پَیْ اُوْ ـ پای آب ـ پایاب

حوض میاندشت

 

پَیْ اُوْ ـ پای آب ـ پایاب

من از دو پایاب در فرومد یادم می­ آید ، یکی بر روی « قنات خیرآباد » بود در محدودۀ خیابان ابوالفضل که از فلکه ورودی روستا به سمتِ جنوب می­ رود ، دیگر بر روی « قنات استخر سفید » در مجاورت حسینیۀ کوچۀ جنان ، سه راهی ، ابتدای خیابانی که به سمت جنوب می ­رود .

به پایین هر دو رفته و آب آورده بودم . بعدها یک پایاب هم داخل قلعۀ نصرتیّه دیدم . شاید استفادۀ آن بیشتر برای روشن کردنِ موتور آب بوده تا آوردنِ آب ، مثلِ پایابی که در کوشک برای روشن کردنِ موتور آب استفاده می ­شد .

پایاب نصرتیه 

بر روی « قنات سلطان » هم دو پایاب بوده است که من از آنها یادم نمی ­آید .

بعد از لوله­ کشی آب ، پایابها از آن استفادۀ همیشگی افتاد و کم کم مسدود شد . با توجّه به اینکه فرومد یکی از روستاهای گردشگری استان سمنان معرّفی شده ، باید پتانسیلها و توانمندیهای گردشگری روستا را احیا کرد ، احیای پایابِ استخر سفید ، احیای قسمتی از تاریخِ فرومد است .

ـ اولویتِ احداثِ مجدّد پایاب در همان جای قبلی است تا گویای نقش تاریخی خود در بافتِ قدیمی روستا باشد .

ـ و اگر در جای اوّلیۀ آن میسور و مقدور نیست ، در جای دیگری مانندِ « سر سنگ » یا کنار « میدان شبیه » که مسیر چاههای قناتِ استخر سفید است اولویت بعدی است .

برای کَندنِ پایاب می ­توان از ابزارِ مکانیکی معدن کمک گرفت ، دیواره و سقف و پلّه­ ها را با آجُر ساخت ، درب چوبی معتبری برایش درست کرد ، در دیوار چند تاقچه برای نصبِ وسایلِ آبی مانند « کوزه » و « دَلو ـ دول » و ... در نظر گرفت ، مهمّ­ تر از آن چند لامپ برق و دو سه لوله برای هواکش تعبیه کرد .

فرومد توانمندیهای خوبی برای گردشگری دارد ، « مسجد جامع ، آرامگاه یمین الدّین طُغرایی ، آرامگاه ابن یمین ، قلعۀ شهرستان ، مزار سادات ، مزار سید احمد ، مزار شیخ حسن جوری و ... » و پایاب .

پایابِ استخر سفید و آسیاب آبی ! بر روی قناتِ رودبار را دریابید و چندین کتاب در معرّفی فریومد ـ فرومد منتشر کنید ، در فضای مجازی هم فرومد را به نحوِ اَحسَن معرّفی کنید . فرومد را به روستای قُطبِ گردشگری تبدیل کنید و این قدر دنبالِ « میامی » و « داورزن » نباشید ، بگذارید دیگران دنبالِ فرومد باشند ، عزّت خودمان را دریابیم . البتّه طرحِ دیگری هم اگر به نظر شما می ­رسد بیان کنید .

در یزد چند پایاب بود که موردِ بازدید گردشگران قرار می­ گرفت ، ما به داخلِ یکی از آن پایابها رفتیم که « آسیاب » هم داشت و با آب کار می ­کرد .

بعضی افراد بیمارند ، خودشان که طرحی نمی­ دهند ، هیچ ، از اینکه دیگران هم طرحی بدهند ناراحت می ­شوند و لُغاز می ­خوانند ، این افرادِ بیمار در هر زمان و مکانی هستند ، اگر قرار بود گوش به یاوه­ گوییهای افراد بیمار داد که هیچ جا پیشرفت نمی ­کرد .

هر یک از فرومدیها فرض کند ، مادرش مریض است ، او را به بیمارستان بُرده ، پرسنلِ بیمارستان و پزشک و کادرِ اُتاقِ عمل و ... رفتار ناصوابی داشته ­اند ، آیا کسی که در این شرایط قرار گیرد مادرش را به مرگ واگذار می ­کند یا تلاشِ بیشتری برای نجاتِ جانِ مادرش می ­کند ؟ هیچ وقت کم توجّهی و بی ­اعتنایی دیگران ما را از تلاشِ بیشتر برای فرومد باز نخواهد داشت . اِنَّ الله مع الصّابرینَ .

استخر سفید

 فرومد ؛ یاقوت کویر

 http://faryoumad.blogfa.com/post/272

فرومد ؛ یاقوت کویر

کتابِ « فرومد ؛ یاقوت کویر » در سالِ 1390 در دوهزار نسخه در قطع رُقعی منتشر شده است . این کتاب 48 صفحه و بیش از 45 عکس دارد ، متنِ آن فارسی است که به انگلیسی هم ترجمه شده است .

17 صفحۀ این کتاب فقط عکس است و 29 عکس دیگر هم حدودِ 10 تا 11 صفحۀ آن را به خود اختصاص داده که می ­توان گفت : از 48 صفحه 27 یا 28 صفحه به عکس اختصاص دارد . متنِ انگلیسی آن هم حدودِ 25 پاراگراف است که حدودِ 10 صفحۀ کتاب را در بر می­ گیرد و در واقع تکرارِ همان مطالبِ فارسی است . پس عملاً چیزی در حدودِ 10 صفحۀ این کتاب به مطالبی در موردِ فرومد اختصاص دارد .

گردآوری و عکّاسی بر عهدۀ یک نفر ( آقای حسن شهنما ـ اینجا و اینجا ) و ویراستاری و ترجمۀ آن بر عهدۀ فرد دیگری ( خانم مژدۀ شهنما ) و ناشر آن انتشاراتِ دانشگاه صنعتی شاهرود بوده است ، در واقع این کتاب از سِری کتابهای گردشگری شهرستانِ شاهرود است و در مقدّمۀ آن آمده است : « قصد داریم در این مجموعه دهستانِ فرومد و توابعِ آن را برای مردمِ ایران معرّفی کنیم تا چُنانکه شما عزیزانِ هموطن که در مسیر به طرفِ  مشهدِ مقدّس مایل بودید از دهستانِ فرومد هم دیدن کنید . »  

بعضی از دوستان از محتوای کتاب رضایت نداشتند . من این کتاب را دقیق مطالعه کرده و آن را موردِ نقد و بررسی قرار دادم که نقد آن پیش روی شماست :

1ـ این کتاب از نظرِ ویراستاری بسیار فقیر است ، یعنی در ده صفحه مطلب بیش از 80 مورد غلط املایی یا افتادگی کلمه دارد ! به عنوان نمونه ؛

در صفحۀ 24 و 25 از دیوان ابن ­یمین 22 بیت شعر انتخاب شده که بیش از 22 غلط املایی یا افتادگی کلمه دارد و اَشعار از معنا افتاده است !

 ـ این اشعار که منتخبی از قطعه ­های ابن ­یمین است با علامتِ ستاره از قطعۀ دیگر جدا شده امّا در اوّلین قطعه ( شَرَفِ مرد به علم است و کرامت به سجود ) یک بیت از قطعۀ دیگری را ( چهار چیز است آیینِ مردم هنری ) به انتهای دو بیتِ وصل کرده که ربطی به آن ندارد .

موردِ دیگر به کار بردنِ ترکیبهای نادرست است . مثلاً ؛

ـ در مقدّمه نوشته شده : « دهستان فرومد و توابعِ آن » بهتر است گفته شود : روستای فرومد و توابعِ آن چون توابعِ آن یعنی روستاها و کلاته­ ها که تشکیل دهندۀ مجموعۀ دهستانِ فرومد است .

ـ در صفحۀ 15 نوشته شده : « درِ دروازه » ، دروازه یعنی در ، درِ بزرگ ، دربِ قلعه ، درِ شهر . پس « درِ دروازه » یعنی ؛ درِ در ـ دروازۀ دروازه 

ـ در صفحۀ 19 نوشته شده : « قصرِ کوشک » ، کوشک یعنی بنای مرتفع و عالی ، قصر ، کاخ . پس « قصرِ کوشک » یعنی ؛ قصرِ قصر ـ کوشکِ کوشک

ـ در صفحۀ 19 نوشته شده : « فرومد با توجّه به آب و هوای خوبی که داشته حاکم ­نشین بوده است مخصوصاً در دورۀ خواجه علاءالدّین محمّد ، وزیر وقتِ خراسان که به دستورِ حاکمِ خراسان قصر و محلّ­ هایی را برای استراحت و حتّی بیمارستانهایی ( بیمارستانی ) برای درمان در فرومد ( فریومد ) ساخت . »

اوّلا ؛ وقتی « علاءالدّین محمّد ، وزیرِ وقتِ خراسان » بوده ، یعنی خراسان به صورتِ ایالت اداره می ­شده و حاکم ( ابوسعید بهادُر خان ) در خراسان نبوده ، حاکم در سلطانیّۀ زنجان بوده است .

ثانیاً ؛ در فریومد « بیمارستانهایی » نبوده بلکه می ­توان گفت « بیمارستانی » بوده است .

این کتاب برای نوشته ­های خودش هیچ مأخذی ذکر نکرده است حتّی برای مطالبِ صفحۀ 21 که از مقدّمۀ دیوانِ ابن ­یمین نقل کرده و مرحوم حسینعلی باستانی ­راد از جای دیگر نقل کرده مأخذ نداده و برای مطالبِ صفحات 28 تا 33 که در بارۀ شیخ حسن جوری و سربدارن نوشته شده به هیچ منبعی رفرنس / نشانی داده نشده و برای نقشۀ صفحۀ 28 که از کتابِ « قیام شیعی سربداران » نوشتۀ دکتر یعقوب آژند گرفته شده نامِ مأخذ ذکر نشده است ! این کار البتّه از لحاظِ علمی و اخلاقی ناصواب است !

در صفحۀ 12 نوشته شده است : « برجسته ­ترین و مشهورترین محصولِ اصلی این منطقه که بینِ کشورهای هندوستان و پاکستان معروف بوده و از شُهرتِ جهانی برخوردار است فلفلِ قرمز است . »

ـ برای این ادّعا هیچ سند و مدرکی ارائه نشده است !

در صفحۀ 19 یک بیت و در صفحۀ 44 سه بیت شعر از قطعه ­ای نقل شده که ابن ­یمین آن را در وصفِ « حصار شهرستان » سروده امّا در این کتاب نوشته شده ، این ابیات در وصفِ فریومد و مسجدِ جامعِ آن است !

ـ اینکه « حصار شهرستان » بیرون از فریومد بوده در مثنوی کارنامۀ دیوانِ ابن ­یمین محرز و آثار برجای مانده هم مبیّن این مطلب است .

ـ در متن اشاره شده که بانی شهرستان « علاء الدّین » بوده که مربوط به قرنِ هشتم است در صورتی که مسجد جامع همانطور که در صفحۀ 44 آمده مربوط به قرنِ ششم است .

در صفحۀ 36 در موردِ شهرستان نوشته شده : « این تپّه ... زمانی محلّ رعیّت ­نشینِ روستـا محسوب می ­شده که در ارتباط با قلعۀ اصلی روستا قرار داشته است . در واقع از نظر تاریخِ شهرسازی ، قلعه عموماً نقشِ دفاعی داشته و نیروهای نظامی در آن اسقرار ( استقرار ) داشتند در کنارِ قلعه ، تپّۀ شهرستان محلّ رعیّت ­نشینِ روستا بوده است . »

ـ احتمالاً چون در داخلِ روستا کوچه­ ای به نام شاه­ نشین وجود دارد گُمان شده ، داخلِ فریومد نظامیان و در شهرستان رعیّت سکونت داشته است ولی مثنوی کارنامۀ دیوانِ ابن ­یمین می­ گوید ساکنانِ شهرستان حکومتیان و نظامیان بوده ­اند و تودۀ مردم داخلِ فریومد اقامت داشته ­اند !

  در صفحۀ 18 نوشته شده است : « به غیر از جاذبه­ های طبیعی از مهمّ­ ترین آثـارِ تاریخی بجای ( به جای ) مانده از دورانِ کُهن می ­توان به آرامگاه ابن ­یمین فریومدی ... آرامگاه شیخ حسن جوری ... و مقبرۀ سلطان سیّد علی ­اکبر ... و سدّ شیخ حسن جوری اشاره کرد . »  

ـ بازسازی آرامگاه ابن ­یمین و مزارِ علی ­آباد و مقبرۀ شیخ حسن جوری و سدّ ، همگی از سالِ 1350 به بعد بوده است که به این موارد آثارِ تاریخی به جای مانده از دورانِ کُهن گفته نمی ­شود ! 

  در مقدّمه و صفحۀ 38 نوشته شده است : « سلطان سیّد احمد فرزند امام موسی کاظم در فرومد و برادرِ سلطان سیّد علی ­اکبر در روستای علی ­آباد فرومد قرار دارد . »

ـ این نسبتِ برادری نیاز به سند و مأخذِ تاریخی دارد .

ـ علی­ آباد هم در تقسیماتِ کشوری اکنون از روستاهای فرومد نیست بلکه جزو استانِ خراسانِ رضوی است .

  در صفحۀ 42 نوشته شده است : « زیبایی بافتِ قدیمی روستای فرومد به علّتِ جریانِ آبِ قناتها ، ساواتها ( ساباطها ) و وجـودِ درختـانِ چنـارِ بزرگ می ­بـاشد که در زمـانِ میـر علاء الدّین کاشته شده ­اند ( است ) . بنا به گفتۀ حمدالله مستوفی حاکمِ منطقۀ جُوین که فرومد مرکزِ آن بوده و در قرنِ هشتم به فرومد ( فریومد )  تغییر یافته است . بناهای بجای ( به جای ) مانده از آن دوره بوده است . »

اوّلا ؛ حمدالله مستوفی قزوینی شاعر و نویسندۀ قرنِ هشتم است و همانطور که از نامش پیداست ، مستوفی ( حسابدار ، دفتردارِ خزانه ) بوده و حاکمِ منطقۀ جُوین نبوده است ! ( اینجا )

ثانیاً ؛ فرض کنیم که حمدالله مستوفی حاکمِ منطقۀ جوین بوده است ! منظور این آقای حاکمِ منطقۀ جُوین از اینکه گفته است : « فرومد مرکز آن ( جوین ) بوده و در قرنِ هشتم به فرومد تغییر پیدا کرده است . » چیست ؟!

ثالثاً ؛ برای قرنِ هشتم باید کلمۀ « فریومد » به کار بُرده شود .

رابعاً ؛ حمدالله مستوفی در کتابِ « نزهة القلوب » نوشته است : « جُوِین ولایتی است پیش از این داخلِ تومانِ بیهق بوده و اکنون مفرد است ، قصبۀ فریومد شهرستانِ آنجاست . »

 10ـ ادّعا شده که چنارها در زمانِ « میر علاءالدّین » کاشته شده است !

اوّلا ؛ این « میر علاء الدّین » کیست ؟ در تاریخِ فریومد نامِ « علاء الدّین محمّد » و « علاء الدّین هندو » ثبت شده که هر دو « وزیر » بوده ­اند نه « امیر » .

ثانیاً ؛ این ادّعا که چنارها در زمانِ ایشان کاشته شده بر چه پایه ­ای استوار است ؟!

ثالثاً ؛ اینکه ادّعا شده بناهای به جای مانده ، از آن دوره بوده ، منظور کدام بناهاست ؟ و کدام بناها از آن دوره به جای مانده است ؟ غیر از مسجدِ جامع مگر بنای دیگری هم مانده است ؟ که آن هم در صفحۀ 44 آمده مربوط به قرنِ ششم ( یعنی از دورۀ سلجوقیان ) است .

 11ـ در صفحۀ 37 نوشته شده : « در مسیرِ آبِ قنات ، آثاری از یک آسیاب وجود دارد . وجودِ سه مسجد نشان از فرهنگِ اسلامی و مذهبی بودنِ حاکمانِ وقت را حکایت می ­کند . مسجدِ قـاضی با ترمیـم در دوره ­های مختلف در حالِ حاضر قابلِ استفاده است ولی از مسجد میر علاء الدّین چیزِ زیادی باقی نمانده است . »

اوّلا ؛ بهتر است به جای « در مسیرِ آبِ قنات » نوشته شود « در مسیرِ آبِ رودخانه » نامِ آن رودخانه هم رودبار است .

ثانیاً ؛ در آن مسیر آثارِ چندین آسیاب ( آسیای آبی ) وجود دارد نه یکی .

ثالثاً ؛ مسجدِ قاضی ترمیم نشده بلکه بازسازی شده ، یعنی اتاقِ گِلی کوچکِ قبلی خراب شده و ساختمانی بزرگ با آجر و آهن ساخته است .

 

 رابعاً ؛ بهتر بود به مسجدِ خانقاه اشاره می ­شد ( خانقاه فریومد در قرنِ هشتم ) که مثلِ مسجد قاضی بازسازی شده و اکنون موردِ بهره­ برداری قرار می ­گیرد .

خامساً ؛ مسجد میر علاء الدّین چیست ؟ کجا بوده ؟ آیا چیز کمی از آن باقی مانده که گفته شده چیز زیادی از آن باقی نمانده است ؟

12ـ منظور از « ساواتها » در صفحۀ 42 چیست ؟ آیا منظور « ساباط / دالان » بوده است ؟!

13ـ منظور از کلمۀ « بجای مانده » چیست ؟

ـ کلمۀ « بجا » به معنای شایسته است و کلمۀ « به جا » به معنای در جای خود ، پس « بجای مانده » یعنی « شایسته مانده » و « به جای مانده » یعنی « باقی مانده » است . این واژه در صفحۀ 18 و 19 و 42 « بجای مانده » و در صفحۀ 38 ( به جای مانده ) ثبت شده است .

14ـ در صفحۀ 38 و 40 نوشته شده است : « در نوشته ­ها و مستنداتِ تاریخی به جای مانده مانندِ کتابِ سه هزار آیه که در شأنِ حضرتِ امیرالمؤمنین ( ع ) می ­باشد به نوشتۀ شیخ علی فلسفی و کتابِ بیست هزار زیارتگاه جهان جلدِ پانزدهم و کتابِ فرهنگِ آبادیها نوشتۀ دکتر محمّدحسین بابلی ( پاپلی ) ذکر شده است که مقبرۀ امامزاده سلطان سیّد احمد فرزند امام موسی کاظم در فرومد و برادر سلطان سیّد علی ­اکبر در روستای علی ­آباد فرومد قرار دارد . بانی بنا محمود ابن فخرالدّین احمد است این بنا زمانِ جلوسِ شاه طهماسب بن اسماعلیل ( اسماعیل ) خانِ صفوی به اتمام رسید . لازم به ذکر است که ضریح این امامزاده چوبی و مربوط به دورۀ صفوی بوده است تعویض گردیده و بر روی آن این اَشعار حکّ شده است .

هر که در این روضه در آید ز صدق وحی .......... تا هست دعایش به یقین مستجاب شود »

اوّلا ؛ مطلب نقل شده از کتابِ مذکور ، مستنداتِ تاریخی به جای مانده نیست . آقای شیخ علی فلسفی مطلبِ بدونِ سند و شفاهی را از آقای سیّد احمد حسنی نقل کرده ، ظاهراً آقای حسنی همان مطلبِ نقل شده از خودش را روی سنگ حکّ کرده و جلو بُقعه نصب کرده است ! کجای این مطلب مستندِ تاریخی به جای مانده است ؟!

ثانیاً ؛ آقای شیخ علی فلسفی گفته : من نویسندۀ کتاب سه هزار آیه هستم نه اینکه گفته باشد این مطلب را در آن کتاب نقل کرده ­ام .

ثالثاً ؛ در کتابِ « فرهنگ آبادیها و مکانهای مذهبی کشور » فقط طول و عرضِ جغرافیایی و ارتفاعِ مکانها از سطحِ دریا نوشته شده ، یعنی در موردِ « فرومد » و « بُقعه سلطان سیّد احمد » هم فقط طول و عرضِ جغرافیایی و ارتفاعِ آن از سطح دریا نوشته شده است .

رابعاً ؛ به یک بیت شعر ، اَشعار نمی ­گویند .

خامساً ؛ آن بیت چُنین است :

هر که بر این روضه درآید ز صدق .......... هست دعایش به یقین مستجاب

سادساً ؛ نوشتۀ متن ، روشن نمی ­کند که اشعار روی کدام یک نوشته شده است : ضریحِ فعلی یا صندوقِ قبلی ؟!

15ـ در صفحۀ 38 تا 41 چهار عکس از بقعۀ سلطان سیّد احمد و یک عکس از محلّ دفنِ شهدای روستا در قبرستانِ کوچۀ بالا درج شده است .

ـ یعنی در این کتاب هیچ اشاره ­ای به « مزار سادات » که با تحقیقاتِ انجام گرفته تا کنون قدمتِ بیشتر و شجره­ نامۀ روشن ­تری دارد نشده و از محلّ دفنِ شهدای کوچۀ پشند هیچ عکسی نیست . در صورتی که روستای فریومد از گذشته­ های دور ، همزمان دو قبرستان داشته و این جزو پیشینۀ تاریخی روستاست ، ظاهراً کسی که در امورِ روستا مشورت داده از این امر غفلت کرده است .

16ـ اشکالاتِ کتاب بیش از اینهاست مثلاً در مقدّمه نوشته شده است : « قصد داریم در این مجموعه دهستانِ فرومد و توابعِ آن را برای مردمِ ایران معرّفی کنیم تا چُنانکه شما عزیزانِ هموطن که در مسیر به طرفِ مشهدِ مقدّس مایل بودید از دهستانِ فرومد هم دیدن کنید . »  

ـ ولی در صفحۀ 8 فاصلۀ روستا را تا جادّۀ اصلی 12 کیلومتر نوشته در صورتی که 18 کیلومتر است .

اکنون باید پرسید :

1ـ چُنین کتابی چگونه داعیّۀ راهنمایی مردم و مسافران را دارد ؟

2ـ با این اشکالاتِ تاریخی و محتوای غیرعلمی ، مسئولانِ امر چگونه مجوّز چاپ داده ­اند ؟

3ـ یک موسّسه و نهادِ علمی مثلِ دانشگاه صنعتی شاهرود چگونه چُنین کتابی را منتشر کرده است ؟

شکایت کارگران معدن ( حاج علی نصیری )

به مناسبت درگذشت حاج علی نصیری ( 8 / 9 / 1399 ) [ خدا رحمتش کند ] این متن دوباره درج می شود . 

ساحتِ مقدّس مجلسِ شورای ملّی

در سبیلِ انصاف و مَعدلت و با التجاه به پیشگاهِ عزیزِ خداوندی بدین وسیله از گوشۀ سلولهای مرگبارِ فقر گِلی­ مان دستِ توسّل و یاری به دامانِ پُر عطوفتِ آن جنابِ معظّم و با شهامت افکنده و از آنجایی که ضامنِ حقوقِ افراد و خانواده­ هایی را در یدِ قدرتِ قلم دارید مسئولیّت وجدانی دارید که به ناله ­های مظلومانۀ افرادِ بی ­گناهی رسیدگی واقعی و عادلانه مبذول داشته و عدالتِ واقعی اجتماعی را به مرحلۀ اجراء بگذارید . اینک برای روشن شدنِ جریان واقعه به شرحِ مختصرِ جریانِ زیرین مبادرت می­ ورزیم .

جانثاران امضاء کنندگان زیرین کارگرانِ سرگردان و بدبختِ معدنِ دولتی فرومد شاهرود که هر یک مدّت ده سال با سخت­ ترین شرایط و نبودنِ وسایلِ لازمه سابقۀ کار داریم ، مشغولِ کارگری بوده­ ایم . با کشیدنِ زحمت و ریختنِ عَرَق در وسطِ بیابان و آفتابِ سوزان و گرفتنِ مبلغی ناچیزی حقوق ، امرار معاش عائله ­مان را اداره با کشیدنِ زحمتِ صادقانه در بیابانهای دورافتاده و زیرِ آفتاب سوزانِ تابستان جوانی و شادابی خود را از دست داده و هر یک از ما کارگران بیچارۀ محروم در اثرِ گرد و غبار به مرضی که باعثِ از بین رفتن سلامتی و شادابی و فرتوتگی جانمان می باشد گرفتار گشته و از تمامِ مزایای انسانی و بشری محروم گردیده ­ایم به جای تشویق و امیدواری به آتیۀ کارگری بر عکس عمل نموده­ اند و کارفرما به جای اینکه از زحماتِ صادقانۀ ما کارگرانِ زحمتکش جانبداری و حمایت نماید بر عکس رفتار نموده ، به جای دادن پاداش و تشویق و تقدیر بدونِ اطّلاع ما کارگران ، جلسه و کمیسیونی سرّی تشکیل داده ، لیستی به میل و رغبتِ خود در نبودنِ نمایندۀ ما کارگران ، ریاستِ محترمِ معدنِ فرومد تهیّه نموده و هر کسی را که مایل بوده به کار گُمارده ، بلی ؛ نورچشمان و سرسپردگانِ خودش را و هر کسی را که مایل نبوده ، یعنی ؛ کارگرانی را که کارهای خصوصی و نوکری او را اجراء نکرده ­اند بایستی به زور و جبر بازخرید نمایند . آن هم چه بازخریدی ؟! که به زور و پارتی ­بازی و رشوه باشد نه قانونی است و نه اینکه مطابقِ قوانینِ بیمه­ های اجتماعی کارگران وزارتِ کار و خدماتِ اجتماعی می­ باشد .

بله ؛ به دلخواه و میلِ کارفرما می ­باشد نه ما ، بلکه کارگرِ تازه وارد هم آن را قبول نداشته و نسبت به عملیّات خلاف کارفرما اعتراض می ­نماید چه رسد به ما کارگرانِ بدبخت که مدّت ده سال در سرما و گرما به کار مشغول بوده­ ایم . بلی ؛ این است کارهای غیرقانونی و خلافِ بشریّت ریاستِ معدن فرومد .

آیا کجای قانون نوشته شده که کارفرما هر کسی را که پولدار و شرور باشد به کار بگمارد و کسی که بدبخت و بی زبان و زحمتکش و عائله­ دار باشد بازخرید نماید . آن هم بازخریدِ مِن غیرالحقّ ! وَ الله که این عملیّات شرم آور و خنده­ دار و مسخره است . به خدای لایزال قَسَم که این آقایان هدف و کارشان جزچکیدنِ خونِ یک مشت کارگرِ بی ­گناهِ بدبختِ زحمتکش و محروم از اجتماع چیز دیگری نیست .

کارفرما بی ­شرمی و رسوایی را به جایی رسانیده است که دیگر قلم از تحریرِ آنها عاجز است و قادر نیستیم کلیّات دردِ دلان را به رشتۀ تحریر درآوریم فقط به بعضی نکاتِ جالب و شنیدنی آن که این آقایانِ کارفرمایان نسبت به ما کارگرانِ بدبختِ بینوا می ­نمایند اکتفا می ­نماییم .

بلی ؛ این کارفرمایان از 213 نفر کارگر کُلّ معدن که بایستی 115 نفر از کارگران را بازخرید بنمایند فقط 99 نفر کارگر بدبخت و رنجورِ زحمتکش را می­ خواهند بازخرید نمایند در صورتی که عدّه ­ای از همان کارگرانی که نورچشمی بوده و بندۀ کارفرما می ­باشند معتاد به افیون بوده یا سرِ کارشان حاضر نیستند و یا اینکه پُشتِ بساط ننگ ­آور شیره کشی می ­باشند . چطور می ­شود که آنها سرِ کار باشند و ما بازخرید بشویم در صورتی که طبقِ قوانینِ جاریّه آنها را بایستی از کار برکنار و بازخرید بنمایند نه اینکه کارگرِ سالم و زحمتکش را بازخرید کنند ؟ بلی ؛ این است یک گوشه و یک نمونه از کارهای خلافِ قانونِ کارگری کارفرما و این جانثاران کارگرانِ سرگردان تا این تاریخ عریضه ­های مکرّری جهتِ رسیدگی و تعیینِ تکلیفمان به اداره ­های مربوطۀ شهرستانِ شاهرود تقدیم داشته ­ایم ، متأسّفانه کوچکترین رسیدگی به عمل نیاورده­ اند و جوابی مثبت یا منفی به این جانثاران نداده و از آنجایی که تنها سرپرستِ یک خانوادۀ کارگری می ­باشیم و عائله ­مان در منتهای عُسرت و پریشانی دست به گریبانند اینک عاجزانه و استرحاماً تقاضا داریم اوامرِ مقتضی در موردِ رسیدگی به پروندۀ متشکّلۀ بازخریدی و تعیینِ تکلیفمان صادرفرموده و خانوادۀ ما کارگرانِ بدبخت و بیچاره را از سراشیبی سقوط و نیستی رهایی و نجات بخشید .

آیا شما از قانون اجازه دارید به مستدعیّات مظلومانۀ افرادی بی ­گناه پاسخِ مثبت گویید ؟

در خاتمه ؛ رجاءِ واثق داریم که رسیدگی عاجلی مبذول خواهید فرمود . دستورِ برگشتِ به کارِ اوّلیّه این کارگرانِ زحمتکش بی ­خانمان را صادر و خانوادۀ ما کارگران را در سرسیایی [ سرسیاهی ] این زمستانِ سخت ، خُرسند فرمایند . ناچاراً متوسّل به آن مقامِ معظّم گردیده ، تقاضای عاجزانه داریم با چشمانِ بصیر و حقّ ­بین با توجّه به اینکه در اثرِ بازخرید نمودن و بیکاری ، شیرازۀ زندگی چندین ساله­ مان از هم گسیخته و عائله­ مان ویلان و سرگردان و بدونِ نان ­آور و سرپرست می ­باشند دستورِ رسیدگی به کارِ ما کارگرانِ بدبختِ سرگردان را صادر فرمایند که در تعیینِ تکلیف و رسیدگی واقعی به بیگناهی و پروندۀ ساختگی بازخریدی کارفرما سریعاً اقدام و خانوادۀ مضطرّ و پریشانی از سقوطِ حتمی نجات و رهایی یافته ، عمری به دعاگویی و سپاسگزاری اشتغال ورزیم .

در خاتمه ؛ امر را به وجدانِ پاک و بی ­آلایشتان واگذار نموده و تا روزِ حصولِ نتیجه و صدورِ اوامرِ مقتضی از طرفِ آن جنابِ معظّم در گوشۀ خیابانهای تهران ثانیه ­شماری می ­نماییم .

با تقدیم شایسته ­ترین احتراماتِ فائقه

دعاگویان ؛ کارگرانِ بلاتکلیف و سرگردانِ معدنِ کرومیت فرومد شاهرود

1ـ سیّد محمّد شهرت حسینی فرزند سیّد حسین ، اثر انگشت

2ـ حسین شهرت انوری فرزند محمّد ابراهیم ، اثر انگشت [ 1300 ـ 1 / 5 / 1352 ]

3ـ براتعلی شهرت رمضانی فرزند حسین ، امضا [ 2 / 3 / 1304 ـ 7 / 11 / 1376 ]

4ـ علی شهرت نصیری فرزند اسماعیل ، اثر انگشت

5ـ نصرت شهرت امینی فرزند امین ، اثر انگشت

1452 ـ 23 / 6 / 1344 ـ دبیر کمیسیون عرایض 24 / 6 / 1344

مجلس شورای ملّی ـ دفتر ثبتِ کُلّ ؛ شماره 33472 ـ تاریخ 2 / 7 / 1344  

از شما چه پنهان ؟!

 

از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان ؟!

این بحثِ مُزایده و فروشِ « مرکز آموزشِ فنّی و حرفه­ ای فرومد » مرا به خود مشغول کرده ، به طوری که خواب را از چشم من ربوده ، یعنی من به رختخواب رفته بودم ، فکر و خیال سر در دنبالِ من داشت ، مرا هر جا دلش می­ خواست می ­بُرد ، یک وقت به خود آمدم دیدم ساعتِ دویِ نصفِ شب است و من هنوز خوابم نبرده ، بلند شدم به « دعای یستشیر » پناه بردم .   

شاید با خود بگویی : این چه فکر و خیالی بوده است که تا نصفِ شب سر در دنبالِ تو داشته ؟ خُب خیالت را کُنترل می ­کردی ! بله خیلی دوست داشتم که فکر و خیالم را کُنترل کنم ولی من به کُنترلِ خیال درآمده بودم . موقعیّت مناسبی گیرم آمده بود ، حیفم می ­آمد آن موقعیّت را از دست بدهم ،

اُستاندار را به « مرکزِ آموزشِ فنّی و حرفه ­ای » بُرده بودم و می­ گفتم : این ساختمان « کارگاه آموزشی » است ،

این اُتاقک هم برای نگهبانی است ،

آن گوشه هم سرویسِ بهداشتی است ،

آن یکی هم ساختمانِ سَرایداری است .

کدام اینها مسکونی است ؟ چطور این مجموعه تبدیل به « کاربری مسکونی » شده است بدونِ اینکه دهیارِ فرومد در جریان باشد ؟  

بعد آقای استاندار را سوار ماشینم کرده بودم در فرومد می ­چرخاندم . هر خیابانی که ماشین ­رو بود استاندار را بردم و نشانش دادم که ببیند این قسمت به کجا منتهی می ­شود . برایش توضیح دادم که این کوچه ­ها همه به باغ و صحرا منتهی می ­شود یا به مسیل و بیابان می­ خورد یا بافتِ قدیمی روستاست که جای ساختنِ ساختمانِ اداری نیست . ادارۀ پُست و خانۀ بهداشت و ساختمانِ جهاد سازندگی را هم که فروخته بودند نشانش دادم . رو به روی ساختمان جهادِ سازندگی توقّف کردم و گفتم : آقای استاندار همین ساختمانِ جهادِ سازندگی که تقریباً دو هکتار زمین است و حدودِ پنجاه میلیون تومان فروخته شد و کنارِ بلوار روستاست می ­توانید با یک میلیارد تومان از صاحبش بخرید ؟

گفتم : آقای استاندار یک حدیث از قولِ پیامبرِ گرامی می­ گوید : « اَنَا وَ عَلِیٌ اَبَوا هَذِهِ الاُمَّۀِ » آیا یک پیامش این نیست ؛ کسی که مسئولیت دارد باید در حُکم یک پدر برای مردمِ جامعه ­اش باشد ؟ حالا به بالاتر از استان کار نداریم ولی در همین سطح استان نباید استاندار و امام جمعه و مدیر کُل و فرماندار و ... برای مردم مثل پدر باشند ؟! یک پدر برای فرزندانش چه می­ کند ؟ آیا غیر از این است که یک پدرِ دلسوز باغی ، مغازه­ ای ، خانه­ ای ، زمینی ، ... را برای فرزندانش نگه می ­دارد تا در آینده به دردشان بخورد ؟

به جای قبرستان رسیده بودیم ، توقّف کردم و گفتم : آقای استاندار ! سالها پیش یک روز من و مادرم در حیاطِ خانه ­مان بودیم که پیرمردی وارد شد ، دیسِ برنج­ خوری استیلی در دست داشت که از زیر بالِ کُتش درآورده بود ، رو به مادرم کرد و گفت : این دیس را نمی ­خری ؟ ( خدا رحمتش کند حالا در اینجا در زیر خاک خُفته است . ) مادرم گفت : نه . وقتی رفت ، مادرم گفت : اینها را از زنش می­ دزدد و پنهانی می­ فروشد تا پولِ اعتیادش را جور کند . پدرِ اعتیاد بسوزد که فکرِ شش هفتا بچه ­اش را نمی­ کند .   

حالا من هِی از این کِتف به آن کِتف می ­غلتم ، یک بالشت زیرِ سَرم ، بالشتِ دیگر را روی سَرم می ­فشارم بلکه تاریک باشد و خوابم بگیرد ، همین طور که می­ غلتم ، با ماشین از فلکه دور می­ زنم و دو باره رو به روی قبرستان یا « حصارِ شهرستان » می ­ایستم ، می ­گویم : آقای استاندار اینجا « قلعۀ شهرستان » بوده ، مَقرّ وزارتِ علاءالدّین محمّد فریومدی ، وزیر ایالتِ خُراسانِ بزرگ در قرنِ هشتم هجری ، سربازانِ علاءالدّین محمّد از همین جا به باشتین رفته ­اند و جنگِ سر به­ داران آغاز شده است . این علاءالدین محمّد وزیر ایلخانانِ مغول بوده است . یعنی وزیر سلطان ابوسعید بهادُرخان ، ارپاخان از فرزندان یا نوادگانِ چنگیزخان مغول ، طُغای تیمورخان و ...

در نامه ­ای که از آن روزگار به جای مانده ، ارپاخان مالیاتِ میوه ­ها و دامهای شیرده را بر مردمِ فریومد می ­بخشد . ارپاخان فقط شش ماه سلطان بوده است .   

نامه ­ای دیگر در ترفیه و رفاهِ حالِ حافظان و قاریانِ قرآنِ فریومد نوشته شده است .

نامه­ ای دیگر که نویسندۀ همۀ این نامه ­ها ابن­ یمین فریومدی است از طرفِ علاءالدین محمّد برای حاکمِ مصر نوشته شده تا نسبت به کاروانی که از خُراسان یا فریومد بدان دیار می­ رود بذلِ توجّه داشته باشند و ...

آقای استاندار ایلخانانِ مغول در حقِّ مردمان فریومد مِهر و شَفَقَت ورزیده ­اند ، ارپاخان مغول در مدّت شش ماه سلطنتِ خودش چُنین یادگاری برای مردم فریومد به جا گذاشته ، شما آقای استاندار و آقای فرماندار و ... در این مدّت در حقِّ مردمِ فرومد چه کرده ­اید ؟

بیایید شما هم یک کاری بکنید ، همین ساختمانِ سَرایداری فنّی و حرفه ­ای را برای « کُمیتۀ امداد » و « بنیاد مسکن » قرار بدهید ، دو موردی که مردمِ فرومد به خاطر آن زیاد به میامی می ­روند حتّی اگر در هفته دو سه روز هم از میامی به فرومد بیایند و کارها را انجام بدهند خدمتی است به مردم . این کارگاه بزرگ هم به عنوان « پایگاه مدیریت بُحران » باشد .

تا من سَرم را برمی ­گردانم که به کِتف دیگر بخوابم ، احساس می ­کنم آقای استاندار می ­گوید : شما که تحصیلکرده هستید می ­دانید که جمعیّت دهستان فرومد به انداز­ه­ ای نیست که تبدیل به بخشداری بشود و نمایندگیِ ادارات تأسیس گردد .

که یک مرتبه پتو را از روی خودم پس می­ زنم و می ­نشینم می­ گویم : همان قانونی که اجازه می­ دهد بدونِ اطّلاع دهیار ، کارگاهِ به این بزرگی و اُتاقِ نگهبانی و ساختمان سَرایداری و ... تبدیل به کاربَری مسکونی شود ، اجازه می­ دهد که هر هفته یک نفر از ادارات بیایند کارِ مردم را انجام دهند و پاسخِ آنهایی که نیاز به پیگیری دارد را در هفتۀ بعد بدهند !

به تلفن همراهم که بالای سرم بوده نگاه می ­کنم ، ساعت دویِ نصفِ شب را نشان می ­دهد ، بلند می ­شوم از قفسۀ کتابها « مفاتیح نوین » را بر می ­دارم و به « دعای یستشیر » پناه می ­برم .

حالا چرا دعای یستشیر ؟

با خودم فکر می ­کنم می ­گویم : فقط خداست که بدونِ مشورت کارش را انجام می­ دهد ولی این مسئولانِ ما بدونِ مشورت یا رضایتِ شورای فرومد که نمایندگانِ مردم هستند ، هر تصمیمی که می ­خواهند ، برای فرومد می ­گیرند !