همراه با نسیم درکوچه های فریومد

 لطفاً نسخه مصوّر و pdf این متن را از اینجا دانلود کنید .

 

همراه با نسیم درکوچه­ های فریومد

فرومد سه محلّه معروف دارد : « محلّه بالا » ، « محلّه پَشند » ، « محلّه جِنان » .  

محلّه پَشند در لهجه و گویش محلّی ، محلّه پشندُوْ peshendov گفته می شود . یعنی محلّه پَشنداب . پَشنداب واژه دگردیسی شده « تَشتَنداب » است . تَشتَنداب ( تَشت  + اَندر + آب ) همان « ساعت آبی » بوده که در جریان آبیاری کاربُرد داشته است . احتمالاً صورت دگرگون شده این کلمه چُنین بوده است :  

  ( تَشتَنداب  » پَشتَنداب  » پَشنداب /  پَشندُوْ  » پَشَند  )

هنوز هم در فرومد آب با تشته خرید و فروش می­ شود و خانه­ های تشته ( سالم یا مخروبه ) در میانِ باغها آخرین نَفَسهای خود را می ­کشند ! تشته / طشته ؛ ظرفِ مسی کوچکی است که تَهِ آن سوراخی دارد ، آن را در ظرفِ بزرگ­تری که پُر از آب است قرار می­ دهند ، آب از سوراخ  واردِ ظرفِ کوچک می­ شود و پس از پُر شدن به تَهِ ظرفِ بزرگ­ تر می­ اُفتد که در این زمان می گویند تشته اُفتاد .

در فرومد هر تَشته یا فنجان گویا برابر 15 دقیقه است ، البتّه یک تَشته پُفی . یعنی یک بار که همان فنجانِ داخل تَشت پُر شود به اضافة یک پُف / فوت . پس 4 تشته پُفی باید معادل یک ساعت باشد . مدار آب متفاوت است می ­تواند بر مبنای هفته یا 12 یا ۱۴شبانه روز باشد .

[ از گزارش آقای آرش نورآقایی در سفر به خوارتوران استفاده شده است . ]     

عکس

ابن ­یمین در سال 741 هجری در مثنوی کارنامه یکی از محلّه­ های فریومد را « کوی تشتنداب » می­ گوید :

چـو پرسیـدیش ای بــادِ سحــرخیـز ــــــــــــــــــــــــ به عــزم « کوی تَشتَنداب » بـرخیـز

دیوان ابن ­یمین ، ص 584

حکیم­ الدّین محمّد بن ناموس نیز در کتاب « حدائق الوثائق » نوشته است : « ... جمله باغی که در نُزهت ثانی اِرَم و در طیب مغارس بی ­نظیر عالَم است در کشتزار قصبه فریومذ که رَشک نمایِ بلدۀ طیّبه ، بل خجلت فزای جَنّت عالیه است ، محدّد جهاتِ او شرقاً فلان و جمله پنجاه استاخ آب از دو « کاریز جِنان » و « تَشتَنداب » که در این قصبه مذکوره جاری است و عبارت از آن هر دو قنات به « هر دو آب » باشد و در لطافت با کوثر در مجارات و با فرات در مبارات آید ... . ( سال714 هجری نبوی ) »

در همان کتاب « حدائق الوثائق » نوشته است : ( و امّا تعریف به « أَینَ » ، چُنانکه می­ نویسند که : « پاره ­ای زمین در کشتزار سبزوار » و آنچه اَعَمّ باشد در کتابت اَقدَم باشد ؛ « کقولک فی تعریفِ الانسانِ ؛ حیوانٌ ناطقٌ » و چُنانکه در حجّت نویسند : « در کشتزار فریومذ در محلّه تَشتَنداب در کوچه حامان گوش » )

پس حکیم­ الدّین در سال 714 و ابن­ یمین در سال 741 هجری ، یکی از محلّه ­های فریومد را « محلّه تشتنداب »  یا « کوی تشتنداب » می ­نامند .

عکس

ـ یکی از قناتهای فریومد / فرومد « هر دو آب » است ، « هر دو آب » البتّه نام یک قنات نبوده بلکه از به هم پیوستن دو قنات « هر دو آب » به وجود می­ آمده است . ( به « هر دو آب » هم در لهجه و گویش محلّی « هر دوو اُوْ » har dou ov  گفته می­ شود . ) :

( آبِ کاریز بازار + آبِ کوشک = هر دو آب )

کاریز بازار به قول مرحوم عبدالحمید مولوی ( شکافته آن از زیر مسجد جامع فریومد می‏ گذشته و اکنون بی‏ آب است. ) [ مجله : « یغما » خرداد 1353 ـ شماره 309 ـ ص 170 تا 174 ] این بی ­آبی موجب شده که عملاً مردم به همان یک قنات هم « هر دو آب » بگویند . امّا آن طور که حکیم­ الدّین فریومدی گزارش داده « هر دو آب » از به هم پیوستن دو قنات  « کاریز جِنان » و « تَشتنداب » به وجود می­ آید .

 ( کاریز جنان + کاریز تشتنداب = هر دو آب )             

البتّه « کاریز جِنان » که مظهر آن ، زیر « مسجد جامع فریومد » بوده اگر مستقیم به سمت جنوب جَرَیان پیدا می­ کرده عملاً مسیر کوچه جِنان را طیّ می­ کرده و در « بقلی­زار » یا « کوچه تَه / جلو مسجد سرپلی » به « تَشتنداب » می­ پیوسته اگر به سمت شرق می­ آمده در « سرحمّام / جلو مسجدصاحب­ الزّمان » ، « هر دو آب »  می ­شده است . آب تشتنداب هم عملاً در مسیر محلّه پشند است و زمینهای محلّه پشند و جِنان را آبیاری می­کند . پس این دو آب بعد از گذر از کوچه­ ها در چند نقطه با هم تلاقی داشته­ اند .

 نباید از نظر دور داشت که « آبِ بازار » اگر نه همیشه ، حدّاقلّ بعضی از روزها در قسمتی از « بازار » جاری بوده است . ابن ­یمین در سال 741 هجری قمری ، مجموعه اشعاری تحتِ عنوان کارنامه برای فریومد (خراسان ) در غربت سروده و نسیم صبح را مورد خطاب قرار داده است . او در خیالِ خود به همراهِ نسیم ، برای رفتن به محلّه­ هایِ مختلف فریومد و دیدن اشخاص ، از میان « بازار » عبور می­ کرده و دو باره به « بازار » بر می ­گشته است . مثلاً به نسیم می­ گوید : از « بازار » به « حصنِ قدیم » برو ، به چه کسانی سلام برسان و دوباره به « بازار » برگَرد . ابیاتی که در آنها کلمه« بازار » آمده است :

بدو خـدمت رسـان از من پس آنگـاه ــــــــــــــــــــــــ ســوی « بازار »بـردار ای صبـا راه

از آنجــا می­رو آسـان تـا به « بـازار » ــــــــــــــــــــــــ که راهی نیست چندان تا به «بازار»

وز آنجـا چــون دعــــا تبلیـغ کـــردی ــــــــــــــــــــــــ چنان خواهم که با« بازار » گـردی

وز آنجا رَجعتی کن ســوی« بازار » ــــــــــــــــــــــــ در آن رَجعـت مـکـن تأخیــر بسیـــار

دیوان ابن­ یمین ، ص 582 ، 583 ، 584 ، 587

افراد مسنّ گزارش از درختانِ توت و چنارهای بزرگ فریومد می­ دهند که با قطع شدنِ آبِ بازار خشکیده است . بی­ جهت نبوده که ابن ­یمین در « کارنامه » چند جا « جویبار » های فریومد را به « کوثر » و « درختان » کنـار جویبـارها را به « طـوبی » تشبیه کرده و یک جا روشن کرده که منظور او از « درخت طـوبی » ، « درختان چنار » است و یک محلّه فریومد « جِنان » نام گرفته . جِنان ؛ جمع جَنّت به معنای بهشتها و فردوسها و باغها و بوستانهاست .

نشـــان خـطّـه فــریــومـــد آن است ــــــــــــــــــــــــ کـه پنــداری بهشت جـاودان است

به هــر سـو جـویبـاری همچـو کـوثـر ــــــــــــــــــــــــ درختش را چـو طـوبی بر فلک سـر

نَشـــــاط افــــزا هــــــوا و آب در وی ــــــــــــــــــــــــ چـو بـوی میـگســار و سـاغَـر مـی

بهــارش راغهــــا پُـر لالــه و گُـــــــل ــــــــــــــــــــــــ خــزانش بـاغـهـا پُـر مـیــوه و مُـــل

نسیمش در خوشی چون بوی دلبر ــــــــــــــــــــــــ چــو اَنـفـــاس مسیحـــا روح­پَــــرور

چـو پرسیـدیش ای بــاد سَحَــرخیـز ــــــــــــــــــــــــ به عــزم « کوی تشتنداب » بـرخیـز

ز طَـرفِ جـــــویـبــــارش زود مـگــذر ــــــــــــــــــــــــ دمـی در چــار سوی او بـه سـر بَـر

نظــر در وی به هـر سـو تیـز بگمــار ــــــــــــــــــــــــ بهشتــی بینــی از انـواع اَزهــــــار

زِ نُـزهَـت هـمـچـو مینـــــو روح­پَــرور ــــــــــــــــــــــــ روان در پــای طــوبــی آبِ کـــوثــــر

نسیمش چـون دم عـــود و قَــرنفُـل ــــــــــــــــــــــــ نـــوا و بــرگ او  از سُنبُـــل و گُــــل

فَـغـــان برداشته قُـمـری بـه عَیُّــوق ــــــــــــــــــــــــ به سان عاشق اندر هَجر معشوق

مبـــادا  چـون  بـود  آهنـــگ راهــت ــــــــــــــــــــــــ بـه غـیــر از مـدرســه آرامـگـــاهـت

در و درگـــــاه  او  را  چـون  ببینــی ــــــــــــــــــــــــ بـدو گـویـی : مگــر خُـلــد بـرینی ؟!

بر اطـرافـش چـو کـوثــر جــویـبـاری ــــــــــــــــــــــــ چـو طــوبـی بـر سـر او هـر چـنــاری

دیوان ابن ­یمین ، کارنامه

« محلّه یا کوچه بالا » باید در نقطه مقابل « کوچه تَه » باشد . یعنی کوچه ­ای که در بالا و کوچه­ ای که در پایین و گُوْدي واقع شده ، این البتّه از نظر جغرافیایی است .

یکی دیگر از محلّه­ های فریومد « کوی ساباط » بوده است . « ساباط » همان « دالان » است ، کوچه ­ای که سرتاسر آن دالان است ، باد در آن می ­وَزد و « ساباد » است ! ( در لهجه و گویش فرومدی « سَباد » گفته می شود . یعنی جایی که در معرَض باد قرار دارد . ) سکونت مادر و فرزندان و برخی بستگان ابن ­یمین در همان  « کوی ساباط »  بوده ­است .

خُرامان رو به سوی «کوی ساباط » ــــــــــــــــــــــــ که آنجـا نَشـو می­ یـابنـد اَسبـاط

بزرگــــــــانِ مَحَلّــت را ســـراســـــر ــــــــــــــــــــــــ زِ مـن خـدمت رسـان و زود بگـذر

قــدم نِـه در ســــرایِ مـــــــادرِ مــن ــــــــــــــــــــــــ عـزیـز و مـهـربــان و غمخَـورِ مـن

وَز آنجــا ســویِ اطـفـالــم گــذر کُـن ــــــــــــــــــــــــ عـزیـزان را زِ حــالِ من خبــر کُـن

محمّـد را بپـرس از مـن فــــــــــراوان ــــــــــــــــــــــــ حسن را هم ببر درگیر چون جان

دیوان ابن­ یمین ، ص 587

گویا در آن زمان فریومد سه قلعه / حصار داشته است . « حصن شهرستان » ، « حصن قدیم » ، « حصن جدید » . از مجموع 294 بیت اشعارِ مثنوی کارنامه ، 94 بیت آن در باره « شهرستان » است . یعنی حدوداً یک ­سوم آن .  

بـرو اوّل به « شهــرستـان » خـــــرّم ــــــــــــــــــــــــ که بادند اهل وی ، پیوسته بی ­غم

پس آنگه جمله یـاران را که هستند ــــــــــــــــــــــــ به شهرستان ، در او خسرو پرستند

زِ مـن خـدمت رســـــان و راه بـرگیـر ــــــــــــــــــــــــ به فـریـومـد خُـــرام ای بـاد شبگیر

دیوان ابن ­یمین ، ص 587 و 582

به ره اندر یکی « حصن قدیم » است ـــــــــــــــــــــ که ساکن اندرو صَدری کریم است

دیوان ابن­ یمین ، ص 584

حکیم ­الدّین محمّد بن ناموس نیز در کتاب « حدائق الوثائق » نوشته است : « و حجّت اقرار این است : اقـرار کرد و اعتراف آورد که ... مرا هیچ حـقّ و نصیب نیست در جمله خانه در « حصن جدید » فریومذ که در سموّ درجات با سماکین در مبارات است و در علوّ درجات با علّیّین در مجارات ... . » 

از نظر منطقی هم « حصن قدیم » و « حصن جدید » در مقابلِ هم معنا دارد و تا قلعه جدیدی ساخته نشود به حصنِ اوّلی ، قلعه قدیم گفته نمی­ شود .  

گزارشهای زیر اشاره به وجود قلعه در فریومد دارد . اصطلاح مدرسه پو / پی / پشت « قلعه » برای فرومدیها آشناست . یا آنکه به « عمارت شهرستان » ، « قلعچه / قلعه کوچک » گفته می ­شد . در گزارشهای زیر به « قلعه » در داخل فریومد اشاره شده است .

عبدالله ابن لطف­ الله حافظ ابرو نوشته است : « در سال 807 هجری امير سعيد خواجه با احضـار لشكـرها و تهيّه اسباب و آلاتِ جنگ شتابان ... اهـالـى جاجرم را غارت و تاراج كرده متوجّه « فريومد » گشت . سكّانِ آن موضع و بعضى از حوالى آن پناه به « قلعه » برده بودند . چون لشكر بدانجا رسيد ، جنگهاى سخت كردند . امير سعيد خواجه دست از جنگ بازداشت ، در بيرون قصبه فرود آمد و حكم فرمود تا باغاتِ آن مسلمانان خراب كنند و درختها را بزنند . لشكريان تَركِ جنگ گرفته به خرابى مشغول شدند و بعضى درختهاى جوز را پوست باز كردند و تاكها را بريدن گرفتند . » ،

[ زبدة التواريخ ، حافظ ابرو ، محقّق / مصحّح : سيّدكمال حاج سيّدجوادى‏ ، انتشارات : وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ، 1380 ، مجلّد سوم : از ص 30 تا 31 ]

در « کتابچه شاهرود و بسطام » که به سال 1296 به سفارش اعتمادالسّلطنه نگاشته شده ؛ کربلایی حسین ده­ملّایی نوشته است : « قریه فُرومد ... بروجهای بسیاری دارد که بعضی خراب شده و برخی ریخته است و نشانه­های دیگر هست که از عمارات و بیوتات باقی است بعضی جاها می ­کَنَند که خاک آن را به اراضی ببرند علامت خانه و تنور و دیوار ظاهر می­ شود و خانه­ های رستمی در السنه خلق مشهور است  که آنجا را می­ کاوند و بعضی چیزها پیدا می ­کنند الآنه که مشاهده می­ کنی خیلی بنا بوده است و « قلعه » [ ­قلعه ­ای ] در وسط قریه از آن بناها هنوز باقی است که در ایّام ناامنی خلق به آنجا می­روند و بسیار استحکام دارد ، اطراف قریه هم از این قبیل علامات بسیار است . مُختصراً در افواه خلق کم کم فـرامـرز ، فُرومد شده است . »

حدوداً در سال 1252 خورشیدی ا . هوتوم شیندلر (  A . Houtum  _ Schindler  ) در سفرنامه خود نوشته است :  « در این فرومد یک « قلعه قدیم » دارد که در زمان فتحعلی­ شاه به واسطه تُرکمان ویران شده و یک خندق و چند برج تازه در زمان محمّد شاه ساخته شده است ... گویند که  « قلعه قدیم » از بنای فرامرز بن رستم بوده است و به این دلیل اسم مربوط به این ده باید فرامرز باشد ، ولی در تاریخِ قدیم اسم این ده فریومد نوشته است . داخل « قلعه » یک آب انباری بزرگ می­ باشد و در اطراف این ده آثار خندق و علامات دیگر بسیار دارد ... چند سال قبل از این پهلوی دروازه فرومد منـاره بزرگی بوده است که به پیر ماهور مشهور بوده ، این مناره افتاده و آجر این برای عمارت جدید به کار بردند . چند نفر بودند که می­ گفتند : این مناره را به جهت آجر مخصوصاً خراب کردند . » ،

[ سفرنامه خراسان ، به کوشش ؛ قدرت­ الله روشنی ، انتشارات توس ، تهران ، تیرماه سال 2536 ، چاپ دوم ، صص 169 ـ 171 ]

اگر شما هم چون ابن­ یمین همراه با نسیم در « خطّه فریومد / فرومد » گشته اید ، با نظريّات خود ، دیگران را از حظّ خود بهره­ مند کنید .

در حال و هوای شبهای ماه رمضان ـ فرومد

لطفاً نسخه مصوّر و pdf این متن را از اینجا دانلود کنید .

« سر » نداشتن « سایه »

آن شب قدر ، نزدیکیهای سَحَر ، شاید 6 ـ 7 نفری می ­شدیم می­ خواستیم سرنوشت آن سال خود را در زیرِ نورِ ماه ببینیم . از جلو مسجد صاحب الزّمان به کوچه کنار حسینیّه رفتیم . ترسان و هراسان .

ـ بچّه ­ها هر کس در زیرِ نورِ ماهِ سَحَرِ شبهای قدر ، سایه ­اش « سر » نداشته باشد تا سال بعد زنده نمی ماند ! می ­گویند : بی ­بی عبدُلی که مُرد در چُنین شبی سایه ­اش « سر » نداشته است که چُنان سرنوشتی گریبانگیرش شد !

ما به راحتی می ­توانستیم به سایه دیگری نگاه کنیم امّا مگر می ­شد به سایه خودمان نگاه کنیم ، جرأت نداشتیم ، پس باید خیلی سریع ، طوری نگاه می­ کردیم که اگر سر داریم ببینیم و اگر سر نداریم ندیده باشیم ! همه به هم پناه آورده بودیم تا آن نگاهِ سرنوشت ساز را بیندازیم ! تازه متوجّه شدیم که در این کوچه باریک زیر درخت ، ماه نمی ­تابد که سایه داشته باشیم !

 « قرآن » نداشتن « سر »

برای اوّلین بار « بیداری » را تجربه کرده و تا « سَحَر » نخوابیده بودم بعد از سحری هم با مادرم به مسجد رفتم تا قرآن به سر بگذارم ، گرمی هوا مردم را به ، حیاط و هوای آزاد مسجد کشانده بود من آخرین نفر در تَهِ صفّ ، تکیّه به دیوار داده بودم و خوشحال از این تجربه . تجربه اینکه یک شب از سرِ شب تا صبح نخوابیده­ ام ، آمده­ ام مسجد تا قرآن روی سرم بگیرم و یک قرآن در اندازه بسیار کوچک نصیب من شده ، اکنون کودکی در آخرین صفّ نمازگزاران ، داخل حیاط مسجد ، زیر بزرگ ­ترین چنار روستا ، قرآن در دست یا بر سر ، زمزمه نیایشگران را می­ شنود که آن « جهل مرکّب » آمد ، او با همه یال و کوپالش آمد ، کودک را پس زد که ؛ « وَ اون جی خیز بچّه » ، قرآن را از دستش گرفت و روی سر خود گذاشت . 

« سو » نداشتن « چشم »

« حاجی غضنفر » آب خواسته بود ، من لیوان پُر آب را برایش بُردم ، دستانش را آورد ، من هم به گمان خودم لیوان را به او دادم که افتاد و پیرمرد خیس شد ! خندید . دیگران اعتراض کردند که چرا چُنین کردی ؟! گفت : عیبی ندارد . گفتم : دستانش را آورد ، من هم لیوان را دادم ، خودش نگرفت ! مرحوم کربلا عبّاس قلیچ گفت : دایی ! او که چشمانش خوب نمی ­بیند باید لیوان را در دستش بگذاری .

خانه دوست کجاست ؟

مغازه­ دار کتاب درسی آورده بود و همکلاسی ­ام « محمّد » هنوز کتاب « اوّل راهنمایی » نخریده بود . باید در تاریکی شب از زیر دالانها و کنار سگهای ولگـرد از « مسجد صاحب ­الزّمـان » تا « مسجد قاضـی » می­ رفتم . تا به او خبر از آوردن کتاب می­ دادم ، پدرش از پنجره مسجد سر بیرون آورد و خودش هم از خانه­ شان آمد و خبر را دادم . بعد « محمّد » گفت : آن شب که تو رفتی ، پدرم که از مسجد آمد مرا دعوا کرد که ؛ چرا رفقیت را که این همه راه از آن کوچه تا اینجا آمده نگه نداشته ­ای و پذبرایی نکرده­ ای ؟!

پاسخ به ندایِ دل

هفت ، هشت نفری می ­شدیم ، اذان گفته بودند و ما هنوز در باغهای کلاته نو ، برای بعد از افطار ، توت جمع می­ کردیم نماز مغرب را می­ خواندند و من هنوز روی درخت بودم ، می ­دانستم که « شیخ محمّدرضا اکبری » بین نماز مغرب و عشاء مقداری فاصله می ­اندازد . از درخت پایین آمدم و به بچّه­ های دیگر گفتم : من رفتم . از همانجا تا حسینیّه دویده بودم ، هنوز نماز عشاء شروع نشده بود .

اگر نشکست که سنگ بیاورم ؟!

ـ ایّهاالرّجل آن بار هَیمه که بر حمار مترتّب کرده ­ای به چند درهم مبایعه می ­کنی ؟

ـ چه می گوید ؟

ـ می­ گوید : بار هیزمت چند ؟

این را اسماعیل صحرایی نقل کرد و بعد هم با چاشنی خنده گفت : من علاوه بر حدیثهای راست ، حدیثهای دروغ هم بَلَدم ! امکان نداشت سینی پُر از اِستکان که در دستمان است به هم بخورد ، سروصدا کند و او از گوشه مسجد نگوید : اگر نشکست که سنگ بیاورم ؟!

او در کوچه سرا ، خانه ­اش متّصل به باغش بود ، یک بار آبیاری ­اش را دیده بودم ، با « آب » جاری بود . همسایه مسجد بود و حقّ همسایگی را اَدا می ­کرد . پیر شده بود امّا عبوس و زُمخت نشده بود .

« ... وَ أَلَنَّا لَهُ الْحَدِيدَ . » ، ( سبأ ، 34 / ١٠ ) حَلَب در دستانش نرم می­شد تا ابزار مورد نیاز مردم را بسازد .

واژه­ های کلیدی زندگی ­اش اینها بود ؛ آب ، مسجد ، قرآن ، دعا ، باغ ، کار .

شَفَقَت و حُرمت

پاییز 1376 یک روز رفته بودم منزل مرحوم اسماعیل صحرایی . ابتدا با او احوالپرسی کردم و حال فرزندانش را پرسیدم .

گفتم : عبّاس خوبه ، حالش چطوره ؟

گفت : خوبه ، بچّه ­ام درس می­ خواند . مشغول درس خواندن است . من ازش راضی­ ام .

گفتم : خیلی وقت است من عبّاس را ندیده­ ام .

گفت : ما خودمان هم او را کم می ­بینیم ، از بس که مشغول مطالعه و درس خواندن خودش است .

گفتم : رضا چطوره ؟

گفت : رضا هم خوبه ، رضا گُل است . بچّه ­های من همه خوبند ، نه اینکه بخواهم همین طوری از بچّه هایم تعریف کنم ، نه ، من اینها را دیده­ ام که می ­گویم . یک روز رضا در آن اتاق خوابیده بود ( اشاره به اتاق رو به رو کرد . ) دیدم  نوه ­ام با بادبزن ، رضا را آهسته باد می ­زند که هم خُنک شود هم از خواب نیفتد ، اگر رضا هم با او خوب نبود که این اتّفاق نمی­ افتاد ؟ این است که می­ گویم بچّه ­های من همه ­شان خوبند ، عبّاس من خوبه ، گُل است . رضا هم گُل است . از گُل ، گُل ­تر است . محسن ­ام هم خوب است ، بچّه­ ام بی­ مادری کشید . علی هم خوب است ، علی باز از خوب هم خوب­ تر است ، اصغرم از همه ­شان گُل­ تر و خوب ­تر است . ( آن موقع هنوز اصغر مرحوم نشده بود . ) دخترم باز از پسر هام گُل ­تر و مهربون­ تر است .

گفتم : یک بنده خدای دیگر هم بود ، یادم نیست ، اسمش محمّد بود ؟ خیلی وقته ، او را هم ندیده ­ام .

گفت : او پسر برادرم است ، او هم خوب است ، او هم گُل است . او باز از بچّه­ های خـودم خـوب ­تر است ، با اینکه او پسر برادرم است امّا او باز از بچّه ­های خودم هم ، خوب ­تر و بهتر است .

* * * * *

شب بود در حسینیه محل پشند نشسته بودیم ، جلسه­ ای بود با معاون فرماندار ، جهت رسیدگی به اوضاع نانواییها و ... « رضا صحرایی » هم نشسته بود ، بعد مرحوم پدرش آمد و نشست .

رضا آهسته پرسید : بابا ، مادر چی ؟ تو که آمدی ، مادر که تنهاست ؟ ( منظور از مادر ، زن بابایش بود ، چون مادرش سالها پیش مرحوم شده بود . )

پدرش گفت : دیگه من آمدم .

دو ، سه دقیقه بعد رضا رو به پدرش کرد و گفت : بابا ، بلند شو بریم . پدرش هم بلند شد و با هم رفتند . حدود نیم ساعت بعد ، رضا برگشت و در مجلس نشست .

پدرش راست گفته بود : رضا گُل بود ، از گُل هم گُل ­تر بود . هم بر زن بابایش شَفَقَت داشت هم حُرمت پدرش را پاس داشت .

* * * * *

 یک بار « علی صحرایی » گفت : آن وقتها که از جبهه شهید می­ آوردند ، افراد زیادی سوار خاور من بودند . بعد از گدار کاهک به سمت فرومد ماشینم پنجر شد ، همه پیاده شدند و آمدند ، تنها کسی که ماند تا تنها نمانم ، پدرم بود .

اسماعیل صحرایی خوش برخورد بود ، اهل شوخی بود نه تمسخر . اهل کار بود نه بیعار . اهل دعا بود نه دعوا . و به جای « نِق نِق » بر زبانش « گُل » جاری بود .

خداوند رحمت خودش را بر او و همه کسانی که اهل دعا و نماز و خُلق خوش بودند ارزانی دارد .

10 / 2 / 1389

شیخ محمّد رضا اکبری ـ تابستان 1364

از چپ به راست : مرحوم کربلایی عبّاس قلیچ ، مرحوم حسین خدادایان

مرحوم غلامرضا جعفری ، مرحوم اسماعیل صحرایی

مرحوم حاج علی حبیبی ( پدر شهید عبّاس حبیبی )

* * * * * * * * *

نعمتها و نقمتها

« مردمان » و « مؤمنان » باید  نعمتهای خدا را یادآوری کنند .

« يَا أَيُّهَا النَّاسُ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ ... . » ، ( فاطر ، 35 / ٣ )

« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ ... . » ، ( مائده ، 5 / ١١ )  

سفارش قرآن این است که : « وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ . » ، ( ضحی ، 93 / ١١ ) یعنی ؛ به نعمت پروردگارت سخن بگو و نعمت پروردگارت را تازه بدار [ حدیث : سخن تازه ] . پس باید نِعمتها را برشمرد نه نِقمتها را ، « نِق نِق » کردن کار اهل نِقمت و اهل انتقام و اهل مجازات است .

هین سخن تازه بگو ، تا دو جهان تازه شود !

در برابر نعمت باید سپاسگزار بود ، یعنی شُکر نعمت را باید به جای آورد . سلیمان یکی از کسانی است که از خدا  می­ خواهد بر شُکر نعمت یاری ­اش کند . این البتّه دعای انسانِ اهلِ احسان است .

« ... وَ قَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَ عَلَى وَالِدَيَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ ... . » ، ( نمل ، 27 / ١٩ ـ احقاف ، 46 / 15 )

کسانی که شُکر نعمت را به جای نیاورند ، بندگی خدا نمی ­کنند .

« فَكُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ حَلالاً طَيِّبًا وَ اشْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ . » ، ( نحل ، 16 / ١١٤ )

4 ـ شکر نعمت آن است که نعمت در جای خودش به کار برده شود . موسی به خدا می­ گوید : به شکرانه نعمتی [ نیرویی ] که به من داده­ ای ، آن را برای پشتیبانی مجرمان به کار نمی ­برم .

« قَالَ رَبِّ بِمَا أَنْعَمْتَ عَلَيَّ فَلَنْ أَكُونَ ظَهِيرًا لِلْمُجْرِمِينَ . » ، ( قَصَص ، 28 / ١٧ )

5 ـ کسی که شُکر می­ کند برای خودش [ به سود خودش ] می ­باشد ، البتّه این یک کار « لُقمانی » و «حکیمانه» است . « ... وَ مَنْ شَكَرَ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ . »،(نمل، 27 / ٤٠)

« وَ لَقَدْ آتَيْنَا لُقْمَانَ الْحِكْمَةَ أَنِ اشْكُرْ لِلَّهِ وَ مَنْ يَشْكُرْ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ . » ، ( لقمان ، 31 / ١٢)

نعمتها برای سپاسگزاری است امّا بیشتر مردم سپاسگزار نیستند .

« فَكُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ حَلالاً طَيِّبًا وَ اشْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ . » ، ( نحل ، 16 / ١١٤ )

« اللَّهُ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فِيهِ وَ النَّهَـارَ مُبْصِرًا إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَ لَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَشْكُـرُونَ . » ، ( غافر ، 40 / ٦١ )

کسی که سپاسگزار نباشد بسیار ناسپاس است .

« إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَ إِمَّا كَفُورًا . » ، ( انسان ، 76 / ٣ )

البتّه انسانهایی که بسیار سپاسگزار باشند هم هستند ( مانند نوح ) ولی تعدادشان اندک است .

« ... اعْمَلُوا آلَ دَاوُدَ شُكْرًا وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبَادِيَ الشَّكُورُ . » ، ( سبأ ، 34 / ١٣ ) 

« ذُرِّيَّةَ مَنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ إِنَّهُ كَانَ عَبْدًا شَكُورًا . » ، ( اسراء ، 17 / ٣ )

و مانند ابراهیم که شیعه و پیرو نوح بود .

« سَلامٌ عَلَى نُوحٍ فِي الْعَالَمِينَ ... وَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لإبْرَاهِيمَ . » ، ( صافّات ، 37 / 79 و ٨٣ )

سپاسگزاری موجب وسعت می ­شود .

« ... لَئِنْ شَكَرْتُمْ لأزِيدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ . » ، ( ابراهیم ، 14 / ٧ ) یعنی کسانی که شُکرگزار و سپاسگزار باشند ، توسعه وجودی می ­یابند و کفران و ناسپاسی موجب عذاب شدید می ­شود . پس اگر وجود کسی وسعت نیافت ، در تنگناست ، در عذاب شدید است ، کوچک و حقیر است ، احساس کوچکی و حقارت می­ کند .

« احساس حقارت » ، نتیجه ناسپاسی است !

گرچه ناسپاسی هم احساس حقارت را شدّت می ­بخشد و آدمی را در یک سیکل باطل و چرخه معیوب می ­اندازد . در اینجا بحث بر سر شروع آن است چون تا بنده ، خطا و گناهی مرتکب نشود که دچار عذاب نمی­ شود .

« وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ . » ، ( حشر ، 59 / ١٩ )

آل لوط [ فقط دخترانش ! ] که از نجات یافتگان در سَحَرگاهان بودند ، نجاتشان ، نعمتی از جانب خدا بود و پاداش سپاسگزاری­ شان ، پس سپاسگزاری موجب وسعت نعمت هم می­ شود .

« إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ حَاصِبًا إِلا آلَ لُوطٍ نَجَّيْنَاهُمْ بِسَحَرٍ * نِعْمَةً مِنْ عِنْدِنَا كَذَلِكَ نَجْزِي مَنْ شَكَرَ . » ، ( قمر ، 54 / 34 ـ  ٣٥ )

شُکر و سپاس دختران لوط همان تَبَعیّت از پیامبر خدا ( لوط ) بود که موجب نجاتشان در سَحَرگاهان شد و کفر و ناسپاسی مادرشان ! ( همسر لوط ) همداستانی با قوم گناهکار لوط بود که در سَحَرگاهان گرفتار عذاب شدند و لوط و دخترانش نباید به پشت سرشان نگاه می ­کردند . [ یعنی ؛ دریغ از نیم ­نگاهی به قوم لوط ! دریغ از نیم ­نگاهی به گناهکاران و اهل عذاب ! ]

شُکرگزاری مانع عذاب می ­شود .

« مَا يَفْعَلُ اللَّهُ بِعَذَابِكُمْ إِنْ شَكَرْتُمْ وَ آمَنْتُمْ وَ كَانَ اللَّهُ شَاكِرًا عَلِيمًا . » ، ( نساء ، 4 / ١٤٧ )

نتیجه : شکر و سپاسگزاری ؛ بندگیِ خدا ، به نفعِ خودتان ، موجب وسعت­ تان و فراخی نعمت ­تان ، موجب نجات و مانع عذابتان می­ شود .

8 ـ مردی که خوبیهای همسر و فرزندانش را نمی ­بیند ، یعنی نعمتها را نمی ­بیند و نقمتها را می ­بیند ، سخن تازه نمی ­گوید تا جان و جهانش تازه شود ، سخن کُهنه می ­گوید ، سخن مُرده می ­گوید که ملال ­آور است . زنی که خوبیهای همسر و فرزندانش را نمی ­بیند ، یعنی نعمتها را نمی ­بیند و نقمتها را می ­بیند و فرزندانی که خوبیهای والدین خود را نمی ­بینند یا والدینی که خوبیهای فرزندان خود را نمی ­بینند و نقمتها را می ­بینند ، مجبورند خوبیها را در جای دیگر جستجو  کنند .   

احتمالاً دیده ­اید که دو نوجوان خوبیهای پدر هم را می ­بینند امّا خوبیهای پدر خود را نمی­ بینند یا والدینی که خوبیهای دیگران را به رُخ فرزندان خود می­ کشند یا زن و مردی خوبیها و ایده ­آلهایشان را در مرد یا زن دیگری ـ فرضی یا واقعی ـ می ­بینند . این هم عذابی شدید است .

سالها دل طلب جام جم از ما می‌ کرد

وانچه خود داشت ز بیگانه تمنّا می‌ کرد

بی دلی در همه احوال خدا با او بود

او نمی‌ دیدش و از دور خـدایـا می ‌کرد

افرادی که قادر به دیدن خوبیهای همدیگر نیستند ، افراد ناسپاس ، رشد نیافته و دچار عقده حقارتند ، که قادر به دیدن نعمتها نیستند و از بازگو کردن نعمتها هم عاجزند .

10ـ ذَنب/ ذُنُوب یعنی ؛ گناهان دنباله­ دار که ما را رها نمی ­کنند و مثل سایه در تعقیب ما هستند چه حواسمان به سایه­ ها باشد چه نباشد ، گناهانِ دنباله ­دار ، گناهانِ ویروسی و آلوده کننده ­اند . فکرِ ما را مغشوش ، روانِ ما را درگیر و ذهنِ ما را پریشان می ­کنند ، نِقمت و بلا می ­آورند و نِعمت می ­برند ، دعا را حبس می ­کنند و مانعِ اجابت آن می­­ شوند و امیدواری را می ­برند ! تا آدمی مأیوس و افسرده شود .

« ... فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ وَ اللَّهُ شَدِيدُ الْعِقَابِ . » ، ( آل عمران ، 3 / ١١ )

خدا سخت پیگیر است و گناهکاران را به تاوانِ گناهان­شان می ­گیرد .

با علی همراه شویم و از خدا این گونه بخواهیم :

اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِی الذُّنُوبَ الَّتی تَهْتِکُ الْعِصَمَ ،

خدايا گناهانى را برایم بیامرز که پرده پاکدامنی می­درد .

اَللّـهُمَّ اغْفِـرْ لِی الذُّنُوبَ الَّتی تُنْزِلُ النِّقَمَ ،

خدايا گناهانى را برایم بیامرز که مجازات می­آورد .

اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِی الذُّنُوبَ الَّتی تُغَیِّـرُ النِّعَمَ ،

خدايا گناهانى را برایم بیامرز که مانع نعمت می­شود .

اَللّـهُمَّ اغْفِرْ لی الذُّنُوبَ الَّتی تَحْبِسُ الدُّعاءَ ،

خدايا گناهانى را برایم بیامرز که دعا را حبس می­کند .

اَللّـهُمَّ اغْفِرْ لِی الذُّنُوبَ الَّتی تُنْزِلُ الْبَلاءَ ،

خدايا گناهانى را برایم بیامرز که بلا مى‏آورد .

اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِی الذُّنُوبَ الَّتی تَقطَعُ الرَّجاءَ ،

خدايا گناهانى را برایم بیامرز که قطع امید می­کند .

اَللّهُمَّ اغْفِرْ لی کُلَّ ذَنْب اَذْنَبْتُهُ ، وَکُلَّ خَطیئَة اَخْطَأتُها .

خدايا برایم بیامرز هر گناهى و هر خطايى که کرده‏ام .

11 ـ 13 آذر 1389

متن کامل دعای جوشن کبیر


اگر می خواهید زیبایی دعای جوشن کبیر را حسّ کنید لطفاً آن را از اینجا دانلود کنید .

http://s3.picofile.com/file/7461519137/jovshan2.pdf.html

اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ ؛ یَا اللَّهُ ، یَا رَحْمَانُ ، یَا رَحِیمُ ، یَا کَرِیمُ ، یَا مُقِیمُ ، یَا عَظِیمُ ، یَا قَدِیمُ ، یَا عَلِیمُ ، یَا حَلِیمُ ، یَا حَکِیمُ . سُبْحَانَکَ یَا لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ . الْغَوْثَ الْغَوْثَ . خَلِّصْنَا مِنَ النَّارِ یَا رَبِّ .

در این طرح از کتاب « أسماءُ الحُسنی » نوشته جناب عبدالعلی بازرگان ، شرکت سهامی انتشار ـ تهران ، چاپ مرداد 1361 بهره گرفته شد .

این دعا در کتاب « الحِکمَةُ فِی الاَدعِیَّةِ وَ المَوعِظَةُ لِلأُمَّةِ » حکیم­الدّین مُحَمَّد ِبنِ ­عَلِیّ ­النّاموس­الخوارِیِ الفریومدی هم آمده است ولی با روایت و ترتیبی دیگر و اضافاتی .

شیخ محمّد عزیزی ـ مفسّر قرآن کریم

لطفاً نسخه مصوّر و pdf این متن را از اینجا دانلود کنید .

حافظ شيخ بن محمّد بن محمّد نسائي در 9 رمضان المبارك 715 « التّلخيص في التّفسير » را کتابت کرده و در پایان آن نوشته است :

« این تفسیر در مدرسه معموره عمادیّه فریومد که خدا آن را از آفات زمان مصون بدارد کتابت شد . »

شیخ محمّد عزیزی ـ مفسّر قرآن کریم

مرحوم ملّا حبیب ­الله عزیزی سه پسر داشت ؛ شیخ محمّد ، میرزا علی ، شیخ حبیب . میرزا علی در فرومد ساکن بود و برای مردم در محلّه بالا منبر می­رفت و شیخ حبیب در نیشابور ساکن و در کسوت روحانی ، معلّم مدرسه راهنمایی بود . شیخ محمّد در نجف و قم ساکن بود و نهایت در حرم حضرت معصومه دفن شد .

تکّه کلام مرحوم شیخ محمّد « حاصلش » بود ، من کودک که بودم او در حسینیّه محل پشند منبر می­ رفت . از او تنها همین تکّه کلام در خاطرم مانده است . اخیراً متوجّه شدم که زندگی شیخ محمّد حاصلش « الجديد فی تفسير القرآن المجيد » ( در هفت مُجلّد ) ، بوده است .

مطالب ذیل به نقل از جناب شیخ محمّد شاهرودی ( زینلی ) در تاریخ 8  و 12 / 8 / 1390 به صورت تلفنی است : « مرحوم شیخ محمّد دارای عزّت نفس بود .  من چهار خاطره از ایشان دارم ؛

1 ـ مرحوم شیخ محمّد می ­گفت : در ایوان طلای نجف به مرحوم شیخ عبّاس قمی گفتم : چرا نگفته ­ای که امام رضا در فرومد چه گفت ؟ مرحوم شیخ عبّاس قمی گفت : من محدّث ­ام . آنچه را علّامه [ مجلسی ] نقل کرده ، من همان را نقل کرده ­ام ؛ قال ما فیه ما قال .

2 ـ می ­گفت : یک مجلّد تفسیر را به علامه طباطبایی دادم ، گفتم : ببینید اگر به درد می­ خورد چاپ کنم و گر نه ، نه . بعد از چند روز علّامه گفت : خیلی خوشحال شدم از حرفت که گفتی : اگر به درد می ­خورد . چون بعضیها فقط از من می­ خواهند که بر کتابشان تقریظ بنویسم . کتـاب شما خـوب است ، هم به همه موارد اشاره کرده­ ای ، هم مختصر است .

3 ـ می ­گفت : به دختر امـام ، خانم مصطفـوی گفتم : شما ممنوع نیستید امانتی را به شخص امام بدهید ؟ گفت : در مورد شما نه . یک مجلّد تفسیر به ایشان دادم . امام یک هدیه بزرگی فرستاده و گفته بود : باور نمی ­کردم آقا شیخ محمّد چنین تفسیری بنویسد .

4 ـ مرحوم آقای عزیزی چند سال در نجف همسایه امام بودند . می ­گفت : امام در قم به منزل ما آمد و 20 دقیقه نشست . مرحوم آقای توسّلی گفت : امام به شما خیلی ارادت دارند که 20 دقیقه نشستند در جاهای دیگر کم­ تر می­ نشینند . می ­گفت : وقتی در قم درب مساجد را می ­بستند ، ارتشیها درب مسجد ما

مسجد « محمّد رسول الله » مشهور به « باب­الجنة » در خیابان انقلاب

را نمی ­بستند ، می­ گفتند این شیخ خوبی است ، خودشان هم گاهی توی مسجد می ­آمدند چون ما برای ارتشیها چای می ­بردیم ، آنها هم خوششان آمده بود . ( پایان مطالب جناب شاهرودی )

در تاریخ 7 / 5 / 1391 این مطالب تلفنی برای فرزند آن مرحوم ، دکتر جواد عزیزی خوانده شد . گفت : مرحوم پدرم از قول علامه طباطبایی نقل می ­کرد که « شما در تفسیرتان هم به همه موارد اشـاره کرده ­ای ، هم مختصر است و هم عربی است . » و در مورد آمدن امام به منزل آقای عزیزی گفت : من و ابوی با هم بودیم آن موقع من کلاس چهارم دبیرستان بودم .

در سایت آية الله العظمى شمس­ الدّين واعظي از مرحوم شیخ محمّد عزیزی / سبزواری به عنوان یکی از اساتید سطح عالی ایشان یاد شده است .

آية الله العظمى المرجع الديني الشيخ شمس الدين الواعظي ... تلقى دروس السطح العالي على يد أساتذة كبار منهم آية الله الشيخ مجتبى اللنكراني ( قدّس سرّه ) ، آية الله الشيخ كاظم التّبريزي ( قدّس سرّه ) ، آية الله الشيخ محمّد السّبزواري ( قدّس سرّه ) ، ...

شیخ محمّد سبزواری « عزیزی » ( 1318 ـ 1409 ق )

شیخ محمّد فرزند حبیب ­الله سبزواری « عزیزی » ، از فضلا و مفسّران قرآن کریم بود . وی به سال 1318 ق در روستای ( فرومد ) واقع در بین سبزوار و شاهرود دیده به جهان گشود .

در حوزه­ های علمیّه

سبزواری پس از آموختن مقدّمات ، در سنین جوانی به مشهد مقدّس مهاجرت کرد و به تحصیل خود ادامه داد و یکی از مقرّبین آیت ­الله حاج سیّد حسین طباطبایی قمی گردید و همراه ایشان در سال 1354 قمری به عتبات عالیات سفر و در کربلای معلّا اقامت نمود و از محضر آن رادمرد به مدّت چند سال نیز استفاده نمود و پس از ارتحال آیت ­الله قمی به نجف اشرف رفت و از محضر آیت ­الله میرزا عبدالهادی شیرازی بهره­ مند گردید ، و با عدّه ای از فضلا به تدریس و مباحثه پرداخت . وی در سال 1380 ق به ایران مراجعت و در قم سکونت اختیار کرد و مسجـد « باب الجنّة » که در انتهای خیابان چهارمردان واقع است به همّت ایشان احداث گردید و به اقامه جماعت و ارشاد در آن مسجد همّت گماشت .

از آثار او

1 ـ « الجديد فی تفسير القرآن المجيد » در هفت مُجلّد .

2 ـ مختصر تفسیر الجدید . [ ارشاد الاذهان الى تفسير القرآن‏ ]

درگذشت و اعقاب

وی در روز چهارشنبه 22 / ذی حجّه / 1409 ق به سنّ 91 سالگی در اثر کهولت سنّ در قم درگذشت و جسدش روز پنج­ شنبه تشییع و در داخل حرم حضرت معصومه علیها ­السّلام به خاک سپرده شد . 

فرزندانش :

1 ـ حاج حامد 2 ـ آقا حسن 3 ـ آقا محسن 4 ـ آقا معالی 5 ـ آقا جواد .

منابع      

1 ـ المفسّرون حیاتهم و منهجهم ، ص 414  .        

2 ـ مستدرک اعیان الشّیعة ، 3 / 212 .

 [ تربت پاکان قم ، مجلّد سوم ، شرح حال مدفونین در سرزمین قم ، عبدالحسین جواهرکلام ، انتشارات انصاریان ، قم ، چاپ اوّل ، 1382 ، صص 1658 ـ 1659 ] 

الجديد فی تفسير القرآن المجيد

اين تفسير به زبان عربى ، و در هفت مجلّد و سبك آن تحليلى و توضيحى است .

هدف ارائه توضيح پيام قرآن با كمك قرآن و روايات اهل بيت (ع) و پرهيز از بحثهاى فنّى و استدلال و ذكر وجوه و احتمالات است . روش مفسّر توضيح جمله‏ ها و كلّ كلام و تبيين پيام آيه است ، نه مفردات ، اِعراب يا لغت ؛ مگر در جايى كه لغات مشكل و غريب قرآن مطرح باشد . سبزوارى منابع تفسيرى خود را ياد نمى‏ كند و تلاش دارد با عبارات مختصر و ساده مطالب تفسيرى را بيان كند و خواننده آشنا به زبان عربى را به نكات اصلى و مهمّ آيه راهنمايى كند . با اين همه به برخى بحثهاى موضوعى پيرامون آيه توجّه دارد . در آغاز تفسير ، مقدّمه‏ اى در شرح مباحث نظرى تفسير يا علوم قرآن ، حتّى روش تفسير و انگيزه نگارش در برندارد . روش ورود و خروج در مباحث تفسيرى به اين شكل است كه در آغاز چند آيه‏ اى را ذكر مى ‏كند ، آنگاه در فضيلت سوره و آيه و ثواب قرائت آنها و مسائلى از قبيل مكّى و مدنى بودن سوره و آيه توضيح مى‏ دهد ، سپس به صورت تحليلى آيه را تفسير مى ‏كند . نخستين چاپ اين تفسير در بيروت در سال 1402 توسط دارالتّعارف ( فرزند مفسّر ) منتشر شده است .

[ تفسير و تفاسير شيعه ، عبدالحسين شهيدى صالحى ، ناشر : حديث امروز ، ص 373 ـ 374 ، به نقل از ؛ دانشنامه قرآن ، بهاءالدّين خرّمشاهى ، ج 1 ص 688 ]

ارشاد الاذهان الى تفسير القرآن‏

نام : محمّد سبزوارى نجفى‏  صاحب تفسیر ارشاد الاذهان الى تفسير القرآن‏

محل تولّد : روستاى فرومد واقع در بين سبزوار و شاهرود

تاريخ تولّد : 1318 ق             

تارخ وفات : 1409 ق‏

استادان : آيت ­الله حاج سيّد حسين طباطبایى قمى‏ ، آيت ­الله ميرزا عبدالهادى شيرازى و آيت­ الله سيّد ابوالقاسم خويى « ره » 

شاگردان : شاگردان خاصّی برای ایشان ذکر نشده است . 

معرّفي تفسير : تفسير « ارشاد الاذهان فى تفسير القرآن » به زبان عربى و در صدد تفسير تمامى قرآن به شيوه اختصار و ايجاز در يک مجلّد بزرگ ( قطع رحلى ) مى ‏باشد . اين تفسير به مثابه خلاصه تفسير « الجديد » مصنّف مى ‏باشد که در 7 مجلّد تدوين شده است تفاوت اين تفسير با الجديد فقط در تلخيص آن است ، و از جهت روش و شيوه ورود و خروج به بحثها تفاوت چندانى با آن ندارد .

تلخيص هاى انجام گرفته در مواردى از قبيل : خلاصه کردن احاديث نقل شده ، عدم تعرّض به اقوال که در الجديد به وفور به چشم مى‏ خورد ، حذف توضيحات ، حذف دسته آيات ابتداى هر بحث ، حذف برخى وجوه و احتمالات ، مى ‏باشد .

مصنّف سعى نموده عين کلمات و جمله‏ ها را به کار برد و در واقع اين تفسير با کنار هم گذاشتن عباراتى از الجديد ، پديد آمده است . البتّه طرح نشر آن به صورت وسط بودن مصحف و تعبيه تفسير همان آيات در اطراف آن ، از طرف ناشر ( که فرزند مفسّر مى ‏باشد ) ارائه شده است .

روش اين تفسير به مانند « الجديد » تحليلى ، اجتهادى مى ‏باشد ، منتهى با برگزيدن روش اختصار و ايجاز ، مخاطب اين تفسير کسانى هستند که آگاهى کافى به زبان عربى داشته و طالب فهم بيشتر آيات قرآنى هستند ، و براى متوسّطين از مردم قابل استفاده خواهد بود . قلم مفسّر ، شيوا و بدون تعقيد است و اين ، فهم آن را براى مخاطب سهل و آسان نموده است . مفسّر سعى نموده مباحث خود را در محدوده ظاهر الفاظ و معانى حقيقى و مجازى آن مطرح نمايد ، بنابراين از تأويلات و مطرح کردن بطون گوناگون ، پرهيز نموده است .

روش تفسیر : در هر سوره با ذکر نام آن ، مکّى ، مدنى بودن ، عدد آيات به همراه فضل سوره و وجه تسميه آن ، آغاز مى ‏گردد . سپس به تفسير آيه به آيه به شکل مختصر مى ‏پردازد . با وجود اختصار ، توجّه خود را به بحثهاى لغوى و ادبى نشان مى ‏دهد ، و در بيان معانى برخى لغات از آيات ديگر نيز به عنوان تأييد و استشهاد کمک مى ‏گيرد . مانند معناى هدايت در صفحه 6 . نقل روايات را نه به تفصيل و کثرت « الجديد » بلکه به شکل کم و خلاصه در اينجا حفظ نموده تا رنگ روايى بودن منش تفسيرى وى ، پابرجا بماند . از شيوه تفسير قرآن به قرآن نيز بهره گرفته ، در تفسير آيات ، گاه به آيات ديگر استناد مى‏ نمايد مانند آيه 58 سوره بقره ص 14 . البتّه در دو بخش اخير، جنبه عمومى نداشته است . داستانها و قَصَص قرآنى را در حدّ آيات مطرح نموده و مختصر توضيح اضافى را در آنها دارد ، مانند آيه 67 سوره بقره ص 16 ، داستان بقره . شأن نزول آيات را به ميزان کم ، مطرح مى ‏نمايد و از آن در توضيح آنها کمک مى‏ گيرد . ديدگاه شيعى خود را به طور ملايم و بدون ايجاد حساسيّت و يا توهين به مخالفين ، در آيات فقهى مانند وضو و خمس و آيات ولایى مانند آيه مباهله ، آيه اکمال ، آيه برائت و ... ، نشان مى ‏دهد . 

آثار مفسّر : دو تفسير به نامهاى 1- الجديد فى تفسير القرآن المجید در هفت مجلّد ، 2- ارشاد الاذهان الى تفسير القرآن ( تفسير مورد بحث ) مى ‏باشد . 

نرم­ افزار « جامع التّفاسیر »

علاقه­ مندان می ­توانند متن عربی « الجديد فى تفسير القرآن المجید ( در هفت مجلّد ) » و « ارشاد الاذهان الى تفسير القرآن » را در نرم­افزار « جامع التّفاسیر » جستجو کنند . 

نرم‌ افزار كتاب‌ « الجديد فی تفسير القرآن المجيد » ـ ويژه تلفن همراه

به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران ( ايكنا ) ، نـرم ‌افـزار مجلّـدات كتاب تفسير « الجديد فی تفسير القرآن المجيد » ( در هفت مجلّد ) ، تأليف محمّد بن حبيب ‌الله سبزوارى نجفى و ويژه‌ تلفن همراه ، با قابليتهايی مانند امكان جست و جو در متن و امكان ارسال متن حديثی از طريق پيامك در مركز تحقيقات رايانه‌ ای قائميّه اصفهان توليد شده و برای استفاده علاقه‌ مندان در پايگاه اينترنتی اين مركز قرار گرفته است .

http://www.iqna.ir/fa/news_detail.php?ProdID=813499

بنابراين گزارش ، متن كتاب هفت ‌مجلّدی « الجديد فی تفسير القرآن المجيد » ، در انتشارات « دارالتّعارف للمطبوعات » ب‍ی‍روت‌ در لبنان چاپ شده و نرم‌ افزار آن به دو صورت فايلهای مجزا و مجموعه یکجا در پايگاه اينترنتی مركز تحقيقات رايانه ‌ای قائميه اصفهان قرار گرفته است .

امام رضا ( علیه­ السّلام ) در فریومد

 لطفاً نسخه مصوّر و pdf این متن را از اینجا دانلود کنید .

امام رضا ( علیه­ السّلام ) در فریومد

[ قالَ السَّيِّدُ عَبدُالكَريمِ بنِ طاووسٍ : إنّ الرِّضا عَلَيهِ­ السَّلامُ ] لَمّا طَلَبَهُ المَأمونُ مِن خُراسانَ ، تَوَجَّهَ عَلَيهِ ­السَّلامُ مِنَ المَدينَةِ اِلَى البَصرَةِ وَلَم يَصِل الكُوفَةَ ، وَ مِنها تَوَجَّهَ عَلى طَريقِ الكُوفَةِ إِلى بَغدادَ ، ثُمَّ اِلى قُمَ وَ دَخَلَها وَ تَلقاهُ أَهلُها وَ تَخاصَموا في مَن يَكونُ ضَيفُهُ مِنهُم . فَذَكَرَ عَلَيهِ­ السَّلامُ أَنَّ النَّاقَةَ مَأمورَةٌ ، فَما زالَت حَتّى بَرَكَت عَلى بابٍ ، وَ صاحِبُ ذلِكَ البابِ رأى في مَنامِهِ أنّ الرّضا عَلَيهِ­ السَّلامُ يَكونُ ضَيفُهُ في غَدٍ ، - فَما مَضى إلا يَسيراً حَتّى صارَ ذلِكَ المَوضَعَ مقاماً شامِخاً ، وَ هُوَ فِي اليَومِ مَدرَسَةٌ مَطروقَةٌ - ، ثُمَّ مِنها اِلى فَريُومَدَ * ، وَ قالَ في حالِهِم ؛ اَلخَبَرَ المَشهورَ ، ثُمَّ وَصَلَ اِلى مَروٍ ، وَ عادَ اِلى سَنابادٍ ، وَ تُوُفِّيَ بِها ، وَ أِتَّفَقَ لي زيارَتَهُ عَلَيهِ­ السَّلامُ في جَمادِي الاُولى سَنَةَ ثَمانينَ وَ سِتَّ مِائةٍ ، اِنتَهى .   

متن مذکور در کتاب « فرحة الغري » سيّد بن طاووس آمده است ، مرحوم شیخ عبّاس قمی پس از نقل آن در کتاب « الانوار البهیة » پاورقی ذیل را بدان افزوده است .

 * الظاهر أن هذه الكلمة تصحيف ( فريوند ) و هي : قرية بقرب عباس ­آباد و مزينان علی ما سمعتُ .

ظاهراً این کلمه تصحیف  ( فريوند ) باشد  و به طوری که من شنیده ­ام ( فريوند ) دهی است نزدیک عبّاس ­آباد و مزینان .

( فریومد ــــــ» فریومذ ــــــــ» فريوند )

گویا نقطه دالِ منقوط / ذال در نسخه ­های خطّی روی حرفِ « م » قرار گرفته و آن حرف « ن » خوانده شده است ! پس فریومد تصحيف ( فريوند ) نیست بلکه فریوند تصحيف ( فريومد ) است .

مرحوم محمّد محمّدي اشتهاردي و سیّد محمّد صُحفی کتاب « الانوار البهیة » مرحوم شیخ عبّاس قمی را به فارسی برگردانده­ اند .

استقبال از حضرت در قم

کاروان به مرکز تشیّع در ایران نزدیک شده بود . خبر سفر امام رضا علیه‏ السّلام به قم رسیده بود و با توجّه به مسیر مسافرت ، کاروان از نزدیکی قم عبور می‏ کرد .

فرستادگان مأمون که توانسته بودند کاروان را از کنار کوفه عبور دهند بدون آنکه وارد آن شوند ، در اینجا نیز امید این کار را داشتند . امّا با سرازیر شدن از کوههای اصفهان به سوی قم ، این آرزوی آنها نقش بر آب شد و با استقبال مردم قم وارد این شهر شدند .

[مردم با امام رضا علیه ‏السّلام دیدار کردند و بر سر اینکه آن حضرت مهمان چه کسی باشد سخن بالا گرفت و صداها بلند شد .

حضرت فرمود : « شتر من مأمور است بر در هر خانه‏ ای می ‏خواهد برود » . شتر قدم بر می ‏داشت تا آنکه بر در خانه ‏ای زانو زد . صاحب آن منزل ، شب قبل در رؤیا دیده بود که امام رضا علیه ‏السّلام فردا مهمان او خواهد بود و همان ‏گونه نیز اتّفاق افتاد .

چندی نگذشت که آن خانه مقام و مرتبه عظیمی یافت و زیارتگاه مردم شد ، تا امروز که به نام « مدرسه رضویه » شناخته می‏ شود .سپس حضرت رضا علیه السّلام از قم به « فریومد » وارد شد و در مورد مردم آنجا ، آن روایت مشهور را فرمود و سپس از آنجا به سوی « مرو » محلّ سکونت مأمون در خراسان حرکت کرد و از آنجا به سناباد بازگشت و در آنجا وفات نمود و من مرقد شریف آن حضرت را در ماه جمادی الاولی سال ۶۸۰ هجری قمری زیارت کردم .] پایان سخن سیّدبن طاووس )  

مسیرهجرت امام به خراسان

مسیر هجرت امام به خراسان را به گونه ذیل نوشته ­اند .

1

مدينه ، بصره ، اهواز

فارس ( شيراز ) ، اصفهان ، رى ، سمنان ، دامغان

نيشابور ، توس ، سرخس ، مرو

2

مدينه ، بصره ، اهواز

اصفهان ، كوه آهوان ، سمنان

نيشابور ، توس ، سرخس ، مرو

3

مدينه ، بصره ، اهواز

اصفهان ، يزد ، طبس

نيشابور ، توس ، سرخس ، مرو

4

مدينه ، بصره ، اهواز

فارس ( شيراز ) ، كرمان ، طبس

نيشابور ، توس ، سرخس ، مرو

برمبنای آنکه امام را از کوره راهها آورده ­اند که دور از دسترس مردم باشد ! امّا در نیشابور دوازده هزار قلمدانِ مرصّع به پیشواز امام آمده­اند تا حدیث « سلسلة الذّهب » را ثبت کنند !

« ... قالَ رَسولُ اللهِ : يَقولُ اللهُ عَزَّوَجَلَّ : لا اله الا اللهُ حِصني فَمَن دَخَلَهُ اَمِنَ مِن عَذابي . »

« کَلِمَةُ لا اله الا الله حِصنی و مَن قالَها دَخَلَ حِصنی و مَن دَخَلَ حِصنی اَمِنَ مِن عَذابی . »

كلمه توحيد « لا اله الا الله » دژ و حصن من است . پس كسي كه آن را داخل شود از عذاب من اِيمن خواهد بود .

امام از یک راه که بیشتر نیامده است ، پس این راههای گونه ­گون چیست ؟ گویا نقشِ « قدمگاهها » در شناخت راهها بی ­تأثیر نبوده ، چه بسا وجود « قدمگاهها » در شناخت مسیر هجرتِ امام حرفِ اوّل را می­ زده است . ولی سيّد بن طاووس هم گفته که امام از فریومد گذر کرده و حتّی در مورد مردم فریومد آن خبر مشهور را بیان کرده است . خواهر امام رضا هم همان راه را برای دیدارِ برادر انتخاب کرده که در قم وفات یافته است .

واقعاً قصّه قدمگاهها چیست ؟

به نظر می­ رسد در روزگار گذشته ، وقتی بزرگی یا بزرگواری در جایی بوده یا از جایی می ­گذشته به یاد و خاطره آن واقعه تاریخی ، اثر پایی را به نشانه گذار یا گذر او بر سنگ حکّ می­ کرده­ اند . مثل اثر پای ابراهیم علیه ­السّلام در « مقام ابراهیم » کنار کعبه و قدمگاههای منسوب به امام رضا علیه­ السّلام .

احتمال می­ رود بعضی از این قدمگاهها به نشانه گذر دیگرانی بوده که سیطره امام رضا ، آنها را تحت پوشش درآورده است یا برخی از این داستان سوء استفاده کرده باشند . با هم این قسمت تفسیرالمیزان را بخوانیم :

« و در دُرّالمنثور است كه ابن عساكر از على ( عليه ­السّلام ) روايت كرده كه گفت : رسول خدا ( صلّى الله عليه وآله ) فرمود : در دمشق كوهى است كه آن را ( قاسيون ) مى ­گويند در آنجا بود كه پسر آدم برادرش را به قتل رسانيد . [ الدّرّالمنثور ، ج 2 ، ص 275 ]

مؤلّف : اشكالى در اين روايت نيست ، به جز اينكه ابن عساكر آن را به طريق كعب الاحبار نقل كرده ، و در اين نقل گفته آن خونى كه بر بالاى قاسيون ديده مى ­شود خون پسر آدم است [ همان ] ، و به طريقه ديگر از عمرو بن خبير شعبانى نقل كرده كه گفت : من با كعب الاحبار به بالاى كوه ديرالمران بوديم كه ناگهان چشم كعب به درّه ­اى در كوهى افتاد كه آب در تَهِ آن جارى بود ، كعب گفت : در اينجا بود كه پسر آدم برادرش را به قتل رسانيد و اين آب اثر خون اوست كه خدا آن را آيت قرار داده براى همه عالَميان . [ همان ]

( احتمال مى ­رود عبارت ( لُجّة سائلة ) كه در حديث آمده به معناى آن باشد كه شنِ روان از كوه سرازير مى ­شده ، و چون سرخ­ رنگ بوده كعب آن را اثر خون هابيل تعبير كرده است . « مترجم » )

اين دو روايت دلالت دارد بر اينكه در آن نقطه اثرى ثابت بوده كه ادّعا شده اثر خون هابيل مقتول است و اين سخن به سخنان خُرافى شبيه است ، گويا رِندى اين سخن را از پيش خود انتشار داده تا توجّه مردم را به آن نقطه جلب كند ، و مردم به زيارتش بروند ، و نذوراتى و هدايایى براى آن كوه ببرند ، نظير جاى پایى كه در سنگ درست مى­كنند و نامش را قدمگاه مى­ گذارند ، و از آن جمله است قبرى كه در بندر جدّه در عربستان سعودى قرار دارد ، بر سر زبانها افتاده كه اينجا قبر حوّا همسر آدم و جدّة بنى نوع بشر است ، و چيزهایى ديگر نظير آن . »

[ تفسیرالمیزان ، سیّد محمّد حسین طباطبایی ، مترجم ؛ سیّد محمّد باقر موسوی همدانی ، دفتر انتشارات اسلامی ، چاپ پنجم ، زمستان 1374 ، صص 524 ـ 525 ]

آن « خبر مشهور » چه بوده است ؟

آن خبر مشهور « وَ قالَ فی حالِهِم ؛ اَلخَبَرَ المَشهورَ » که امام در فریومد بیان کرده ، چه بوده است ؟

ظاهراً « خبر مشهور » همان حدیث « سلسلةُ الذّهب » است . ممکن است امام آن حدیث را قبل از نیشابور در فریومد گفته باشد . در مرداد ماه سال 1390 یک روز صبح قبل از نماز همین مطلب « امام رضا در فریومد » را در کتاب « فرحة الغری » خواندم . برای لحظاتی احساس کردم امام در فریومد سخن می­ گوید و من نیز در جمع مستمعانم . چه شور و شعفی دست داده بود ! در این اندیشه بودم که آن « خبر مشهور » چه بوده است ؟ در قنوتِ نماز آیه « رَبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِيًا يُنَادِي لِلإيمَانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنَا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَ كَفِّرْ عَنَّا سَيِّئَاتِنَا وَ تَوَفَّنَا مَعَ الأبْرَارِ . » ، ( آل­ عمران ، 3 / ١٩٣ ) بر زبانم جاری شد !

پروردگارا ، همانا ما شنیدیم که نداکننده ­ای به ایمان فرا می­ خواند که به پروردگار خود ایمان بیاورید ، پس ایمان آوردیم . پروردگارا ، گناهانمان را بر ما ببخشای و بدیهایمان را از ما بزدای و ما را در زمره نیکان بمیران .