عاشورای فرومد
لطفاً نسخه مصوّر و pdf این متن را از اینجا دریافت کنید .
عاشورای فرومد
فرومد سه کوچه دارد ؛ « کوچه بالا » ، « کوچه پَشند » و « کوچه جِنان ». البتّه نه آنکه الآن سه کوچه داشته باشد ، شاید اوّل سه کوچه داشته ، شاید هم کمتر و بعد دو یا سه کوچه شده . الآن کوچه ها و خیابانهای زیادی دارد امّا این کوچه ها و خیابانها باز کوچه یا « محلّه بالا » ، « محلّه پَشند » و « محلّه جِنان » نامیده می شود . هر سه کوچه مثل سه بلوک مجزّا از هم عمل می کنند ، مثل سه روستای مجاور که با هم رقابت دارند ! شاید به زبان گفته شود که نه هر سه کوچه با هم هستیم ، فرقی ندارد امّا عمل چیز دیگری می گوید . نمونه بارز آن پمپ بنزین یا جایگاه سوختگیری روستاست که در بدّترین مکان ممکن ساخته شده است . ظاهراً چون مالک و مسئول آن می خواسته امتیاز و افتخار آن برای کوچه خودش باشد ! در صورتی که اگر در ورودی روستا کنار جادّه ساخته می شد هم امکان دور زدن ماشینها و هم برای استفاده روستاهای دیگر و ماشینهای رهگذر راحت تر بود و هم احتمال خطر برای منازل مسکونی به حدّاقلّ می رسید . ولی کار به این راحتی نیست ، ساخت پمپ بنزین / جایگاه سوخت در کوچه دیگر حکم ساختِ آن در روستای دیگر را دارد ! مادرم می گوید : هنگام ازدواج ِبرادرش ، سخن از این به میان آمده که با دختری از کوچه دیگر ازدواج کند ، پدرش گفته : « ازدواج با دختری از کوچه دیگر ، حکم ازدواج با دختری از روستای دیگر را دارد ! » گویا همین نگرش موجب شده که ازدواج دو نفر با هم از دو کوچه در فرومد به حدّاقلّ برسد و بیشتر ازدواجها در میان همکوچه ای ها باشد .
قِدمت این کوچه ها به « کِی » و « کجا » برمی گردد ؟ محلّه تشتنداب ( پشند ) در حدائق الوثائق حکیم الدّین فریومدی و دیوان ابن یمین فریومدی نام بُرده شده ، محلّه جنان هم در حدائق الوثائق آمده ، گر چه در وقفنامه مکتوب و موجود خانقاه فریومد نامی از کوچه بالا نیامده امّا مکان آن در کوچه بالا کنار مسجد خان آقا / خانقاه بوده است . حکیم الدّین فریومدی چند بار از « مجلس قضاء فریومد » سخن گفته ، « مسجد قاضی » و « حوض قاضی » هم در کوچه بالاست همه اینها حدّاقلّ به قرن هشتم بر می گردد ، زمانی که عَلاءالدّین محمّد پسر عِمادالدّین محمّد در « حصار شهرستان فریومد » وزارت خراسان را بر عهده داشته در همان زمان سخن از « حِصن قدیم و جدید » فریومد بوده ، آیا هر کدام از آن حصن و قلعه ها مربوط به کوچه ای بوده ؟ و دیوارهای پَهن و بلند هر قلعه ، مردم قلعه و کوچه دیگر را به راحتی به داخل خود راه نمی داده است ؟ گر چه اکنون در داخل روستا قلعه ای نیست آیا دیوارهای بلند و نفوذ ناپذیر آن قلعه ها هنوز از ضمیر و روان مردم برچیده نشده و مانع نفوذ دیگران است ؟!
این کوچه ها مرز خاصّ خود را با کوچه یا محلّه دیگر دارند ، هر کدام مسجد یا حسینیّه خاصّ خود را دارند ، هر کدام حمّام عمومی خاصّ خود را داشتند ، هر کدام قبرستان مجزّای خود را داشته و دارند . جمعیّت کوچه پشند بیشتر از کوچه بالاست ، کوچه جنان در مرتبه سوم است برای همین در حمّام عمومی کوچه جنان با کوچه دیگر مشترک بود و در قبرستان با کوچه بالا مشترک است . قبرستانی قدیمی در محلّ آرامگاه ابن یمین بود ولی از زمانی که نگارنده به یاد دارد ، مُرده های کوچه بالا و جنان در قبرستان کوچه بالا کنار « بقعه سلطان سیّد احمد » دفن می شود و مرده های کوچه پشند در قبرستانی بیرونِ دروازه کنارِ « مـزار سادات » دفن می شد که حدوداً از سال 1355 به ورودی روستـا ، رو به روی « تپّه شهرستان » منتقل شد . حتّی شهدای جنگ هم به تناسب آنکه از کدام محلّه بوده اند در قبرستان همان محلّه دفن شده اند . در هر حسینیّه عکس شهدای همان کوچه نصب شده است . حتّی برای کسانی که در تهران یا شهرهای دیگر بوده اند قبرِ یادبود در قبرستان محلّ خودشـان درست شده است . گاه اتّفـاق افتاده یک نفر که سـالهـا به سَبَب ازدواج در کوچه ای دیگر زندگی می کرده ، پس از مرگ در قبرستان آباء و اجدادی اش دفن شده است .
باغها و زمینهای کشاورزی هر کوچه در سَمت همان کوچه است حتّی کلاته ها ، یعنی کلاته های سمت شمال شرقی و شمال تا نیمه از مردم کوچه پشند و از نیمه به بعد تا شمال غربی و غرب روستا از مردم کوچه بالا و جنان است . مواردی که این قاعده در سالهای اخیر شکسته شده باشد ، نادر است .
« مسجد جامع » که مرکز ثِقـل روستا و هر سه کوچه بوده و در آن نماز جمعه و جماعت برگـزار می شده ، اکنون بیش از آنکه مسجد و محلّ عبادت باشد جزو « آثار باستانی » است . هر کوچه سعی می کند برای خودش ، روحانی مستقلّ و مستقرّ خودش را داشته باشد .
مراکز دولتی امّا فارغ از این کوچه هاست ، درمانگاه و مخابرات و مدارس و ... . ما تا وقتی وارد مدرسه نشده بودیم ، می توان گفت بچّه های کوچه های دیگر را ندیده و نمی شناختیم ، در مدرسه بود که با هم آشنا می شدیم ، از خرداد که مدرسه تعطیل می شد تا مِهر باز همدیگر را نمی دیدیم . اینکه یک نفر از یک کوچه برای عزاداری به حسینیّه محلّ دیگر برود نامعمول و غیرمرسوم و خلاف عُرف است ، گویا « تابو » است . اینکه یک شب از یک محلّه دسته عزاداری به محلّه دیگر برود در حکم « مهمان » است .
آیا مردمان یک کوچه / قلعه مُهاجر بوده اند و در « فریومد » رَحل اِقامت افکنده اند ؟ شگفتا ! این چه گوناگونی است که اگر به دقّت و ظرافت بنگری مردم این سه کوچه در یک روستا از پَسِ سالها هنوز قیافه هایشان با هم فرق دارد ، لحنِ کلامشان با هم تفاوت دارد و گاه حتّی واژه هایشان با هم یکسان نیست ! اگر یک نفر از مردم کوچه پشند در کوچه باغهای محلّه بالا راه برود و او را نشناسند همانطور که می رود گفتگـوی دو نفر را از پُشتِ سر خـواهد شنید که یکی می گوید : این کی بود ؟ دیگری می گوید : نمی دانم ، « کوچه بالایی » نبود به کوچه « پشندَوی ها » می مانست ! یعنی مانند مردمان کوچه پشند بود . و بر عکس !
تفاوت کاربُرد دو واژه و یک معنا در دو کوچه
|
واژه |
کوچه پشند |
کوچه بالا |
|
هویج |
زردک |
گَزر |
|
ارزن |
گَوَرس / گاورس |
قِناق |
|
چادر شب ( مخصوص علوفه ) |
چَرشَو |
چُمبری / چومبری |
|
داس |
بَشوله / علف درو |
علف درو |
|
پنهان کردن |
دِشو کردن |
قایم کردن |
|
خشک کردن |
اَلِچ کردن / خشک کردن |
خشک کردن |
|
... |
... |
... |
« وَ مِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَ الأرْضِ وَ اخْتِلافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَ أَلْوَانِكُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَاتٍ لِلْعَالِمِينَ . »
( و از نشانه های او آفرینش آسمانها و زمین و گوناگونی زبانها و رنگهای شماست ، بی تردید در این ، برای دانایان نشانه هایی وجود دارد . ) ( روم ، 30 / 22 )
« يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثَى وَ جَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَ قَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ . » ، ( حُجُرات ، 49 / 13 )
( ای مردم ما شما را از مرد و زنی آفریدیم و شما را شعبه شعبه و قبیله قبیله قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید . بی تردید گرامی ترینِ شما نزدِ خدا با تقواترینِ شماست . به یقین خدا دانا و آگاه است . )
در روز عاشورا هر کوچه دسته عزاداری و اسباب و لوازم خودش را دارد ؛ نخل ، علامت / صلیب ، بیرقها ، عَلَمها ، بلندگوها ، طبلها ، زنجیرها ، شیپورها ، سنجها و ... .
هر کوچه از حسینیّه خود مراسم را آغاز می کند و به سمت « بقعه سلطان سیّد احمد » می رود . کوچه بالا همیشه جلودار است ، آنها به بقعه نزدیک ترند . این یک قانون نانوشته است ؛ اوّل کوچه بالا ، بعد کوچه جنان و در آخِر کوچه پشند . این ترتیب بر مبنای دوری و نزدیکی به « بقعه سلطان سیّد احمد » است . کوچه پشند با اینکه دورتر است مراسم خودش را به جای « حسینیّه » از « هیئت ابوالفضل » که در « مُفتآباد » و دورترین مکان است آغاز می کند .
مشخّصه کوچه پشند کفن پوشانی بودند که با دست چپ دستمالهای بسته شده به کمر هم را می گرفتند و با دست راست شمشیر خود را با هر بار دمیده شدن در شیپور ، در هوا به رقص در می آوردند و کلمه « حسین » را بر زبان می آوردند وقتی به جلو بقعه می رسیدند بزرگ ترها با تیغ و کوچک ترها با رنگ ( مِرکُرکُرُم ) جلو سر و پیشانیشان را سُرخ می کردند و با دست بر سر خود می زدند که « وای حسین کشته شد ! » ، چند سالی است که این مراسم انجام نمی گیرد .
پس باید مشخّصه دیگری داشته باشند . « دیوانگان » ، اینها گروهی ( بیشتر از جوانان ) هستند که یکی در وسط و بقیّه دورش حلقه می زنند ، او مطالبی می گوید و افـرادِ حلقه پاسخ می دهند در حینی که با دستان خود بر سر یا سینه یا پاهای خود می زنند ، گاه ایستاده و بیشتر نشسته . بعضی سالها پیشانی بند می بنـدند و چند سالی است که لبـاس خود را گِل انـدود می کنند . ولی کـوچه بالا هم برای خـودش « حلقه دیوانگان » درست کرده است .
مشخّصه کوچه بالا علامت ( صلیب / جَریده ) بود ولی کوچه پشند هم برای خود علامت خریده !
مشخّصه کوچه جنان این است که نوحه هایشان را در « بَحر طویل » می خوانند و هنگام سینه زدن یک بار که دستها را بالا بُرده بر سینه می زنند ، 180 درجه برگشته دوباره دستها را بالا بُرده بر سینه فرود می آورند البتّه به گونه ای است که در هر بار « دو نفر » به « دو نفر » رو به روی هم در می آیند .
گویا باز سال 730 هجری است که علاءالدّین محمّد با تنزّل مقام می خواهد به وزارت خراسان برگزیده شود و ابن یمین برایش می سراید :
وزیـر مشرق و مغرب علاء دولت و دین ..... که در فضـایل از اعیـــانِ دهــر شــد ممتـاز
جهـان پنـاه وزیــرا ! تویی که بـاز کنـی ..... دری که هست زِ رحمت به رویِ خلق فراز
بگیر مُلـک خـراسـان ولی به استقـلال ..... مَمـــان کـه کـوف شـود همنشیـن بـا بــاز
زِ یُمـن مَـدحِ تـو انــدر زمـانـه ابن یمیـن ..... نمـــود در صُحـفِ نظـــم ، آیـتِ اِعـجــــــــاز
دیوان ابن یمین فریومدی ، ص 111 ـ 112
اینجا هر کسی بر طبل استقلال خود می کوبد . در شیپور خود می دمد ، در بلندگوی خود می خواند ، سنج خود را می زند ، معلوم نیست که « چی » و برای « کی » می خوانند ؟ وقتی چندین بلندگو با حدود چهل طبل و سنج و شیپور با صدای زنجیر و سینه زنی درهم می آمیزد همان افرادی که در نزدیک هستند نمی شنوند که گوینده « چه » می گوید ؟ هر کدام هم صدایش را بالاتر می برد تا شاخص تر باشد و گُم نشود ! به قول معروف نمی گذارند که صدا به صدا برسد !
موسی و فرعون در هستی توست ..... باید این دو خصم را در خویش جُست
مولوی ، مثنوی ، دفتر سوم
نگارنده چُنین می اندیشد که اگر عاشورای سال 61 هجری « حسین بن علی » و « یزیدبن معاویه » با هم در جنگ بودند در پسِ این سالها هر روزِ عاشورا « موسی » و « فرعون » یا « حسین » و « یزید » وجود ما با هم در جنگ اند !
از روزگاری که نگارنده به خاطر دارد هر سال « بقعه سلطان سیّد احمد » در روز عاشورا مردم این سه کوچه را با رعایتِ استقلالِ خودشان بر گِرد خویش چَرخانده و برای « شبیه » به جایگاه خاصّی هدایت کرده است . با این همه « تفاوت » برای « شبیه » !
اکنون در وسط این میدان « موسی » و « فرعون » یا « حسین » و « یزید » وجود ما بیرون آمده اند ، خیمه زده اند و امواج درونی ما مثل « نیل » و « فرات » به ساحل می خورد !
تا مـاتــم فـرزنـدِ علــی گَشت پدید ..... خون گشت دلِ کسی که این قِصّه شنید
ناهید شکست چَنگ و گیسو ببُرید ..... خـونِ شفــق از دیــده خـــورشیــد چکیـد
دیوان ابن یمین ، ص 657
* * * * * * *
پارسال روز عاشورا دوربین در دست ، عکس می گرفتم ، امسال روز عاشورا می خواهم بروم فرومد ، باز دوربین در دست بگیرم ، می خواهم به همه فرومدیهایی که از تهران و مشهد و گرگان و شاهرود و ... آمده اند و عکس مرا در وبلاگ دیده اند ، خودم را نشان بدهم . نه اینکه خودم را نشان بدهم یعنی همین که مرا ببینند ، عکس وبلاگ برایشان تداعی شود که ؛ آهـا ، پس وبلاگ نویس این بوده است . بـا انگشت مرا به هم نشان بدهند ! دستی تکان بدهند ! سری بجنبانند ! لبخندی بزنند ! هنوز عاشورا نشده ، « حسین » و « یزید » وجود من با هم گلاویز شده اند ، آهـای ، من روز عاشورا خواهم آمد و با رفتاری « یزیدی و ابلیسی » نشان خواهم داد که چقدر « حسینی » ام ؟!
myaghoutian@yahoo.com