گنجور

در محیط نِت ، کلمۀ گنجور را به فارسی بنویسید و آن را سرچ / جستجو کنید .

گنجور فضایی است که دستیابی شما به اشعار ادب فارسی آسان است .

می توانید یک کلمه را در میان اشعار همۀ شاعران بیابید .

یا اینکه آن کلمه را در اشعار ابن یمین فریومدی جستجو کنید .

یا می خواهید کلمۀ فریومد را در میان اشعار ابن یمین پیگیری کنید .

این گنجور و این هم شما 

گنجور 

ابن یمین 

فریومد 

کارنامه فریومد

 

شاندل ؟!

اَلحَمدُلله بیش از دَه سال است که نگارنده به طورِ جِدّ در بارۀ فریومد / فرومد پژوهش و تحقیق می­ کنم . روز پنجشنبه 25 آذر 1400 که روز پژوهش نامیده شده ، دقّت کردم دیدم در دو کتابِ « ناز و نیاز » و « حَدائق الوَثائق » که نُسخۀ خَطّی بوده و منتشر کرده­ ام نُکتۀ زیبایی هست که گواهِ صِدقِ کارِ من است .

نسخۀ خَطّی « ناز و نیاز » را بر مبنای آنکه رویَش نوشته شده بود : « از ابن یمین فریومدی » از مرکز احیای میراث اسلامی قُم گرفتم امّا پس از خواندن و جُستَن به این نتیجه رسیدم که این کتاب از « ابن یمین شبرغانی » از ولایتِ جوزجانِ افغانستان است و از ابن یمین فریومدی نیست . نهایتاً این کتاب را با نام نویسنده­ اش یعنی ابن یمین شبرغانی منتشر کردم و دلایل خودم را در مُقَدّمّۀ کتاب آوردم .      

و امّا نُسخۀ خَطّی « حَدائق الوثائق » که بر « خواری » بودن وی تأکید شده بود ، در مُقَدّمۀ کتاب دلایلِ مُتقَنی آوردم که ایشان فَریُومَدی است و آن را منتشر کردم .

یعنی حقیقت برای من دوست داشتنی ­تر بوده و آن را قُربانی مَصلحتی نکرده­ ام . این برداشتِ من است و خُدا کند در حاقِّ مطلب هم این گونه باشد .

اگر روحانی بزرگواری گفت : جایی که آن سیّد بزرگوار و امامزاده هست ، دنبالِ ابن یمین نباش . یا فرهیختۀ بزرگوارِ دیگری گفت : به امامزاده و شیخ بها نده . من با خود گفتم : اگر قرار است در بارۀ تاریخ فریومد / فرومد کار شود ، نباید گُزینش کنیم بلکه فرومد « همۀ فرومد » است نه آنچه مطلوبِ ماست .

و باز می­ دانیم که فریومد از قَدیم الایّام سه کوچه یا محلّه بوده و هر یک از محلّه­ ها اعتبارِ خود را دارد . یعنی فرومد به اعتبار هر سه محلّه ­اش فرومد است . هیچ محلّه­ ، فرومدتر از محلّۀ دیگر نیست ! به مُحاق بُردن یک محلّه یعنی به مُحاق بُردن قسمتی از فرومد . آیا سِزاوار است که یک پژوهشگرِ تاریخِ محلّی قسمتی از تاریخِ روستای خودش را بتَراشد یا به گونۀ دیگر جِلوه دهد ؟!

چند سالی است که بعضی از روی ناآگاهی بر این باورند که من قَصد بُزرگ کردن یک مکان و مَدفنِ تاریخی و کوچک کردنِ مکان و مدفنِ تاریخی دیگر را که از بُزرگان فریومد بوده ­اند دارم . این مطالب را من مستقیم و غیرمستقیم شنیده ­ام و پاسخِ من این بوده که تسلیمِ علم و آگاهی و حقیقت باشید نه نَفس و هَوَس .

روز یکشنبه 19 دی ماه 1400 که تلفنی با آقای ابراهیم رمضانی صحبت می­ کردم ، آقای رمضانی گفت : به من گفتند که شما در پِیِ بُزرگ کردنِ آن امامزاده و کوچک کردنِ این یکی هستید . من به آنها گفتم : شما اجازه بدهید تا من برایتان به صورتِ علمی ثابت نمایم چون مهدی یاقوتیان اهلِ تحقیق است و بدونِ دلیل حرف نمی ­زند . رفتم مشهد از بُنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قُدس رضوی پرسیدم . آنها کتابِ « مَزارات ایران ـ دفتر اوّل » را به من معرّفی کردند که در آن هر دو مزار فرومد معرّفی شده است . من هم دو نسخه خریدم یکی برای خودم و دیگری را به آنها دادم که داشته باشند و بدانند شما بدونِ دلیل حرف نمی ­زنید .

جا دارد که از رفتارِ مَنطقی و مُنصفانۀ آقای ابراهیم رمضانی قدردانی شود . واقعاً آفَرین بر ایشان و روشِ صحیحی که انتخاب کرده است .

بعد من برای آقای رمضانی نامۀ ذیل را خواندم :

بسم الله الرّحمن الرّحیم

شماره نامه 3846 / 840 پ ـ تاریخ 3 / 10 / 1392

ادارۀ محترم آموزش و پرورش ناحیۀ 6 مشهد

با سلام و احترام

به اطّلاع می­ رساند نویسندۀ مقالۀ مزار سادات از صفحۀ 240 تا 242 در کتاب مزارات ایران دفتر اوّل بنیاد پژوهشهای اسلامی ، چاپ اوّل ، سال 1392 آقای مهدی یاقوتیان بوده است که سَهواً به نامِ آقای سیّد حسن حسینی نوشته شده که در چاپ دوم اصلاح خواهد شد .

مقالۀ سلطان سیّد احمد از صفحۀ 239 تا 240 در کتاب مذکور را هم آقای مهدی یاقوتیان و آقای سیّد حسن حسینی با مشارکت هم نوشته­ اند .

این گُواهی جهت درخواست آقای یاقوتیان صادر شده و ارزش قانونی دیگر ندارد .

غلامرضا جلالی

 معاون پژوهشی و برنامه­ریزی بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قُدس رضوی   

یعنی آنچه را شما از بنیاد پژوهشها گرفته ­اید تا این افراد را قانع کنید در واقع مُستَندات خودِ من بوده است ، آن مقاله به اسم آقای حسینی ثبت شده ولی در این نامه گفته شده که در چاپِ بعدی این اشتباهِ سَهوی اصلاح و به نامِ نویسندۀ اصلی « مهدی یاقوتیان » منتشر خواهد شد .

امروز که این مطلب را مُرور می ­کردم به یادِ دکتر علی شریعتی افتادم . ایشان چندین بار در سُخنرانیها و نوشته­ هایش از قولِ « شاندِل » مطلبی را نقل می­ کند یا به « دفترهایِ سَبز شاندِل » اِرجاع می ­دهد . در صورتی که شاندِل نامِ مُستَعارِ خودِ دکتر شریعتی است . شاندل به معنای « شَمع » یا « جا شَمعی » است و شمع هم نامِ اِختصاری « شریعتی مزینانی علی » است .

باید نام دیگر کرد تا قبول افتد !

یا به قولِ فرومدیها : مُرغِ همسایَه غازِه !

اوّلین سفرم به فرومد ـ ستّار روزبه

 

اسفند سال 1397 برای اوّلین بار بود که به همراه پدر همسرم آقای مهدی یاقوتیان ، از مشهد به فرومد سفر کردیم بعد از ساعتی رانندگی از یکی از نهالستانهای بین راه در نیشابور تعدادی نهال برای کاشتن در باغ خریدیم ، بعد از حدود 4 ساعت رانندگی و قبل از جادّۀ فرومد در کاهک به خانۀ مادری دکتر شریعتی رفتیم و برایم خیلی حسّ نابی داشت دیدنِ خانه ای که در آن کودکی و نوجوانی دکتر شریعتی طیّ شده، تجربه و حسّ خیلی جالبی بود .
 

حَوالی ظهر بود که به فرومد رسیدیم . ابتدا در قبرستان بر سر قبر پدر بزرگ فاتحه­ ای خواندیم بعد به منزلِ مادربزرگ رفتیم . این اوّلین بار بود که مادربزرگ را می دیدم و آن حدّ از صفا و سادگی و دلنشینی که در وجودِ مادربزرگ بود ، مرا به وَجد آورد .

بعد از صرفِ چای و ناهار و کمی استراحت به همراه پدرجان به باغ رفتیم تا نهالهای خریداری شده را در باغ بکاریم تا غروب مشغول بودیم و شب خسته به خانه برگشتیم . مادربزرگ برای شام قاتقی درست کرده بود ، این اوّلین بار بود که قاتقی می ­خوردم و طعم دلچسبش خستگی روز را از تنمان بیرون کرد و بعد از شام خیلی سریع خوابیدیم چون قرار بود فردا مکانهای توریستی فرومد را ببینیم .

در چشم برهم زدنی صبح شد و اوّلین اتّفاق خوبِ آن روز ؛ خوردنِ صبحانه ای بود که مربّایش را مادربزرگ با میوه های باغ درست کرده بود ، کَره هم کَرۀ محلّی خودِ فرومد بود و خُلاصه انرژی روزمان را تأمین کرد .

اوّلین مکان مقبرۀ شاعر نامی ، ابن یمین فریومدی بود ، با نام و اَشعار ابن یمین به واسطۀ برادرم که تخصّصشان شعر و ادبیّات و زبانِ فارسی است از قبل آشنایی محدودی داشتم و با دیدنِ مقبرۀ این شاعر تجربه عمیق تری از شناخت ( شرایط اقلیمی و جُغرافیایی که شاعر در آن زندگی می کرده ) حاصل شد .

دومین مکان ، مسجد جامع فریومد بود . بعد از دیدنِ این بنای پُر اُبّهّت و معماری جذّاب این مسجد ، به این فکر فرو رفتم که فریومد ، در آن قرن قطعاً جمعیّت خیلی زیادی داشته که برایش مسجد جامعِ بزرگی بنا شده و اینکه در آن زمان این مسجد درکنار برپایی نماز جماعت ، بستر هماهنگی چه مسائلی بوده است ، مرا به فکر فرو برده بود .

بعد از آن به قلعۀ شهرستان رفتیم که باقیماندۀ قلعه و بُرجهای نگهبانی کاملاً قابل مشاهده بود و خیلی دردناک بود فکر کردن به این موضوع که قطعاً تعداد زیاد انسان در پشت این دیوارها و بالای این بُرجهای نگهبانی در جریانِ جنگهایی که رُخ داده کُشته شده ­اند . هرچه بیشتر با مکانهای تاریخی این روستا آشنا می شدم بیشتر پی می ­بردم که این روستا در آن دوران چه منطقۀ استراتژیک و مهمّی بوده است .

یکی از نقاطی که برایم جالب بود ، رفتن به منطقه ای شخصی به نام نُصرتیّه بود ، البتّه نکتۀ قابل توجّه برای من نگهداری تعدادِ زیادی سگهای قَوی و نگهبان در آنجا بود و از آنجا که از دیدنِ سگهای نگهبان لذّت می­برم این نیز برایم خاطرۀ خوشایندی بود . شب پدر همسرم و آقای مهربانی مرا تا کاهک آوردند و من از آنجا با اتوبوس راهی تهران شدم .

این بود گُذری بر خاطرۀ اوّلین سفر من از ولایتِ پدر همسرم ، فرومد .

شب ـ شعری از محمّدیوسُف شهنما

به‌ نام‌ خدا
جناب آقای یاقوتیان
با سلام

ابیاتی با عنوان « شب » خدمت شما ارسال شد ، که برای « آقای ذوالفقاری » ، آموزگار سابق فرومد گفته شده است . اگر خواستی جایی نقل و یا منتشر کنی و توضیحاتی لازم داشت ، زحمتش را بکشید .

تحمّل کن جفایِ یار ، سعدی

که جور « دوستان » ، ذَنبی ا‌ست مَعفُو

بدرود
محمّدیُوسُف شهنما
۱۰ / ۹ / ۱۴۰۰

به ‌نام‌ خدا
دوست و همکار عزیز ، جناب آقای ذوالفقاری 
با سلام 

بابت فرستادنِ عکس‌ها متشکّرم . بعضی مربوط به سال تحصیلی 60-59 (فرومد) است . باری ، هر یک از آن‌ها ، حس ‌و حال ویژه ‌ای را به انسان القا می ‌کند و خاطراتی را زنده می‌ سازد .

عجالتاً شعر « شب » را برایت نوشتم و فرستادم . تا چه پیش آید . در ضمن ، مخفی نماند که نسخه ‌ای از آن را برای « میرزا مهدی یاقوتیان » فرستادم ؛ شاید به کارش بیاید .

 

خدا نگهدار
محمّدیُوسُف شهنما
۱۰ / ۹ / ۱۴۰۰

فرومد – سال ۱۳۶۰

شب

جنابِ ذوالفقاری ، دست مریزاد

رسید آن عکس‌های یادگاری

خدا خیرت دهد ، امّیدوارم

سپاری راه نیک و رستگاری

زِ فریومد ، کُنونَت یادَکی هست

که منزل داشتی کویِ « جنانش »

مُصفّا بود و خَلوت بود و زیبا

حیاطی ساده و حوضی میانش

چه شب‌هایی که یَلداگونه آن‌جا

رفیقان دورِ « والور » می ‌نشستند

حکایت‌های شیرین گفته می ‌شد

به نَرمی تُخمه چیک ‌چیک می ‌شکستند

چراغِ والورِ خوش ‌سوزِ نفتی

فرازش کِتری و قُوریِ چینی

کنارش سُفره ‌ای گُسترده ، رویش

نهاده استکان ، قندان و سینی

بُخارِ آب و بوی چای می ‌کرد

هوای خانه را مرطوب و خوشبو

اگر « لَمپا » نمی ‌زد دود و می ‌داد

طلایی نورِ خوبش را به هر سو

گَزنده بادهای سَرد و بی‌ رحم

وَزان بودند و پیچان و شتابان

هدفْ‌ شان بود کز درگاه و روزن

درون خیزند چون ناخوانده‌ مهمان

گَهی باد از وزیدن خسته می ‌شد

رها می ‌کرد رسمِ تُرکتازی

میان کوچه ‌ها ، می‌ گشت ، شاید

کُنَد با برگ‌های خُشک ، بازی

سَوادِ قریه ، وهم ‌انگیز و زیبا

کَژ و مَژ سایه‌ هایش پلّکانی

فرا یاد آوَرَد ، آباد شهری

قدیمی ‌تر ز عهدِ ایلخانی

چراغ خانه ‌ها می ‌گشت خاموش

پیاپی ، یک ‌به ‌یک ، هر سو ، کناری

نمی ‌آمد صدایی از سَرایی

مگر گریه زِ طفلِ بیقراری

نشسته پُشتِ در ، فانوس ، تنها

چو غمگنْ پیرمردی رفته از یاد

دَمادَم شعلۀ لرزان و زردش

تکانی می­ خورَد از جُنبش باد

کُنون پندار ، کآن فانوس ماییم

به فوتی می ‌شود خاموشِ خاموش

زمان ، فرتوت و کالیوه‌ است جانا

به زودی می ‌کند ما را فراموش

...............................................................................................................

تُرکتازی : غارتگری

سَوادِ قریه : سیاهی روستا ، شَبَح روستا

فرتوت : پیر ، کُهنسال

کالیوه‌ : حیران ، سرگردان ، احمق