« شيخ حسن جوري » در ديوان ابن يمين فريومدي

مَظهر الطافِ الهی

 

واجـب بُـوَد از راه نیــــــاز ، اهـــــــل زَمَـن را .......... درخواستن از حقّ به دعــا ، شیخ حسن را

آن سایه ي یزدان که چو خورشید بیاراست .......... رایش به صفـــــــــا ، روی زمین را و زَمَن را

....................

در رَسته ‌ی بازار هُنـــر ، مُلک خریده است .......... وز گــوهـــــــر شمشیـر ، ادا کـرده ثَمَـن را

گر جمله جهــــان ، صدقه کند همّت رادش .......... این خــــانه ادا را بُــوَد اثـــــــــار ، نه من را

....................

از دل ، اَلَــم فقــــر بَـرَد مَــرهَــم جُــــودش .......... زانگونه که صــابـون بَرَد از جــــامه ، دَرَن را

چــون از پی تحـریـر ، کنـد خـامـه گُهـــربـار .......... قیمـت بـروَد مُــرسَلــه ‌ی دُرّ عَــــــــــدَن را

....................

بر چَـرخ کَمــان‌ وَش ، ز پی مـدحتِ جاهش .......... سُوفـار صفت ، تیـر گشـــاده است دَهَن را

یک روز ، مصــافـش ز تـــنِ زار اعــــــــــادی .......... صـدساله فــزون ، طُعمه دهد زاغ و زَغَن را

....................

هنگــــام ملاقـــاتِ دو صـف ، از تـفِ تیغـش .......... بـدرود کنــد جــــــــانِ بـد انـدیـش ،‌بــدن را

با جـوشن و دِرع آن که شد انـدر بر تیــرش .......... از بی‌ خبــــری سـاخت سپَر ، بُــرد یَمَـن را

....................

از  رِبقه فرمانش ، سر آن کس که برون بُرد .......... آمــاده نهـــاد از پی خـــود ، تیــغ و کَفَـن را

آن کس نَهَـــد از درگَـه او روی به غیــــــری .......... کز جهـل کند ترّه به جا ، سَلــوی و مَــنّ را

....................

ای مَظهـــر اَلطـــــــاف الهـــی ، دلِ پـاکـت .......... بشناخته چون مـــردم یک فنّ ، همه فنّ را

پیـوسته ز پَــروانه ي رأی تو بَــــرَد نــــــــور .......... این شمـــــع زر انـدوده ‌ی فیــــروزه لگـن را

....................

با نُکهت خُلـق تـو ، ز خــود لاف زدن نیست .......... جُـز عین خطا ،‌ نــــافـه‌ ی آهــــوی خُتَـن را

از گُلـشن خُلـــق تو ، وَزَد بــادِ بهــــــــــاری .......... در بـاغ ،‌ که خـوشبــوی کند صَحـن چَمَن را

....................

سـرتـاسـر آفـــــاق ، چـو بگـرفت سپـاهـت .......... نـاچـار عــــــــــــدو ،‌ هـاویـه بُگـزید وطـن را

شمشیـر تـو انــدر دلِ چـون سنگِ عـدويت .......... مـاننـد سنـانـی که دهــــد جــای مسن را

....................

گه تیـغ تو سـازد دو تـن ، از یک تـن دُشمن .......... گه تیــر تو یک تن کند از خصــــم ، دو تن را

چون دستِ اَجَل گَردن خصم تو همی ‌بَست .......... از حَبــلِ وَریــدش ، به ســـزا یافت رَسَـن را

....................

بیــداری و هـوشیــاری بَخت تو ربوده ‌است .......... از چشـم بـدِ حـاســـدِ جــــاهِ تـو ، وَسَـن را

هست ابن یمین ، داعـی جــــاه تو و باشد .......... آگــاهـــی ازین ، واقـفِ هـر ســرّ و عَلَـن را

....................

تـا در نظــر دیـــده‌ وران ، حُسـن فــــــــزایـد .......... تـاب و شکــنِ زُلفِ بُتِ سیـــــــــم ذَقَـــن را

بـادا دل اعــــدای تــــو ، از صَـرصَـر قَهــــرَت .......... چون زُلف بُتـان کرده ضِمان ، تاب و شَکَن را

ديوان ابن یمین فریومدی ، ص 12 ـ 13

آرامگاه شيخ حسن جوري

كُشته شدن شيخ حسن جوري و گُم شدن ديوان ابن يمين در سيزدهم صفر 743

خواجه وجيه­ الدّين مسعود دومین حاکم سربه دار از 738 تا 745 در سبزوار حکومت داشته ، ابن­ یمین حدّاقلّ 5 قصیده و یک قطعه در مدح او سروده است .در سيزدهم صفر 743 در جنگ با لشکر هراة در ولایت خـواف در رکـابِ او بوده که دیوانش گُم شده و به اســـارت درآمده ، و در همين جنــــگ شيخ حسن جوري كُشته شده است ، در این زمینه در مقدّمه دیوانش می­ گوید :

« ناگاه از قضای آسمانی و تقدیر یزدانی در محاربه که شیخ الاِسلام سلطان اولیاء اللهِ العِظام مُرشد السّالکینَ اِلَی الثَّوابِ مُنقِذ الهالِکینَ مِنَ العِقابِ شیخ حسن قَدَّسَ اللهُ نَفسَهُ و جَعَلَ حَظیرَة القُدس رَمسه و سلطان اسلام شهنشاه هفت اقلیم المُؤیّد مِنَ السّماءِ المُظفَّر عَلَی الأعداءِ وَجیه الحقّ و الدّین مَسعود صَبَّ اللهُ عَلیهِ رجال رضوانه و اسکنه بحبوحة جنانه را با لشکر هراة در ولایت خواف در سیزدهم صفر سنة ثلاث و اربعین و سبعمأة واقع شد . »

به فریومد خُرام ای بادِ شبگیر

به فریومد خُرام ای بادِ شبگیر


محمّد یوسُف شهنما

« کارنامه » شعری است در قالبِ « مثنوی » که حدود سیصد بیت دارد . « ابن ­یمین » آن را در سال 741 هجری برای فریومد و به یادِ آن سروده است . او زمانی این منظومه را ساخته که به مناسبتِ شغل و مَنصبی که داشته مدّتی از زادگاه خود دور بوده و ایّامِ دوری از یار و دیار به درازا کشیده ، دلتنگی او از فراقِ دوستان و آشنایان و اشتیاقِ او برای بازگشت ، به خوبی از خلالِ این شعر ، هویداست . پژوهشگران این شعر را برای شناختِ وضعِ آن ایّام فریومد و بزرگانِ و معاریفِ آن دیار ، بسیار نافـع و راهگشا دانسته­ اند .  

شاعر پیکِ مشتاقان ( یعنی ؛ بادِ صبا را ) برای پیغام­ رسانی برگُزیده است . تعبیرهایی که او برای پیکِ خود به­ کار بُرده ، یعنی ؛ نسیمِ صبح ، بادِ شبگیر ، بادِ خوش­بوی ، بادِ سحرخیز ، نسیمِ عنبرافشان و نسیمِ عنبرآگین نشان می دهد پیامِ شاعر برای مردمانش ، لطیف و عاطفی است .

او برای قاصدِ خویش دو مقصدِ اصلی را معیّن می ­کند . یکی حصارِ « شهرستان » که بیرون از دروازه فریومد است و دیگری داخلِ « فریومد » که دارای حِصنی قدیم و بازار و ... است . او برای اینکه قاصدش گُم و یا مأیوس نشود یا سفر را ناتمام رها نکند ، جاهایی را به عنوانِ سنگِ نشان نام می­ برد ؛ « مزارِ سادات » ، « دروازه » ، « مشهدِ فضلِ جهان » ، « حِصنِ قدیم » ، « بازار » ، « کوی تَشتَنداب » ، « مدرسه » و « کوی ساباط » ، در هر منزل از کس یا کسانی نام می ­بَرد و از پیکِ خویش می­ خواهد که سلام  رسانِ او بوده ، بندگی و دعا و ثنای او را بدانان برساند .

الف : شهرستان

برو اوّل به شهــرستــان خـرّم .........که بادند اهل وی ، پیوسته بی ­غم

گُـذر کُـن سـوی درگـاهِ وزیری .........که باشـد بنــده او ، هـر امیــــری

علاءِ دولـت و ملّـت محمّــــــد......... که زیـرِ پــــــای دارد فــــرقِ فَـــرقَـد

دیوانِ ابن ­یمین ، ص 576

منظورِ شاعر از « شهرستانِ خرّم » ، همان محلّی است که در گویشِ فرومدی به آن « شَهرِستو » می ­گویند و غرضِ او از « علاءِ دولت و ملّت » ، « خواجه علاءالدّین محمّد » است . او از بزرگ ­زادگانِ خراسان است که در زمانِ ایلخانان به مقامِ وزارت رسیده است . در زمانِ مُغول ، « وزارت » به معنای « نیابت در حکومت » بوده ، وزیر در اداره دستگاهِ کشور ، به ایلخان کمک می ­کرده و چون نماینده فرمانروا بوده ، عنوانِ « نایب » را برای خود به کار می ­بُرده است . « وزبرِ اعظم » و « وزیرِ مَمالک » هم به همین معناست. به « خواجه علاءالدّین » ، « صاحب­ دیوان » هم گفته ­اند . یعنی ؛ اداره امورِ مالی دستگاه هم به عهده او بوده است . « خواجه علاءالدّین » در زمانِ « سلطان ابوسعید » مستوفی دیوان بوده است . بعداً وزیرِ ایالتِ خراسان می ­شود . وی در خراسان تا پایانِ عمرِ « ابوسعید » در این مَقام باقی بوده است . پس از « سلطان ابوسعید » ، حکومت به « طُغای ­تیمور » می­ رسد . این ایلخان هم ، منصبِ وزارتِ « علاءالدّین » را تأیید می ­کند . محلِّ استقرارِ « خواجه علاءالدّین محمّد » در زمانِ وزارتش ، همین « شهرستان » ـ بیرونِ فریومد ـ بوده است . بنای « شهرستان » را به « خواجه » نسبت داده­ اند . شاعر از « دارالکُتُب » (کتابخانه) و « دارالشّفا » ( بیمارستان ) و « باغِ علائیّه شهرستان » در دیوانِ شعرِ خویش سخن گفته ولی در « کارنامه » به آنها اشاره ­ای نکرده است .

باری ، ابن ­یمین از پیکِ خویش می­ خواهد که پس از آستان ­بوسی ، گرفتاری و بی­ قراری او را برای وزیر باز نماید .

« که جان در تاب و دل در موجِ­­ خون است .......... گر آری رحمتی ، وقتش کنون است »

دیوانِ ابن­ یمین ، ص 577

آن گاه درگاهِ وزیری را بدرود گفته ، دمی با خواجگان ( یعنی ؛ فرزندانِ وزیر ) به سر بَرَد .

شاعر برای کسانی سلام و پیام می ­فرستد . گاه نامِ آنها را به صراحت یاد می ­کند و گاه به مَنصبِ آنان اشاره می کند . صفاتی را برای آنان بر می ­شمارد که معلوم نیست این صفات در آنان وجود داشته و یا شاعر در آوردنِ آنها مُبالغه کرده است . هر چه باشد با آوردنِ اسامی و یا ذکرِ مَناصب و مسئولیّتها ، بخشی از « سازمانِ حکومتی مستقرّ در شهرستان » ، مشخّص می­ شود .

« سپاهان­شاه » و « صاحبِ اعظم عزّالدّین محمّد » که هر دو در و درگاهی داشته و صاحبِ بیا و کیایی بوده­ اند . « مولانای اعظم » [ حکیم ­الدّین محمّد بن علی النّاموس الخواری الفریومدی ] مردی فاضل و ادیب که مُشیرِ درگاهِ وزارت و « غیاث ­الدّین میریحیی » که کاتبِ دستگاه بوده است .


« امیر سیف ­الدّین » و « امیر بای بوغا » و دو سپه­ دار به نامهای « تاج ­الدّیـن علی » و « شمس ­الدّین محمّد شاه » و جنگاوری به نامِ « جمال ­الدّین حسین ساربان » از چهره ­های شاخصِ نظامی مقرِّ حکومتی بوده­ اند .

« حافظ­ الدّین » ، قاضی و « بهاءالدّین عمر » ، خزانه­ دارِ آن تشکیلات بوده­ اند .  

 « شهاب ­الدّین زنگی بهرام » محافظِ اهل و کارگزارانِ دیوان بوده است . از نظامیان و حکومتگران و کارگزاران که بگذریم به چند نام و عنوانِ فرهنگی می ­رسیم .

« زین­ الدّین » ، طبیب و « بهـاءالدّین » ، عـارف و « سیف الدّین مظفّر » ، هنرمند و « خواجه فقیه ­الدّین » و « خواجه وجیه ­الدّین علی بن تکین » که این دو را به داد و دَهِش و نیکوکاری می­ ستاید .


از میانِ چهره­ های فرهنگی شهرستان ، از همه مفصّل­ تر به « شیخ فضل ­الله » می ­پردازد . به او « ناصحی » گفته ، وی را زاهد و صالح و پاکیزه اخلاق و قُدوه اهلِ یقین معرّفی می ­کند و پیداست که جنابِ شیخ از عارفان و شریعتمدارانِ ممتازِ منطقه بوده است و مردم در حوادثِ دهر به او پناه می ­بُرده ­اند .

ابن ­یمین یارانِ گُمنام و رُفقای بی ­نام و نشانِ خود را از یاد نبرده ، از پیکِ خویش می ­خواهد که در شهرستان ، لَختی درنگ کرده ، به همه یاران سلام برساند ، آن گاه به سمتِ فریومد روانه شود .

پس آنگه جُمله یاران را که هستند ......... به شهرستان ، در او خُسرَو پرستند

زِ من خـدمت رســـان و راه برگیـــر ......... به فریومد خُـرام ، ای بــــــادِ شبگیـر

دیوانِ ابن­ یمین ، ص 580

شاعر یادآوری می­ کند که بیرونِ دروازه فریومد ، مزاری وجود دارد که در آن ساداتی مکرّم ، آسوده ­اند .


آنجا عارفی به نامِ « امیرِ حیدری » زندگی می ­کند که به کلّی از مَناهی اعراض کرده است . زمانی شاعر از صحبتِ این پیر بهره­ مند بوده و حال که از او دور افتاده ، خود را مغبون می ­یابد لذا از بادِ صبا می ­خواهد که خدمتِ پیر رسیده ، عُذرِ تقصیر بیان کند و از لطفِ او مَدَد جوید .  

ب ـ فریومد

از پیکِ خویش می­ خواهد که به محضِ ورود به فریومد ، به سوی « مشهدِ فضلِ جهان » برود ، حدودِ بیست بیت از « کارنامه » در باره اوست و نامِ او « حسن » بوده و از اقوامِ شاعر محسوب می ­شده . صاحبِ کرامت بوده و مرد و زن در بزرگی او اتّفاقِ نظر داشته ­اند . بادِ صبا می ­باید که سرِ خاکِ او برود و از روحِ پاکش مدد جوید و برای شاعر دعا کند که « الهی عاقبت محمود گردان » .

سپس از پیری عارف و منبریی شیرین سخن به نامِ « بدرالدّین معرّف » یاد کرده ، آن گاه به « آلتون ­پی » اشاره می ­کند ، پهلوانی سرد و گرم چشیده که در جوانی کارهای نمایش پهلوانی انجام می ­داده و اکنون در جوانمردی سرحلقه یاران است . در اینجا شاعر به یاد می ­آورد در مسیرِ قاصدش « حِصنی قدیم » قرار دارد .

به رَه اندر یکی حصنِ قدیم است ......... که ساکن اندرو صدری کریم است

دیوانِ ابن یمین ، ص 582

قلعه ­ای باستانی که در آن م‍‍هتری به نامِ « محمّد » سُکنی دارد . صاحب فضیلتی که هنگامِ گذشتن از کوی او ، اظهارِ نیاز شرطِ ادب است . شاعر پیکِ خویش را دلداری می ­دهد که نگران نباشد زیرا تا بازار راهی نمانده است .

زمانی خواهمت که آنجا نشینی ......... سرِ تَمغـاچیـان را بو که بینی

دیوانِ ابن ­یمین ، ص 583

آری به قاصد توصیّه می ­کند که عجله نکند ، بنشیند شاید رئیسِ خراج­ ستانان را ملاقات کرده ، ببیند که « محمّد دایه » ، با چرب زبانی و مُدارا از مال ­التّجارة بازرگانان خراج می ­گیرد .

چو پرسیدیش ای باد سحرخیز .......... به عزمِ کوی تشتنداب برخیز

دیوانِ ابن ­یمین ، ص 583

ابن یمین « تشتنداب » را کویی سرسبز و دلگشا توصیف کرده ، از قاصد خود می ­خواهد که در طرفِ جویبارانش قدمی بزند ، در چارسوی آن بنشیند و نَفَسی تازه کند ، آن گاه به سُراغ بزرگانِ محلّه و برزن رفته ، سلامشان برساند از جمله :

« اولادِ کرامِ خواجه اسحاق » یعنی ؛ « طاهربن اسحاق » و « یُونُس بن طاهر » که هر دو از بزرگان خراسان و فریومد بوده ، کریم و آزاده زیسته ­اند . « بهاءالدّین زید محمّد » که شاعر او را « فخرِ سادات » و « چراغ دوده آلِ احمد » می­ داند که خاصّ و عامّ بدو معتقدند .

القصّه این کوی رونق و اعتباری داشته ، « نورالدّینِ طبیب » و « شمس ­الدّین طبیب » ساکن آن کوی بوده و « پهلوان محمود بدران » در آن محلّ میدان ­داری می ­کرده ، « وجیه­ الدّین محمّد » و « نظام­ الدّین حسن » منسوبین وزیر نیز در همین محلّ ساکن بوده ­اند .

وز آنجا چون دعا تبلیغ کردی .......... چُنان خواهم که با بازار گردی

دیوانِ ابن­ یمین ، ص 584

آری شاعر با پیکِ خود نجـوا می ­کند و از او می­ خواهد که سلام ­رسانی و دُعاگویی « ساکنانِ کوی تَشتَنداب » را تمام کرده ، روی به « بازار » نهد ، به احوال­پُرسی از « نجیب ­الدّین کاتب » برود او پیری مکرّم است که سیاقت را نیک می­ داند و سُراغی هم از « شهاب­ الدّین نقّاش » بگیرد ، چه او خوش ­نویسی زبَردست است و صورت­ نگاری ماهر که از انگشتانش هنر می ­ریزد . شاعر در اینجا ، دُعارسانی به « شرف ­الدّین محمود » و پسرش « محمّد » را لازم دانسته ، این پدر و پسر را مُبادی آداب معرّفی می ­کند . پس یادی از مخدومِ نام ­آورِ خود « علاءالدّین محمّد » می ­کند .  

چُنان پاکیزه روی و نیک رای است .......... که گویی خواجه عبدالحقّ به جای است

دیوانِ ابن ­یمین ، ص 585

این « علاءالدّین محمّد » نوه « علاءالدّین محمّد صاحب ­دیوان » است . پدرش « عبدالحقّ » نام داشته و هنگامِ سروده شدنِ این منظومه ، در قیدِ حیات نبوده است . شاعر او را مثلِ پدرش« خواجه عبدالحقّ » نیک ­اندیش دانسته است . آن گاه رساندنِ سلام به « قطب ­الدّین » را توصیّه می­ کند . چون او را صاحب فَضل و مَکرمت می  داند . پس از پیکِ خویش ( نسیمِ عنبرافشان ) می ­خواهد که سفر را ادامه دهد و به او هشدار می­ دهد که جز « مدرسه » در جایی اقامت نکند .

مبــادا  چـون  بُـوَد  آهنـگِ راهـت .......... به غیـر از مدرسـه آرامگـاهـت

دیوانِ ابن­ یمین ، ص 585

شاعر گزارش می­ دهد که مدرسه [ مدرسه عمادیّه ] را طوری و در جایی بنا کرده ­اند که به جز جاذبه معنوی ، جاذبه طبیعی هم دارد .

ساختمانِ آن با در و درگاهی زیبا و ایوانی رفیع و در جایی سرسبز بنا شده . در اطرافِ آن چنارهایی سرسبز کاشته اند که آبِ جـویبـار عَلـَی ­الدّوام از پای آنها می ­گذرد . باری این مدرسه ، مـدرّسـی به نـام « شمس ­الدّین » داشته ، وی در تقریرِ مسایلِ درسی ، تبحّری خاصّ داشته ، به طوری که صاحب ­نظران در حلقه درسِ او می ­نشسته ­اند . در ادامه از صدری نامدار به نامِ « شهاب ­الدّین مسعود » یاد شده و سرانجام از « تاج ­الدّین حسین » صاحبِ فتوا که شُهرِه آفاق بوده است .

چـو در فتـوی نهـد بر خـامـه انگشـت.......... شود دینِ قَویمِ حـقّ ، قـوی پشت

دیوانِ ابن ­یمین ، ص 586

پیکِ شاعر ( یعنی ؛ بادِ صبا ) می ­باید اخلاصِ شاعر را به این شریعتمداران ابلاغ کرده ، پیامی خوش نَفَس چون بوی عنبر به آنان برساند .

از « مدرسه » تا منزلِ بعدی که « کوی ساباط » باشد ، سه کسِ دیگر را سلام می­ رساند ، « شهاب ­الدّین علی » که در هنر دستی داشته ، عمـوزاده­ اش « عزّالدّین محمّد » که به دانـایی در میان مردم شُهرِه بوده و « قاسم » نامی که راه و رسمِ فلاحت را نیک می­ دانسته است .

خُرامان رو به سوی کوی ساباط .......... که آنجـا نَشـو می ­یابند اَسبــاط

دیوانِ ابن ­یمین ، ص 587

آخرین منزلِ پیکِ شاعر « کوی ساباط » است . کوی دالانها و راهروهای سرپوشیده ، خانه پدری شاعر در این بَرزَن بوده ، فرزندان و نوه­ های او نیز در همین محلّه زندگی می­ کرده­ اند . ابن­ یمین از قـاصـدِ خود می­ خواهد که تمامِ بزرگان محلّه را سلام برساند ولی زود بگذرد که مهمّی در پیش است .

 

قدم نِه در ســـرای مادرِ من .......... عزیز و مهربان و غمخورِ من

دیوانِ ابن ­یمین ، ص 587

آری شاعر از پیکِ خویش می ­خواهد که در سرای مادرش قدم بگذارد ، سلامِ فرزند را به آن مادرِ پیر رسانده به نیابتِ او ، از « آن گُم کرده فرزند » دلجویی کند . سپس از « آن مَیمون جنابِ عفّت ­آباد » بخواهد که سَحَرگاهی دست به دُعا بردارد و از سرِ دلسوزی برای فرزندِ خود دُعا کند .

بخـــواه از حضـــرتِ دادار ما را .......... به همّت زین سفر باز آر ما را

دیوانِ ابن ­یمین ، ص 587

آن گاه رَه ­آوردِ فرزند را به مادر تقدیم می ­کند . راستی اَرمغانِ شاعر به جز شعر چه می ­تواند باشد ؟

غزل ­واره ­ای ده بیتی ، بیتَکی چند در شِکوِه از روزگار

فَلَک با ما سرِ یــاری ندارد .......... به جز میلِ دل آزاری ندارد

دیوانِ ابن ­یمین ، ص 587

مأموریّتِ پیک به پایانِ خود نزدیک می­ شود .

وز آنجا سوی اطفالم گُذر کن..........عزیزان را زِ حالِ من خبر کن

دیوانِ ابن ­یمین ، ص 588

شاعر چهار فرزند داشته ، از دو پسرِ خویش ، « محمّد » و « حسن » یاد می ­کند .

محمّد را بپُــــرس از من فــــراوان.......... حسن را هم ببر درگیر چون جان

دیوانِ ابن ­یمین ، ص 588

آخرین توصیّه شاعر به پیکِ نامدار ( یعنی ؛ بادِ صبا ) آن است که خُرد و کلانِ خاندان را جمع کند تا برای بازگشتِ او به خراسان دُعا کنند .

پس آن گه جمله را بِنشان و بر گوی .......... ز بهــرِ خاطـــرم ای بادِ خوشبـــــوی

که در غُـــربت مـــــرا تا چنـــد مانید .......... به همّت با خُـــراســـــــانـم رسـانید

دیوانِ ابن­ یمین ، ص 588

آن گاه متقابلاً برای فرزندان و آشنایان دُعا می­ کند .

خدایا جمله را در عصمتِ خود .......... نگـه دار از بلای مـــــردمِ بَـــد

دیوانِ ابن ­یمین ، ص 588

سپس به صراحتِ تمام بیان می­ کند که « کارنامه » را در سالِ « هفتصد و چهل و یک » به پایان رسانده است . او امیدوار بوده ، پس از او هر کس « منظومه کارنامه » را بخواند ، برای گوینده آن دُعا می ­کند .

گمان دارم که هرکه این نامه خواند .......... نَفَـس را بــر دعـــــای خیــــر رانَـــد

دیوانِ ابن­ یمین ، ص 588

این تصوّرِ « شاعرِ فریومدی » است ، شما خودتان می ­دانید .

والسّلام

 

 

مقالات علمي فرومديها (1)

رمضانعلي ياقوتيان

قرار بود كارهاي علمي و قابل توجّه فرومديها نيز در ( خطّه فريومد / فرومد درج شود . فرومديهايي كه مقاله منتشر شده در نشريّات معتبر دارند و دوست دارند مقاله آنها در ( خطّه فريومد / فرومد ) براي يادگاري و ماندگاري درج شود ، اصل مقاله را با نسخه تايپ شده آن بفرستند .

راههاي ايجاد تحرّك در درس انشا

رمضانعلي ياقوتيان ، فوق ­ليسانس برنامه ­ريزي درسي ، آموزش و پرورش منطقه بسطام

ماهنامه رشد معلّم ـ اسفند 1377 ـ شماره 140

 

در لغت نامه دهخدا ، انشا اين گونه تعربف شده است : « آفرينش و ايجادِ هر نوع نوشته ­اي كه مراد از آن ، نماياندن قدرتِ نويسندگي و تعيين ارزش نوشته باشد . »

به سخن ديگر انشا عبارت است از : « اصول و قواعد خاصّي كه نگارنده با مراعاتِ آنها ، افكارِ خود را به صورتي درست و مناسب به گونه اي به رشته تحرير در مي­ آورد كه نوشته او با موضوع مناسب و از نظر قواعد دستوري خالي از اِشكال باشد . »

درسِ انشا مانند ساير دروس ، اهداف روشن و مشخّصي دارد و از كلاس سوم ، به طور رسمي در برنامه درسي دانش ­آموزان از كلاس سوم ابتدايي گنجانده شده است . ظاهراً غرض از اين برنامه آن بوده است كه دانش ­آموزان از دوران دبستان به تدريج با فنّ انشانويسي آشنا شوند و به همان ميزان كه رشد عقلي و فكري مي ­يابند و بر دانسته ­هايشان افزوده مي ­گردد ، در نوشتن نيزمهارت يابند امّا متأسّفانه ساعتِ انشا براي عدّه اي از دانش ­آموزان يكي از غيرقابل تحمّل ­ترين و كسالت ­آورترين زنگهاست . شايد يكي از دلايل اصلي ، آن باشد كه در هيچ يك از دوره­ هاي ابتدايي ، راهنمايي و متوسّطه به دانش ­آموزان نوشتني نمي ­آموزند كه نياز به تفكّر داشته باشد .  

اغلب دانش ­آموزان تصوّر مي ­كنند نوشتنِ انشا نيازمندِ استعداد ذاتي است و آنان فاقد آن هستند در صورتي  كه سرمايه اوّليّه نويسندگي قريحه و ذوق است و قريحه حسّ ششم و نيروي خارق ­العادّه ­اي نيست كه عدّه اي واجد و جمعي به كلّي فاقد آن باشند . بلكه قريحه عبارت است از همكاري و عادت نيروهاي ذهني از طريق تمرين . بنابر اين ، قريحه نويسندگي در همه كس موجود است .

و با روش درست و تمرين زياد ، همه مي ­توانند قدرت قلم پيدا كنند . همه افراد به گونه ­اي خلق شده­ اند كه مي ­توانند بينديشند و انديشه ­هاي خود را به نحوي بيان كنند . درست است كه عدّه ­اي بهتر فكر مي ­كنند و سخن مي­ گويند . امّا اگر دقّت كنيم ، مي ­بينيم كساني بهتر فكر مي ­كنند و سخن مي ­گويند كه اين استعداد همگاني را بهتر پرورش داده ­اند ، به بيان ديگر ، اينان كساني هستند كه از ديده­ ها ، خوانده­ ها و شنيده­ هاي خود بهره كافي بُرده­ اند .

نوشتن ، چيزي جز بيان كتبي انديشه ­ها و افكار نيست . بنابر اين قبل از نوشتن ،‌ بايد قادر به بيان مطالب باشيم و اين كاري است كه بايد از مراحلِ اوّليّه يعني ؛ مدرسه ابتدايي شروع شود . يعني ؛ در مدرسه ابتدايي برنامه­ ها و طرحهاي تحصيلي بايد جاي مهمّي را به پرورش فنّ بيان اختصاص دهند زيرا ورود رسانه ­هاي گروهي ، به ويژه راديو و تلويزيون در خانواده­ ها ، زيانهايي را دارد كه يكي از آنها محدود ساختنِ تمرينِ كلامي است . ممكن است افرادِ يك خانواده ساعتها كنار هم بنشينند و به تلويزيون چشم بدوزند ، بدون آنكه كلامي بين آنها ردّ و بدل شود . بنابر اين نقش و مسئوليّت مدرسه در اين زمينه به طور قابل ملاحظه ­اي سنگين ­تر مي ­شود . به عبارت ديگر ، مدرسه نبايد صرفاً جايي باشد كه دانش ­آموزان فقط مهارتِ گوش دادن را ياد بگيرند بلكه بايد شيوه سخن گفتن را ، كه عبارت است از داشتنِ بيانِ صحيحِ مطالب ، فرا بگيرند . چگونه مي ­توان از دانش آموز انتظار داشت وقتي كه صحيح صحبت كردن را تمرين نكرده است ، مطلبي را خلاصه كند .

اگر به طورِ كلّي مهارت را به دو قسمِ مهارتِ زيربنايي و روبنايي تقسيم كنيم . بدون شكّ داشتنِ مهارت در زمينه ادبيّات ( خواندن و نوشتن و فهميدن ) در زُمره مهارتهاي زيربنايي قرار مي ­گيرد . به عبارت ديگر ، براي اينكه دانش ­آموزان بتوانند در بقيّه دروس به خوبي پيشرفت كنند ، بايد در درسِ ادبيّات پيشرفت داشته باشند . چگونه مي ­توان از دانش­آموزي كه در زمينه خواندن با مشكل مواجه است و كلمات را بُريده بُريده مي­ خواند انتظار داشت كه درسِ علوم يا تاريخ را به خوبي بخواند و درك كند ؟

براي درس انشا مي ­توان اهدافي را مدّ نظر داشت كه برخي از آنها عبارتند از :

* عادت دادنِ دانش ­آموزان به بيانِ احساسات ، نظريّات و عقايد خود ، به گونه ­اي آشكار و روشن .

* كسبِ اطّلاعاتِ بيشتر در مورد برخي جمله ­بنديها و اصطلاحاتي كه در زندگي روزمرّه با آن سر و كار دارند .

* آشنا كردن دانش ­آموزان با محيطِ پيرامون خود و توجّه به جزئيّات و كشفِ چيزهاي تازه .

* شناسايي دانش­ آموزان مستعدّ در زمينه ادبيّات و كمك به آنها براي رشد بيشتر .

براي نيلِ به اين اهداف ، بايد مقدّماتي فراهم آورد كه اين تمهيدات بايد از مدرسه ابتدايي شروع شود . و در مراحل بعدي كامل و كامل­تر گردد . بر اين اساس ، برخي از روشهايي كه ممكن است به پيشرفت اين درس كمك كند ، ذكر مي ­شود .

رشد معلّم

انشانويسي در دوره ابتدايي

انشانويسي در دوره ابتدايي بايد گام به گام انجام شود . برخي از شيوه­ هاي آن به شرح زير است :

جمله­ سازي : اين كار از سالِ دوم شروع مي­ شود . در اين كلاس كلمه­ اي به دانش ­آموزان مي ­دهيم و از آنها مي­ خواهيم با آن جمله اي بسازند .

پركردن پرسش نامه : انسان در زندگي ناگزير است در همه سنين ، پرسش نامه­ هايي را كامل كند . پرسش نامه­ هاي دوره ابتدايي كوتاه و شامل نام و نام خانوادگي ، نام پدر ، نام مادر ، سنّ ، جنس ، تاريخ تولّد ، شماره تلفن و ... است .

برچسب ­نويسي : در اين قسمت از دانش ­آموزان خواسته مي ­شود براي اشياي متعلّق به خود و يا اشياي متعلّق به كلاس ، برچسبهايي تهيّه و روي آنها نصب كنند .

علامت نويسي : در اين تمرين از دانش ­آموزان مي ­خواهيم جمله كوتاهي را كه خود بيان كرده ­اند روي كارتي بنويسند و در محلّ مناسبي نصب كنند . مانند ؛ به گُلها دست نزنيد . كلاس را تمييز نگه داريد .

جانشين­ سازي ضماير و اسامي : مثال ؛ در جملات زير به جاي ضمير از اسامي و به جاي اسامي از ضماير استفاده كنيد . ( احمد و رضا فوتبال بازي مي ­كنند . ما به سينما رفتيم . )

بسط جملات : جمله كوتاهي در اختيار دانش ­آموزان قرار مي ­دهيم و از آنان مي­ خواهيم آن را بسط دهند . مثال ؛ آن مرد آمد ...

دوباره سازي جمله : جمله ­اي روي تخته مي­ نويسيم و از دانش ­آموزان مي­ خواهيم آن را با كلمات ديگري دوباره سازي كنند . مثال ؛

ـ قبل از اينكه درس رياضيّات تمام شود ، زنگ زده شد .

ـ قبل از اينكه فصل زمستان شروع شود ، ‌برف باريد .

مقايسه كلمات با هم : كلماتي را روي تخته مي ­نويسيم و از دانش ­آموزان مي­ خواهيم ، آنها را با هم مقايسه كنند . مثال : ( ماهي ـ پرنده )

ـ ماهي در آب زندگي مي ­كند امّا پرنده در هوا پرواز مي ­كند . 

دستورالعمل نويسي : از دانش ­آموزي كه بادبادك يا عروسكي درست كرده است ، مي ­خواهيم دستورالعمل كار خود را بنويسد . و آن را در كلاس بخواند .

درست كردن كارتهاي تبريك ابتكاري : به مناسبت اعياد و جشنهاي گونه گون از دانش ­آموزان مي­ خواهيم كارتهايي را براي افراد يا گروه بخصوصي تهيّه و پيامهايي روي آنها درج كنند .

استدلال : براي اينكه كودكان را وادار به استدلال كنيم ، سؤالاتي مطرح مي­ كنيم و از آنان مي­ خواهيم به آنها جواب دهند . نظير ؛

ـ اگر در راه خانه تا مدرسه پولِ خود را گُم كرديد ، چه كار مي ­كنيد ؟

ـ چرا بايد به والدينِ خود كمك كنيم ؟

نامه­ نويسي : نامه ­هايي كه دانش آموزان در دوره ابتدايي مي ­نويسند بايد كوتاه باشد . نامه­ هاي اوّليّه به صورتِ شفاهي گفته مي­ شود . سپس از دانش ­آموزان مي­ خواهيم پايين آن را امضا كنند .

براي مثال : اگر قرار است براي بازديد از يك كتابخانه ، نامه­ اي فرستاده شود ، بهتر است دانش ­آموزان اين نامه را بگويند و معلّم بنويسد . در پايان خودِ معلّم هم نامه ديگري ضميمه كند تا جدّي بودنِ اين بازديد براي مسئولِ كتابخانه روشن شود .

در مراحلِ بعدي ، دانش ­آموزان مي ­توانند با ساير دانش ­آموزانِ ديگر در مدارسِ يك شهرستان يا حتّي شهرستانهاي ديگر مكاتبه كنند .

پس از اينكه مراحلِ بالا اجرا شد ، معلّم مي ­تواند از دانش ­آموزان بخواهد راجع به موضوعي خاصّ انشا بنويسند . امّا بايد توجّه داشت كه اين موضوعات ملموس و قابل فهم باشد . معلّم بايد به دانش ­آموزان تذكّر دهد كه اگر به يك موضوع به صورتِ واحد نگاه كنند ، اطّلاعاتي كه در موردِ آن كسب خواهند كرد ، بسيار كمتر از زماني است كه آن موضوع را از ديدگاههاي گونه ­گون مورد بررسي قرار مي ­دهند . بنا بر اين ، اگر قرار باشد در باره يك درخت انشا بنويسند بايد درخت را به اجزاي آن يعني ؛ شاخه ، برگ ، تنه ، ريشه ، ساقه ، ميوه ، جوانه ، گُل ، رنگ و ... تقسيم كنند . سپس براي هر يك از اجزا ابتدا جملاتي را به صورتِ شفاهي بيان كنند و سرانجام راجع به آن انشايي بنويسند .  

جمله سازي از شهيد شكوهي 

انشانويسي در دوره راهنمايي

انشانويسي با كلمات پراكنده و تلفيق آنها : مي توان انشانويسي در دوره راهنمايي را با تلفيق كلمات مشخّصي آغاز كرد . حدود 5 تا 10 كلمه به دانش ­آموزان بدهيد و از آنها بخواهيد تا با آن كلمات انشايي بنويسند . كلمات بايد به گونه ­اي انتخاب شوند كه به هم مربوط باشند و فضاي خاصّي را در ذهن مجسّم كنند . در اين مورد بهتر است ابتدا كلماتي را انتخاب كنيم كه دانش ­آموزان با آن بيشتر سر و كار دارند . مثلاً اگر فصل زمستان است ، بهتر است كلماتي نظير ؛ ( سرما ، خانه ، بازي ، برف ، خستگي و ... ) انتخاب شود .

براي اينكه معلّم فرصت تصحيح همه انشاها را داشته باشد ، بهتر است از دانش آموزان بخواهد بيشتر از دو يا سه پاراگراف ننويسند . هنگام تصحيح بايد به درست بودن جملات و تازگي موضوع توجّه شود.

توصيف عيني : در اين نوع انشا از دانش ­آموز مي ­خواهيم درباره چيزهايي كه مشاهده مي ­كند و در محيط خود مي­ بيند ، قلم فرسايي و آنها را ، آنچُنان كه هست ، توصيف كند . در اين مورد لازم است نويسنده تمام خصوصيّات آنچه را كه ديده است يا مي­ بيند به دقّت بنويسد . دانش ­آموزان بايد ياد بگيرند كه براي نوشتن درباره چيزي ، بارها و بارها و از زواياي متفاوت به آن نگاه كنند . در اين نوع از انشا بايد از كليّات ، يعني قسمتهاي مهمّ شروع كرد و به جزئيّات رسيد و در صورت لزوم ، آن را با چيزهاي ديگر مقايسه كرد .  

به دانش ­آموزان ياد­آوري كنيد كه هر فردي ممكن است درباره اشيا يا پديده­ها چيزهايي به نظرش برسد و كشف كند كه شخص ديگري آن نكته را نيابد . بنا بر اين ؛ مشاهده هر فرد منحصر به فرد است .

از آنجا كه نقشِ مشاهده در نوشتنِ انشاهاي توصيفي غيرقابل انكار است ، بايد دانش ­آموزان را به مشاهده دقيق عادت دهيم . براي اين كار بايد دانش ­آموزان را به محيط ­هاي خارج از مدرسه نظير ؛ كتابخانه ، نمايشگاه ، پارك ، موزه ، خيابان ، بيمارستان و ... ببريم و از آنان بخواهيم با چشم و گوش باز بنگرند و بشنوند . با كنجكاوي و دقّت به در و ديوارها ، مغازه­ ها ، همسايه­ ها ، افراد محلّ ، روابط افراد ، رفت و آمدها ، سر و صداها و ... در اطراف خود ، خوب تماشا كنند .  

مطالعه آرام و بدون كلام : اگر مدرسه داراي كتابخانه مجهّزي باشد يا كتابخانه ­اي نزديك مدرسه باشد ، معلّم مي ­تواند با بُردن دانش ­آموزان به كتابخانه و يا در اختيار قرار دادنِ كتابهاي متناسب با سنّ آنها ، بخواهد كتابها را مطالعه كنند و در پايان چكيده داستان يا مطلب را در يك يا دو پاراگراف و حدّ اكثر در يك صفحه بنويسند . سپس در چند سطر ، نظر موافق يا مخالف خود را درباره كتاب اظهار كنند . از اين راه ، دانش آموزان به مطالعه ترغيب و تشويق مي­ شوند چون مطالعه بهترين روش و وسيله براي پيشرفتِ قدرتِ نگارش بوده و باعثِ ازدياد خزانه لغات دانش ­آموزان مي ­گردد . 

يادداشت روزانه : در اين مورد مي ­توان از دانش ­آموزان خواست دفتري را تهيّه كنند و خاطرات خود را در زمينه هاي گونه ­گون نظير ؛ اتّفاقاتي كه طيّ مسافرتها ، جشنهاي دسته­ جمعي و ... مي ­افتد يا نكات جالبي را كه از تلويزيون مي ­بينند و از راديو مي ­شنوند ، يادداشت كنند . نوشتن يادداشتهاي روزانه براي دانش ­آموزاني كه استعداد داستان ­نويسي دارند ، بسيار مفيد است .

مجلّه مدرسه : چُنانچه ممكن باشد ، مجلّه­ اي به صورت ماهنامه تنظيم كنيد كه نگارش و تنظيم آن به عهده دانش ­آموزان باشد . اين مجلّه بايد شامل قسمتهاي گونه ­گون باشد و مسئوليّت تهيّه هر قسمت را عدّه ­اي از دانش ­آموزان به عُهده بگيرند و زير نظرِ هيئت تحريريه ­اي كه از بين خودِ آنان انتخاب مي ­شود ، به فعّاليّت بپردازند . در اين زمينه ، مساعدت و همكاري اولياي مدرسه نيز ضروري به نظر مي ­رسد .

انشا در دوره متوسّطه

انشاي نقلي : عبارت است از بيان سرگذشتِ انسان ، جانور يا اشياست . هنگام نوشتن اين نوع انشا ، بهتر است خصوصيّات زماني و مكاني پديده مورد نظر قيد گردد .

انشاي تحقيقي : موضوع اين نوع انشا ، بحث و تحقيق در باره عقايد و افكار ، علوم و ادبيّات يا مسايل اجتماعي ، فلسفي و اقتصادي است .

انشاي تخيّلي : اين نوع انشا را مي ­توان بعد از اينكه دانش آموزان در زمينه توصيف عيني تمرينهاي كافي انجام دادند ، شروع كرد .

در توصيف تخيّلي ، نمي ­توان موضوع مورد نظر را از طريق مشاهده وصف كرد . بلكه بايد صحنه ­هايي را در ذهن مجسّم يا به تعبيري بازسازي كرد و چيزهايي را بدان افزود يا از آن كم كرد . ذكر اين نكته ضروري است كه دانش ­آموزان بايد بدانند كه بي­ ترديد هر تخيّل ذهني در واقعيّتهايي ريشه دارد كه قبلاً ديده يا شنيده ­ايم يا از طريق مطالعه بدان دست يافته­ ايم . پس هر چه اطّلاعات ما در اين موارد بيشتر باشد ، قدرت تخيّل ما نيز قوي ­تر خواهد بود . اگر دانش ­آموزان در نوشتن توصيفهاي عيني كوتاهي نكنند ، پس از مدّتي گنجينه ­اي از تخيّلات گونه ­گون فراهم مي ­آورند . بهتر است نوشتن انشاي تخيّلي را به شكل زير شروع كنيم .

الف ) ابتدا قصّه ­هاي مصوّري را كه فقط داري تصويرند به دانش ­آموزان نشان بدهيد و از آنها بخواهيد راجع به آنها انشايي بنويسند .

ب ) تعدادي از تصاوير يك قضيّه را به دانش ­آموزان نشان دهيد و از آنها بخواهيد راجع به آنها انشايي بنويسند .

پ ) موضوعي نظير ؛ يك روز برفي ، يك روز آفتابي ، آزمايشگاه مدرسه ما و ... به دانش ­آموزان بدهيد .

  

ت ) از دانش ­آموزان بخواهيد چهار عنصر اساسي را كه براي نوشتن يك داستان كوتاه لازم است ، طبق جدول فوق مشخّص كنند :

ـ در ستون اوّل دانش ­آموزان بايد نام شخصيّتهاي اصلي را ، كه در داستان نقشي ايفا مي ­كنند ، بنويسند.

ـ در ستون دوم بايد چيزهايي را كه فكر مي ­كنند ممكن است شخصيّت مورد نظر بخواهد باشد يا بخواهد داشته باشد و يا بخواهد انجام دهد ، ذكر كنند .

ـ در ستون سوم موانعي را كه احتمالاً ممكن است در برابر شخصيّتها سدّي ايجاد كند ، ذكر كنند .

ـ در ستون چهارم راههايي را بنويسد كه ممكن است از طريق آنها كاري به پايان برسد يا نتايجي به دست آيد .

پس از آنكه چهار عنصر اصلي داستان طبق جدول مشخّص شد ، دانش ­آموز مي ­تواند شروع به نوشتن يك داستان كند .

منابع :

اسپار ، برنارد ، آموزش در دوران كودكي ، ترجمه محمّد حسين نظري نژاد ، مشهد ، آستان قدس رضوي ، 1369 .

بهزادي بخش ؛ م ، انشا و نامه ­نگاري نمونه ، بي­ جا ، دنياي مطبوعات ، 1362 .

كلننر جان ، دبليو ، ارتباط گفتار ميان مردم ، ترجمه سيّد اكبر مير حسني و قاسم كبيري ، تهران ، امير كبير ، 1369 .

معرّفي گياهان دارويي فرومد ( 2 ) ـ انجير

انجير

 نام علمی :ficus   فیکوس    خانواده :   moraceeموراسه      

تهيّه ­كننده : عبّاس خوشی ، دانشجوی کارشناسی رشته تولید و استحصال گیاهان دارویی و معطّر  

منابع : پایان ­نامه دکترای داروسازی مهسا اساسی / طبّ سنّتی حکیم تهرانی/ گیاهان دارویی علی زرگری

انجير از باغهاي خيرآباد

انجير ؛ میوه بهشتی که خدا در قرآن بدان قسم خورده ، در تورات از آن یاد شده ، و نزد یونانیان باستان مقدّس و محترم شمرده شده است .

حدود 600 نوع انجير در دنیا وجود دارد . جزء میوه­ های مناطق گرم و نیمه گرم است . انجیر ؛ بومی آسیای غربی و کشورهای مدیترانه است .

انجيرهاي فرومد

فرومدیها در زبان محلّی به انجیر ، انجیل می­ گویند و از قدیم الایام با آن آشنایی داشته ­اند و مرغوبیّت آن زبانزد خاصّ و عامّ بوده و در « تاريخ بيهق » بدان اشاره شده است .

در فرومد 6 نوع انجیر وجود دارد . ( زرد ، سبز ، قرمز ، سیاه ، شاه انجیر، انجیر دیر رس )

نوع سياه آن در فرومد به انجيل استربدي / انجير استربندي ( روستايي در سمت جنوب فرومد ) معروف است .

درخت انجیر دوبار انجیر می ­دهد .

ـ مرتبه اوّل که فرومدیها به آن بَد انجیل مي ­گويند . [ منظور از ؛ بد انجيل/ باد انجيل ، انجير پُف كرده و باددار است . ]  

ـ انجیر قابل خوردن بعد از این دوره به دست می ­آید که در اواخر تیرماه شروع و تا اواخر شهریور ادامه دارد .

نوع دیگر انجیر دیرس یا زمستانی است که در اواخر فصل پاییز رسیده و تازه آن قابل خوردن است.

انجیر زرد هم خشک آن قابل خوردن است هم تازه آن ، هم مُربّای آن را باید تازه خورد . 

انجير خشك

طریقه خشک کردن آن در فرومد : یا در آفتاب است یا با گوگرد خشك مي ­شود که به آن دودی کردن می ­گویند . نوع آفتابی آن اورگانیک و سالم ­تر است ولی به نرمی و روشنی نوع دودی نمی ­رسد .

خواصّ انجیر

انجیر طبعی گرم و تر دارد . نقش عُمده در رفعِ یبوست دارد . 

امام رضا در باره خواصّ انجیر می ­فرماید : انجیر استخوانها را محکم ، موها را پُر پشت ، مرض و درد را از بین می ­برد . [ وسائل الشیعة ج 17، ص 133 ، ح1 ]

بوعلی سینا در کتاب قانون طبّ می ­نویسد : انجیر سبب عرق کردن می ­شود . کُندیها ( مرض ها ) را به سوی پوست می ­راند / خوردن آن باعث گرمی و آرامش می شود / غذایی که به انجیر رسد از هر میوه ­ای به ما بهتر است / انجیر نارسیده را به پوست مالند تا ضماد نهند در علاج خالها و زگیل ها / انجیر فربهی ( چاقی ) آورد/  آب شیرابه آن را با کف خردل مخلوط کرده و در گوش چکانند صداهای گوش را می خواباند . مُسهل است ، اثر آن به خاطر مادّه ­ای به نام موسین است که باعث تمیز کردن روده می ­شود / شیره آن نسبت به میوه آن مسهل قویتری است . خوردن آن بعد از بیماری طولانی تجویز می ­شود .

در گیاه درمانی غربی ؛ انجیر برای سرماخوردگی ، خلط سینه و همین طور در کم کاری روده تجویز می ­شود .

در بسیاری از کارخانه ­های داروسازی جهان ؛ از عصاره پوست و برگ انجیر پُمادها و کِرِمهایی را تولید می ­کنند که به دلیلِ قابض بودن ، می ­تواند تأثیرِ زیادی در بهبود بواسیر داشته باشد .

ترکیبات مهمّ

50 درصد انجیر خشک را قند تشکیل می­دهد . منبع خوب پتاس ، منیزیم ، کلسیم ، فسفر ، ویتامینهای A ، B ، C ، کالری زیاد ، موادّ ازته ، موادّ معدنی ، چربی ، آمینو اسید ، آنزیمهای مختلف و کاروتن است . منبع غنی از فیبر غذایی ، فیبر لیگنین غیرمحلول ، آهن ، روی ، کلسیم ، چربی ، پروتئین در انجیر وجود دارد .

طریقه و میزان مصرف براي موارد مختلف

دفع سموم از بدن : 50 گرم انجیر خشک را با یک قاشق پودر گیاه سداب (‌ برای زنان باردار توصیه نمی شود ) و یک لیوان آب به مدّت 1 دقیقه بجوشانید و صاف کرده و میل نماید .

اشتهاآور : 50 گرم انجیر خشک را به مدّت 15 روز یا بیشتر قبل از صبحانه ناشتا میل کنید البتّه صبحانه نباید از موادّ چرب یا تخم مرغ باشد . 

لاغرکننده : هر روز صبح ناشتا 10 عدد انجیر خشک و3 عدد مغز گردو کوبیده به مدّت 5 روز میل کنید .

تقویت حافظه : 100 گرم انجیر خشک و100 گرم مغز پسته و100 گرم بادام را کوبیده هر صبح ناشتا دو قاشق سوپخوری میل نمایید .

بهبودِ مجاری تنفّسی : انجیر و کشمش و خُرما و عناب را به مقدار مساوی با آبِ جوش دم کرده ، صاف کرده ، صبح ناشتا میل کنید .

رفعِ سُرفه ­های سرد : 10 روز ، صبح ناشتا قبل از طلوع آفتاب 25 گرم انجیر خشک میل کنید .

رفعِ سوزش مجرای ادرار : به مدّت 20 روز ، هر شب 10 عدد انجیر و 5 عدد آلو را در یک لیوانِ آب سرد ، خیس کرده صبح ها قبل از آفتاب آن را میل کنید ، بسیار آهسته بجویید تا با بُزاقِ دهان مخلوط شود .

سر باز کردن دُمَل یا کورَک : انجیر را کوبیده روی دُمَل یا کورَک بگذارید روزی 3 بار تعویض کنید و در هر بار تعویض ، محلّ را خوب شستشو دهید تا زمانی که سر باز زد ادامه دهید .  

بازیابی قوای جنسی : به مدّت 10روز ، ساعت 10 صبح و هنگام عصر 10 عدد انجیر خشک را خوب بجوید .   

رفعِ نفخ / گاز معده : 20 گرم انجیر با یک قاشق مرباخوری پودر سداب را در یک لیوانِ آب 10 دقیقه دَم کرده ، صاف کنید بعد از ناهار و شام میل کنید ، ورم معده را بر طرف می­ کند .

افزایش میل جنسی : انجیر و مغز گردو را به به طور مساوی بکوبید  و 20 مثقال  از آن را سه روز به جای صبحانه میل کنید .

رفعِ ریزشِ مو : برگ درخت انجیر را با مقداری آب جوشانده بعد صاف کنید در هفته دو بار سر را با آب به دست آمده بشویید .

بهبود بواسیر : برگِ درختِ انجیر را بعد از شستشو کوبیده ، ضماد را  روی بواسیر حدود 1 ساعت بگذارید ، این عمل را روزی 2 بار تا بهبودی کامل انجام دهید .

پاک کردن معده و روده و جلای کبد : انجیر خیس کرده را صبح ناشتا میل کنید .

نکته­ ها  

ـ برای تهّیه شربت و مربای انجیر به قند یا شکر نیازی نیست چون خود انجیر قند بالایی دارد در صورتِ تمایل ، مقدار بسیار کم ، شکر یا قند می ­توانید اضافه کنید .

ـ برای مصرفِ انجیرِ خیس شده ، بهتر است مقداری  را در یک ظرفِ چینی با آبِ سرد به مدّت 24 ساعت خیس کنید .

ـ بهترین انجیر رسیده آن است که آن را از درخت بچینیم .

ـ خوردنِ انجیرِ تازه و خشک به بانوان باردار توصیه می ­شود .

ـ اگر  1 و2 انجیر نارس را به ظرفِ حبوبات با گوشت یا حلیم اضافه کنید خیلی سریع آنها را لِه خواهد کرد .

ـ اشخاصی که دیابت دارند و کسانی که دارای اختلالاتِ معده و روده هستنند و اشخاص بسیار چاق به طور جدّی از مصرف آن خوداری کنند .

ـ زیاد خوردنِ انجیرِ قرمز ، زبان را زخم می ­کند .

شهيـد حسن اسكندري

« خطّه فريومد / فرومد » : در دوره ابتدايي با شهيد حسن اسكندري همكلاس بودم ، انسان خنده رويي بود . شايد اَواخر زمستان ۱۳۶۴ بود ( بعد از عمليات و الفجر ۸ ) آقاي موسوي ( يكي از بچّه هاي روستاي كلاته سادات ) مرا در فرومد ديد ، گفت : مهدي ، آقاي مرتضي احمدي قبل از عمليّات به من گفت : در كردستان فرمانده پايگاه بودم ، شرايطي پيش آمد كه يك سيلي به « حسن اسكندري » از بچّه هاي فرومد زدم . از من خواست كه از « حسن اسكندري » برايش حلاليّت بطلبم . شما در فرومد بهتر مي تواني ايشان را ببيني ، اين مطلب را به ايشان بگو .

بعد « حسن » را ديدم كه سوار بر موتور بود ، خندان به طرف من آمد و روبوسي كرديم و اين مطلب را به ايشان گفتم ؛ آن گونه كه حافظه ام ياري مي كند ،

با چهره اي باز گفت : « عيبي ندارد ، فرمانده بوده ، از روي غرض كه نزده است . »

اين البتّه آخرين ديدار ما بود . خداوند او را رحمت كند .

در تابستان 136۱ در شاهرود كارگري مي كردم ، اتّفاقا يك روز سر كار بنّايي با حسن اسكندري بودم ، بنّا سنگ چيني مي كرد كه سنگ دستش را بُريد ، آن روز حسن تلاش مي كرد كه خونريزي دست بنّا قطع شود .

در تاريخ 11 / 11 / 1391 هم او را در خواب ديدم ، خواب ديدم در فرومد هستم در كوچه بالا ، با پدرم بُنيان و پي ريزي ساختماني كه با سنگ در حال ساخت بود ( سنگ چيني شده بود . ) را نگاه مي كردم . حسن اسكندري و يكي ديگر ، به نظرم آمد . به حسن گفتم : چكار كرده اي ؟! چكاره اي ؟! خودت را گرفته اي ؟!

گفت : من سفيرم !

گفتم : سفير خدا كه نيستي ! آدم بايد سفير خدا باشد ! 

گفت : اتّفاقا سفير خدا هستم ! سفير در مكّه هستم ! ...

اكنون در ماه رمضان و روز شهادت امام علي (ع) ، وصيّتنامه آن « سفير خدا در مكّه » ! در اينجا درج مي شود .



. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

بسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

« وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللهِ أَمْوَاتًا ، بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبهِمْ يُرْزَقُونَ . » 

( آل عمران ، 3 / 163 )

مپندارید کسانی که در راه خدا کُشته بشوند مُرده­ اند نه بلکه زنده­ اند و در نزد خدا روزی می­ خورند .

و نگويید که ؛ « ناکام از دنیا رفت . » چون هیچ کامی شیرین ­تر از شهادت نیست .

وصیّتنامه شهید حسن اسکندری از فرومد شاهرود

اینجانب دست و بازوی شما رزمندگان را که همانا دست خدا بالای آن است می ­بوسم و بر این بوسه افتخار می­ کنم . امام خمینی

با درود بر خمینی بُت شکن و با سلام بر رزمندگان اسلام .

چند کلمه ­ای به عنوان وصیّت می ­نویسم .

سلام گرم من به پدر و مادر گرامی ­ام و برادران عزیزم و خواهران عزیزم .

عرض می ­کنم پدر و مادر عزیزم نمی ­دانم چگونه زحمات شما را جبران کنم .

من به جبهه آمدم تا دِیْنَم را به اسلام عزیز اَدا کنم .

پدر و مادر عزیز مبادا در شهادت من بگریید بگويید كه : « ناکام از دنیا رفت . » چون هیچ کامی شیرین ­تر از شهادت نیست .

خواهران و برادران عزیزم، شرمسار و خجلم از اینکه نتوانستم برای شما کارِ مفیدی انجام دهم.

برادرانم همیشه حسین ­وار زندگی کنید و در دنیا آزادمرد باشید .

خواهرانم شما هم موظّفید همانند زینب پیامِ شهیدان را به گوشِ جهانیان برسانید .

خدایا مرا ببخش ، از گناهانِ من در گذر ، تو کریم و رحیم هستی .

پیامم به آنان که بر ضدِّ اسلام برخاسته­ اند این است که هر چه زودتر به آغوش اسلام باز گردند ، در برابر خدا و شهیدان مسئول ­اند .

پیامم به ملّت این است که همیشه در صحنه باشند و راه سعادت ­بخش حسین بن علی (ع) را ادامه دهند و زینب ­وار زندگی کنند .

من با امام خمینی میثاق بسته ­ام و به او وفادارم زیرا که او به اسلام وفادار است و اگر چندین بار مرا بکُشند دست از او نخواهم کشید .

و اگر من شهید شدم تابوت مرا در خانه­ مان ببرید تا برادرانم و خواهرانم ببوسند و بعد به بهشت شهیدان فرومد ببرید .

« ... إِنَّا للهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ . » ، ( بقره ، 2 / ١٥٦ ) .

حسن اسکندری از فرومد

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

ـ با سپاس از همكلاسي پايه سوم راهنمايي ام در فرومد ، ( آقاي حسن رنجبر ) و دوست ديرينه ام ( آقاي محمّد لطفيان ) كه عكسها و وصيّتنامه شهيد را براي « خطّه فريومد / فرومد » فرستاده اند .

ـ متن وصيّتنامه عيناً از روي دستخطّ شهيد نوشته و فقط نشاني آيات بر آن افزوده شد .

شیخ حامد واعظی کاظمی « سبزواری »

شیخ حامد واعظی کاظمی « سبزواری »

( 1329 ـ 1410 ق )

مرحوم شیخ حامد واعظی

شیخ حامد فرزند عبدالقاهر و نوه علی­ اصغر سبزواری­ کاظمی ملقّب به « واعظی » ، از علمای معاصر قم بود . در رجب 1329 ق در کاظمین « عراق » متولّد گردید .

در سنّ 13 سالگی به سامرّاء رفت و مقدّمات را در آنجا آموخت و در سنّ 17 سالگی به تهران مهاجرت کرد . سطوح را نزد آیت ­الله سیّد ابوالقاسم کاشانی تلمّذ کرد ، سپس جهت وعظ و ارشاد عازم خراسان « فرومد » سبزوار شد ولی در پی مخالفت با دستگاه  حکومتی آن روز ( پهلوی ) به زندان افتاد و پس از آزادی به زادگاهش بازگشت و از محضر آیت­ الله شیخ فاضل لنکرانی « مقیم کاظمین » استفاده نمود و به ترویج مذهب و پرورش جوانان و تدریس همّت گماشت . در سال 1398 ق در پی فشارهای دولت عراق به ایران مهاجرت کرد و در قم سکونت اختیار نمود .

از آثار او 

1 ـ شرح البهجة المرضیّة ( سیوطی )

2 ـ شرح تبصرة المتعلّمین

سرانجام عصر روز شنبه 27 ربیع الاوّل 1410 ق مطابق با 6 آبان 1368 ش به سنّ 81 سالگی در یکی از بیمارستانهای تهران در گذشت و جسدش عصر روز یکشنبه در قم تشییع و در صحن حضرت معصومه علیه­السّلام به خاک سپرده شد .    

فرزندانش

1 ـ علّامه شیخ نورالدّین واعظی

2 ـ علّامه شیخ شمس ­الدّین

خاطرات

« نگارنده » اواخر عمر مترجم له را درک کردم ، مردی بسیار متین ، سنگین و موقّر بود ، گاهی اوقات به منزل دوستان و علماء می ­رفت .

به همین جهت نخستین بار ایشان را در منزل آیت ­الله سیّد محمّد شاهرودی ( دام ظلّه ) زیارت کردم . یک مرتبه هم همراه عدّه­ ای از اهالی کاظمین در روز عید قربان به زیارتشان شتافتم و با کهولت سنّ که بر بدنش حاکم بود از همه شخصاً پذیرایی نمود . و در همان سال موفّق شدم در مجلس روضه ای که در ماه محرّم الحرام منعقد می­ ساخت شرکت نمایم ، و در سالهای بعد هم شرکت جستم .

مردی با حقیقت و صفا بود ، قدّی خمیده و محاسنی سفید و قیافه گیرایی و جاذبه شدیدی داشت . همیشه در حال ذکر و یاد الله بود و میهمانان خود را از نصایح پدرانه و حکیمانه بهره­ مند می­ نمود . و همواره به جوانان نصیحت می ­کرد که از ایّام جوانی خویش تمام استفاده را ببرند . یکی از شاخص ­ترین دست ­پروردگان ایشان مرحوم حجة الاسلام سیّد علی علوی بود که تا آخر ایّام عمر از وی به نیکی یاد می ­کرد . متأسّفانه در اواخر عمر بیماری بر بدنش غلبه کرد و در منزل بستری بود .

[ تربت پاکان قم ، مجلّد اوّل ، شرح حال مدفونین در سرزمین قم ، عبدالحسین جواهرکلام ، انتشارات انصاریان ، قم ، چاپ اوّل ، 1382 ، صص 499 ـ 501 ]

مطالب زير در تكميل متن مذكور نوشته مي شود .

ـ مرحوم « خديجه » خواهر مرحوم « كربلا غلام فلّاح » همسر اوّل مرحوم « شيخ حامد » بوده است و نتيجه اين ازدواج 3 فرزند بوده است .

ـ مرحوم « رقيّه » خواهر مرحوم « شيخ محمّد سعيدي » همسر دوم مرحوم « شيخ حامد » بوده است و نتيجه اين ازدواج 14 فرزند بوده است .

ـ مرحوم « ربابه » ( متولّد اوّل جوزا 1275 ـ متوفّي 13 / 9 / 1370 ) خواهر مرحوم « شيخ حامد » همسر مرحوم « كربلا غلام فلّاح » ( متولّد سوم حوت 1270 ـ متوفّي 3 / 8 / 1366 ) بوده است .

« ربابه » در 17 سالگي و « كربلا غلام » در 23 سالگي در سال 1292با هم ازدواج كرده و حاصل آن ، مرحوم « حاجي رضا فلّاح » بوده است .

منزل حاجي رضا فلّاح / شيخ حامد

ـ منزلي كه در « سرحمّام » در ضلع جنوب غربي چنار ، بازسازي شده و از مرحوم « شيخ / حاجي رضا فلّاح » است ابتدا از مرحوم « شيخ حامد » بوده و هنگام اقامت در فرومد ، در آنجا ساكن بوده است . در واقع « شيخ رضا فلّاح » حياطِ مذكور را از دايي اش « شيخ حامد » خريده است .

ـ شيخ حامد گرچه متولّد « كاظمين » بوده امّا همانطور كه گفته شده : ( شیخ حامد فرزند عبدالقاهر و نوه علی­ اصغر سبزواری­ کاظمی ملقّب به « واعظی » ) است ، پدرش از فرومد به كاظمين عراق رفته و در آنجا با دختري اصفهاني ازدواج كرده ، پدر بزرگ شيخ حامد هم فرومدي / سبزواري بوده است .

[ چون فـرومـد از توابع سبـزوار بوده است ، بعضي فـرومـديها در جاهاي ديگر ، سبـزواري ناميده مي شدند . نام مرحوم شيخ محمّد عزيزي هم در كتاب تفسير « الجديد في تفسير القرآن المجيد » شيخ محمّد سبزواري ثبت شده است . ]

ـ نام پدر « شيخ حامد » ، « عبدالقاهر » نبوده بلكه « عبدالقهّار » بوده ، در سايت « آيت الله شمس الدّين واعظي » نام پدر و پدر بزرگش اين گونه نوشته شده است . « آية الله الشيخ حامد نجل الخطيب البارع الشيخ عبد القهّار الواعظي ( قدّس سرّه ) . »

ـ‌ آية الله العظمى شمس ­الدّين الواعظي از مراجع نجف در سایت رسمی خود ، از مرحوم پدرش به عنوان استاد خود یاد کرده است .

نتيجه : « شيخ حامد » اصالتاً فرومدي است و آن گونه كه نويسنده محترم « تربت پاكان قم » نوشته گذرا براي وعظ به « فرومد » يا آن گونه كه او نوشته « فرند » نيامده است . فرزندان آن مرحوم هم فقط دو تن نيستند . به عنوان مثال ؛ آقاي « عماد واعظي » يكي از فرزندان آن مرحوم ، عكس پدرش را در اختيار « خطّه فريومد / فرومد » قرار داد .

معرّفي گياهان دارويي فرومد (1) ـ خاكشير

خاکشیریسم !

داستان آن دلّاک ( کارگر حمّام ) را حتماً شنیده ‌اید ؟ در زمان قدیم که حمّام‌های چهل ستون چهل پنجره بود ـ و حالا چیزهای دیگری جانشین آنها شده ـ دلّاک‌ها تمام علوم را دارا بودند و معمولاً مورد مشورت همه‌ شخصیّت‌ها قرار می ‌گرفتند ، چون در یک حالتی مشتری در اختیار دلّاک واقع می‌ شد که کاملاً تسلیم او بود ، مدّت حمّام هم معمولاً طولانی بود ، بنا بر این درد دلها و اسرار مشتری در ضمنی که دلّاک مشغول کیسه کشیدن او بود باز می ‌شد ،

یک روز یک مشتری ، در حالی که زیر دست دلّاک بود ، با او درد دل می ‌کرد و می ‌گفت : مدّتی است کمرم درد می‌ کند و شبها نمي‌ توانم بخوابم ، هر دوایی هم که خورده‌ ام نتیجه ‌اي نداده ...

دلّاک گفت : اتّفاقـا دوای این خیلی ساده است ، شما یک سیر خاکشیر بگیرید و شب در آب نم کنید و بگذارید تا صبح خیس بخورد ، بعد صبح ناشتا میل کنید ، همین !

مشتری هم اظهار تشکّر کرد . پس از مدّتی باز مشتری گفت : نمي‌ دانم علامت پیری است ! چشمم کم نور شده دکتر می‌گوید : باید عینک بزنی ، و عینک زدن هم برای من قابل تحمّل نیست ، نمي‌ دانم چه بکنم ، چشمم به خط قرآن نمي ‌گیرد .

دلّاک بی ‌درنگ حرف او را می‌ بُرد و می ‌گوید : اتّفـاقـا امتحان شده، شما یک سیر خاکشیر می ‌گیرید ، شب نم می ‌کنید ، ناشتا پیش از صبحانه میل فرمایید ، سه شب این کار را بکنید افاقه می‌ شود .

باز مدّتی می‌ گذرد و مشتری چند تا مرض دیگرش را می ‌گوید . دلّاک باز هم همین خاکشیر را تجویز می ‌کند .

در آخِر مشتری برای اینکه مسیر حرف را عوض کند می ‌گوید : زندگی ها خیلی عوض شده ، با همین حقوق و همین درآمد ، چند سال پیش من یک زندگی مرفّهی داشتم ، حالا درآمدهایی هم بر حقوق من اضافه شده ، باز هم هشتم گرو نُهم است ، به طوری که از چشم طلبکارها اصلاً از خانه نمي‌ توانم بیرون بیایم !

دلّاک می ‌گوید : یک سیر خاکشیر شما نم می کنید و ...

مشتری اعتراض می ‌کند که این چه جور دوایی است که هم به درد کمردرد می‌ خورد ، هم به درد چشم درد می ‌خورد و هم به درد قرض ؟!

دلّاک توضیح می‌ دهد که : سی سال تمام است من هر شب یک سیر خاکشیر نم می ‌کنم ، صبح ناشتا می‌ خورم ، و تا حالا هیچ بدی از آن ندیده ‌ام ! 

[ مجموعه آثار 9 ( تشيّع علوي و تشيّع صفوي ) ، دكتر علي شريعتي ، انتشارات چاپخش ، چاپ دوم ، 1377 ، ص 29 ـ 30 ]

شما گمان نكنيد كه عبّاس خوشي « مطبّ يا كلينيك خاكشيريسم » باز كرده و براي هر درد شما مي گويد : مقداري خاكشير ناشتا ميل كنيد ! ايشان « دانشجوی کارشناسی تولید و استحصال گیاهان دارویی و معطّر » است ، با خاكشير شروع كرده ، چون ماه رمضان است ، اين مطلب قرار بود هفته پيش در « خطّه فريومد / فرومد » درج شود ، ولي دير خيسانده شد براي روز سه شنبه ، خوب نم نكشيده بود ! ايشان قول داده مرتّب گياهان دارويي فرومد را براي شما معرّفي كند . با عكس گياهان دارويي و منبع و مأخذ . براي همين هم در قسمتِ موضوعات ، « گياهان دارويي فرومد » افزوده شد . 

حجة الاسلام سيّد حسن ضيايي كه در سيماي خراسان رضوي در مورد « طبّ گياهي و طبّ المعصومين » سخن مي گويد ، اصالتاً فرومدي است . ايشان در پايان درس حوزوي ، نيم ساعتي هم « طبّ گياهي و طبّ المعصومين » درس مي دهد .

دكتر احمد امامي از دانشكده داروسازي دانشگاه علوم پزشكي مشهد ، براي تهيّه گياه « نوروزك » به فرومد سفر كرده و در مورد همان گياه ، يك مقاله علمي نوشته است .

تاريخ فريومد هم گواه است كه اين خطّه استعداد خوبي در اين زمينه دارد به عنوان نمونه ابن فُندُق مي نويسد :

( يازدهم ) در ديه ششتمد آبى [ گلابي ] باشد شيرين گران سنگ كه مدّتى بتوان نهاد كه خلل نپذيرد و انجيرى باشد زرد لطيف چُنانكه از لطافت خشك نتوان كرد ، و انجير سفيد و زرد فريومد خُشك توان كرد .

( بيست و ششم ) در ديه فريومد انجير سرخ و انجير زرد خيزد چُنانكه خشك كنند ، و در كتاب قانون آورده است كه بهترين انجيرها و موافق ‏تر با طبع مردم انجيرى بود كه اوصاف آن در انجير فريومد موجود است ، و آنجا كاريزهاى آب بسيار است ، و هواى سهلى و جبلى دارد ، ميوه آن به غايت موافق بود ، و از تَناول آن امراض كم تر تولّد كند .

 ( بيست و هفتم ) در فريومد و حدود آن خليه منج انگبين باشد و عسلى به غايت كمال چُنانكه در ديگر نواحى نيشابور مثل آن نيست .

ـ ابوالحسن علیّ بن زید بیهقی ( ابن فُندُق ) ، تاریخ بیهق ، کتابفروشی فروغی/ چاپخانه اسلامیه ، چاپ دوم . ص 278 و 280

گر چه مطلب مذكور در كتاب قانون يافت نشد امّا در مطلوبيّت انجير زرد فريومد شكّي نيست . اين يكي گفتني نيست ، خوردني است !  

انجير زرد فرومد

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خاکشیر

عبّاس خوشي

گردآورنده : عبّاس خوشی ( دانشجوی کارشناسی تولید و استحصال گیاهان دارویی و معطّر )

« گیاهان دارویی و گیاه درمانی » دكتر محمّدحسین صالحی سورمقی

« گیاهان دارویی » دكتر علی زرگری

نامهای فارسی : خاکشی ، خاکشیر       انگلیسی : descurainia  sophia  

خانواده : شب بو 

خاکشیر گیاهی است علفی ـ بوته­ای یک یا دو ساله ، گاهی به یک متر هم می ­رسد قسمت دارویی گیاه ، دانه است که پس از رسیدن مورد استفاده قرار می گیرد . در اکثر نقاط ایران به صورت خودرو می روید از جمله در مزارع فرومد . در فصل بهار کشاورزان آن را به صورت دسته دسته جمع کرده ، روی پارچه خشک می کنند بعد آن را پاک کرده  و میوه خشک شده آن را جدا نموده ، مورد استفاده قرار می گیرد .

در فرومد بوته اين گياه ، قبل از آنكه داراي ساقه شود ، تقريباً با گويش محلّي « علف گربه » نامبردار است و به عنوان سبزي آش مورد استفاده قرار مي گيرد .

ترکیبات مهمّ : مهمّ ترین ترکیبات گلوکز اینولات هاست از دیگر ترکیبات آن اسیدهای چرب پالمیتیک لینولینک الوئیک واستئاریک می باشد .

املاح موجود در دانه شامل ؛ گوگرد ، کُلُر ، فُسفر ، آهن ، پتاسیم ، کَلسیم ، سدیم و منیزیوم است . دانه همچُنین حاوی پروتئین صمغ موسیلا چربی و ترکییبات ازت دار می باشد .

طریقه و میزان مصرف :  

خیسانده : خاکشير را در آب سرد خیسانده و میل کنید .

ـ در ایران خاکشیر مخلوط با آب سرد به عنوان ملیّن و خنکی استفاده می شود . تب بُر و پایین آورنده دمای بدن است .  

ـ برای نیکویی رنگ رُخسار هر روز دو مثقال خاکشیر و چهار مثقال شَکَر  تا 10 روز به صورت خوراکی مصرف شود .

ـ برای چاق شدن ، یک قاشق خاکشیر با شیر تازه روزی یک لیوان  مفید است .

ـ برای برطرف کردن جوش های صورت یک قاشق ترنجبین با دو قاشق غذا خوری خاکشیر مخلوط و هر روز صبح ناشتا تا دو هفته میل شود .

جوشانده : یک قاشق غذاخوری خاکشیر را به مدّت 10 دقیقه با یک لیوان آب جوشانده و پس از سرد شدن میل نمایید .

در طبّ عوام و سنّتی به عنوان ادرارآور ، تب بُر و برای رفع التهاب کُلیه ، دفع کِرم و درمان آب آوردن انساج به صورت جوشانده استفاده می شود .

ـ برای دفع سنگ کُلیه از مخلوطِ خار شتر و ترنجبین به صورتِ جوشانده صبحِ ناشتا مصرف گردد .

ضماد : برای بهبود زخم  جراحات و رفع وَرمها  خاکشیر به اندازه مصرف کوبیده به صورت ضماد در آورید و روی موضع مورد نظر بمالید . 

ـ برای درد نقرس ضماد آن استفاده می شود .

نکته مهمّ : دانه خاکشیر باید در ظروف در بسته دور از نور ، حرارت و رطوبت نگهداری شود .

 خـاكشيـر