فریومد / فرومد چه چیز نیست ؟! (2 )

لطفاً نسخه pdf این متن را با نقشه مورد بحث از اینجا دریافت کنید . 

فریومد / فرومد چه چیز نیست ؟! (2 )

گفته شد که نگارنده ضمن تحقیق در باره فریومد / فرومد به این نکته پی بُرد که بعضی مطالبِ نوشته شده در باره فریومد / فرومد ، نادرست و بی ­اعتبار است ، مطالبی که بعضاً در کُتُبِ منبع ( مثل ؛ لغتنامه­ ها ) یا کتبِ درسی و دانشگاهی آمده ، علّتِ آن هم عواملِ مختلف بوده ، در جایی که تحقیقِ میدانی لازم بوده ، کتابخانه ای عمل شده و به جایِ مراجعه حضوری به مکان ، به کتاب بَسَنده شده ، گاهی احساس ، غلبه کرده ، گاهی هر دو دخیل بوده ، گاهی بی ­دقّتی بوده است و ... .

در مقاله شماره 29 « فریومد / فرومد چه چیز نیست ؟! (1 ) » به تاریخ سه شنبه 14 / 6 / 1391 گفته شد که « فرومد » بین راه سبزوار و نیشابور نیست ! اکنون به این نکته پرداخته می ­شود که ؛ 

« بحرآباد » در « سمنان » نیست ، در سمت شمال فریومد و از توابع جوین است .

در کتاب « قیام شیعی سربداران ، یعقوب آژند ، نشر گستره ، چاپ اوّل ، 1363 ، ص 74 » آمده است : « ... شیخ خلیفه ... به سمنان نزد ... شیخ رکن الدّین علاءالدّوله‏ سمنانی ... رفت ... شیخ خلیفه را دیگر مجال توقّف در محضر شیخ رکن الدّین علاءالدّوله‏ سمنانی نبوده ، لذا به محضر خواجه غیاث ­الدّین هبة الله حَمَوی در بحرآباد می ­شتابد . شیخ خلیفه در بحرآباد نیز به خواسته­ اش نمی­ رسد ، از این رو به سبزوار مأمن شیعیان اثنی عشری می ­کوچد و در مسجد جامع شهر مقیم می ­شود . » [ در خصوص مسیر هجرت شیخ خلیفه نگاه کنید به نقشه شماره 2 ]

این نقشه در صفحه 335 کتاب مذکور درج شده است .

( آمل ، سمنان ، بحرآباد ، دامغان ، فریومد ، سبزوار )

یعنی ؛ بحرآباد روی نقشه در کنار سمنان درج شده است . در صورتی که همان طور که مؤلّف محترم در صفحه 203 کتاب مذکور نوشته است : « درویش رکن ­الدّین و اسکندر شیخی علاوه بر سبزوار قلاع جاجرم و بحرآباد را نیز تسخیر کردند . » یک « بحرآباد » هم نزدیک « جاجرم » است .

ممکن است آبادیهای متعدّدی در ایران به نام بحرآباد باشد . سه مورد آن به نقل از لغتنامه دهخدا به قرار ذیل است :

1 ـ  ده کوچکی است از دهستان قهاب رستاق صیدآباد دامغان در12  هزارگزی جنوب صیدآباد . ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3 )  

2 ـ نام قریه ­ای است به ناحیت جوین . ( یادداشت مؤلّف )

3 ـ نام قریه ­ای به دو فرسنگی مشهد . ( یادداشت مؤلّف )

بحرآباد در اينجا از قُراى شمال غربى نيشابور بر سر راه جاجرم قرار داشته است ، فاصله بحرآباد تا نيشابور 27 فرسنگ و تا شهرك جاجرم 9 فرسنگ بوده است . ( نزهه 174- نفحات الانس 383 روضات 1/ 287- مجمل 3 / 240- حبيب السير 4/ 142 . )

محوطه بحرآباد مربوط به سده ۴ تا قرن ۹ ه . ق . است و روستای بحرآباد در شهرستان سبزوار واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۰ خرداد ۱۳۸۲ با شماره ثبت ۸۹۶۳  به‌ عنوان یکی از آثار ملّی ایران به ثبت رسیده است .

یکی زین کارگیران گفت : می ­دان ..... که « بحرآباد » دور است از « نشابور »

دیوان انوری ، در مدح دستور ناصرالدّین طاهر

مرحوم عبّاس اقبال نوشته است : « در اواخر سلطنت ابوسعيد بهادرخان يكى از درويشان مازندرانى به نام شيخ خليفه از آن ديار به سمنان آمده به خدمت عارف معروف ركن­ الدّين علاءالدّوله سمنانى رسيد سپس به قريه بحرآباد از قراء جوين مركز عرفاى معروف خاندان حمويه رفت و به حضور يكى از ايشان كه خواجه غياث ­الدّين هبةاللّه حموى بود رسيد بعد به سبزوار آمد و در يكى از مساجد آن مقيم گرديد و چون حافظ قرآن بود و كلام­ اللّه را به آوازى خوش مي ­خواند و سخنان شيرين داشت به زودى دور او جمع آمدند و مريد بسيار پيدا كرد و از اطراف مردم براى شنيدن صوت و درك محضر او به سبزوار رو نهادند . » ، [ تاريخ مغول ، عبّاس اقبال آشتیانی ، انتشارات امیرکبیر ، چاپ پنجم ، 1364 ، ص 467 ]

قصبه فریومد شهرستان و بحرآباد از قُرای جوین

جوین ولایتی است پیش از این داخل تومان بیهق بوده و اکنون مفرد است ، قصبه فریومد شهرستان آنجاست و بحرآباد [ یحیی ­آباد Variant ] که مقام سعدالدّین حموی است و اروکازری [ آزادوار و کازری ، دراواوکارزی ] و دلبند و خوراشاه از مُعظم قُرای آن ، اهل آن اکثر شافعی مذهب ­اند ، آب این ولایت از قنوات است و هر موضعی یک دو کاریز معتبر دارد و محصولات او از همه چیزی باشد و میوه و انگور کم­تر باشد . جاجرم از اقلیم چهارم است ... .

[ نزهة القلوب ، حمدالله مستوفی ، ص 150 ، تصحیح و تحشیه ؛ گای لیسترانج ، چاپ اوّل ، 1389 ، انتشارات اساطیر ]

 * * * * * * * * * * * * *

« حکیم الدیّن فریومدی » در سلخ­ ذی ­الحجّة720 در مدینه ، در خدمت شیخ صدرالدّین حَمَوی جوینی ، شیخ و عارف معروف و داماد عَطامَلِک جوینی سَماع حدیث کرده است ، او در کتاب « الحِکمَةُ فِی الاَدعِیَّةِ وَ المَوعِظَةُ لِلأُمَّةِ » در مورد استادش می­ نویسد : « مرا از سِرُّ اللهِ فِی الاَرضِ ، اَلقائِمُ بِالنَّفلِ وَ الفَرضِ ، شَیخُ الاِسلامِ صَدرُ المِلّةِ وَ الدّینِ محمّدٍ الحَمَویّ قَدَّسَ اللهُ سِرَّهُما « اِجـازت حـدیث » حاصل است . » او هنگام بیان نوع « حدیث تشبیک » نوشته است : « ... حَدَّثَنی الشَّیخُ المُحَقِّقُ لِسانُ القُدسِ أَیَةُ اللهِ فی زَمانِهِ صَدرُالمِلَّةِ وَ الدِّینِ ابراهیمُ ابن سُلطانِ المَشایِخ وَ المُحَقِّقِینَ سَعدِ المِلَّةِ وَ الدِّینِ  مُحَمّدُ بنُ المُؤَیَّد الحَمَویُّ الجُوینیّ ( قُدِّسَ سِرُّهُما ) بِقِرائَةِ عَلَیَّ وَ شَبَّکَ بِیَدی بالحَرَمِ الشَّریفِ المَدَنیّ زیدَ قُدساً بَینَ القَبرِ وَ المِنبَرِ فی الرَّوضَةِ  عَلی بابِ القُبَّةِ النَّبَوِیّةِ المُحَمَّدِیَّةِ ( صَلّی اللهُ عَلَیهِ وَ سَلَّمَ ) یَومَ الجُمُعَةِ ضَحوَةَ النَّهارِ فی سِلخِ ذی الحَجَّةِ سَنَةَ عشرینَ وَ سَبعَ مِئَةِ وَ قالَ أَخبَرَنا ... »

شیخ صدرالدّین حَمَوی و یمین ­الدّین طُغرایی ( پدر ابن ­یمین ) هر دو در سال  722  فوت کرده ­اند ، ابن ­یمین تاریخ دقیق وفات هر دو را گزارش کرده ، یمین ­الدّین به فاصله کم­تر از 6 ماه بعد از شیخ صدرالدّین فوت کرده است . ابن ­یمین وفات شیخ صدرالدّین را شب یکشنبه چهارم محرّم سال 722 هجری گزارش کرده است .

به سالِ هفتصد و بیست و دو بود از هجرت ..... شبِ یکشنبه وز ماهِ محرّم شده چار

کَز قضای اَزلی شیخ جهـــــــــان صَـدرالدّین  ..... از سر خاک به در رفت سویِ دارِ قرار

دیوان ابن ­یمین ، ص 568

ابن ­یمین وفات پدرش را شب شنبه 24 جمادی الثّانی 722 ق [ 1322 م ] گفته است .

سال بر هفتصد و بیست و دو بود از هجرت  ..... شب شنبه زِ جمادی دوم بیست و چهار

که یمین دول و دین شه اقلیــــــــــــــم هنر  ..... رفت زین منزل فانی به سوی دار قرار

دیوان ابن ­یمین ، ص 568

بحـرآبـاد

مرحوم دکتر ایرج افشار در مورد بحرآباد در بین مکانهای ذیل گفته است : [ حکم ­آباد ، آزادوار ، جوین ، نقاب ، گوری ، دادیان ، خسروشیر ،  فتح آباد ،  زورآباد ،  قزلفارسی ، بحرآباد ، فراشا یا خراشا ، دلقند ، راه ­چمن ، دوبرجه ، از اینجا دو راه یکی پُل ابریشم یا اوریشم ، و راهی دیگر به سوی فرومد ، کاهک ]

بحرآباد ؛ آبادی تاریخی و مشهور قدیمی است . این آبادی در تاریخ تصوّف دارای شُهرت و اهمّیّت است زیرا عرفایی در اینجا می ­زیسته­ اند . قلعه قدیم که در اطرافش خندق بود ، متروکه شده است . حتّی قسمتی از آبادی بعدی هم به مناسبت خشک شدن قنات متروکه مانده است و مردم به قسمت دیگر روستا کوچ و نزدیک به راه کنونی محلّه نویی ایجاد کرده ­اند . در ویرانه ­های پیشین آبادی بُقعه ­ای است که نزد مردم به شیخ ابوسعید نامبردار است . جناب شاهد خیلی میل دارد آن را مزار شیخ ابوسعید ابوالخیر بد­اند . [ سفرنامچه ( گلگشت در وطن ) ، ایرج افشار ، نشر اختران ، چاپ اوّل ، 1384 ، ص 197 ]

                          بـوی خـاک بحـرآبـاد

جـان شیرین فـدای یاری بـاد ..... کـآورد بـــوی خـــــــــاک بحـرآبـــاد

که قدمگاه اهلِ عرفـان است ..... منـــــزل شـاه اهـلِ ایمـــان است

مقتـــدای ائمّـــه عــــــــالـــم ..... عالمان معترف ، که هست اَعلَـم

قطب اسلام صدر ملّت و دین ..... که از زمـانش مُـــزیّن است زمیـن

افضل عصر ، خواجه ابراهیـم ..... که چو همنام ، مَحرم است و کریم

آفتــاب جهــان معنی اوست ..... زُبـده کـــــــامـلان دنیـــــی اوست

آفریـده ­است حـقّ هدایت را ..... شـــــــــاه و شهـــــــزاده ولایـت را

ای نظیـرت زمـانه نــــادیــده ..... عقـــــــل را نــــــورِ مــــــردم دیــده

مُـرشـدی زُمـــره طـریقت را ..... خــــــازنـی مخـــــــــزن حقیقـت را

سـایه ات بر سر اَکــابر دیـن ..... بـاد پاینــــــده تا به « یـوم­ الـدّین »

همام­ الدّین تبریزی (زاده ۶۳۶ هجری-  درگذشته  ۷۱۴)

                                     در مدح مولانا غیاث ­الدّین بحرآبادی

صبحدم برخــــــاک کویش بگذر ای باد شمـال ..... بی ­­تو گو هستم در آتش ای به لطف آب زُلال

جــــان مهجـور از تن رنجـــــــور، دور از روی تو ..... کرد خـواهـد تا جـــــــــوار رحمت حـقّ انتقــال

می کند برچشم عشّاق تو خواب خوش حرام ..... غمـزه جـادوی پُر نیـرنگـت از سِحـــــــــرحـلال

هیـچ تیـری از کَمــــــــــان ابـروی مشکیـن تـو ..... برنخیـزد تا نگیـرد طـایـــــــــــر روحـــم به بـال

مردم چشمم خیـالت را شبی در خـــــواب دید ..... تا به روز حشـر خــــــــواهد کرد تحـریـر خیـال

گر نه دریـا شد زِ عشقت چشم موج ­انگیز من ..... پس چـرا در وی نمـاید مـــردم آبی جمـال ؟!

از سَـوادِ چشمِ عـالَـم بین من عکسـی فتـــاد ...... بر بیاض روی چون مـاه تو ، نامش کرد خـال

در جهــــان جز روی و ابروی تو هرگز کس ندید ..... غَرّه مـاهی که در وی مُنخَسِف گـردد هِـلال

وصف آن شیرین دَهَن کردن ، به غایت مشکل است ..... ز آنکه اندر وی سخن را تنگ می ­بینـم مَجال

ســـــــــــرو را نـامـی به آزادی بـرآمــد بهـرآنک ..... کسب کـرد از بنـدگیّ قـــــــامـت تـو اعتـدال

هرگز انـدر بـاغ هستـی برلب آب حیـــــــــــــات ..... می­ نروید همچو سرو خوش خرامت یک نهال

برسپهـــــــر حُسـن مــاه روی بَزم آرای توست ..... همچو مهـر رأی دارای هنـــــر فـرخُـنـده فـال

عـالِــــم عـامـل غیاث­ الدّین و الدّنیـا که نیست ..... مثل او صاحب کمـــالی دور از او عین الکمال

آن مَلِک سیرت که باشد از طریق ارث و کَسب ..... قبلـه اربـــــــــاب قـال و زُبـده اصحـاب حــال

هـر یکـی از ذرّه­ هـــــــــــای نــور رأی انــورش ..... بـر سپهـر فضـل بـاشـد آفتــــــابـی بـی ­زوال

هر مثالی که اندر آن توقیـع امـر و نهی اوست ..... همچـو منشـور قضــا ، عقلـش نمـاید امتثـال

صدهــــــــزاران دیـده بُگشـاید سِپهـر دیـده­ ور ..... می ­نبیند جُـز به چشم اَحولَـش هرگز همال

از برای خــاک پایش روز و شب ، چشم و دلم ..... دارد انـدر مــــــوج آبـی ، آتشـی در اِشتعــال

در بیــان شـــــــــــــرح اشــواقـم زبـان نـاطقـه ..... گر جو سوسن ­ده بـود باشد به گـاه نطـق لال

ای صبــــا بر خـــــــــاک بحـرآباد اگر یـابی گُـذر ..... حضرتی بینی به رَفعَت با سپهـر انـدر جِـدال

عَرضه­ دار آنجـا زمین ­بوسی به تعظیمی تمـام ..... بس بگو که ابن ­یمین می­ گوید:ای نیکو خصال

جـان مهجـــــــــــور از تن رنجور ، دور از روی تو ..... کرد خـواهـد تا جـــــــوار رحمت حـقّ انتقــال

نوعروس فکـــــــر بِکرت حُسن خود را جِلوِه داد ..... دلبــری زیبـاش دیـدم در لبـــــــاس ارتجـــال

« ان یکادی » از سر اخلاص بر وی خـوانده ­ام ..... تا نیـابد « چشــم­ زخم » از روزگـار بـدسگـال

هم بر این منـــوال پیچیدم شعـار شعـر خویش ..... بـر سـر اطلـس کشیـدم بر سر بـازار شــال

عَرضه کـردم سنگـریـزه پیش دُرّ شـاهـــــــــوار ..... کاسـه­ ای پهلـوی جـام جـم نهـادم از سُفـال

لطف کن زین خُـــــــــــرده از راه بزرگی درگُـذر ..... ای تو را از محض لطف آورده پیــــدا ذوالجلال

تا نگـردد خـاطـر عـاطـر زِ اِطنـــــــــــــابم مَلـول ..... کـرد خـواهـم بـر دعـای دولتت خَتــــم مَقـال

ای تـولّای هنـرمنـدان به خـــــــــــاک پــای تـو ..... بـر سـر اهـلِ هُنـر پـاینده باشـی دیـر ســـال

دوستانت چون سِپهر از قدر و عِزّت سرفـــــراز ..... دشمنـانت چون زمین از عجـز و ذلّت پایمــال

دیوان ابن ­یمین فریومدی ، ص 126 و 127

مشايخ  بحـرآبـاد

چون اين خبر رسيد امير شيخ على تمامى اُمرا و مشايخ و اَكابر و اَعيان خراسان را در سلطان ميدان طلب فرمود از مشايخ چون خواجه احمد بست و شيخ شهاب ­الدّين جام و شيخ شرف ­الدّين بسطام و شيخ قطب ­الدّين جامى و خواجه فضل ­اللّه مهنه و مشايخ بحرآباد و ساير علما و مشايخ ممالك و از امرا چون ... و ساير امرا و از وزرا صاحب سعيد خواجه علاءالدّين محمّد و خواجه رضى ­الدّين عبدالحقّ و جلال ­الدّين خواجه منصور و خواجه غياث ­الدّين هندو و از ملوك ... . و در سلطان ميدان هم در اين سال قوريلتاى فرمودند تا اگر در ميان امرا و وزرا و ملوك منازعتى و مناقشتى بوده باشد مُرتَفع گردانند ... و امير حياطغا بى ‏اجازت به طرف تبريز پيش امير شيخ حسن بزرگ كه پسر خال او بود رفت و حكم يَرليغ جهت « اِمارت خراسان » به نام خود و « راه وزارت » به نام خواجه جلال ­الدّين بايزيد و خواجه جلال ­الدّين محمود و خواجه علاءالدّين هندو حاصل كرد مبنى بر آنكه خواجه علاءالدّين محمّد را از وزارت عزل كرده بديشان سپارد و خواجه شهاب ­الدّين مخلص كه در عراق نصب كرده خواجه علاءالدّين محمّد بود اين معنى اعلام داد . [ مجمع الانساب، ج‏2، ص: 306 و 307 ]

... هر وقت كه يحيى كرابى و سرداران به بندگى حضرت رفتندى ايشان را به انواع عواطف و سيورغاميشى مخصوص فرمودى و بر قول ايشان اعتماد تمام نموده بى ‏تحاشى در ميان ايشان مى ‏آمد و ايشان به استعداد تمام و پوشهاى مكمّل در گرد اردو و بارگاه با پادشاه مى ‏گشتند ديگرباره تجديد عهد و سوگند كردند و [ در ] حضور مَشايخ خراسان چون شيخ الاسلام خواجه غياث ­الدّين هيبة اللّه حَمَوى و شيخ شهاب­ الدّين فضل­ اللّه بسطامى و اُمرا و اَكابر ديگر يحيى كرابى دست بر كلام اللّه نهاده سوگندهاى غلاظ و شداد ياد كرد كه قصد بندگى حضرت و اركان دولت نكند و نفرمايد و با دوست ايشان دوست و با دشمن ، دشمن باشد و بدانچه شرايط و لوازم عهد و سوگند باشد قيام نمايد و بندگى حضرت نيز بر آن موجب سوگند ياد فرمود ... و در آن شب بى ‏آنكه با سرداران لشكر كنكاج كند در خُفيه با حافظ جوربدى و على مسعود خسروجردى و چند كس ديگر كه مصاحب او بودند قصد پادشاه انديشيده بودند و مقرّر كرده كه حافظ جوربدى چماق بر سر پادشاه زند و او را به قتل آورد تا در آن فرصت كه طوى مى‏كشيدند در اندرون بارگاه حافظ چماقى بر سر پادشاه زد و او را شهيد كردند و امير بزرگ عادل شيخ على هندونويان و جماعتى امرا را نيز در آن ورطه شهيد كردند . و از فرزندان سلطان سعيد ، شهزاده لقمان بيرون رفت و حال آنكه پيشتر از اين شاهزاده شيخ­ على كاون را كه برادر پادشاه مغفور بود در جنگ رادكان سربدالان شهيد كرده بودند .

ـ شبانکاره­ ای ، محمّد بن علی بن محمّد ، مجمع الانساب ، تصحیح میرهاشم محدّث ، تهران : امیرکبیر ، 1363 .

ـ فریومدی ، غیاث الدّین بن علی ، ذیل مجمع الانساب شبانکاره­ ای ، تصحیح میرهاشم محدّث شبانکاره ­ای ، مجمع الانساب

در کلاس درس

لطفاً نسخه pdf این متن را از اینجا دریافت کنید .

درس دوم کتاب تاریخ ادبیات ایران و جهان ( 2 ) از صفحه­ 12 تا 21  درباره­ سه تن از شاعران سده­ هشتم هجری قمری است . ( خواجوی کرمانی ، ابن­ یمین ، عُبید زاکانی ) از صفحه­ 14 تا 17 آن در باره­ ابن ­یمین است . که در اینجا می­ خوانیم .

ابن ­یمین و قطعه­ سَرایی فارسی

دکتر محمّدجعفر یاحقی

ابن­ یمین ، شاعر شیعه مذهب عصر سربداران در قریه­ ی فریومد ، آبادی ­ای از ولایت جُوین خراسان ، زاده شد .

در آن ایّام ، سربداران در خراسان قدرت یافته بودند و ابن­ یمین نظر به علاقه ­ای که به آن­ ها داشت ، بسیاری از شاهان و اُمرای سربداری را ستود . او مدّتی را در سبزوار نزد سربداران به سر بُرد و ناظر برخی کشمکش­ ها و جنگ­ های آنان با ایلخانان بود . ابن­ یمین مردی قانع و گوشه­ گیر و دهقان ­پیشه بود . او خود می ­گوید :

این جهان مزرعه ­ی آخرت است ..... هر چه خواهد دلت ای دوست بکار

دهقنت پیشـه گـرفت ابـن ­یمیـن ..... تـا هــم از کِشـت خــودش آرد بــار

دیوان ابن­ یمین ، ص 244

مضامینی اخلاقی را در قطعات خویش درج کرد و به هنر قطعه­ سَرایی ـ به ویژه خَلق قَطَعات مشتمل بر پند و اندرز ـ نام ­بردار گشت .

سالهای پایانی حیات ابن ­یمین در سبزوار و فریومد به قناعت و درویشی گذشت و سرانجام در سال 763 هجری بدرود زندگی گفت .

موضوع قصیده­ های ابن­ یمین مـدح و مَنقبت امامان شیعه و مضمون غزل­ هایش به شیوه­ ی معمول شاعران ، عشق و دلدادگی است . در مجموع دیوان او فراز و فرود بسیار است . [ دیوان اشعار ابن­ یمین را حسینعلی باستانی­ راد در تهران چاپ کرده است . ] قصاید و غزلیاتش ارزش ادبی ممتازی ندارند امّا همه­ ی قدرت شاعری و قریحه ی وی در نظم قطعات اخلاقی آشکار و درخور توجّه است . مضامین ابن ­یمین از نتایج حکمت عملی مایه می ­گیرد و در قالب تشبیهات و تمثیلات بدیع عرضه می­ شود .

در شعرِ او قناعت ­پیشگی ، ستایش شده و بی ­اعتباری دنیا مورد تأکید قرار گرفته است .

قناعت

دو قرص نان اگر از گنـدم است اگر از جـو ..... دو تای جـامه اگـر کُهنه است گر از نو

به چار گوشه­ ی ایوان خود به خاطرِ جمع ..... که کس نگوید از این­جای خیـز آنجا رو

هـــــــزار بــار نکــوتـر بـه نــزد ابـن ­یمیـن ..... زِ فـرّ مملکـت کی­ قبــاد و کی ­خسـرو

دیوان ابن ­یمین ، ص 504

ای دل غم جهـان مخور ، این نیز بگذرد ..... دنیــا چــو هست بـر گـذر ، ایـن نیـز بگـذرد

گر بَد کند زمانه ، تو نیکـو خصــال باش ..... بگذشت ازین بسی به سر ، این نیز بگذرد

یک حملـه پـای دار که مــردان مــرد را ..... بگـذشت ازین بسـی بتـــر ، این نیـز بگـذرد

ابن ­یمین ز مـوج حـوادث مترس از آنک ..... هـر چنــد هست بـا خطــر ، این نیـز بگـذرد

دیوان ابن ­یمین ، ص 370

خودآزمایی ­های نمونه

ـ غزل های ابن ­یمین چه مضمونی دارد ؟

ـ در دو بیت زیر از « ابن­ یمین » ، کدام ویژگی ستوده شده است ؟

دو قرص نان اگر از گنـدم است اگر از جـو ..... دو تای جـامه اگـر کُهنه است گر از نو

هـــــــزار بــار نکــوتـر بـه نــزد ابـن ­یمیـن ..... زِ فـرّ مملکـت کی­ قبــاد و کی ­خسـرو

[ تاریخ ادبیات ایران و جهان ( 2 ) ـ 1 / 276 ، وزارت آموزش و پرورش ، سازمان پژوهش و برنامه­ ریزی­آموزشی ، مؤلّف : دکتر محمّدجعفر یاحقی ]

مسجد فریومد / فرومد

لطفاً نسخه pdf این متن را با بیش از 40 عکس از اینجا دریافت کنید .

مسجد فریومد / فرومد

آندره گُدار ( به فرانسوی : André Godard )

فرومد یا فریومد باستان در حدود دوازده کیلومتری جادّه شاهرود به سبزوار ، شمال ­شرقی عبّاس ­آباد و شمال ­غربی مزینـان قرار گرفته است . این محلّ که در حال حاضر جز یک ده بزرگ چیز دیگـری نیست . ( تصویر 64 )

تصویر 64 ـ نمای کلّی فرومد

 در سابق ایّام بنا به قول صریح حمدالله­ مستوفی حاکم­ نشین منطقه جوین بوده است . [ نزهة القلوب ، ترجمه لیسترنج ، ص 148 ]

یاقـوت ذکری از فرومد نمی­ کند زیرا شهر اصلی جوین در زمان او آزادور بوده ، پس نتیجه می ­گیریم که فرومد در اثر مغول کسب اهمّیّت و اعتبار کرده است . لیسترنج ( lestrange ) می­ نویسد : « به استناد گفته مستوفی مرکز بخش جـوین در قرن هشتم هجری ( چهاردهم میلادی ) به فریومد تغییر کرد » . [ ر ک : فرهنگ جغرافیایی ، تاریخی و ادبی ایران ، ص 180 ، نوشتهC. Barbier de Maynard  ] مع ­ذلک باید بگویم که مستوفی چنین حرفی نزده و نیز شهر آزادور که یاقوت آن را شهری پر جمعیّت با مساجدی زیبا معرفی کرده از طرف مستوفی به عنوان قریه­ ای واقع در جادّه جاجرم به نیشابور معرفی شده است . [ ر ک : نزهة القلوب ، ترجمه لیسترنج ، ص 169 ]  از طرف دیگر مستوفی از « نقاط وسیع دیگر » این منطقه نظیر « بحرآباد ، اروکازری ، دلبند و خراشاه » [ ایضاً ، ص 149 ] نیز یاد کرده ، ولی اسمی از آزادور نبرده است ، بنا بر این احتمال دارد بین تاریخ متروک افتادن آزادور به سود فریومد و سال 740 هجری (1340 م ) یعنی تاریخ ختم کتاب نُزهة القلوب زمانی طولانی سپری شده باشد . مسجد بزرگ و مجلّل فریومد که ظاهراً هنگـامی ساخته شده که این شهـر حاکم­ نشین منطقه بـوده می­ توانسته در این باره اطّلاعات کافی در اختیار ما بگذارد ولی در حال حاضر هیچ تاریخی در آن مشاهده نمی­ شود و نام هیـچ شخصیّت مشهـوری در کتیبه­ های آن نیامده است . با این همه ، همان طور که در آینده­ ای نزدیک خواهیم دید سبک معماری خراسانی آن ما را متقاعد می ­سازد که این مسجـد را در ردیف مسـاجدی که متعلّق به قـرن ششم هجری ( دوازدهم میلادی ) هستند قرار دهیم . بنا بر آنچه گذشت می ­توانیم چُنین تصوّر کنیم که تاریخ احداث فرومد و هم زمان با آن تغییر محلّ مرکز جوین از آزادور به فرومد آنقدر­ها مؤخّر از دوران تدوین کتاب مُعجم البُلدان نبوده و با قید احتیاط به قرن هفتم هجری ( سیزدهم میلادی ) تعلّق داشته است .

مسجد فرومد در حال حاضر ویرانه­ ای است که نقشه آن دیگر به طور کامل قابل درک نیست ، ( تصویر 65 )           تصویر 65 ـ نقشه مسجد فرومد

از چگونگی بیوتات فرعی آن بی ­اطّلاعیم ولی قسمت­های اصلی و چهارچوب­های مسجد به دست ما رسیده است که عبارت است از : دو ایوان رفیع رودررو با صحنی در میانه که طاق­هایی ( غرفه­ هایی ) با ارتفاع کم آن را احاطه می­ کرده است . ( تصویر 66 )    تصویر 66 ـ نمای کلّی مسجد فرومد

در گذشته این غرفه­­ ها مدخل رواق­های جانبی مسجد بوده ، رواق­هایی که پهنای آن­ها حدّ فاصل دیوار شرقی صحن و دیواری بوده که در امتداد نوعی آبراهه ساخته شده است . قسمت پایین دیوار اخیر هنوز وجود دارد . ( تصویر 67 )      تصویر 67 ـ ایوان اصلی مسجد فرومد

ما از این مسجد چیز دیگری نمی ­دانیم . نیمی از یک گنبد ساخته شده با خشت خام ـ که روی نقشه توسط دایره­ ای نقطه چین نمایش داده شده ـ در شرق راهرو ورودی برجای مانده که باید بعداً ساخته شده باشد . شبستان دراز و گُنبدی دیگری که با توجّه به ایوان شمالی قرینه راهرو ورودی بوده ، وجود داشته که فقط دو دیوار از دیوارهای آن هنوز برپا هستند . به طور کلّی ما از منضّمات و بیوتات تابعه این بنا تقریباً اطّلاعی در دست نداریم ولی برای ما مسلّم است که این مسجد از نوع « دو ایوانه » و به سبک خراسانی بوده است . در بنای این مسجد دقّت کافی به کار  نرفته ، چرا که به دلیلی که بر ما پوشیده است و شاید هم بدون هیچ دلیلی محور دو ایوان در امتداد یک دیگر نیستند . در نتیجه پهنای غرفه­ های دو طرف ایوان­ها نیز یکسان نمی ­باشد . دیوارهای جانبی ایوانِ قبله که چهار درگاهی عریض در آنها تعبیه شده دیوارهایی بسیار ضعیف و کم استقامت بوده ­اند . و این حتّی از روی نقشه بنا نیز مشهود است . از این روی حوادث ناگواری برای آنها پیش آمده که سعی شده با مسدود کردن درگاهی ­های مقدّم آنها را مرتفع­ تر سازند . وضع کنونی مسجد نشان می ­دهد که شکاف­هایی عریض ، ریزش­ها و حتّی جابه­ جایی­هایی چشمگیر به همین سبب اتّفاق افتاده است . ( تصویر 68 ) تصویر 68 ـ قسمتی از ایوان اصلی مسجد فرومد

بدون آنکه لازم باشد دشمن جانی بناهای تاریخی ایران یعنی زلزله را مقصّر بدانیم . بین طاق­های سردر و طاق­های حدّ فاصل ایوان­ها که حتّی به استحکام طاق­های دور صحن هم نیستند ـ طاقهایی که مضاعفند و گرچه فشاری هم تحمّل نمی ­کنند ـ  اجزای سازنده سقف­ها آزاد بوده و هیچ گونه اتّصالی با تکیه ­گاه طبیعی خود یعنی طاق­ها ندارند . ( تصویر 69 ) تصویر 69 ـ طاق سر در ایوان اصلی مسجد فرومد

در نتیجه طاق­ها برجای مانده ­اند و سقف آنها ریخته است و این می­ رساند که سازنده بنا همسنگ کسی که آن را تزئین کرده نبوده است یا به احتمال قوی ­تر معمار بنا بیشتر دکوراتور بوده تا معمار . همین مطلب را می ­توان درباره سازنده مسجد گوهرشـاد مشهد یعنی قـوام ­الدّین شیرازی گفت . وانگهی در تقریباً تمـام بنا­های ایران و حتّی تمام بناهای جهان اسلام این گفته مصداق دارد . قبلاّ هم در جای دیگر گفته ­ام که ایده­آل یک تکنسین واقعی که عبارت است از ساختن چیزی که برای ابد باقی بماند در مذهب اسلام همیشه بیگانه بوده است . او نه تنها به بقای آثار خود علاقه ­ای نداشته بلکه حتّی می ­توان گفت از تصوّر دوام و بقا نفرتی داشته که ریشه­ های آن را بایستی در مذهب جستجو کرد : « دلیل وجود خدا این است که همه چیز جز او از بین رفتنی است » . [ ... لا إِلَهَ إِلا هُوَ كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلا وَجْهَهُ ... . ( قَصَص ، 28 / ٨٨ )

معماری بناهای اسلامی در ایران یک معماری تزئینی است ، با روشهایی ابتکاری ، دقیق ، با عظمت و جذّاب ، حتّی در حقیرترین دهات کشور ، ولی در غم دوام و بقا نمی­ باشد . در عصر مغول گنبدهای با عظمتِ آجری ، ( مقبره حسن بن کیخسرو ، تصویر 42 )  تصویر 42 ـ مقبره حسن بن کیخسرو

حتّی گاهی گنبدهایی دو پوش ( تصویر 70 ) و مناره­ هایی رفیع بر پایه­ هایی از گِل خام بنا گردید . ( مناره مسجد جامع ابرقو ، تصویر 38 ) ، تصویر 70 ـ خانقاه علاء الدّولة سمنانی  ، تصویر 38 ـ مناره و ایوان شرقی مسجد جامع ابرقو

پی ­کَنی به ندرت به اندازه کافی انجام می­ شده ­است . زیربنای مناره ­ها را با این فرمول ساده : پیرامون پایه مساوی است با ارتفاع بنا [ پیرامون پایه = با ارتفاع بنا ] ، می­ ساخته­ اند گـویی مقاومت زمین همیشه و همه­ جا یکسان بوده است . بناهای عصـر صفـوی پوشیده از کاشـی­هایی بوده که به وسیله ملاط گچ سوار می­ شده و دیـری نمی­ گذشته که از محلّ خود جدا شده و ریزش می­ کرده است . امامزاده یحیی در ورامین اکنون جز توده ­ای خاک که از قطعات نازک آجرِ پخته پوشیده شده ، چیز دیگری نیست . در نتیجه نشست این توده خاک و جدا شدن تزئینات پوششی آن و نفوذ آب باران ، بنا ترکیب و منظر خود را از دست داده و گرچه سعی شده با اصلاحاتی به آن سر و صورتی بخشند ولی بالاخره روزی به توده­ ای از گِل بدل خواهد شد . امّا تزئینات گـچ­بری داخل بنا ، آنجا که بین شکاف­ها و ریزش خاک قسمت­هایی از آن باقی مانده بسیار زیباست . وقتی کاشیکاری­های عصر صفوی مرمّت می­ شوند زیبایی آنها پدیدار می­ شود . منار عالم همانطور که از اسمش پیداست مناری شکیل و زیبا بوده ولی بعد از آنکه شهرداری اصفهان جوی کوچکی در مجاورت آن حفر کرد منار فرو ریخت . ایـرانیـان در تولید اَشکال اصیل و تزئینات پرشکوه نابغه بوده ­اند و اگر به مسئله استحکام توجّه بیشتری می ­کردند ایـران می­ توانست موزه ­ای باشد برای هنر معماری در جهان . بدیهی است که معنای ژرف تصوّف اسلامی را هر مسلمانی درک نمی ­کند و در باب مسجد مورد بحث یعنی مسجد فرومد نیز احتمالاً معمار و سازنده آن اِشرافی بر این معنی نداشته ولی شعر که با خون همه ایرانیان عجین شده خود صورت دیگری از این باور است که ریشه در مذهب دارد :

« زمانه ، شمشیری است دو دم » ( سعدی )

باز هم سعدی می ­گوید : « هر­چه نپاید ، دلبستگی را نشاید »

 خیّام می­ سراید :

از آمدنم نبود گردون را سود

وَز رفتن من جاه و جلالش نفزود

و معمار این بنا نتیجه ­­گیری کرده که : « دنیا به چه کار آید ؟ »

ولی مسئله آذین کردن بنا چیز دیگری است . کاری است که ثواب دارد . تزئین یک مسجد یعنی عبادت خداوند و در واقع در کار تزئین مسجد فرومد ذوق و استعداد بیشتری به کار بُرده ­اند تا در ساختمان خود  مسجد . این بنا از داخل به وسیله گچ­بری و از خارج با آجر آذین و کاملاً پوشیده شده است . تزئینات آجری آن در زمره زیباترین آثار هنرهای تزئینی ایران است .

نمای هر یک از دو ایوان ، در گذشته شامل طاقی بوده است رفیع دارای سرطاق و بر بالای سرطاق کتیبه ­ای افقی که مجموع آنها داخل حاشیه­ ای به شکل نوار با تزئینات بسیار غنی قرار داشته است . برفراز ستون­های کنـاری ایـوان قبله ( تصویر 71 ) سرطاق با کتیبه ­ای گچ­بُری آذین شده است . تصویر 71 ـ ایوان اصلی مسجد فرومد

لـوحه تزئینی آن ( تصویر 72 ) از آجـرهای معرّق شش­ گوشی ساخته شده که آ­نها را به صـورت تصویر72 ـ قسمتی از نمای ایوان اصلی مسجد فرومد

بخش­های مجزا در کارگاه ساخته ­اند و در بنا سوار کرده ­اند . اطراف این لوحه را حاشیه زینتی باریکی از جنس گِل پختة قالب ­ریزی شده فرا گرفته است و بعد از آن نواری پهن­ تر قرار دارد که تزئینات گچ­بُری آن از میان رفته است . از قسمت­های بالایی این تزئینات درخشان چیزی برجای نمانده ولی چون قسمت عمودی نوار سردر بالاتر رفته چُنین­ بر می آید که کتیبه ­ای بربالای این لوحه تزئینی ـ نظیر آنچه که در رباط­ شرف ( تصویر 46 ) وجود دارد ـ قرار داشته است و بعد از این کتیبه ، نوار سردر به تصویر 46 ـ رباط شرف . قسمتی از پیشانی ایوان انتهایی

صورت افقی در می ­آمده است . خود نوار متشکّل از چهار نوار مـوازی است که با آجـر­های معـرّق و گِل ­پخته قالب ریزی شده ( تصویر73 ) ساخته شده­ است . نوار اصلی متشکّل از یک ردیف شش گوشه  تصویر73 ـ فرومد . بخشی از نمای ایوان اصلی

است که در قسمت­های جدا از هم در کارگاه ساخته شده و در محلّ نصب شده است . [ هر شش گوشه 42 سانتی­متر پهنا دارد و متشکّل از چهار بخش مربّع شکل است . ] بر زمینه این شش­ گوشـه­ ها تزئینـاتی از گِـل­ پخته قـالب ­ریزی­شده قرار دارد . در وسط هر شش گوشه احتمالاً کلوکی به شکل نیمکره وجود داشته نظیر همانها که در پهلوی داخلی طاق­های سردر ایوان­ها دیده می ­شود ( تصاویر68 و 89 ) و یا به احتمال بیشتر نقـوش ستـاره ­ای شکلی بوده از جنس گِل ­پخته قـالب ­ریزی­شده ، نظیر آنهایی که وسط شش­گوشه­ های نوار حاشیه ایـوان شمالی وجود دارد . ( تصویر 74 ) . تصویر74 ـ فرومد . بخشی از نمای ایوان شمالی

دو نوار مجاور از اجزاء مستطیل شکلی تشکیل شده­ اند که به کمک قالب ­ریزی ساخته­ شده ­است . [ ابعاد هر مستطیل 5 / 9 × 5 / 18 سانتی­متر است . ] نوار چهارم به شکل برودری است ، یادگیری از زمینه کتیبه­ های کوفی دوره قبل ، دوره­ ای که در آن رباط­ شرف ( تصویر 45 ) ساخته شد . تصویر 45 ـ رباط شرف . ایوان انتهایی

این نوار از اجزاء مستطیل شکل قالب ­ریزی­شده ، ساخته شده ­است . [ ابعاد هر یک 5 / 26 × 37 سانتی­متر است . ] در این چهارنوار هیچ گونه رنگ ­آمیزی وجود ندارد .

حاشیه سردر ایوان شمالی ، از نظر غنای تزیینات شبیه این ایوان ولی از لحاظ اندازه کوچک­تر است و از دو نوار تشکیل شده که آنها را رشته ­هایی تزیینی محصور کرده است ( تصویر 74 ) نوار اصلی که پهن ­تر از نوار اصلی ایوان قبله است ، نیز از شش­ گوشه­ هایی ترتیب یافته است که به صورت بخش­های مجزّا و به کمک آجرهای معرّق در کارگاه ساخته شده­ اند . [ هر شش گوشه از 6 قسمت تشکیل است . ] در زمینه این شش گوشه ­ها و نیز در وسط هر یک از آن­ها زینتی از جنس گِل­ پخته قالب­ ریزی­شده وجود دارد . نوار دیگر نیز از شش­ گوشه­ ها یا دقیق­ تر بگوییم از تعدادی مربع که هر یک شش گوشه ­ای را در خود دارند تشکیل شده است ولی اندازه آنها به مراتب کوچک تر از نوار اصلی است . این مربّع­ ها ، همچُنین چهار ­رشته تزیینی همگی از گِل ­پخته قالب ­ریزی­شده ساخته­ شده اند . در دو طرف ایوان­ها دیوارهایی وجود دارد که به بلندی ایوان­ها نیستند ولی بر نماهای جانبی صحن تسلّط دارند . این دیوارها ظاهراً نوعی تکیه­ گاه برای طاق­های بزرگ به شمار می ­روند ولی در واقع جنبه تزیینی داشته و تأثیری در استحکام آنها ندارند . ( تصاویر66 و 75 ) تصویر75 ـ فرومد . بخشی از نمای سمت شمال

این دیوارها در سمت شمال ، نظیر نمای ایوان­ها ( تصاویر75 و 76 ) ، دارای تزییناتی هستند و تنهـا در تصویر76 ـ فرومد . بخشی از نمای سمت شمال

این قسمت است ـ همانطور که در تصـویر 76 می ­بینیم ـ که کاشـی­هایی به رنگ فیروزه وجود دارد که هنوز بر جای مانده ­اند . در بالای طاقنماها در گذشته بدون شکّ کتیبه ­هایی و در بالای کتیبه ­ها حاشیه­ ای تزیینی ـ نظیـر آنچه که در حـاشیه ­های عمـودی دیده می­ شود ـ وجود داشته است . در سمت جنوب و در طرف راست ایوان هیچ گونه تزییناتی به چشم نمی­ خورد ( تصویر 72 ) . در سمت چپ روکارِ بنا را با گچ و به شکل بدی تزیین کرده ­اند . احتمال دارد در این قسمت اصولاً نمای ساخته شده از گِل ­پخته وجود نداشته و به احتمال بیشتر این نما ریخته و گچ­بُری موجود را جانشین آن کرده ­اند .

پایه­ های جانبی ایـوان­ ها بخشی از پوشش خود را که از جنس گِل ­پخته قالب ­ریزی­ شده ­است حفظ کرده ­اند . ( تصویر 77 ) تصویر77 ـ تزیینات یکی از پایه­ های مسجد فرومد ، تصویر78 ـ فرومد . دیوار جانبی ایوان اصلی

قسمت تحتانی اَضلاع جانبی ایوان قبله به شکل دیوارهای رباط­ شرف ( تصویر 78 ) آذین شده­ اند .

همان صنعت آجرچینی و همان تزیینات حکّ شده در کوربندهای [ فواصل بین آجرها ، م ] عمودی در اینجا نیز دیده می­ شود . سرطاق درگاه­ هایی که پُرنشده اند دارای کتیبه هایی هستند به خطّ کوفی . در آنجا دو کتیبه که روی هم قرار گرفته ­اند و توسّط اندودی از گِـل از هم جدا شده­ اند ملاحظه می ­شود ( تصویر 79 ) . تصویر79 ـ فرومد . ایوان اصلی . انحنای یک سرطاق

کتیبه دوم بدون شکّ متعلّق به زمانی است که تعمیراتی در جهت استحکام بنا انجام شده و در جریان آن دو درگاهی مقدّم مسدود شده است . کتیبه اوّل همزمان با احداث بناست . با مقایسه حروف این دو کتیبه درمی ­یابیم که تاریخ احداث بنا و تاریخ انجام تعمیرات بسیار به هم نزدیک بوده ­اند . در زیر طاق سردر و بر سه جانب ایوان کتیبه باشکوهی به خطّ ریحان ( تصویر 80 ) نقش شده­ است . تصویر80 ـ فرومد . کتیبه بزرگ ایوان اصلی

به فاصله کمی در بالای این کتیبه ، بین طاق سردر و طاقی که قسمت مُقَرنَس ­کاری را محدود می ­کند کتیبه دیگری دیده می شود که به خطّ کوفی است . بعد از آن تزیینات سقف گُنبد که به وسیله گچ انجام شده و اهمّ آنها در اینجا نیز نقوش شش گوشه است شروع می­ شود ( تصویر 81 ) . تصویر81 ـ فرومد . زیربنای طاق ایوان اصلی

در تَهِ ایوان محرابی وجود دارد بسیار عالی و نفیس که در اینجا نمای کلی ( تصویر 82 ) و گوشه­ هایی تصویر82 ـ محراب مسجد فرومد

از آن را ( تصاویر83 تا 87 ) ارائه می ­دهیم . تصویر83  تا 87 ـ قسمتی از محراب مسجد فرومد

همچُنین انبوهی از مُقَرنَس­ها که در وسط آنها کتیبه ­ای است که نام یکی از سازندگان بنا و احتمالاً  کسی که گچ­بُری­ها را انجام داده به ما می ­شناساند ( تصویر 88 ) . در این قسمت دیده می­ شود : 

« عمل علی »

تصویر88 ـ فرومد . قسمتی از انتهای ایوان اصلی

کتیبه ­های دیگر شامل متون مذهبی است . مع ­ذلک در قسمت پایانی کتیبه دور محراب تاریخی وجود داشته است که از آن فقط این چند کلمه باقی مانده است « ... در ماه­های ... » [ فی شهور ، م ] و بقیه از میان رفته است . گودی ایـوان شمالی خیلی کم­تر از ایـوان قبله است . حاشیه ­ای حـاوی کتیبه ، دیواره­ های آن را در قسمت زیر طاق­ها آذین کرده ­است . یک طاق واسطه ­ای ، بخش­ مُقَرنَس کاری شده را محدود می ­سازد . سطح داخلی طاق سردر دارای تزییناتی به زیبایی و غنای ایوان قبله است . با این همه ، نمای سقف گُنبدِ آن به گونه ­ای دیگر است . بین طاق سردر و طاق حدّ فاصل که خیلی به هم نزدیک­ اند فضا به اندازه کافی برای یک کتیبه وجـود داشته است ولی اسپری مسطّـح ساخته شده که آن را کتیبه ­ای در خود گرفته است ( تصویر 89 ) . در بالای این اسپر سقف گنبد با گچ­بُری­هایی به شکل آجرچینی آذین شده­ است . تصویر89 ـ فرومد . طاق ایوان شمالی

نمای جانبی صحن و تزیینات داخلی غُرفه ­ها در گذشته از گچ­بُری­هایی تشکیل می­ شده ­است ولی در ضلع عقبی چُنین چیزی دیده نمی ­شود . شکّ نیست که اصولاً هیچ تزییناتی نداشته و این مؤیّد همان چیزی است که از نقشه بنا برمی ­آید ، بدین معنی که این غرفه­ ها فقط برای محصـور کردن صحن نبوده­ اند بلکه راه ورود به دالان­هایی بوده اند که پوششی از تیرهای چوبی و بام مسطّح داشته­ اند . از تزیینات رو به صحن­ غرفه­ ها جز مختصری باقی نمانده است و همین مختصر به اندازه کافی دلالت دارد بر اینکه این غرفه­ ها مثل بقیه دارای کتیبه­ هایی بوده­ اند که گرداگرد آنها را فرا می ­گرفته و توسّط پایه­ هایی چهارگوش و یا نوارهای حاشیه ­ای عمودی که احتمالاً به یک نوار افقی بالاسر می ­پیوسته از یکدیگر جدا می­ شده­ اند . این پایه­ های چهارگوش مزیّن به نمایی بوده ­اند مشابه حاشیه دور ایوان­های بزرگ با این تفاوت که از گچ بوده ­اند . بالای طاق­ها و در قسمت محصور بین پایه­ های چهارگوش و حاشیه بالاسر هنوز هم لوحه های بلند بالایی که نقوش آنها در همه جا و به طور کامل از میان ­رفته دیده­ می­ شود ( تصویر 90 ) . تصویر90 ـ فرومد . طاقک های گوشه صحن

از تزیینات داخلی غرفه­ ها تصاویر 90 و 91 تصوّری کافی به­ دست می دهند . تصویر 92 نمایشگر ضخامت یکی از درگاهی­ های باز ایوان قبله است . تصویر91 ـ فرومد . قسمتی از طاقک های گوشه صحن  ، تصویر92 ـ فرومد . قسمتی از یکی از طاقک های ایوان اصلی مسجد فرومد

راهرو ورودی کاملاً بی ­پیرایه است . خواه به این علّت که اصولاً تزییناتی نداشته و خواه آنکه امروزه نقش و نگاری ندارد . نمای قسمت پشت نیز از غنای فراوانی برخوردار است ( تصویر 93 ) . تصویر93 ـ نمای پشت مسجد فرومد

جلـو خـان ترکیبی نظیـر ایـوان­ها ( تصویر 94 ) دارد ولی نمـای دو طرف آن به ظرافت ایـوان­ها نیست . ( تصویر 95 )  تصویر94 ـ فرومد . ایوان ورودی ، تصویر95 ـ بخشی از نمای پشتی مسجد فرومد

حالا سعی کنیم تاریخ تقریبی اِحداث بنا را به­­ دست آوریم . مبنا و اساس کار تزیینات نماها را که عبارت است از پوششی از قطعات قالب­ ریزی­ شده گِلِ­ پخته یا بریده ­شده در کارگاه و نیز تزیینات اطراف درگاهی­ها که کتیبه ­هایی است گچ­بُری ­شده ، به­ خوبی می ­شناسیم . در قسمت­های دیگر بنا سقف گنبدهایی را دیده­ ایم که پوشیده از نقوش به اَشکال هندسی و مزیّن به تُرنج­ها و گُل­هایی گچ­بُری ­شده بوده ­اند و نیز کتیبه­ هایی به خط ریحان ( مدوّر ) با خطوط کشیده­ ای که دهانه باز دارند ، و اینها همه نظیر همانهایی است که در سال 549 هجری  ( 5 - 1154 م ) در رباط­ شرف پدیدار گشته­ است . نیز در همین سال در رباط­ شرف و دیگر بناهای این دوران همان شبه آجرهایی که به وسیله گچ­بُری در فضاهای کوچک مزیّن به نقوش گُل­ها و برگ­ها ساخته­شده­ و سقف گنبد ایوان شمالی و بدنه ایوان قبله فرومد را آذین کرده می­ توان مشاهده کرد . همچُنین تزیینات سطح داخلی طاق­های بزرگ ، نیز ویژگی توده­ های مُقَرنَس که انتهای ایوان­های فرومد و غیر آن را اشغال کرده همه را می­ توان در بناهای دارای تاریخ ترکستان ـ جایی که سرچشمه الهام و روشنی بوده است ـ و خراسان ، یا بناهایی در این خُطط که می ­توان تاریخ آنها را تعیین کرد بازیافت .     

مقایسه کنید

شماره تصویر

تصاویر کتاب حاضر

شماره تابلو  (کتاب «توران» اثر کوهن وینه Wiener Cohn )

73 ، 74

72 ، 74 ، 90 ، 94

81

80

89 ، 91 ، 92 ، 94 ، 95

72 ، 89

 

 

 

48 ، 49

5 ، 32

9

XVI a

XII ,     XV , XIII

XIV , XIII

XIV b , XII , XIII c

XVI b , XIII a-d-c

XIII

 × نظر به این­که بناهایی که آنها را با مسجد فرومد مقایسه کردیم یعنی « مقبره جلال­ الدّین­حسین در اوسگن  (usgen  ) ، مقبره سلطان ­سنجر در مرو ، مقبره ناشناس در اوسگن و رباط ­شرف » هر یک تاریخ مشخّص خود را که عبارت است از سال 547 هجری ( 1152 م ) و سال­های بعد از مرگ سلطـان­سنجـر یعنی حـدود 552 هجـری ( 1157 م ) ، 582 هجـری ( 7 - 1186 م ) و 549 هجـری ( 5 - 1154 م ) ـ تاریخ تعمیر و مرمّت رباط­ شرف ـ را دارند ، نتیجه می ­گیریم که مسجد فرومد نیز درطول قرن ششم هجری ( 12 میلادی ) ساخته­ شده ­است . وجود نماهای اصیل و مشابه در زیر نماهایی که در تعمیرات بعدی ساخته­ شده ( تصویر 5 و 78 ) هم در بنای رباط­ شرف و هم در مسجد فرومد مؤیّد این ادعاست . در رباط­ شرف این دو نما روی هم قرار گرفته ­اند ( تصاویر 5 و 31 ) . در فرومد آن که همزمان با کتیبه اوّل دور درگاهی­های باز است بر بدنه چپ ایوان قبله ( تصویر 78 ) و آن ­که همزمان با کتیبه دوم است هنوز بدنه راست همین ایوان را زیر پوشش خود دارد . در عین حال اظهار نظر یاقوت که در اوّل این مقاله به آن اشاره کردیم نیز می ­رساند که این مسجد ممکن است در قرن هفتم هجری (13 میلادی) ساخته­ شده­ باشد .

عکسها و توضیحات از مهدی یاقوتیان

عکسهای مقاله « سیاه و سفید » بود ، به جای آنها « عکس رنگی » گذاشته شد ، سعی شد عکسها از همان زاویه عکسهای سیاه و سفید گرفته شود .               

عکسهای مقاله ، قبل از بازسازی و عکسهای رنگی بعد از بازسازی مسجد است .

عکسهای رنگی مسجد در تاریخ 21  / 8 / 1390 گرفته شده است . طبق مقدمه کتابِ آثار ایران ، آندره گدار از سال 1307 هجری شمسی به مدّت 32 سال یعنی حدوداً تا سال 1339 در ایران بوده است ، اگر عکسهای مسجد جامع فرومد در آخرین سال اقامت او در ایران گرفته شده باشد ، فاصله عکسهای سیاه و سفید با عکسهای رنگی بیش از 50 سال است . در این سالها بسیاری از  نوشته ­ها و تزئینات کتیبه­ ها دگرگون شده یا از بین رفته است و ... .

4 ـ چند عکس سیاه و سفید که تفاوت زیادی با عکسهای رنگی داشت کنار عکسهای رنگی باقی ماند .

نشانی  ( این مقاله قبلاً در منابع زیر منتشر شده است . )

1 ـ « نامه آستان قدس »  سال ۱۳۴۷ ـ شماره ۳۷  ، شبزوار پایگاه تشیّع : ( مسجد فرومد سبزوار ) از کتاب آثار ایران ، نویسنده : آندره گُدار ـ  مترجم : بینش ، تقی  ( 37  صفحه ـ  از 93 تا 129 )

2 ـ فرهنگ قومس ، شماره 2 و 3 ، 1376 ، ص 85 تا 97  ، مسجد جامع فرومد برگرفته از کتاب « آثار ایران » نوشته آندره گدار ، ترجمه ابوالحسن سرو مقدّم ، چاپ 1366

3 ـ آیین مردم هنری « ابن­یمین » شاعر مردم­مدار ، سیّد علی اصغر شریعت­ زاده ، پازینه ، 1379 ، ص 145 تا 158 ، مسجد جامع فرومد برگرفته از کتاب « آثار ایران » نوشته آندره گدار ، ترجمه ابوالحسن سرو مقدّم ، چاپ 1366

4 ـ آثار ایران ، آندره گدار [ و دیگران ] ، ترجمه ابوالحسن سرو مقدّم ، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی ، چاپ سوم ، 1375 ، مجلّد 1ـ 2 ، صص 256 ـ 287

توضیح

ـ در متن آمده بود : « قبلاّ هم در جای دیگر گفته­ ام که ایده ­آل یک تکنسین واقعی که عبارت است از ساختن چیزی که برای ابد باقی بماند در مذهب اسلام همیشه بیگانه بوده است . او نه تنها به بقای آثار خود علاقه ای نداشته بلکه حتّی می­ توان گفت از تصوّر دوام و بقا نفرتی داشته که ریشه­ های آن را بایستی در مذهب جستجو کرد : « دلیل وجود خدا این است که همه چیز جز او از بین رفتنی است » . [ ... لا إِلَهَ إِلا هُوَ كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلا وَجْهَهُ ... . ( قصص ، 28 / ٨٨ ) ] »

کلمه « وجه » به معنای « جهت » است ، یعنی هر چیزی که در جهت خدا نباشد ، از بین رفتنی است .

در روایات مواردی با عنوان « باقیات الصّالحات » نامبرده شده که یکی از آنها ، ساختن مسجد برای خداست . یعنی « بانی » آن دوست دارد مسجدی که می ­سازد به عنوان یک « عمل صالح » ماندگار باشد و باقی بماند نه آنکه ناپایدار باشد و زود از بین برود .

وانگهی در باره مسجدی که علی ­رَغم نامهربانی­ها ، از پسِ قرنها ، هنوز نَفَس می­ کشد این چه برداشتی است ؟! همین طور مساجد دیگر ، اگر سازنده از تصوّر دوام و بقا ، نفرت داشته است ، پس چرا این همه مساجد که مسلمانان ساخته ­اند با دوام ساخته شده است و از پسِ سالها و قرنها همچُنان پابرجایند ؟!

احادیث

ـ جامع الأخبار (للشعيري) / 105 / الفصل الثاني و الستون في الأولاد

وَ قَالَ ع فِي كِتَابٍ رَوَى صَاحِبُ جُمَلِ الْغَرَائِبِ فِي كِتَابِهِ بِإِسْنَادٍ لَهُ ‏عَنِ النَّبِيِّ ص أَنَّهُ قَالَ‏ : خَمْسَةٌ فِي قُبُورِهِمْ وَ ثَوَابُهُمْ يَجْرِي إِلَى دِيوَانِهِمْ مَنْ غَرَسَ نَخْلًا وَ مَنْ حَفَرَ بِئْراً وَ مَنْ‏ بَنَى‏ لِلَّهِ‏ مَسْجِداً وَ مَنْ كَتَبَ مُصْحَفاً وَ مَنْ خَلَّفَ ابْناً صَالِحاً .

 ـ بحار الأنوار (ط - بيروت) / ج‏101 / 97 / باب 2 فضل الأولاد و ثواب تربيتهم و كيفيتها ..... ص : 89

59 ـ وَ رَوَى صَاحِبُ جُمَلِ الْغَرَائِبِ فِي كِتَابِهِ بِإِسْنَادٍ لَهُ عَنِ النَّبِيِّ ص أَنَّهُ قَالَ : خَمْسَةٌ فِي قُبُورِهِمْ وَ ثَوَابُهُمْ يَجْرِي إِلَى دِيوَانِهِمْ مَنْ غَرَسَ نَخْلًا وَ مَنْ حَفَرَ بِئْراً وَ مَنْ‏ بَنَى‏ لِلَّهِ‏ مَسْجِداً وَ مَنْ كَتَبَ مُصْحَفاً وَ مَنْ خَلَّفَ ابْناً صَالِحاً .

ـ كشف الأسرار في شرح الإستبصار / ج‏1 / 236 / 55 - هدية المؤمنين ..... ص : 234

« خمسة في قبورهم و ثوابهم يجري الى ديوانهم : من غرس نخلاً، و من حفر بئراً ، و من‏ بنى‏ للّه‏ مسجداً ، و من كتب مصحفاً ، و من خَلَفَ اِبناً صالحاً » .

ـ مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل / ج‏12 / 229 / 15 باب استحباب إقامة السنن الحسنة و إجراء عادات الخير و الأمر بها و تعليمها و تحريم إجراء عادات الشر ..... ص : 228

13959- جَامِعُ الْأَخْبَارِ ، عَنْ كِتَابِ جُمَلِ الْغَرَائِبِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ النَّبِيِّ ص أَنَّهُ قَالَ : خَمْسَةٌ فِي قُبُورِهِمْ وَ ثَوَابُهُمْ يَجْرِي إِلَى دِيوَانِهِمْ مَنْ غَرَسَ نَخْلًا وَ مَنْ حَفَرَ بِئْراً وَ مَنْ‏ بَنَى‏ لِلَّهِ‏ مَسْجِداً وَ مَنْ كَتَبَ مُصْحَفاً وَ مَنْ خَلَّفَ‏ .

نیلوفر و لیلی

 لطفاً نسخه مصوّر و pdf این متن را از اینجا دریافت کنید .

نیلوفر و لیلی

جلو دانشکده ادبیات یک کاغذی چسبانده بودند و رویش نوشته شده بود : « نیلوفر چهارده ساله ­ام ، جلو چشمان مادر پَرپَر شد . دکتر محمّدجعفر یاحقی » البتّه در ادامه جمله ­ای دیگر هم بدین مضمون نوشته بود ؛ « آن دختری که هر روز عصر روی نیمکت دانشکده به انتظار پدر می ­نشست ، برای همیشه پدر را چشم انتظار گذاشت . » دختری چهارده ساله با مادرش راه برود بعد در بلوار وکیل آباد یک راننده فاجعه به بار بیاورد . هر آن دل را که سوزی نیست دل نیست !

[ من که دانشجوی ادبیات نبودم و با دکتر یاحقی درس نداشته­ ام ، و تا امـروز که تاسـوعای1434 برابر با 4 / 9 / 1391 است موقعیّتی پیش نیامده که با ایشان همسخن شده باشم ، تا مغز استخوانم سوخت . ]

همانجا شنیدم که بعضی اساتید به بیمارستان قائم رفته ­اند و هر کدام که بر­می ­گشته ، گریه می ­کرده است .

دکتر یاحقی ، استاد دانشگاه ، نویسنده ، فرزند ارشدش از دستش رفته ، چه باید بکند ؟! نمی­ شود دستور صادر کرد که تو باید چکار کنی ، هر کار که کرد بعد می ­گویی آن کار را انجام داده است . تنظیم صدای گریه و ناله را که قانون معیّن نمی ­کند ، درد معیّن و مشخّص می ­کند .

چند روز بعد یادم نیست مراسم هفتم یا چهلم نوشته بود : « هزینه مراسم برای کتابخانه مدرسه راهنمایی حضرت زینب (س) که نیلوفر در آنجا درس می ­خوانده ، صرف می شود . »

بعد هم یک مقدار قیل و قال ، جار و جنجال و از این حرفها در روزنامه ، ظاهراً روزنامه قدس از طرف آقای دکتر نوشته بود که : « این چه وضعی است ؟! » بعد با همکاری نیروی انتظامی در دانشکـده ادبیات ( سه راه ادبیات که در حال حاضر آن ساختمان با نام « مجتمع دکتر شریعتی » در اختیار جهاد دانشگاهی است ) جلسه یا برنامه ­ای گویا برای آسیب ­شناسی این تصادفات و ... برگزار شد . من خاطرات « نیلوفر » را در کتابچه­ ای که بعد منتشر شده بود ، خواندم . 

یکی از دوستان به من گفته بود این دکتر یاحقی هم شورش را در آورده ، فکر می ­کند تنها برای بچّه او این حادثه رُخ داده ! این در پس کلّه من مانده بود تا اینکه پارسال 12 / 9 / 1390 پسرم حسین از مدرسه آمد ، لباسش را در نیاورده از میله بارفیکس آویزان شد ، میله کَنده شد و برای لحظاتی خداوند ، جلال و جبروتش را به منِ ناتوان نشان داد ، با همه درماندگی ­ام از خدا کمک و یاری طلبیدم ، گرچه او بر منِ ضعیف رحمت آورد امّا فردایش بُغض در گلویم می ­شکست و هِق­هِق گریه اَمانم را می ­بُرید .

به قول پدرم : ناخورده ؛ مست بودم ! که فریاد و ضجّة یک پدر یا مادر را در سوگِ فرزند ، قیل و قال و جار و جنجال می ­خواندم . این قضیّه همینجا بماند ، برویم تا روستای خودمان فرومد .

یک بار که رفتم فرومد دو قضیّه شنیدم ، یکی ­اش این بود که « لیلی/ لیلا » دختر محمّدسیاه مُرده ! محمّد سیاه فامیل اش سیاه نیست ، زندگی ­اش سیاه است . یک چوپان است ، از بس در بیابان دنبال گوسفندان راه رفته ، پاهایش وَرَم کرده ، تنها دلبندش ، تنها مونس­ اش ، تنها امّیدش ، تنها تنهایش ، مُرده !!

بابا جان ! لیلی ­جان ! تو عصای دست پیری بابا بودی ! بابا جان حالا بالش/ متکّای تو هست بابا ، خودت نیستی بابا ! های های های های ، ای خدااااااا ، خداجان خـــــدا !

بعد از مرگ لیلی ، محمّدسیاه یک عدد پیک ­نیک و مقداری مختصر ظرف و ... که به عنوان جهیزیّه برای لیلای چهارده ساله ­اش خریده بود با همه نیازمندی خودش برای نیازمندتر از خودش بُرده بود احتمالاً برای « رضا داوود »

امّا از آن طرف قضیّه هم غافل نمانیم ، این محمّدسیاه هر روز سر جنگ و دعوا با همسایه رو به رویشان دارد که چون دختر شما یک روز با همداستانی دختر عمویش ، با دختر من دعوا کرده و دختر مرا زده­ اند ، دختر من مُرده است ! حالا بیا و ببین چه حرفها و فحشهایی که از دهان این محمّدسیاه درنمی ­آید ! چه باید کرد ؟! نزدیک ­تر از همسایه پیدا می ­کنید یا بهانه ­ای ساده ­تر از این ؟! تا این پدر فریاد بزند و این درد جانکاه را بیرون بریزد و این غم­سیاه را ضجّه بکشد که دارد خفه ­اش می ­کند .

جمعه 30 / 7 / 1372 ـ بیمارستان بنت ­الهدی صدر

[ شاکله این متن تا همینجا در بیمارستان بنت­ الهدی صدر ـ مشهد نوشته شده بود ، در زمانی که بعد از عمل جرّاحی بِستری بودم ، امروز تایپ و کمی حکّ و اصلاح شد . ]

محمّدسیاه ، همسایه ما بود از پشت بامِ ما ، حیاطش دیده می ­شد و گاهی که فریاد می­ کشید ، صدایش شنیده می ­شد . زنش از « کلاته سادات » بود . گویا آنها تنها خانواده­ ای بودند که در کلاته سادات « سیّد » نبودند . زن محمّدسیاه به مادرم گفته بود : شبی که لیلایم در بیمارستانِ شاهرود مُرد ، من گریه می­ کردم ، پرستارها آمدند دستهایم را گرفتند به من سوزن / آمپول زدند ، من دیگر متوجّه نشدم ، خوابم بُرد .

اَمان از غُربت و بی­ کسی که حتّی راه گریه بر آدم بسته می­ شود ! اَمان از بی ­کسی که نمی ­گذارد آدمی در سوگ فرزندش ناله سر کند !

سیزدهم فروردین 1378 با یکی دیگر از اعضای شورای اسلامی روستای فرومد ( آقای عبّاس مهربانی ) به « علی آباد » که زیارتگاهی در 13 کیلومتری شمال­ شرقی فرومد است ، رفته بودیم . معمولاً در روز سیزده فروردین یا اربعین یا چهل و هشتم ( بیست و هشتم صفر ) یا ... « علی ­آباد پایین » که زیارتگاه است ، مملوّ از جمعیّت روستاهای اطراف و گاهی روستاهای دورتر می­ شود .

[ از « مور » که می ­گویند : ( ما که از میر/ مور آمده ­ایم ـ با دلِ صبیر/ صبور آمده ­ایم ) بگیر تا « نهالدان » و « آبرود » و « بیـزه » و « دِهنـو » و « داورزن » و « مزینـان » و « بهمن ­آباد » و « سـویز » و « کاهـک » و « کلاته­ سادات » و « استـربند » و « فرومـد » و « فیـروزآباد عُلیا » و « فیـروزآباد سُفلی » و « میرعَلَـم » و « شفیع ­آباد » و « منیدر » و « کَهنه » و « علی ­آباد بالا » و ... . ]  

عکس مزار علی ­آباد « سیّدعلی ­اکبر »

در آنجا صحبت از این شد که در یکی از چُنین روزهایی بین بعضی از جوانهای « فرومد » و « داورزن » درگیری پیش می ­آید گویا یک ـ دو جوان لَق و بی­ هویّت به دو ـ سه دختر مَتَلک می ­گویند ، جوانهای دیگر به « حمایت » می آیند ، این کار به « حَمیّت جاهلی » بین بعضی از « فرومدیها » و بعضی از « داورزنیها » می ­انجامد ، در این هجوم و یورشهایِ گروهی ، « لیلای محمّدسیاه » که با دوستانش به « علی ­آباد » رفته ، زیر دست و پا می ­افتد و لگدمال می ­شود ، وقتی به خونریزی داخلی می ­افتد ، دوستانش فکر می­ کنند که این یک مسئله طبیعی و عادت ماهیانه است !

 پدر لیلی چند سالی بعد از دخترش به آرامی جان داد و در کنار دخترش آرمید ، مادرش امّا بی ­کسی را به تلخی چشید تا آنجا که هوش و حواسّ از او در ربود ، با دستان و زانوان ، مسیرِ خانه تا دم کوچه را طیّ می­ کرد تا از « پریشانیِ تنهایی ­اش » به « پناه جمعیّت » آید ! عاقبت به خانه سالمندان شاهرود بُرده شد و آن گونه که شبی لیلایش در بی ­کسی جان داده بود ، جان تسلیم کرد .

عکس قبر لیلی و پدرش

« داورزن » و « فرومد » امّا در پی کَسب ارتقای تقسیمات جغرافیایی­ و کشوری و تثبیت آن هستند !

من فانوس در دست در خَیال خود دنبال انسان می ­گردم ! دنبال مَرهم می ­گردم برای خَراشیدگی ­هایی که با شنیدن این قصّه ­ها بر تار و پود وجودم کشیده شده و زخمی مانده است . شما مَرهم دارید ؟!

مرگ « لیلی » گاهی مرا به خود مشغول می ­کند تا آنکه چند ماه پیش در یکی از شبها ، « لیلی » در خواب مرا رهنمـون شد که برای علّت مرگش ، پرونده پزشکی ­اش را جـویـا شوم ، شنیده بودم که علّت مرگش « حَصبه » عنوان شده است ! من در این روز تاسوعا نشستم و بر « مرگ مظلومانه خواهرم لیلی ضیغمی » مویه کردم تا شاید این زخم کمی اِلتیام یابد .