به نام خدا
جناب آقای یاقوتیان
با سلام
ابیاتی با عنوان « شب » خدمت شما ارسال شد ، که برای « آقای ذوالفقاری » ، آموزگار سابق فرومد گفته شده است . اگر خواستی جایی نقل و یا منتشر کنی و توضیحاتی لازم داشت ، زحمتش را بکشید .
تحمّل کن جفایِ یار ، سعدی
که جور « دوستان » ، ذَنبی است مَعفُو
بدرود
محمّدیُوسُف شهنما
۱۰ / ۹ / ۱۴۰۰
به نام خدا
دوست و همکار عزیز ، جناب آقای ذوالفقاری
با سلام
بابت فرستادنِ عکسها متشکّرم . بعضی مربوط به سال تحصیلی 60-59 (فرومد) است . باری ، هر یک از آنها ، حس و حال ویژه ای را به انسان القا می کند و خاطراتی را زنده می سازد .
عجالتاً شعر « شب » را برایت نوشتم و فرستادم . تا چه پیش آید . در ضمن ، مخفی نماند که نسخه ای از آن را برای « میرزا مهدی یاقوتیان » فرستادم ؛ شاید به کارش بیاید .
خدا نگهدار
محمّدیُوسُف شهنما
۱۰ / ۹ / ۱۴۰۰

فرومد – سال ۱۳۶۰
شب
جنابِ ذوالفقاری ، دست مریزاد
رسید آن عکسهای یادگاری
خدا خیرت دهد ، امّیدوارم
سپاری راه نیک و رستگاری
زِ فریومد ، کُنونَت یادَکی هست
که منزل داشتی کویِ « جنانش »

مُصفّا بود و خَلوت بود و زیبا
حیاطی ساده و حوضی میانش
چه شبهایی که یَلداگونه آنجا
رفیقان دورِ « والور » می نشستند
حکایتهای شیرین گفته می شد
به نَرمی تُخمه چیک چیک می شکستند

چراغِ والورِ خوش سوزِ نفتی
فرازش کِتری و قُوریِ چینی
کنارش سُفره ای گُسترده ، رویش
نهاده استکان ، قندان و سینی
بُخارِ آب و بوی چای می کرد
هوای خانه را مرطوب و خوشبو
اگر « لَمپا » نمی زد دود و می داد
طلایی نورِ خوبش را به هر سو
گَزنده بادهای سَرد و بی رحم
وَزان بودند و پیچان و شتابان
هدفْ شان بود کز درگاه و روزن
درون خیزند چون ناخوانده مهمان
گَهی باد از وزیدن خسته می شد
رها می کرد رسمِ تُرکتازی
میان کوچه ها ، می گشت ، شاید
کُنَد با برگهای خُشک ، بازی
سَوادِ قریه ، وهم انگیز و زیبا
کَژ و مَژ سایه هایش پلّکانی
فرا یاد آوَرَد ، آباد شهری
قدیمی تر ز عهدِ ایلخانی
چراغ خانه ها می گشت خاموش
پیاپی ، یک به یک ، هر سو ، کناری
نمی آمد صدایی از سَرایی
مگر گریه زِ طفلِ بیقراری
نشسته پُشتِ در ، فانوس ، تنها
چو غمگنْ پیرمردی رفته از یاد
دَمادَم شعلۀ لرزان و زردش
تکانی می خورَد از جُنبش باد
کُنون پندار ، کآن فانوس ماییم
به فوتی می شود خاموشِ خاموش
زمان ، فرتوت و کالیوه است جانا
به زودی می کند ما را فراموش
...............................................................................................................
تُرکتازی : غارتگری
سَوادِ قریه : سیاهی روستا ، شَبَح روستا
فرتوت : پیر ، کُهنسال
کالیوه : حیران ، سرگردان ، احمق