علّت تأخیر درج مطلب از سه شنبه به جمعه این است که سرور بلاگفا با مشکل مواجه شده بود و اجازۀ بارگزاری نمی داد .
در خاطراتم نوشته ام که بهترین معلمان من در دورۀ راهنمایی آقای محمدیوسف شهنما و در دورۀ کارشناسی ارشد آقای علی اکبر غفّاری ( خدا رحمتش کند ) بوده است . و باز گفته ام که در تابستان همان سالها نامه ای برایم آمد که در آن یک فرهنگ لغات عمید بود ، نامۀ بعدی گُزیده ای از ترجمۀ نهج البلاغه به قلم محمّد دشتی بود ، سومین نامه مفاتیح الجنان بود ، چهارمی را که خودم درخواست کردم ، قرآن بود و ... البته اینها همه را آقای شهنما برایم می فرستاد یا می آورد . در واقع به من می بخشید .
این معلّم عزیز و گرامی آن رویّۀ بخششش را هنوز دارد هر از چندی یک مقاله یا خاطره برایم می فرستد تا وبلاگ خطّۀ فریومد / فرومد پربارتر و غنی تر شود . خوشا به حال من که چُنین معلّمی داشته و دارم .

به نام خدا
دوست عزیز، آقای یاقوتیان.
با سلام.
مکاتبه در مورد مُعافی اهالی فریومد از پرداخت مالیات میوه و دام، آن هم در هفتصد سال قبل طولانی شد. در اصل مطلب که جای بحثی نبود؛ اما حواشی بر متن چربید. القصه، یادداشت کنونی (تحت عنوان «برگی از تاریخ فریومد») چکیدۀ دو نامۀ قبلی است. البته شواهد نقلهای تاریخی را ذکر نکردم، چون مفصل و خسته کننده می شد. خوانندۀ علاقه مند به مسائل تاریخی در این مورد می تواند به وبلاگ شما مراجعه کند؛ خوشبختانه وبلاگ شما به کشکولی می ماند حاوی مطالب متنوع و در عین حال مرتب و پاکیزه.
موفق باشید
محمد یوسف شهنما
۶ مهر ۱۳۹۹

برگی از تاریخ فریومد
نامه ای است که در دورۀ ایلخانی از دیوان ایالت خراسان صادر شده، و در آن حاکم این ایالت از شروع سلطنت «ارپاخان» اظهار خرسندی می کند. او از اینکه در مسند حکمرانی باقی مانده، خوشحال است. از زادگاه خویش، فریومد، یاد می کند و می اندیشد که اهالی آن سامان را بر گردن وی و اجدادش حقی است. آنگاه صواب آن می بیند که با توجه به خطری بالقوّه که در مناطق کوهپایه ای وجود دارد (یعنی سرمازدگی درختان میوه)، اهالی را از پرداخت مالیات معاف کند.
منشور در یک نگاه |
تاریخ صدور: | جمادی الآخر سال 736 ه.ق |
موضوع: | معافی مالیاتی |
نوع مالیات: | مالیات بر میوهها و دامهای شیرده |
مشمولین: | ارباب، رعایا و مقیمان قصبۀ فریومد |
نام منشی: | امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین الدین |
نامه به انشای ابن یمین است؛ اما اینکه مکتوب یا منشور به دستور چه کسی قلمی شده، نیاز به توضیحاتی دارد که در ادامه مطرح شده است:
1ـ دورۀ ایلخانی
یک دورۀ تقریباً صد ساله است که جانشینان «هلاکو» بر سرزمین ما حکومت کرده اند. ابتدای حکومت سلاطین مغول، سال ۶۶۳ ه.ق و انتهای آن ۷۵۶ ه.ق بوده است.(۱) «ایلخان» یعنی پادشاه و بزرگ مستعمرات(۲)، و ایلخان لقب هلاکوخان بوده است. دورۀ ایلخانی از دوره های شگفت انگیز تاریخ ایران است، با پندها و عبرتهای فراوان؛ دوره ای که در آن از دل یک امپراتوری صحرانورد، دستگاه حکومتی ایرانی مآب سر بر می آورد.
2ـ ایلخانان ایران
ایلخانان ایران را به ایلخانان کوچک و بزرگ، مسلمان و غیرمسلمان تقسیم کرده اند. از میان ایلخانان بزرگ، «غازان خان»، «سلطان محمد خدابنده» و «ابوسعید بهادر» از بقیه مشهورترند. بعد از ابوسعید، ارابۀ قدرت ایلخانان در سراشیبی سقوط قرار می گیرد، مرکزیت حکومت از بین می رود، مدعیان حکومت زیاد می شوند، امیران برای کسب قدرت باهم رقابت می کنند و ماحَصَل این دورۀ پرآشوب، حکومت ایلخانان کوچک است، که ظرف مدت بیست سال، هشت ایلخان به حکومت می رسند.
3ـ ارپاخان و حکومت شش ماهۀ او
ایلخانی که نام او در منشور مورد نظر ما ذکر شده، ارپاخان نام دارد. او بعد از ابوسعید به قدرت رسیده و شش ماه حکومت کرده و آنچنان که در تاریخها آمده، از ۱۳ ربیعالثانی تا ۳ شوال سال ۷۳۶ ه.ق. ارپاخان نوۀ «تولوی» است و تولوی، پسر چنگیز که نیازی به معرفی ندارد(۳). این ایلخان نگونبخت هنوز حکومتش قوامی نگرفته بود که یکی از مدعیان، روی به تبریز نهاد. ارپاخان در جنگ با او شکست خورده، و پس از مدتی در زنجان دستگیر و کشته شد. از نقاط روشن حکومت او، وجود «خواجه غیاث الدّین محمد رشیدی» است. وی وزیری لایق، کاردان و از فضلای عصر خویش بود. متأسفانه این وزیر نیکخواه نیز قربانیِ این جنگ و دوران پرآشوب ارپاخانی شد(۴).
4ـ ایالت خراسان، پایتخت دوم ایلخانان
پایتخت ایلخانان، «سلطانیه»، «مراغه» و «تبریز» بوده است، ولی به «خراسان» و حکمرانی آن توجه خاصی داشته اند. ابتدا هلاکو پس از استقرار بر اریکۀ سلطنت، پسر و ولیعهد خود (یعنی «اباقا») را به عنوان حکمران خراسان و مازندران تعیین کرد و به خراسان فرستاد. و این رسم، یعنی استقرار ولیعهد یا ایلخان آینده در خراسان، در میان ایلخانان برجا بود (تا زمان ابوسعید).
5ـ خاندان زنگی فریومدی
افراد این خاندان از بزرگان خراسان هستند که نسب آنها به «طاهرِ ذوالیمینین» می رسد. اینان در سرتاسر دورۀ فرمانروایی مغولان (چه پیش از هلاکو، چه پس از وی)، وزیر، مستوفی، محتشم و صاحب قدرت بوده اند و علاوه بر این، دانش پرور و فرهنگ دوست. شادروان عباس اقبال نسب نامه ای برای این خاندان تنظیم کرده است، که در پایان گفتار آن را آورده ایم. باری، در مقطع زمانی مورد نظر ما (حکومت شش ماهۀ ارپاخان)، دست کم دو تن از مشاهیر این خاندان در قید حیات و در کار حکمرانی دخیل بوده اند، که جداگانه در مورد آنان صحبت خواهد شد.
6ـ علاءالدین هندو
او یکی از رجال مشهور خاندان زنگی است که در زمان حکومت سه تن از ایلخانان معروف (غازان، اولجایتو و ابوسعید)، سابقۀ وزارت و خدمت در دیوان استیفای خراسان دارد. نقلهای تاریخی نشان می دهد که این خواجه دست کم تا سال ۷۳۶ ه.ق زنده بوده است.
7ـ علاءالدین محمد
الف) چهرۀ فرهنگی
او آخرین فرد مشهور خاندان زنگی است و مردی شعردوست و ادب پرور. وی ممدوح ابن یمین و پدرش می باشد. «عبید زاکانی» کتاب «نوادر الامثال»، و نویسنده ای فریومدی کتاب «الحکمة» را به این خواجه تقدیم کرده اند(۵). همچنین او بنیانگذار آثار و بناهایی در مشهد مقدس و فریومد بوده است.
ب) چهرۀ سیاسی
پدر خواجه علاءالدین محمد (عماد الدین محمد)، وزیر و مستوفی مملکت خراسان بود. خواجه پس از وفات پدر خویش، به سِمَت استیفا و مقام وزارت خراسان منصوب شد. در سال ۷۲۷ ه.ق ابوسعید بهادر، «خواجه غیاث الدین» را با خواجه علاءالدین محمد در منصب وزارت کل ممالک ایلخانی شریک گردانید. این وزارت شش ماه بیشتر طول نکشید و خواجه غیاث الدین در وزارت مستقل شد، و خواجه علاءالدین محمد مجدداً به عنوان وزارت خراسان برگزیده شد. او سالهای متمادی مستوفی و وزیر خراسان بود و به عبارت دیگر، نیابت حکومت خراسان با وی بود.
ج) قتل یا فوت؟
خواجه علاءالدین پس از مرگ ابوسعید و قیام مدعیان متعدد، جانب «طغاتیمور خان»(۶) را گرفت. قدرت این ایلخان و خواجه محمد خیلی زود و با قیام «سربداران» مورد تهدید قرار گرفت. بعضی از نقلهای تاریخی حکایت از آن دارد که این خواجه پس از شکست از سپاهیان سربداری به «استراباد» می گریزد و در «کبودجامه» به قتل می رسد (سال ۷۳۸ ه.ق). مع الوصف، نام وی در حوادث سالهای بعد (۷۳۹ و ۷۴۰ ه.ق) بارها در کتابهای تاریخ آمده است، و حتی دوست و همشهری او، یعنی ابن یمین، تاریخ فوت او را سال ۷۴۲ ه.ق ذکر کرده است.(۷)
د) طرح یک پرسش
به راستی آیا در تاریخ ایلخانان و در زمان مورد نظر ما، دو نفر با دو نام مشابه وجود داشته اند؟ یکی «خواجه علاءالدین محمد» از خاندان زنگی فریومدی، و دیگری «خواجه علاءالدین محمد» که از نسب وی اطلاعی نداریم. به همین مناسبت دکتر رودگر می پرسد: اگر این دو نفر یکی هستند، چرا سال مرگشان متفاوت است؟ اگر یکی نیستند، چه نسبتی با هم دارند؟ و چگونه می توان اخبار مربوط به هر کدام را از هم جدا کرد؟(۸)
8ـ مالیات
در زمان ایلخانان از صاحبان زمین، باغ و چارپایان (گوسفند، گاو، اسب، استر و شتر) مالیات گرفته می شد. به معاملات و دادوستدهای بازارها نیز مالیات تعلق می گرفت، که از همۀ مردم اعم از شهری و روستایی اخذ می گردید. راهداران از مسافران و کاروانیان، وجوهی دریافت می کردهاند که از آن با عنوان «باج» و «رصد» یاد شده است. بعضی از ایلخانان پا را از این هم فراتر گذاشته، و از مردم مالیات سرانه هم می گرفته اند. اما مالیاتی که اهالی فریومد به موجب این منشور از پرداخت آن معاف شدهاند، عبارت است از: مالیات فواکه (میوه ها) و مواشی محلوبه (دامهای شیرده)
9ـ منشور به فرمان چه کسی نوشته شده است؟
نامه به دستور حکمران خراسان نوشته شده، ولی نام وی ذکر نشده است. از متن نامه پیداست که او قبل از به سلطنت رسیدن ارپاخان هم حاکم خراسان بوده و زادگاه او فریومد است. بعضی تصور کرده اند(۹) که نامه به فرمان ایلخان (ارپاخان) نوشته شده و نتیجه گرفته اند که زادگاه ارپاخان فریومد است. حال آنکه مطلقاً از منشور چنین برداشتی نمی شود. گذشته از این، اصل و نسب این ایلخان کاملاً روشن است: «ارپاخان» (ارپاگاون)، پسر «اریق بوکا»، پسر «تولوی».

10ـ قصبۀ فریومد و خواجه علاءالدین محمد
شک نیست که فریومد در آن زمان از ساختار شهری برخوردار بوده است و وجود «مسجد جامع فریومد» را نشانگر یک نقطۀ شهری مهم دانسته اند.(۱۰) از معانی که برای کلمۀ «قصبه» ذکر شده (کرسی ولایت، شهر کوچک، آبادی بزرگ که از چند دِه تشکیل شده باشد) نیز همین مفهوم استنباط می شود. با وجود این نمی توان نقش خواجه علاءالدین محمد را در عمران و آبادانی این شهر نادیده گرفت.
در زمان صدارت او، فریومد به عنوان «حاکم نشین» انتخاب می شود و مرکز ولایت «جوین» قرار می گیرد. همچنین مورخان از عمارتی به نام شهرستان خبر داده اند که دارای کتابخانه، بیمارستان عمومی و تأسیسات فرهنگی دیگر بوده است. از این خواجه نامۀ دیگری نیز در دست است که طی آن، چتر حمایت خود را بر سر حافظان قرآن می گستراند و آنان را از انجام تکالیف حکومتی و پرداختهای دیوانی معاف می کند؛ تا با فراغ بال به حفظ کلام خدا مشغول شوند.(۱۱)
وجود اینگونه قراین و اقدامات فرهنگی و عمرانی خواجه علاءالدین محمد و نیز کیا و بیایی که این وزیر در دستگاه حکومتی داشته، باعث می شود که ما به این نتیجه برسیم که این منشور به فرمان خواجه صادر شده است.
آری،
به هرچه حکم کند امر آن قَدَر قدرت
زبان گشاده قضا در جوابش آری را (۱۲)
وَ لَعَلَّ الصَّوابَ کذا

منابع
1ـ تاریخ مفصل ایران (از صدر اسلام تا انقراض قاجاریه) - تألیف عباس اقبال آشتیانی
2ـ تاریخ ایران - تألیف اسماعیل دولتشاهی
3ـ دین و دولت در ایران عهد مغول، جلدهای ۱ تا ۳ - خانم دکتر شیرین بیانی
4ـ مجله یغما - شماره ۷۵ - مهر ۱۳۳۳ - مقاله مرحوم علامه قزوینی
5ـ مجله یادگار - سال پنجم - شماره ۸ و ۹ - مقاله مرحوم اقبال آشتیانی
6ـ نشریه الهیات و معارف اسلامی - شماره ۶۸ - مقاله دکتر قنبرعلی رودگر
7ـ مقالۀ «فریومد و مسجد جامع آن» - دکتر محمدابراهیم زارعی - مجله مطالعات باستان شناسی - شماره ۲ - سال ۱۳۹۰
8ـ مقالۀ «سازمان اداره استیفا و نظام مالیاتی ایران در عهد ایلخانان بر اساس کتاب المرشد فی الحساب» - پژوهشنامۀ تاریخ تمدن اسلامی - شماره یکم - سال ۱۳۹۷
توضیحات
1ـ هلاکوخان مدت 12 سال حکومت کرده است، و جانشینان وی ۹۳ سال.
2ـ سبک شناسی بهار - جلد ۳ - صفحه ۹۷
3ـ به او «تولی» هم گفته می شود. در ۱۰ صفر ۶۱۸ ه.ق نیشابور را فتح کرد. نیشابور یکی از شهرهای معتبر و پرجمعیت آن روزگار بوده است. تولی و خواهرش این شهر را ویران کرده و بر آن آب بستند. به قول یکی از مورخان، شهر را «عالِيَها سافِلَها» کردند.
4ـ در دورۀ ایلخانی، همۀ وزرا به استثنای یکی کشته شدند.
5ـ کتاب «الحکمة فی الادعیة و الموعظة للامة» - نوشتۀ «محمد بن علی فریومدی»
6ـ یکی از ایلخانان - حکومت از سال ۷۳۶ تا ۷۵۳ ه.ق
7ـ دیوان ابن یمین - صفحه ۵۶۹
8ـ مقالۀ خاندان زنگی فریومدی - دکتر رودگر
9ـ دیوان ابن یمین - صفحه ۷۱۵
10ـ مقالۀ «فریومد و مسجد جامع آن» - دکتر محمدابراهیم زارعی
11ـ دیوان ابن یمین - صفحه ۷۱۳
12ـ دیوان ابن یمین - صفحه ۹
پیوست
شادروان اقبال در پایان مقالۀ خود، نسب نامۀخاندان زنگی را آورده که خالی از لطف و فایده نخواهد بود، و به قول خودشان: «جدولی از افراد خاندان زنگی، برای سهولت کار اهل تتبع».
دربارۀ این نسب نامه، برخی توضیحات ذکر می گردد:
یکم: دکتر رودگر با توجه به آثار «محمد بن علی الناموس فریومدی»، تعداد فرزندان «وجیه الدین زنگی» را شش نفر می داند؛ لذا دو نفر به نسب نامه اضافه می شود: «بهاءالدین زکریا» و «جلال الدین ابو یزید»
دوم: سال ۷۱۹ ه.ق تاریخ فوت «وجیه الدین زنگی» است، نه «عزالدین طاهر» است.
سوم: همانطور که در متن آمده، «علاءالدین هندو» تا سال ۷۳۶ ه.ق زنده بوده است.
