آیا کرونا عذاب است ؟

فایل سخنرانی

در این فایل سخنرانی فردی روضه­ خوان به نام سیّدصادق می­ گوید :

« این دَم و دستگاه صاحب داره ، این عَلَم صاحب داره ، وقتی که تو اومدی تو زیرِ عَلَمِ امام حسین ، مُهر ابالفضل به پیشونیت خورد ، کُرونا سگِ کیه ؟! داد می­ زنم و می­ گَم ، اعتقادمِه ، عزیزانِ من ، من کارم منبره ، شب یکی ؛ دو تا ؛ سه تا منبر می ­رَم ، تمامِ شعبان تو خونَه ­ام روضه بوده ، تمامِ ماهِ رمضان ، شبهای احیاء تو کمرِ هم ، نَهصد نفر تو خونۀ ما سَحَری خوردن ، تو خونَه ­ام روضه بوده ، دهۀ کرامت ، جا سوزن انداختن نبوده ، تو کوچه را داربَست بَستم روضه بوده ، یه نفر تو این قُم که از دستِ نبریده خون بیرون می­کشن ، نیومده بگه : سید صادق من تب کردم .

همه جام گفتم : آقا اگه کسی تو روضه ها ، نه اینکه بری بیرون ، کَسب و کار داشته باشی ، بعد از در که رفتی بیرون ، سه تا ماسک بزن ، من از اون خبر ندارم .

امّا معتقدم تو مجالسِ اهل بیت ویروسِ تحتِ فرمانِ آقا و مولای ما ابی عبدالله الحُسینه .

آی ­ی­ ی­ ی ­ی اونایی که اعتقاد دارین ، خدا تو سورۀ انفال آیۀ 33 می­ فرماید : جایی که پیغمبر حاضره ، عذاب نیست . »

ایشان به عنوان یک مسلمان شیعه مذهب چُنین اعتقادی دارد .

دیگری به عنوان یک مسلمان سنّی مذهب اعتقادِ دیگری دارد .

و دیگرانی به عنوانِ زرتشتی ، مسیحی ، یهودی ، دراویش و ... در ایران و جهان هم برای خودشان اعتقاد دیگری دارند ، آن گاه در این بُحرانِ کرونا مبنا چیست ؟ باید همه تابعِ فرامین ستادِ کرونا باشند یا هر کسی طبقِ اعتقاد خودش در جامعه عمل کند ؟

این به عنوان کُلّیت قضیه جدای از اینکه اعتقادِ طرف درست هست یا نه ؟ هر فرد باید پاسخگوی عملکردِ خود نسبت به آسیبی که به جامعه وارد می­کند باشد .

امّا ایشان اعتقادِ خودش را مستند به آیۀ 33 سورۀ انفال می ­کند ، در اینجا این مطلب را بررسی می­ کنیم ، ببینیم آیا اعتقادِ ایشان درست است ؟

« وَ مَا كَانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ اَنْتَ فِيهِمْ وَ مَا كَانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ . » ،   ( انفال ، 8 / ٣٣ )

« و خدا چُنین نیست که آنان را در حالی که تو در میانِ آنان هستی عذاب کند . و خدا بر آن نیست که در حالی که آمرزش می­ طلبند عذاب کنندۀ آنان باشد . »  

 

استغفار و وجود پیامبر

نهج­ البلاغه شامل خطبه ­ها ، نامه ­ها و کلمات قصار علی ­بن ابی­ طالب (ع) است ، چند حدیث هم از پیامبر گرامی دارد که امام علی (ع) نقلِ قول کرده است ، بعضی خطبه اوّل آن را  از امام رضا ­(ع) دانسته ­اند .

 امّا یک حدیث از امام باقر (ع) هست که از امام علی (ع) نقلِ قول شده است .

[ وَ حَکی عَنهُ اَبوجَعفَرٍ مُحَمَّدُ بنُ عَلِیٍ الباقِرُ عَلَیهِمَا السَّلامُ اَنَّهُ قالَ : ]

کانَ فِی الاَرضِ اَمانانِ مِن عَذابِ اللهِ وَ قَد رُفِعَ اَحَدُهُما فَدونَکُمُ الآخَرُ فَتَمَسَّکوا بِهِ .

اَمّا الاَمانُ الّذی رُفِعَ ؛ فَهُوَ رَسولُ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلیهِ وَ سَلَّمَ .

وَ اَمّا الاَمانُ الباقی ؛ فَالاِستِغفارُ .

قالَ اللهُ تعالی : « وَ مَا كَانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ اَنْتَ فِيهِمْ وَ مَا كَانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ . » ،   ( انفال ، 8 / ٣٣ )

نهج البلاغه ، کلمات قصار ، شمارۀ 88 ( شهیدی ، فولادوند ، جعفری ) ؛ شمارۀ 85 ( فیض الاسلام )

* * * * *

 [ ابوجعفر امام محمّدباقر ( علیه ­السّلام ) از آن حضرت ( امام علی علیه­ السّلام ) روایت کند که فرمود : ]

روی زمین دو چیز مایۀ امان از عذابِ خدا بود ، یکی از آنها برداشته شد و دیگری باقی است آن را بگیرید و بدان تمسّک جویید .

امّا امانی که برداشته شد پیامبر خدا ( صَلَّی اللهُ عَلیهِ وَ آلِه وَ سَلَّمَ ) بود .

و امّا امانی که باقی است آمرزش خواهی است .

خدای تعالی فرماید : « و خدا چُنین نیست که آنان را در حالی که تو در میانِ آنان هستی عذاب کند . و خدا بر آن نیست که در حالی که آمرزش می ­طلبند عذاب کنندۀ آنان باشد . »  

* * * * *

ـ ظاهراً این حدیث مُرسَل است ( چون امام علی (ع) در سال 40 هجرت به شهـادت رسیده و امام باقر (ع) در سال 57 هجرت زاده شده است . ) امّا طبقِ اعتقادِ شیعه ، عصمتِ امام باقر (ع) ، « ارسالِ » آن را از بین می ­برد .

ـ این حدیث مستدلّ است ، یعنی امام علی سخنِ خودش را مستند و مستدلّ به آیۀ قرآن کرده است .

ـ برداشتِ امام علی (ع) از آیۀ مزبور چُنین بوده ، که موردِ تأییدِ امامِ باقر (ع) هم قرار گرفته است .

ـ امام علی (ع) وجودِ پیامبرِ گرامی در قیدِ حیات را مانعِ عذاب می­ داند نه در زمانِ ممات ، قبرِ او را هم مانعِ عذاب ندانسته ، یعنی خدا برای حضورِ فیزیکی پیامبرِ گرامی حُرمت قایل شده نه قبرِ او !  

ـ امام علی (ع) وجودِ خودش یا فاطمه (س) یا حسنین (ع) را مانعِ عذاب ندانسته است !

ـ امام باقر (ع) هم وجودِ خودش یا ائمّۀ دیگر را مانعِ عذاب ندانسته است !  

* * * * *

حوادثی هم که اتّفاق افتاده و موجب آزار و کُشتار مردم شده همین را نشان می­ دهد که بودنِ قبر پیامبر در مدینه یا حضور معنوی یا ... پیامبر مانعِ بلایایی چون واقعۀ حرّه و ... نشده است .

در خبرها آمده است : « آتش ‌سوزی مسجد ارگ تهران در ۲۶ بهمن ۱۳۸۳ ( برابر با چهارم محرّم 1426 ) رُخ داد و ۳۵۰ مجروح و به دلیل ازدحام جمعیت ۷۸ تَن کُشته داشت . » ( ویکی پدیا )

http:// https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B3%D8%AC%D8%AF_%D8%A7%D8%B1%DA%AF

یک بار دیگر دقّت کنیم : آتش سوزی در مسجد ، یعنی خانۀ خدا ، در چهارم محرّم یعنی مجلس سیّد الشُّهداء (ع) 350 مجروح و 78 کُشته داد .   

نه تنها مجلسِ روضۀ سیّدالشهداء که حرمِ سیّدالشهداء یا امام رضا یا ... ( علیهم السّلام ) هم مانعِ آسیب نیست و گرنه چرا مردمی که به حرمِ امام رضا (ع) پناه آورده بودند در واقعۀ مسجد گوهرشاد ( تیرماه 1314 خورشیدی ) یا بُمبگذاری در عاشورای 1415 قمری ( 30 خرداد 1373 ) به خاک و خون کشیده شدند ؟

بیشتر دقّت کنیم : مجروح و کُشته شدنِ مردم در حرمِ امام رضا (ع) و در روز عاشورا ، یعنی مجلس سیّدالشّهداء (ع) !

آیا کرونا عذاب است ؟ و وجودِ پیامبر یا امام مانعِ گرفتاری به آن می ­شود ؟ یا کرونا بیماری است و همانطور که پیامبر و امام دُچار بیماری می­ شوند ، دیگران هم دچار بیماری می ­شوند ؟ و این یک امر طبیعی است مثل آنکه وجودِ پیامبر در جنگها نه تنها مانعِ مجروح شدن یا کُشته شدن رزمندگان نمی ­شد بلکه در جنگِ اُحد بیش از هفتاد تن شهید شدند و بسیاری از جمله خود پیامبر گرامی مجروح شد ؟!  

جبهه آبروی ما بود .

یادم هست از جبهه برگشته بودم ، رفتم از دوستانِ پارسال خبری بگیرم ، داخل ِحیاطی که کرایه کرده بودند یک سکّۀ دو تومانی در دیوار کار گذاشته بودند و با تفنگِ ساچمه­ ای نشانه می ­گرفتند به من هم گفتند که : تو هم تیراندازی کن . من قبول نکردم .

گفتند : چرا ؟

گفتم : اگر به هدف نخورد اینطور تلقّی می ­شود افرادی به جبهه­ می­ روند که تیراندازی بلد نیستند !

گفتند : قرار نیست ، همۀ افرادی که به جبهه می ­روند ، همۀ تیرهایشان به هدف بخورد .

من تفنگ را گرفتم و تیراندازی کردم و تیر به دو تومانی خورد و آن را انداخت .

مورد دیگر سر جلسۀ امتحان بودیم ، از محمود تقلّب گرفتند ، آن سال از دبیرستان فقط ما دو نفر به جبهه رفته بودیم . یکمرتبه یادم آمد که « فلش کارت » هایی که من برای درس روانشناسی درست کرده­ ام در جیبم مانده و یادم رفته بیرون از جلسۀ امتحان بگذارم ، روزهای دیگر که کتاب دستم بود بیرون می­ گذاشتم ولی آن روز فلش کارتها در جیبم مانده بود ، خیلی نگران بودم که اگر بیایند جیبهای مرا بگردند و این فلش کارتها را بیابند ، گُمان می ­کنند که بچّه ­های جبهه همه اهل تقلّب هستند ، خداخواهی به خیر گذشت .

واقعاً آن روز من نگرانِ آبروی جبهه بودم و نگرانِ اینکه اگر این فلش کارتها را در جیب من متوجّه شوند درس خودم صفر می ­شود نبودم . جبهه آبرویِ ما بود .

خاطرات والدین رزمندگان

در بارۀ جبهه و جنگ رزمندگان خاطراتی تلخ و شیرین دارند و بعضی از این خاطرات ثبت شده است امّا موضوعی که شاید از آن غفلت شده ، خاطراتِ والدینِ رزمندگان است . آنها در روزگاری که فرزندانشان در جبهه­ های جنگ بودند چه حالی داشتند ؟ آیا پاداشِ صبر آنها از پاداشِ جهاد فرزندانشان کمتر است ؟

مادرم گاهی خاطراتش را بیان می­ کند ، یک خاطره­ ای که چندین بار بیان کرده است خوابی است که در آن ایّام دیده است ، می­ گوید : « خواب دیدم تو شهید شده بودی ، جنازه­ ات را جلو حیاط آورده بودند ، جمعیّت زیادی هم برای تشییع آمده بود ، من با صدای بلند گفتم : قاچاق فروشانی که تا بچّه­ ام زنده بود با او مخالف بودند حقّ ندارند در تشییع جنازه­ اش شرکت کنند ! یکمرتبه جمعیت از کنار تابوت رفتند آن طرفِ خیابان ایستادند ، فقط پدرت ماند و عمو علی رضا ! بعد عمو علی رضا گفت : چرا این حرف را گفتی ؟! حالا ما چطور این جنازه را برداریم ؟! بعد پدرت و عمو علی ­رضا دو تا پایۀ عقبِ تابوت را بلند کردند دو تا پایۀ جلو تابوت خودش حرکت کرد ، یکمرتبه جمعیّتی که کنار دیوار ایستاده بود تعجّب کردند گفتند : ما چرا به حرف مادرش کردیم و جنازه را تنها گذاشتیم ؟! به سمت تابوت آمدند . »

شما فکر کنید مادری چُنین خوابی می ­بیند و بعد نصف شب از خواب بیدار می ­شود ، چه صبر و شکیبایی می ­خواهد که تحمّل کند ؟!

ما که آن روزها پدر و مادر نبودیم تا اینها را درک کنیم ، حالا که برای مسائل گوناگون در زمان صُلح ، نه جنگ ، نگرانِ فرزندانمان می ­شویم ، با خود می ­گوییم : والدین ما چگونه تحمّل کردند ؟!

یا پدر و مادرم به کسی گفته بودند که برای ما به جبهه نامه بنویسد ، نامه برگشت می ­خورد ، با خودکار قرمز رویش نوشته می­ شود که : « نشانی مقصد ندارد . » وقتی نامه دوباره به دستشان می ­رسد با خود می ­گویند : شاید شهید شده­ اند که نامه برگشته ، اوّلا چرا نامه برگشته ؟ ثانیاً چرا با خودکارِ قرمز رویش نوشته شده ؟ تا اینکه نویسندۀ نامه می ­آید و می­ گوید : من اشتباه کرده ­ام ، باید روی پاکت نامه می ­نوشتم : « بانه » که یادم رفته ، آنها چه می­ دانسته ­اند که نامه باید به کدام شهر برود ؟

باز وقتی سیّد احمد که همرزم ما بود مجروح شده بود و او را از جبهه به شیراز برده و به والدینش خبر داده بودند ، پدر و مادرم گُمان کرده بودند که ما شهید شده­ ایم و گرنه ما که با هم بوده ­ایم چرا به پدر و مادر او اطّلاع داده ­اند و به آنها اطّلاع نداده ­اند ، یا اگر ما سالم هستیم چرا پدر و مادر سیّد احمد موضوع مجروح شدنِ فرزندشان را از آنها پنهان کرده­ اند ؟ غافل از اینکه آنها هم تا خبر مجروح شدن فرزندشان را شنیده­ اند بلافاصله راهی تهران شده ­اند .

می­ گوید : ما آن روز گندم پاک می ­کردیم بعد همسایه­ ها گفتند : ما به همدیگر می ­گفتیم هیچی نگویید تا گندمشان را پاک کنند و تمام شود که وسط کار نماند .

همین طور والدینی که فرزندانشان شهید شدند ، چه حالی داشتند ؟ یا کسانی که فرزندانشان یا همسرانشان یا پدرانشان به اسارت درآمدند یا مفقود شدند چه حالی داشتند ؟ کاش خاطرات اینها هم ثبت می ­شد .

وقتی ما از مسافرت بر می­ گشتیم ، معمولاً پدرم در خانه بود تا ما به سُراغش برویم ولی روزی که من و برادرم مرتبۀ اوّل از جبهه برگشتیم ، پدر و مادرم هر دو دویده و به جای ماشین آمده بودند و مادرم با های ­های بلند می­ گریست .

کلاته

در ایران بسیار جایها هست که به نامِ « کَلات » یا « کَلاته » مشهور است .

« کَلات » قلعه یا دهی بزرگ و « کلاته » قلعه یا دهی کوچک بر بالای کوه یا تپّه ­ای بوده است .

مرحوم دکتر ایرج افشار می ­گوید : کلاته در لهجه ­های بلوچی و سیستانی و پاره­ ای از لهجه­ های خُراسان معنی آبادی کوچک دارد ( نظیر مزرعه )

گُلگشت در وطن ، دکتر ایرج افشار ، نشرِ اختران ، چاپ اوّل ، 1384 ، ص  562

البته در منطقۀ فرومد به مزرعۀ کوچکی که آب مستقلّی برای کشاورزی خود دارد کلاته می­ گویند ،

ممکن است در کلاته­ ها چند خانواده­ ای ساکن شوند و به مرورِ زمان جمعیتشان رو به فزونی برود و کم کم خودش روستایی شود . نمونه ­اش : مزینان و کلاته مزینان یا خیج و کلاته خیج یا ده ملّا و کلاته ملّا چرا جای دوری برویم همین کلاته سادات خودمان که عُلیا و سُفلی هم دارد !

فرومد کلاته­ های زیادی دارد مثل ؛ سُلطان آباد ، پَهنستان ، کلاتۀ قلیچ ، کلاغ درّه ، اُلنگ میرمحمود ، کلاتۀ صالح آباد ، باز گَز ، محمّد آباد ، سید آباد ، حسین آباد ، باشتاباز که اکنون مخروبه ­ای بیش نیست ، عیش آباد که آن هم مخروبه ­ای شده است . کلاتۀ آقا که نام قدیمش سلطان آباد است و ... .

سالها پیش نوۀ خاله ­ام که گوسفند داشتند تابستانها به قول خودش می ­گفت : ما در کوه هستیم ، می­ گفتم : کجای کوه ؟ می ­گفت : سِررُر ، من می­ گفتم : سِر رُر یعنی چی ؟ کجاست ؟ می­ گفت : نمی ­دانم توی کوه است .

بعدها یک بار که بالاتر از کلاتۀ آقا رفتیم ، همراهم گفت : اینجا « سِررُر » است . اُلنگی بود و چشمه ­ای که جان می ­کَند . آنجا فهمیدم که « سِررُر » در اصل « سَر رود » بوده است مثل سرعین و سرچشمه . چقدر از نامهای مکانها که در گویش محلّی شکسته و معنایش گُم می ­شود !

مثلاً می­ گویند : بُرزنن در صورتی که اصل آن بُرزقند / برزغند است ، بُرز به بلندی و ارتفاع و پُشته گفته می ­شود مثلِ البُرز .

کوچک که بودم جای درمانگاه فرومد را « کلاته نور » می ­گفتند ، بعدها فهمیدم کلاته نور نیست ، در اَسناد آن « کلاته نو » ثبت شده است و چون مَظهرِ آب قنات کلاته نو ، رو به روی درمانگاه بود آنجا را « کلاته نور » می­ گفتند . البته در کُلّ مردم « کلاته نور » یا « کلاته نو » را به صورتِ مضاف نمی ­گویند بلکه به صورت مطلق « کلاته » می ­گویند .

یارَم چو به باغِ وصلِ خود بار نداد

زآن شاخِ اُمیدِ دلِ من بار نداد

امسالِ همان کَلاته خوش هست زِ چیست ؟

یک شَکَّر از آن لَعلِ شَکَربار نداد

دیوان ابن یمین فریومدی ، ص 663