را وارسته از اين جهان و وابسته به عالَم غيب سازيد و اتّصالِ خود را با خداي تعالي محكم سازيد و در اين طريق فقط اطاعت از خداوند را در نظر داشته باشيد .

و امّا شما اي برادر و خواهرِ انجمنِ اسلامي مدارس ! مسئوليّتي بس بزرگ بر دوشتان است . شما بايد پاسدارِ حُرمتِ خونِ شهيدان باشيد و همراه با روحانيّتِ مبارز كار كنيد و كارتان فقط براي خدا باشد . ( چون چيزي كه در اين دنياي فاني و گُذرا مي ­ماند بهترين عمل­ هاست . چون ما اين دنيا را عبورگاه مي ­دانيم نه توقّفگاه . ) و در پخش و اشاعه فرهنگِ اسلام كوشا باشيد و هميشه خدا را در نظر داشته باشيد .

مسئله مهمّي كه در آخِر متذكّر مي ­شوم اين است كه دوست دارم اگر شهيد شدم جنازه ­ام را روي ميدانِ مين پَرت كنيد تا دشمنانِ اسلام بدانند كه ما از جنازه ­مان هم براي خدمت به اسلام دريغ نداريم .

اين بود عرايضِ اين بنده ناتوانِ خدا كه در روزهاي آخِر زندگي نوشتم .

و السّلام 3 / 7 / 1362 ـ پايان

خدايا خدايا تا انقلاب مهدي (عج) خميني را نگه دار .

سيّد محمّد هاشمي

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

نكته : قسمتي از وصيّتنامه « شهيد سيّد محمّد هاشمي » با وصيّتنامه بعضي از شهدا شباهت دارد . مثلاً با وصيّتنامه « شهيد سلمان عبداللهی » كه قبل از او در تاريخ 2/ 1 / 1361 به شهادت رسيده و با وصيّتنامه « شهيد غلامرضا خاكسار » كه بعد از او در تاريخ 20 / 1 / 1366 به شهادت رسيده است .

شهيد سيّد محمّد هاشمي و شهيد عبّاس محمّد پور

 شهید عبّاس محمّدپور در « فرومد » و شهيدسیّد محمّد هاشمی در « بهشت زهرای تهران » دفن شده اند .