بحر طویل برای عید

بحر طویلهای هُدهُد میرزا

ابوالقاسم حالت

رُفقا خاطرِ خود شاد بدارید و رهِ غم مسپارید و گُل و لاله ببارید و به هر سو بگذارید ، که یک بارِ دگر فصلِ بهار آمد و نوروز درآمد زِ در و کرد طبیعت هنر و ابر برآورد سر و ریخت زِ باران گوهر و سبز شد از نو شَجَر و داد نویدِ ثمر و گشت جنان جلوه ­گر و یافت جهان زیب و فَر و لطف و صفایی دگر و کرد غم از دل به در و می ­دهدت بادِ بهاری خبر از طیّ شدنِ فصلِ زمستان ، که کُنی تَرکِ شبستان و تو هم چون گُلِ خندان ، بزنی خیمه به بُستان و ببینی که گُلستان ، زِ گُل و لاله و رَیحان و زِ باریدن باران ، شده چون روضۀ رضوان ، همه پُر لالۀ نعمان ، همه پُر نرگسِ فتّان ، همه پُر گوهر و مَرجان ، غرض ای نورِ دل و جان ، منشین زار و پَریشان ، که شَوی سخت پشیمان ، چو دهی فرصتِ عیش و طَرَب از دست ، در این فصلِ دل ­انگیز و فَرَح­ زا که صفا داده به هر باغ و به هر راغ و چُنان ساحتِ فردوس بَرین کرده جهان را .

همه جا زمزمۀ سالِ جدید و همه را شوق شدیدِ و سخن از گردش عید است ، گُل سُرخ و سپید است که بر خاک پدید است ، در این عیدِ سعید است ، که بس روحِ امید است ، که در جسم دمیده است ، ز هر سوی نَوید است که بر خَلق رسیده است .

مخاطبانِ محترم و فرومدیهای گرامی دل و جانتان بهاری باد

فرومد ( شعر )

فرومد

1ـ فرومد ، خیلی قشنگ هستی ، دلِ من با تو است و این از حُبّ وطن است .

2ـ بیا که دلم هوایِ دیدنِ تو را کرده و نامت ، دلم را بُرده است .

3ـ دلم برای « کوه گَر » تو تنگ و پایم برای رفتن به بیایانهای تو لَنگ ( آماده ) است .

4ـ برای دیدنِ « کوه بشاوروت / بشاورود » تو می ­میرم و از غمِ غربت ، غَمباد می­ گیرم .

« آبِ رودخانه » که از « دهنه » می ­آمد کجاست ؟! خوشا به حالِ « کَبک » تَشنه­ ای که الآن آنجاست !

6ـ از بیابان و بلندی و کوه و کمر تو گفتم که از امیرِ کوههایت « بُز کَمَر » یادم آمد !

7ـ کاش یادِ رودخانه و  دهانفره ( مظهر آب ) و « دو چناره » و درختِ بید و بوتۀ سَره نمی ­اُفتادم !

8ـ کاش یادِ سایۀ بی ­اندازۀ آن دو چنار تَنه­ کُلُفت و خواندنِ بُلبُل و سار و جَمعی کلاغ نمی­ افتادم .

9ـ از زیرِ درختان « چشمۀ آبِ روان » جاری است و بر رویِ شاخه­ ها صد تا جوان یادگاری نوشته­ اند !

10ـ یادِ بوته و کِتری و چایِ آتشی و الک دولک بازی و انتهایش هم سواری گرفتن از هم !

11ـ سایۀ دو چناره و خُنکایی که تولید می ­کرد . بعدِ خوردنِ « کامه جوش » یا « قاطقی » خواب غلبه می ­کرد .

12ـ فرومد ، دلم می ­خواست از باغ و صحرا و گاو و گوساله و عَرعَر اُلاغت هم بگویم .

13ـ ولی باوَرَت نمی­ شود که چشمۀ شعرِ اکبرِ تو مانندِ « قناتِ بُرزقند / خانقاه » و دیگر چشمه­ هایت خَُشکیده است ! ( اینجا )

شکایت کارگران معدن فرومد ـ 1344

ساحتِ مقدّس مجلسِ شورای ملّی

در سبیلِ انصاف و مَعدلت و با التجاه به پیشگاهِ عزیزِ خداوندی بدین وسیله از گوشۀ سلولهای مرگبارِ فقر گِلی­ مان دستِ توسّل و یاری به دامانِ پُر عطوفتِ آن جنابِ معظّم و با شهامت افکنده و از آنجایی که ضامنِ حقوقِ افراد و خانواده­ هایی را در یدِ قدرتِ قلم دارید مسئولیّت وجدانی دارید که به ناله ­های مظلومانۀ افرادِ بی ­گناهی رسیدگی واقعی و عادلانه مبذول داشته و عدالتِ واقعی اجتماعی را به مرحلۀ اجراء بگذارید . اینک برای روشن شدنِ جریان واقعه به شرحِ مختصرِ جریانِ زیرین مبادرت می­ ورزیم .

جانثاران امضاء کنندگان زیرین کارگرانِ سرگردان و بدبختِ معدنِ دولتی فرومد شاهرود که هر یک مدّت ده سال با سخت­ ترین شرایط و نبودنِ وسایلِ لازمه سابقۀ کار داریم ، مشغولِ کارگری بوده­ ایم . با کشیدنِ زحمت و ریختنِ عَرَق در وسطِ بیابان و آفتابِ سوزان و گرفتنِ مبلغی ناچیزی حقوق ، امرار معاش عائله ­مان را اداره با کشیدنِ زحمتِ صادقانه در بیابانهای دورافتاده و زیرِ آفتاب سوزانِ تابستان جوانی و شادابی خود را از دست داده و هر یک از ما کارگران بیچارۀ محروم در اثرِ گرد و غبار به مرضی که باعثِ از بین رفتن سلامتی و شادابی و فرتوتگی جانمان می باشد گرفتار گشته و از تمامِ مزایای انسانی و بشری محروم گردیده ­ایم به جای تشویق و امیدواری به آتیۀ کارگری بر عکس عمل نموده­ اند و کارفرما به جای اینکه از زحماتِ صادقانۀ ما کارگرانِ زحمتکش جانبداری و حمایت نماید بر عکس رفتار نموده ، به جای دادن پاداش و تشویق و تقدیر بدونِ اطّلاع ما کارگران ، جلسه و کمیسیونی سرّی تشکیل داده ، لیستی به میل و رغبتِ خود در نبودنِ نمایندۀ ما کارگران ، ریاستِ محترمِ معدنِ فرومد تهیّه نموده و هر کسی را که مایل بوده به کار گُمارده ، بلی ؛ نورچشمان و سرسپردگانِ خودش را و هر کسی را که مایل نبوده ، یعنی ؛ کارگرانی را که کارهای خصوصی و نوکری او را اجراء نکرده ­اند بایستی به زور و جبر بازخرید نمایند . آن هم چه بازخریدی ؟! که به زور و پارتی ­بازی و رشوه باشد نه قانونی است و نه اینکه مطابقِ قوانینِ بیمه­ های اجتماعی کارگران وزارتِ کار و خدماتِ اجتماعی می­ باشد .

بله ؛ به دلخواه و میلِ کارفرما می ­باشد نه ما ، بلکه کارگرِ تازه وارد هم آن را قبول نداشته و نسبت به عملیّات خلاف کارفرما اعتراض می ­نماید چه رسد به ما کارگرانِ بدبخت که مدّت ده سال در سرما و گرما به کار مشغول بوده­ ایم . بلی ؛ این است کارهای غیرقانونی و خلافِ بشریّت ریاستِ معدن فرومد .

آیا کجای قانون نوشته شده که کارفرما هر کسی را که پولدار و شرور باشد به کار بگمارد و کسی که بدبخت و بی زبان و زحمتکش و عائله­ دار باشد بازخرید نماید . آن هم بازخریدِ مِن غیرالحقّ ! وَ الله که این عملیّات شرم آور و خنده­ دار و مسخره است . به خدای لایزال قَسَم که این آقایان هدف و کارشان جزچکیدنِ خونِ یک مشت کارگرِ بی ­گناهِ بدبختِ زحمتکش و محروم از اجتماع چیز دیگری نیست .

کارفرما بی ­شرمی و رسوایی را به جایی رسانیده است که دیگر قلم از تحریرِ آنها عاجز است و قادر نیستیم کلیّات دردِ دلان را به رشتۀ تحریر درآوریم فقط به بعضی نکاتِ جالب و شنیدنی آن که این آقایانِ کارفرمایان نسبت به ما کارگرانِ بدبختِ بینوا می ­نمایند اکتفا می ­نماییم .

بلی ؛ این کارفرمایان از 213 نفر کارگر کُلّ معدن که بایستی 115 نفر از کارگران را بازخرید بنمایند فقط 99 نفر کارگر بدبخت و رنجورِ زحمتکش را می­ خواهند بازخرید نمایند در صورتی که عدّه ­ای از همان کارگرانی که نورچشمی بوده و بندۀ کارفرما می ­باشند معتاد به افیون بوده یا سرِ کارشان حاضر نیستند و یا اینکه پُشتِ بساط ننگ ­آور شیره کشی می ­باشند . چطور می ­شود که آنها سرِ کار باشند و ما بازخرید بشویم در صورتی که طبقِ قوانینِ جاریّه آنها را بایستی از کار برکنار و بازخرید بنمایند نه اینکه کارگرِ سالم و زحمتکش را بازخرید کنند ؟ بلی ؛ این است یک گوشه و یک نمونه از کارهای خلافِ قانونِ کارگری کارفرما و این جانثاران کارگرانِ سرگردان تا این تاریخ عریضه ­های مکرّری جهتِ رسیدگی و تعیینِ تکلیفمان به اداره ­های مربوطۀ شهرستانِ شاهرود تقدیم داشته ­ایم ، متأسّفانه کوچکترین رسیدگی به عمل نیاورده­ اند و جوابی مثبت یا منفی به این جانثاران نداده و از آنجایی که تنها سرپرستِ یک خانوادۀ کارگری می ­باشیم و عائله ­مان در منتهای عُسرت و پریشانی دست به گریبانند اینک عاجزانه و استرحاماً تقاضا داریم اوامرِ مقتضی در موردِ رسیدگی به پروندۀ متشکّلۀ بازخریدی و تعیینِ تکلیفمان صادرفرموده و خانوادۀ ما کارگرانِ بدبخت و بیچاره را از سراشیبی سقوط و نیستی رهایی و نجات بخشید .

آیا شما از قانون اجازه دارید به مستدعیّات مظلومانۀ افرادی بی ­گناه پاسخِ مثبت گویید ؟

در خاتمه ؛ رجاءِ واثق داریم که رسیدگی عاجلی مبذول خواهید فرمود . دستورِ برگشتِ به کارِ اوّلیّه این کارگرانِ زحمتکش بی ­خانمان را صادر و خانوادۀ ما کارگران را در سرسیایی [ سرسیاهی ] این زمستانِ سخت ، خُرسند فرمایند . ناچاراً متوسّل به آن مقامِ معظّم گردیده ، تقاضای عاجزانه داریم با چشمانِ بصیر و حقّ ­بین با توجّه به اینکه در اثرِ بازخرید نمودن و بیکاری ، شیرازۀ زندگی چندین ساله­ مان از هم گسیخته و عائله­ مان ویلان و سرگردان و بدونِ نان ­آور و سرپرست می ­باشند دستورِ رسیدگی به کارِ ما کارگرانِ بدبختِ سرگردان را صادر فرمایند که در تعیینِ تکلیف و رسیدگی واقعی به بیگناهی و پروندۀ ساختگی بازخریدی کارفرما سریعاً اقدام و خانوادۀ مضطرّ و پریشانی از سقوطِ حتمی نجات و رهایی یافته ، عمری به دعاگویی و سپاسگزاری اشتغال ورزیم .

در خاتمه ؛ امر را به وجدانِ پاک و بی ­آلایشتان واگذار نموده و تا روزِ حصولِ نتیجه و صدورِ اوامرِ مقتضی از طرفِ آن جنابِ معظّم در گوشۀ خیابانهای تهران ثانیه ­شماری می ­نماییم .

با تقدیم شایسته ­ترین احتراماتِ فائقه

دعاگویان ؛ کارگرانِ بلاتکلیف و سرگردانِ معدنِ کرومیت فرومد شاهرود

سیّد محمّد شهرت حسینی فرزند سیّد حسین ، اثر انگشت

حسین شهرت انوری فرزند محمّد ابراهیم ، اثر انگشت 1300 ـ 1 / 5 / 1352 ]

براتعلی شهرت رمضانی فرزند حسین ، امضا [ 2 / 3 / 1304 ـ 7 / 11 / 1376 ]

علی شهرت نصیری فرزند اسماعیل ، اثر انگشت

نصرت شهرت امینی فرزند امین ، اثر انگشت

1452 ـ 23 / 6 / 1344 ـ دبیر کمیسیون عرایض 24 / 6 / 1344

مجلس شورای ملّی ـ دفتر ثبتِ کُلّ ؛ شماره 33472 ـ تاریخ 2 / 7 / 1344  

پرسشی از دهیار محترم فرومد

یک مصاحبه در بارۀ دهیار محترم فرومد و چند پرسش از وی

آیا وبلاگ « خطّۀ فریومد / فرومد » تا کنون با شورای اسلامی و دهیاری همکاری داشته است ؟

ـ بله ، همکاری داشته است . بهتر نیست بپرسید که : آیا شورا و دهیاری با وبلاگ همکاری داشته ­اند ؟

آن را که باید از آنها پرسید . این وبلاگ چه همکاری با شورا و دهیاری داشته است ؟

ـ محتوای درج شده در وبلاگ شناساندن فریومد / فرومد به صورتِ تاریخی و علمی و فرهنگی است و این خودش بهترین همکاری است و می ­تواند پشتیبان و بازوی فرهنگی شورا و دهیاری باشد .

چه کارِ اختصاصی در بارۀ شورا و دهیاری انجام داده است ؟

ـ قبل از شروع کارِ شورا ، مدیر وبلاگ به اعضای محترم پیشنهاد داد که آنها یک وبلاگ به نام شورای اسلامی روستا داشته باشند و گفت : اگر آنها خودشان به ایجادِ وبلاگ و درجِ مطالب آشنایی ندارند ، حاضر است برایشان وبلاگی درست کند و مطالبِ تهیّه شدۀ آنها را تنظیم و تا موقعی که به کار وارد شوند مطالب را در وبلاگِ شورای اسلامی درج کند . بعد چند بار هم به دهیار پیشنهاد داد ولی پاسخِ مثبتی نشنید .

مگر ایجادِ وبلاگ برای شورا یا دهیاری خیلی ضروری است ؟

ـ وبلاگ پُلِ ارتباطی شورای اسلامی و دهیاری با مردم است . ارتباط با مردم خیلی ضروری نیست ؟!

غیر از پیشنهاد و اعلامِ آمادگی برای وبلاگ چه کار دیگری انجام گرفت ؟

ـ چند مطلب که در وبلاگ درج شده اختصاصاً در موردِ شوراست . حتّی نامه­ ای که نوشته شد و از استاندار درخواست شد اعضای شورای فرومد از سه نفر به پنج نفر برسد ، مدیرِ وبلاگ نوشت و افرادی پیگیری کردند و الحمدلله نتیجه گرفت . [ اینجا   

آیا تا کنون کارهای شورا یا دهیاری در این خطّه معرّفی شده است ؟

ـ بله ، یک مطلب تحتِ عنوان « مشکل پسماندهای جامد روستایی » در تاریخ 24 / 2 / 1393 درج شد . [ اینجا ] همزمان پیشنهادی در موردِ ایجاد وبلاگ هم درج شد [ اینجا ] که بسیاری از شوراهای روستاها و دهیاریها وبلاگ دارند و آنها هم همین مقدار فرصت دارند . باید کاری کرد . فرصت ندارم دلیل خوبی نیست .

بابتِ درج مطلب پاسخی شنیدید ؟

ـ اگر پاسخی بود که شما هم به عنوانِ مخاطب باید می­ شنیدید . فقط دهیار یک پاسخِ خصوصی نوشته بود و تشکّر کرده بود .

پاسخی خصوصی نوشته بود . چرا ؟

ـ واقعاً چرا ؟ شاید این وبلاگ را در حدّ و اندازۀ خودشان نمی ­دانند ؟! شاید فکر می ­کنند نباید این وبلاگ معروف شود ؟!

مگر این وبلاگ نیاز دارد ؟

ـ شاید چُنین فکری کرده­ اند ؟!

خیلی عجیب است که یک مطلب را در بارۀ کسی یا موضوعی مربوط به فردی یا جایی تهیّه کنی ، امّا از تشکّر علنی دریغ شود ؟

ـ از این چیزهای عجیب زیاد است !

ـ مثلاً ؟!

عکس و زندگینامه و وصیتنامۀ شهید علی کلانتریان در این وبلاگ درج شده است [ اینجا ] و [ اینجا ] دهیار می­ گوید : شما بروید از امور ایثارگران و بنیادِ شهید استان خراسان رضوی کتباً نامه بیاورید تا ما عکسِ ایشان را در تابلوی در روستا کنار عکس شهدای دیگر نصب کنیم .

این که یک حرفِ قانونی است ؟

ـ ظاهراً قانونی است ولی به نظرِ من بی ­حُرمتی و غیر اخلاقی است ؟

چرا ؟

چون پاسخ داده شد که از هفت نفری که به عنوانِ شهدای فرومد در مشهد مطرح بودند و روی قبر آنها هم کلمۀ شهید درج شده ، بنیادِ شهید ، شهادتِ شش نفر آنها را تأیید کرده و یک نفر آنها را متوفّی اعلام کرده و عکس و وصیّتنامه و ... آنها را در اختیار قرار داده است . علاوه اینکه زندگینامه شهید کلانتریان در کتاب « یکشنبۀ خونین » درج شده است . وانگهی امور ایثارگران یک استان به دهیاری روستایی در یک استانِ دیگر ابتدا به ساکن نامه نمی نویسد ، شما باید سلام کنی که آنها پاسخِ سلامت را بدهند . این را هم قبول نمی­ کند !

واقعاً از شما خواسته شده که بدونِ نامه بروید از بنیادِ شهید یک استان برای دهیاری یک استانِ دیگر نامه بیاورید ؟

بله . حضوری و تلفنی .

غیر از بحثِ شهید کلانتریان موضوعِ دیگر هم بوده است ؟

برای کُنگرۀ شهدای دهستان هم که آمدم و خیلی از عکسها و وصیّتنامه ­ها و زندگینامۀ شهدا را آماده کرده بودم ، بها داده نشد . من حتّی از دهیار خواستم که وقتی در اختیار بگذارند گفت : نمی ­شود ، من پایین مجلس بودم و می ­دیدم ایشان بالای مجلس چهارشانه نشسته است !

پاسخهای شما که بیشتر انتقادی است ؟

خُب ، نپرس تا نشنوی ، افرادِ مسئول باید در برابرِ کارهایشان پاسخگو باشند . ببینید از خرداد ماه یک نفر آمده قالبهایی را که با آنها بلوک برای قبر درست می ­کردند بُرده ، چندین بار به دهیار گفته شده ، این قالبهای عمومی را که یک فرد بُرده است و استفادۀ اختصاصی می ­کند بگیر تا مثلِ قبل در کنار غسّالخانه قالب درست شود . همانجا هم بحث این بود که ماسه رایگان است ، کار را هم افراد صلواتی انجام می­ دهند فقط سیمان و میلگرد هزینه می بَرد و برای پنج قالب سی و پنج هزار تومان گرفته می ­شود زیاد به نظر می ­رسد ، بعد آن فرد آمده قالبِ غسّالخانه را بُرده و در منزلش قالب درست می­ کند بعد مردم علاوه بر پولِ قالبهای سیمانی باید کرایۀ ماشین هم بدهند . آیا این وظیفۀ دهیار نیست که این کار را برای قبرستانهای کوچۀ بالا و پشند مدیریت کند تا هزینۀ آب و برق غسّالخانه تأمین شود ؟ چندین بار یادآوری کردیم . تنها پاسخی که می ­شنویم این است : « حَلَ بَشَه تَ ببونیم چی مِرَه » حالا باشد تا ببینیم چه می ­شود ! نُه ماه گذشت و هیچی نشد ! یا اینکه می ­گوید : باید بنشینیم با هم حرف بزنیم شاید او هم حرفی برای گفتن داشته باشد . می ­گوییم : اوّلا چه حرفی ؟ بحث این است که چرا قالبِ غسّالخانه استفادۀ اختصاصی می ­شود ؟ ثانیاً می ­خواهی جلسه بگذاری بگذار چرا نُه ماه گذشته و کاری نمی ­کنی ؟

این موضوع صومعه چیست ؟

من سه بار دهیار را بُرده ­ام و گفته ­ام : شواهد و قراین نشان می ­دهد که صومعۀ قطب ­الدّین حیدر در این مکان بوده است ، اینجا نیاز به یک دیوار دارد ؟ می ­گوید : بودجه نداریم . می ­گویم : مگر ده متر دیوار بیست سانتیمتری چقدر بودجه می­ خواهد ؟ من برای غسّالخانه کار کرده ­ام هزینه ­ای که به من پرداخت نشده ، همان را برای دیوار اینجا هزینه کنید ، می ­گوید : از این درگذرید . بابتِ شناسایی این موضوع باید تشویق کنند و پاداش بدهند امّا اصلاً درک نمی ­شود !

شما مطلبِ دیگری برای گفتن ندارید ؟

من از شما می­ پرسم : وظیفۀ این وبلاگ است که کار شورا یا دهیاری را معرّفی کند یا وظیفۀ آنهاست که این وبلاگ یا دیگر وبلاگها را معرّفی کنند ؟ راستش پرداختن به این موضوعات را در شأنِ این خطّه نمی ­دانم فقط اگر بحثِ پاسخگو کردنِ کسانی که مسئولیّتی دارند ، نبود چه بسا که به این گونه موضوعات پرداخته نمی­ شد .

لطفاً دهیار محترم را مخاطب قرار دهید و چند کلمه با ایشان سخن بگویید .

اگر دهیار محترم خودش را پاسخگو می­ داند به این پرسشها پاسخ دهد .

در سال 1393 حدودِ 20 نفر در قبرستانِ محلِّ پشند دفن شده ­اند ، برای همان بلوکهای سیمانی گفته شده از هر فرد حداقل 35 هزار تومان گرفته شده یعنی مجموعاً حدودِ 700 هزار تومان ، آن موقع برای پرداختِ قبضِ آبِ غسّالخانه آقای عبّاس مهربانی در سر چهار راه از مردم پول جمع کرده که آن قبض را پرداخت کرده است . نُه ماه است که از دهیار خواسته شده قالبها را که استفادۀ شخصی می ­شود بگیرد و این کار را نمی ­کند ، قبل از آن هم که بلوک در قبرستان درست می ­شده است ، پولش را همان فرد یا افراد می ­گرفته ­اند و دهیار نظارتی نداشته است . آیا مردم نمی ­گویند یا نخواهند گفت : دهیاری که نتواند غسّالخانۀ قبرستان را که مربوط به امورِ مُردگان است مدیریت کند آیا می­ تواند کارهای مربوط به زندگان را به درستی مدیریت کند ؟  

کفِ آشپزخانۀ مزار فرو رفته ، بلوکهای زیادی برای پُر شدن آن هدر رفته است ، در صورتی که همان بلوکها برای دیوار صومعۀ موردِ نظر کفایت می ­کرد و برای کفِ آن آشپزخانه یک کُمپرسی خاک لازم بود ! دهیار بر این امور هم نظارت نمی ­کند .

در موردِ نانواییها و پُختِ نانِ مرغوب و رفتارِ درست با مردم . آیا دهیار نباید بر نانواییها نظارت داشته باشد ، آیا درست است که یک نانوایی سیگار در دهان کار کند و رعایتِ بهداشت نشود ؟ آیا درست است که یک نانوایی به محضِ کوچکترین اعتراض ، عصبانی شود و نانها را به زمین بکوبد و گُربۀ را دَمِ نانوایی بکُشد ! که کسی کوچک ­ترین حَرفی نزند ؟ این روزها بعضی­ها از جاهای دیگر ، نان می ­آورند و در مغازه­ ها یا منازل می ­فروشند . آن نانها نسبت به نانِ نانوایی روستا بَیات است امّا مردم شبانه برای خریدِ آن نان می ­روند تا رفتارِ نادرست ، صفِ طولانی نبینند و نانِ نامرغوب نخرند و نانِ بَیات بخرند . آیا نباید این وضع سر و سامان یابد و آیا پیگیری و ساماندهی آن بر عهدۀ دهیار نیست ؟  

روز هجدهم اردیبهشت 1393 که می­ خواستم از دهیار محترم عکس بگیرم ، کتابِ « مجموعه قوانین و مقرّرات ده و دهیاری » را در دست گرفت تا به مردم بگوید باید همه تابعِ قانون باشیم . در کتابِ « مجموعه قوانین و مقرّرات روستاها و تشکیلاتِ دهیاریها » صفحۀ 31 تا 33 همان کتاب ذیل عنوانِ « فصل سوم ـ وظایف و اختیاراتِ شوراها » مادّۀ 69 وظایفِ دهیار به طورِ کُلّی و در صفحۀ 70 تا 74 همان کتاب ذیل عنوانِ « اساسنامه ، تشکیلات و سازمانِ دهیاریها » وظایف دهیاری به تفصیل در 48 بند ذیل مادّۀ 10 بیان شده است که چند مورد آن را مرور می ­کنیم :

مادّه 10 : وظایفِ تفصیلی دهیار و دهیاری جهتِ اداره و حفظِ توسعۀ پایدارِ روستا بر اساسِ قانونِ شوراها و با رعایتِ قوانین و مقرّرات مربوط به شرح زیر است .

12ـ مراقبت ، حفظ و نگهداری اموال و تأسیساتِ عمومی در اختیار دهیاری .

14ـ مراقبت بر اجرای مقرّرات بهداشتی و حفظِ نظافت و ایجادِ زمینۀ مناسب برای تأمینِ بهداشتِ محیط .

20ـ مراقبت بر وضعیّت بهداشتی گرمابه­ ها ، نانوایی­ ها ، قصّابی­ ها ، قهوه ­خانه ­ها و فروشگاههای موادّ غذایی و بهداشتی بر اساسِ ضوابط و مقرّرات مربوط و معرّفی اَماکن غیربهداشتی به مسئولانِ ذی ربط .

29ـ ایجاد و سازماندهی غسّالخانه و گورستان و تهیّۀ وسایلِ حملِ اموات و مراقبت در انتظامِ امورِ آنها .

30ـ اتّخاذ تدابیرِ لازم برای حفظِ روستا از خطرِ سیل و حَریق و رفعِ خطر از بناها و دیوارهای شکسته و خطرناک واقع در مَعابر و اَماکن عمومی و تسطیحِ چاه­ ها و چاله ­های واقع در مَعابر بر اساسِ مصوّبات شورا .

32ـ تشریکِ مَساعی با سازمانِ میراثِ فرهنگی در حفظِ بناها و آثارِ باستانی روستا و همکاری با مسئولانِ ذی­ ربط برای اداره ، احداث ، نگهداری و بهره­ برداری از تأسیساتِ عمومی ، اقتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی ، ورزشی و رفاهی موردِ نیاز روستا در حدّ امکانات .

43ـ همکاری با مراجعِ ذی­ربط در جهتِ تسهیلِ دسترسی مردم روستا به آرد و نانِ مرغوب .

آقای دهیار ! روزی که من گفتم : چرا غسّالخانۀ محلّ پشند انبار سیمان شده و استفادۀ شخصی می ­شود ، سیمانها برداشته شود تا آن را تمییز کنیم و موردِ بهره­ برداری مطلوب قرار گیرد . شما آن را به روزهای آینده موکول کردی ، به نظر من اگر آقای ابراهیم نصیری قاطعیت نشان نمی ­داد ، کار غسّالخانه سامان نمی ­یافت . شما حتّی بلوکهایی را که برای تختِ بیرونی غسّالخانه دادی آن قدر منّت گذاشتی که گویا من برای درخواستِ شخصی آمده ام که مرحوم محمّد یاقوتی عضو شورا همانجا مبلغی کمک کرد . در صورتی که بند 29 مادۀ 10 مذکور این کار را وظیفۀ شما می­ داند . شما حتّی پولی را که باید در این مورد هزینۀ عمومی شود از دست داده ­ای و استفادۀ شخصی می ­شود . این البتّه در موردِ غسّالخانۀ محلّ پشند است ، قبرستانِ محلّ بالا هم به همین گرفتاری دچار است !

آقای دهیار ! من شما را سه بار به کنار مزار قبرستانِ قدیمی بُردم و گفتم : قبل از آنکه مشکلی پیش بیاید این محلّ را ده متر دیوار کنید ، مرتبۀ آخِر با آقای اکبریان مسئول محترم شورای اسلامی بودید ، امّا هر سه مرتبه پاسخ منفی دادید . در صورتی که بند 32 مادّۀ 10 مذکور این کار را وظیفۀ شما می ­داند .

من نه برای کار کردن در غسّالخانه از شما هزینه­ ای طلب کردم نه برای درج مطلبِ شما در وبلاگ . ( مطلب « مشکل پسماندهای جامد روستا » حداقل یک روز کاری از من وقت گرفت . رفتن به محلّ تجمیع پسماندها ، گرفتن عکس از شما که نمادهای روستا باشد ، تهیّه و تایپ مطلب ، درج آن در وبلاگ ) همان هزینه را برای ده متر دیوار در نظر می ­گرفتی !

آقای دهیار ! ایجادِ وبلاگ و اطّلاع رسانی و ... پیشکش ! شما را به هر چه دوست دارید مشکلِ نان ! مشکلِ نان ! مشکلِ نان ! را حلّ کنید که در ایّام نوروز بدتر می ­شود . چرا باید نانِ بَیات از روستای دیگر بیاورند و مردمِ روستا شبانه 700 عدد نان را یک ساعته ببرند ؟! در صورتی که بند 20 و 43 مادّۀ 10 مذکور این کار را وظیفۀ شما می ­داند .

آقای دهیار ! در روزِ 28 / 2 / 1393 ماشين و بلدوزرِ معدن در اختيارِ شما قرار گرفت كه ماسه ­هاي كال و محلّ سيلاب و دهانۀ پُل برداشته شود . [ اینجا ] آن ماسه­ ها در جاهاي مختلف پخش شد ، من هر چه اِصرار کردم که یک سرویس ماسه پایین­ تر از پُل که سنگ­ چینی شده بریزید تا آنجا مسطّح شود امّا شما گویا ناشنوا بودی . در صورتی که بند 30 ماده 10 مذکور تسطیحِ چاله ­های معابر را وظیفۀ شما می ­داند . آن ماسه ­ها که به رایگان همه جا ریخته شد و عُذر بودجه نداشتن نبود ! 

آقای دهیار ! بهار در پیش است و مردمِ روستا باز از شهرهای دور و نزدیک کم ­کم برای تعطیلاتِ نوروز راهی روستا می ­شوند چاله ­ها را پُر می ­کنید و دست­ اندازها را بر می­ دارید یا باز می ­گویی : « حَلَ بَشَه تَ ببُونیم چی مِرَه » ؟!

 

                                                                                                                           

در صورت پاسخ گرفتن این پرسشها ، در اینجا درج خواهد شد .

ملخ خوارگی فرومد در سال 1308

ملخ خوارگی فرومد در سال 1308

 

ملخ خوارگی فرومد در سال 1308

مقامِ منیع مقدّس مجلس شورای ملّی شیّد الله ارکانه

عاجزانه به عرضِ مبارک می ­رسانیم که ملخ قریب به چهل خروار بذر را از قبیل جو و گندم خورده ­اند ، مجبوراً در مقامِ جمع ­آوری گندم و جوی که هنوز نرسیده است برآمده ­ایم . بند و جالیز را تماماً خورده است . بعضی را از قبیل جوزق [ غوزۀ پنبه ] ، یونجۀ باغات را چون تازه وارد شده ­اند ، دَه یک آن را خورده ، بقیّه را مشغولند . حقیقتاً دعاگویان قطع امید نموده­ ایم . ملخی که ابتداءً آمدند ، کلّیّۀ اهالی از زن و بچّه در مَقامِ دفاع برآمدیم لکن نظر به اینکه پَر و بال داشتند غیرممکن بود و این ملخی که قریبِ ده پانزده روز است به فرومد حمله می ­نمایند از اطراف می ­آیند و چون پَر نداشتند تا به حال قریب به بیست الی بیست و پنج خروار آنها را به وسیلۀ گودالهای عمیق و وسایلِ دیگری دفع نموده ­ایم و حالیه را پَر و بال بیرون کرده ­اند ، این است که دیگر از دفعِ آنها عاجزیم . حقیقتاً اگر دولتِ علیّه در این قسمت در بارۀ دعاگویان مساعدت نفرماید اهل عیالِ ما بدبختها از دست خواهد رفت . در خاتمه انتظار بذلِ توجّه را داریم .

از طرفِ دعاگویان عموم اهالی فرومد ـ خاکِ ولایتی شاهرود

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .  . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

6 شهر ظفر المظفّر

مقامِ منیع رفیعِ هیئتِ دارالشورای ملّی شیّد الله ارکانه

محترماً خواطرِ مبارک را مستحضر می­ داریم که در خصوصی ملخ ­خوارگی چندی قبل هم به عرض رسانیدیم . بدبختانه جوابی تا به حال نرسیده و ممیّزی هم برای بازدیدِ خساراتِ دعاگویان نیامده ، اینک مجدّداً مصدّعِ اوقات مبارک گردیده به عرض می ­رسانیم که ملخ قریب به 30 خروار بذرِ جو و گندم ماها را خورده ، لذا مجبوراً در مقامِ جمع ­آوری گندمی که سبز بوده برآمده به این واسطۀ خسارتِ فوق العاده متوجّه دعاگویان شده ، سبزبرگ باغات هم که در عریضۀ قبل عرض نموده بودیم که دَه یک آن را خورده است . حالیه به کلّی از سبزبرگ بی ­بهره هستیم و سردرخت هم نداریم . السّاعه مثلِ چلّۀ زمستان است . تا موقعه ­ای که ملخها پَر و بال نداشتند قریب به شصت هفتاد خروار از آنها را تلف نمودیم . بعداً که پَر بیرون کردند از دفعِ آنها عاجز شدیم . در خاتمه از آن مقامِ منیع استدعای بذلِ توجّه داریم .  

از طرفِ عموم رعایای فرومد

مجلس شورای ملّی ، شماره 4017 ـ تاریخ 16 / 5 / 1308

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .  . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

مجلس شورای ملّی ـ شمارۀ ثبت 4017 ـ 26 / 5 / 1308

وزارت جلیلۀ مالیه

به نام اهالی فرومد تابع شاهرود در شکایت از ملخ ­خوارگی و تضییعِ محصول و خساراتی که متوجّه آنان شد عرضحالی پُستی رسیده است که سوادِ آن لَفّاً ارسال و مقتضی است اقدام نمایید و نتیجۀ اقدامی را کا در رفاهیّتِ اهالی در حدودِ وظیفه و امکان به عمل خواهند آورد اعلام دارند .

رئیس مجلس شورای ملّی 

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .  . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

وزارتِ مالیه ـ ادرۀ تشخیصِ عایدات ـ شماره 26337 ـ تاریخ 20 / 6 / 1308

ریاستِ محترم مجلس شورای ملّی

در جوابِ مرقومۀ نمرۀ 4017 ـ 26 / 5 / 1308 متضمّنِ سوادِ مشروحۀ اهالی فرومد راجع به ملخ­ خوارگی محصول زحمت­ افزاست . برای رسیدگی به دعاوی آفت ، دستورِ کُلّی صادر شده ، مقرّر فرمایید متظلّمین به ادارۀ مالیه محلّ مراجعه نمایند .

وزارتِ مالیه

ثبت در مجلس شورای ملّی ـ شمارۀ 4470 ـ 21 / 6 / 1308

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .  . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

مجلس شورای ملّی ـ شماره ثبت دفتر کُلّ 4470 ـ تاریخ هفتم مهرماه 1308

مقصد و آدرس گیرنده : مزینان به وسیلۀ پستخانه

کربلایی قربانعلی و سایر متظلّمین مالی فرومد شاهرود

عرضحالِ شما راجع به شکایت از ملخ­ خوارگی و تضییعِ محصول به وزارتِ مالیه فرستاده شد مطابقِ جوابهایی که رسیده است ، دستور کُلّی به جهتِ رسیدگی به دعاوی آفت ­زدگی به ادارۀ مالیۀ محلّ صادر نموده ­اند ، مقتضی است به ادارۀ مالیه مراجعه نمایید .

رئیس مجلس شورای ملّی