نَهلی ـ نهالی

در فرومد به « تُشک » ، « نَهلی » گفته می شود . این اصطلاح در متونِ ادبِ فارسی به صورتِ « نهالی » به کار رفته است .

 

خواجه ای شیخی را به مهمانی بُرد و بر سرِ نِهالی نشاند دیناری چند در زیر نهالی بود شیخ دست کرد و بدزدید . خواجه زر طلب کرد و نیافت .

شیخ گفت : « از حاضران به هر کس گُمان می بَری بگو تا از او طلب داریم » 

خواجه گفت : « ای شیخ من به حاضران گُمان می­ بَرم و به تو یقین »

رسالۀ دلگُشا ، عبید زاکانی ، تصحیح و ترجمۀ دکتر علی اصغر حلبی ، انتشارات اساطیر ، چاپ دوم ، 1387 ص 158

 

پس دوات خواست و قلم ، و بر پاره ­ای کاغذ بنوشت چیزی ، و در زیر نِهالی خلیفه بنهاد ... مأمون دست در زیر نهالی کرد و آن کاغذ برگرفت و بیرون آورد .

چهار مقاله ، نظامی عروضی سمرقندی ، به تصحیح ؛ علامه محمد قزوینی و دکتر محمّد معین ، انتشارات جامی ، چاپ هفتم ، 1387 ، ص 90

بشو ـ بیفشان

این روزها در فرومد توتها رسیده ، یکی از اصطلاحاتی که برای تکاندنِ درخت به کار می­ رود تا میوه­ هایش فرو ریزد عبارت « بِشُو » هست !

مولوی می گوید :

 باد آن میوه فشاندی نی کسی

پُر شدی زآن میوه دامنها بسی

مثنوی ، دفتر سوم ، بیت 2662

 

آن یکی می رفت بالای درخت

می ­فشاند او میوه را دزدانه سخت

مثنوی ، دفتر پنجم

پس « بِشُو » باید فعل امر از « بیفشان » باشد . شما چه فکر می کنید ؟

 

آن دانش ­آموز تقلّب نکرد .

در دبیرستان شهید بهشتی به عنوانِ مراقب سر جلسۀ امتحان بودیم امتحان خرداد ماه بود ، یکی از دانش ­آموزان نسبتاً تحرّک داشت ، مراقبِ دیگر ، دو سه بار یادآوری کرد که آرام باش و گرنه برگه­ ات را می ­گیرم . عاقبت برگه­ اش را گرفت . چند دقیقه ­ای گذشت ، من اجازه خواستم و از طبقۀ دوم به طبقۀ همکف به دفترِ معاون رفتم ، چون زود باید برای مراقبت بر­ می­ گشتم ، در را باز کردم و گفتم : آقای فلانی ، آن دانش ­آموز که چند دقیقه قبل پایین آمد ، تقلّب نکرد ، کمی ناآرام بود ولی تقلّب نکرد ، من چون شاهد بودم گفتم بگویم که حقّی از ایشان ضایع نشود . معاون گفت : تقلّب نکرد ؟! گفتم : نه ، یکمرتبه دیدم آن دانش ­آموز در دفتر نشسته و دارد از خودش دفاع می ­کند که تقلّب نکرده است . چند دقیقه بعد آن دانش ­آموز را آوردند و در جایی دیگر نشاندند که بقیّه پرسشهایی امتحانی ­اش را پاسخ دهد .

دو دانش آموز همزاد

در پیش­ دانشگاهی دانیال دو دانش­ آموز برادر و به اصطلاح دو قلو ( همزاد ) بودند . یک امتحان با ده سؤالِ کامل کردنی که جمعاً 5 نمره داشت برای میان تِرم گرفتم ، موقعِ تصحیحِ برگه ­ها متوجّه شدم آن دو که کنارِ هم بودند و شمارۀ برگه­ ها هم پُشتِ سرِ هم بود تقلّب کرده ­اند . وقتی به آن دو گفتم قبول نکردند ، پدرشان هم آمد و دفاع می­ کرد که نه تقلّب نکرده­ اند ، اگر تقلّب کرده­ اند چرا همان موقعِ تقلّب را نگرفتید ؟

گفتم : قانون می ­گوید در هر زمانی که تقلّب را تشخیص دادید می توانید اِعمال کنید . گفت : شما چه دلیلی دارید که آنها تقلّب کرده ­اند ؟ گفتم : چون نه تنها پاسخهای درست که پاسخهای غلط را هم دقیقاً مثل هم نوشته­ اند ! گفت : بچّه­ های من چون دو قلو هستند مغزشان مثلِ هم کار می ­کند . گفتم : شما به عنوانِ پدر آمده­ اید به جای اینکه حرفِ حقّ بزنید و بچّه­ هایتان را از راهِ نادرست باز دارید ، دفاع بی­ مورد می ­کنید . بچّه ­های شما کارِ ناشایستی کرده­ اند ، من هم دوباره از آنها امتحان می ­گیرم . کسی که در آب بیفتد خفه نمی ­­شود اگر در زیرِ آب بماند خفه می ­شود ، شما باید کاری کنید که دوباره این کار را تکرار نکنند . قبول نکرد . مدیرِ مدرسه هم قبول نمی­ کرد .

یک روز صبح که با کلاسِ آنها درس داشتم هر دو دانش ­آموز را صدا زدم و به دفتر آوردم ، مدیرِ مدرسه نشسته بود معلّمانِ دیگر به کلاس رفته بودند ، یکی را یک طرفِ دفتر و دیگری را طرفِ دیگر نشاندم و به مدیر گفتم : امتحانشان برای ده سؤال کامل کردنی ده دقیقه وقت دارد بعد آنها را به کلاس بفرست . و همان برگِ سؤال قبلی را به آنها دادم .

نتیجه امّا چیز دیگر بود ، غلطهایشان را مثل هم ننوشته بودند !

یک روز دیگر که به کلاسشان رفتم یکی از آنها اجازه گرفت که به اداره برود چون عضوِ شورای دانش ­آموزی بود ، برادرِ دیگرش اجازه خواست که بیرون برود من شکّ کردم که بلایی سرِ ماشینم بیاورد ، بعد که آمدم دور تا دور ماشینم را با چاقوی تیز خطّ انداخته بود و علامت و مارکِ کارخانۀ سازندۀ ماشین را کَنده بود .

آخِر تِرم شده بود . معاونِ مدرسه محرمانه به من گفت : بچّه ­ها به من گفته ­اند این معلّم برای تقلّب سختگیری می ­کند و ما به او آسیب می رسانیم ، بهتر است سختگیری نکنی ، اینها اهلِ درس نیستند ، اهلِ رفتارِ انسانی هم نیستند ، برای خودت دردِسر درست نکن . مدیرِ مدرسه گفت : من با آقای ... در اداره کُلّ تلفنی صحبت کرده ­ام گفته : تقلّب باید فقط در سرِ جلسۀ امتحان گرفته شود نه هنگامِ تصحیحِ اوراق . ما هم تابعِ اداره کُلّ هستیم . گفتم : ما و اداره کُلّ تابعِ قانون هستیم . ایشان کتباً بنویسد تا این تقّلب­ها را اِعمال نکنم . مدیر برای سالِ آینده عُذر مرا خواست !