از خدا خواهیم توفیق ادب

 آبان ماه 1395 در « خطّۀ فریومد / فرومد » مقاله­ای با عنوانِِ « حسینیّه­ ها در فرومد » نوشتم که حاوی نقدها و پیشنهادهایی بود ، یکی از آن موارد این بود که ؛ چرا باید برای روضه خوانی که آن را در ادامۀ کار پیامبری می دانند هزینه دریافت کنند و ...

همان وقت یکی از خوانندگانِ محترم چند پرسش داشت که بر حسبِ اولویت پاسخِ اوّلین پرسشِ آن را در همین خطّه با عنوان  « پاسخ به یک پرسش » نوشتم :

یکی از خوانندگانِ محترمِ وبلاگ و کانال خطّۀ فریومد / فرومد در بارۀ موضوع قبلی که درج شده ، چند مطلب از من پرسیده است یکی از پرسشهای ایشان این است :

ـ شما بفرمایید واسه یک روحانی اگر حقوقی جمع نشود از کجا زندگیش را تأمین نماید ؟

در یادداشتهای استاد مطهّری ، ج 1 و ‏6 ، در این موضوع رفرنسهایی ( ارجاعهایی ) داده شده است .و به این پرسش ، پاسخ داده است ، یعنی هم خودِ شهید مطهّری چُنین دیدگاهی دارد و هم برای دیدگاهِ خودش از سخنانِ « محدّث نوری » و « شهید بهشتی » استفاده کرده است . من هم در پاسخ از همان سخنانِ شهید مطهّری بهره جُستم .

پاسخ این پرسش را از زبانِ شهید مطهّری بشنویم :

در یادداشتهای استاد مطهّری ، ج 1 و ‏6 ، در این موضوع رفرنسهایی ( ارجاعهایی ) داده شده است .

اُجرتِ مؤذّن را از اقسامِ سُحت شُمرند ... و  روضه خوان ...

لؤلؤ و مرجان ، میرزا حسین نوری طبرسی ، ( محدّث نوری ) ، انتشارات فراهانی ، چاپ اوّل ، 1391 ، ص 32 ـ 33

چرا در رسالتِ اُجرت نیست ؟

اساساً بزرگترین اشكالِ روحانیّت یا یكی از بزرگترین اشكالات این است كه منبر شغل و حِرفه و كاسبی است و در نتیجه افرادی كه واقعاً علاقۀ معنوی به دین ندارند و اخلاصی در كارشان نیست به حُكمِ اینكه از عهدۀ صنعت و هنرنمایی منبری بر می ­آیند این شغل را در میانِ مشاغل انتخاب می ­كنند و بدیهی است كه كاسب دنبال این است كه طوری معامله كند كه سودِ بیشتر ببرد و كاری ندارد به اینكه نتیجه برای دین و برای مصلحتِ مردم چیست ؟

یادداشتهای استاد مطهّری جلد یك‏

مشکلِ اساسی در سازمان روحانیّت

ده گفتار ، شهید مرتضی مطهّری ، انتشارات صدرا ، چاپ چهارم ، پاییز 1367 ، ص 278 ـ 315

روحانیّت در اسلام و در میانِ مسلمانان

این مقاله در کتابِ « بحثی درباره مرجعیّت و روحانیّت » به قلمِ جمعی از دانشمندان در سالِ 1341 بعد از وفاتِ حضرت آیت الله العظمی بروجردی توسط شرکت سهامی انتشار ، به چاپ رسید

بحثی در بارۀ مرجعیّت و روحانیّت ، به قلم جمعی از نویسندگان ، شرکت سهامی انتشار ، 1341 ، ص 129 ـ 161

بعد از آن چند نمونۀ دیگر با عنوانِ « چند نمونۀ عملی برای مواردِ قبلی » از کتابهای شهید مطهّری و دیگر علما که در این زمینه بود ، بر این مطلب افزودم با این عنوانها :

 کار و  احساس شخصیّت

تعلیم و تربیت در اسلام ، شهید مطهّری ، انتشارات الزّهرا ، 1366 ، ص 270 ـ 271

قسمتی از  شرح حال حاج آخوند ملّا عبّاس تربتی

فضیلتهای فراموش شده ، ( شرح حال حاج آخوند ملّا عبّاس تربتی ) ، حسینعلی راشد ، انتشارات اطّلاعات ، چاپ هجدهم ، 1382 ، ص 103 ـ 104 

 وضع‌ تحمّل ‌و بردباري ‌علاّمه‌ در شدائد و گرفتاريها

مهر تابان ـ آیة الله سیّد محمّدحسین حسینی طهرانی

در ادامۀ مطلبِ قبلی ـ مسئلۀ ارتزاقِ اهلِ عِلم

خاتمیّت ، شهید مطهّری ، انتشارات صدرا ، چاپ 34 ، 1394 ، ص 102 ـ 105

قسمتی از  زندگینامۀ آقا نجفی قوچانی

سیاحت شرق یا زندگینامۀ آقا نجفی قوچانی ، تصحیح ؛ رمضانعلی شاکری ، انتشارات امیرکبیر ، چاپ ششم ، 1378 ، ص 44 و ص  74 ـ 76 و  ص 530 ـ 531 و ص 534 ـ 535

یک تجربۀ عینی ـ حاج شیخ احمد نجف ­آبادی

 آشنایی با قرآن / 9 ، شهید مطهّری ، انتشارات صدرا ، چاپ اوّل ، 1380 ، ص 163 ـ 165

🌴شهید مطهّری در سال 1341 یعنی بیش از پنجاه سالِ پیش گفته است :

🌺 « در قدیم سطحِ فکرِ مردم پایین بود ، کم تر در مردم شکّ و تردید و سؤال پیدا می  شد ، حالا بیشتر پیدا می  شود . طبیعی است وقتی که فکر ، کمی بالا آمد سؤالاتی برایش طرح می  شود که قبلاً مطرح نبود . باید شکّ و تردیدش را رفع کرد و به سؤالات و احتیاجاتِ فکری  اش پاسخ گفت . نمی  شود به او گفت : برگَرد به حالتِ عوامّ ، بلکه این خود زمینۀ مناسبی است برای آشنا شدنِ مردم با حقایق و معارفِ اسلامی . با یک جاهلِ بی  سواد که نمی  شود حقیقتی را به میان گذاشت .

بنابراین در هدایت و رهبری نسلِ قدیم که سطحِ فکرش پایین  تر بود ما احتیاج داشتیم به یک طرزِ خاصّ بیان و تبلیغ و یک جور کتابها . امّا امروز آن طرزِ بیان و آن طرزِ کتابها به درد نمی  خورد ، باید و لازم است رِفُرم و اصلاحِ عمیقی در این قسمتها به عمل آید ، باید با منطقِ روز و زبانِ روز و افکارِ روز آشنا شد و از همان راه به هدایت و رهبری مردم پرداخت .

 نسلِ قدیم اینقدر سطحِ فکرش پایین بود که اگر یک نفر در یک مجلس ضدّ و نقیض حرف می  زد کسی متوجّه نمی شد و اعتراض نمی  کرد ، امّا امروز یک بچّه که تا حدودِ کلاس 10 و 12 درس خوانده همین که برود پای منبرِ یک واعظ ، پنج شش تا و گاهی ده تا ایراد به نظرش می  رسد . باید متوجّه افکارِ او بود و نمی  شود گفت : خفه شو ، فضولی نکن . »

 ده گفتار ، انتشاراتِ صدرا ، چاپ چهارم ، 1367 ، ص 215  

در این میان یکی از فرومدیها که در فضای مجازی خود را با نامهای مستعار معرّفی می کند و ادّعا دارد که 20 سال درس دین خوانده و در علم کلام تخصّص دارد ( به جهتِ دیدگاه من و درج سخنان شهید مطهّری و شهید بهشتی و محدّث نوری و آقا نجفی قوچانی و ...  ) در تلگرام شخصی من نوشته است :

 

 

مرگ بر ...

دانش آموز ابتدایی که بودم ، دانش آموز زیاد بود و کلاس کم . نصفِ دانش آموزان نوبتِ صبح به مدرسه می رفتند و نصفِ دیگر نوبتِ بعد از ظهر . همزمان با اینکه دانش آموزانِ نوبتِ صبح از مدرسه بر می ­گشتند ، دانش ­آموزانِ نوبتِ بعد از ظهر به مدرسه می ­رفتند و معمولاً با هم برخورد داشتند . وقتی همدیگر را می­ دیدند دانش آموزانِ نوبتِ صبح به بچّه­ هایی که در حالِ رفتن به مدرسه بودند می­ گفتند : ما که آمدیم حالا شما بروید تا ...

فحشها و کلماتِ هرزی بود که از دهانِ دانش­ آموزان بیرون می ­ریخت . در کلاس هم اوضاع بهتر از این نبود ، مثلاً معلّم سؤالی می ­پرسید ، دانش آموزان دستهایشان را بالا می ­بُردند که :

آقا ما بگیم ؟ آقا ما بگیم ؟

ـ رضا تو بگو

رضا پاسخ نادرست می­ داد .

ـ بقیّۀ دانش آموزان : خوب خیط شدی ؟! خوب کِنِف شدی ؟!

دوباره : آقا ما بگیم ؟ آقا ما بگیم ؟

ـ حسین تو بگو

حسین پاسخ درست می­ داد .

بقیّۀ دانش­ آموزان : خوب ، حالا که چی ؟ نتراشیدۀ نخراشیده !

..........................................................................

سال 1357 من کلاس پنجم ابتدایی بودم ، از همانجا شعارهای مرگ بر شاه و مرگ بر بختیار شروع شد . دو نفر از معلّمان دورۀ راهنمایی هم به نام اصغری و هادوی بودند ، نمی دانم چه مطلب و موضوعی بود که بر یکی درود و بر دیگری مرگ می فرستادند ؟!

برای ارودیی ما را به شاهرود بُرده بودند یادم هست در خیابان به صفّ راه می رفتیم و شعار می دادیم :

شریعتمدار ! سَرت روی دار

شاید در برابر یک درود ، ده تا مرگ می گفتیم :

درود بر خمینی

مرگ بر شاه ، مرگ بر بختیار ، مرگ بر آمریکا ، مرگ بر انگلیس ، مرگ بر شوروی ، مرگ بر اسرائیل

چین ، شوری ، آمریکا ـ دشمنانِ خلقِ ما

مرگ بر منافق ، مرگ بر صدّام ، مرگ بر آل سعود ، مرگ بر ضدّ ولایت فقیه

نام شخصیّتها را در اینجا نمی آورم که چقدر مرگ بر آنها گفته شد ، اگر در دوره ای موّقت درود و سلامی گفته شده ، بعد چند برابر آن مرگ نثارشان شد .

..........................................................................

تعدادِ درودها و مرگها را بشمارید ، کدام بیشتر است ؟

شما هیچ وقت دیده­ اید که در یک کلاسِ درس ، دانش ­آموزان ، همکلاسی خودشان را خیرخواهانه تشویق کنند ؟ خودشان تشویق کنند نه اینکه چون معلّم گفته : بچّه­ ها دست بزنید ، دست بزنند . تشویق ، نه انجام دادنِ تکلیف .

هیچ وقت دیده­ اید ، بچّه­ ها به جهتِ پیروزی همکلاسی­ شان شیرینی پخش کنند ؟!

هیچ وقت دیده­ اید دانش ­آموزان خیرِ همکلاسی ­شان را بخواهند ؟!

هیچ وقت دیده اید که دانش ­آموزانِ یک کلاس نامهای خوب روی هم گذاشته باشند ، نه نامهای نامناسب ؟!

هیچ وقت دیده­ اید در جمعِ همسایگان نامهای نیک روی هم گذاشته باشیم ؟

در جمعِ اقوام و خویشان چطور ؟!

در جمعِ دوستان ؟!

در جمعِ خانواده ؟!

خواهر و برادرها ؟!

پدر و مادرها ؟!

  چند لقب

شما القابی را که فقط برای نام علی در فرومد به کار می رود ، مرور کنید .....
اینها القابی است که در فرومد برای نام « علی » به کار می ­رود ! علی که نامِ خداست و به معنای عُلُوّ و رَفعَت و بلندمرتبه است . علی که نامِ پیشوایانِ پارساست و والدین به حُکمِ وظیفه فرزندانِ خود را علی نامیده­ اند ، نام چهار امام شیعه « علی » است امّا در فرومد ؛ مثلِ ابوبکرِ سبزوار ( در مثنوی مولوی ) ، زار و نحیف شده ­اند . این البتّه منحصر به نامِ علی نیست ، نامِ ابراهیم و اسماعیل و محمّد و حسن و حسین و ... هم از گَزند اینگونه القاب در اَمان نمانده­ اند ! در صورتی که قرآن می ­فرماید :  وَ لا تَنَابَزُوا بِالألْقَابِ

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا يَسْخَرْ قَومٌ مِنْ قَوْمٍ عَسَى أَنْ يَكُونُوا خَيْرًا مِنْهُمْ وَ لا نِسَاءٌ مِنْ نِسَاءٍ عَسَى أَنْ يَكُنَّ خَيْرًا مِنْهُنَّ وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ وَ لا تَنَابَزُوا بِالألْقَابِ بئْسَ الاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الإيمَانِ وَ مَنْ لَمْ يَتُبْ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ .

( حُجُرات ، 49 / ١١ )

ما در مدرسه آموزش دیدیم و اینها را به جامعه آوردیم ، یا جامعه مدرسۀ بزرگی است که همه دانش آموزانِ آن هستیم ؟!

معرّفی مختصر فریومد / فرومد

 

فریومد / فرومد

مهدی یاقوتیان ـ کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث و پژوهشگرِ تاریخ محلّی

myaghoutian@yahoo.com

« فریومد » نامِ قبلی و قدیمی روستای « فرومد » بوده است . این روستا در مرزِ استانِ خُراسانِ رضوی و استانِ سمنان قرار دارد .

قدیمی ­ترین مطلبی که دربارۀ فریومد / فرومد مطرح شده ، « سـرو فریومد » است . کتابِ تاریخ بیهـق ( که در قرنِ ششم هجری نوشته شده ) بدان اشاره کرده و در آنجا گفته است : این سَرو 1691 سال یعنی 17 قرن قِدمت داشته که به دستِ زرتشت کاشته شده است ، از قرنِ ششم تا کنون نُه قرن گذشته یعنی می­توان گفت : پیشینۀ این روستا حدّاقلّ به 25 الی 26 قرن قبل بر می ­گردد . سَرو فریومد و سَرو کِشمر / کاشمر هر دو به دستِ زرتشت کاشته شده ، سَرو کاشمر بُریده و سَرو فریومد سوزانده شده است .

دومین مطلب گذرِ امامِ هشتمِ شیعیان از فریومد در مسیرِ هجرتِ تاریخی خود می­باشد که برای فرومدیها شَعَف ­اَنگیز است .

 

سومین مطلبِ تاریخی « مسجد جامع فریومد » است ، گر چه بسیاری از نقوش و کتیبه ­های آن از بین رفته امّا هنوز از پسِ قرنها پابرجاست ، ساختِ مسجدِ جامعِ فریومد به دورۀ سلجوقیان یعنی قرنِ ششم باز می­ گردد و بعضی آن را تا قرنِ دوم هم جلوتر بُرده­ اند چون شبیه مسجدِ جامعِ شیراز است که در قرنِ دوم به دستِ عَمرو لیث ساخته شده است . برخی آن را آتشکده دانسته ­اند که بعد تبدیل به مسجد شده است .

چهارمین اثرِ تاریخی که اکنون تَلّی خاک از آن برجای مانده ، مخروبه ­های قَلعه و عِمارتِ شهرستان است ، که به دستِ علاء الّدین محمّد وزیر در قرنِ هشتم ساخته شده ، در قرنِ هشتم فریومد مرکز ِایالتِ خُراسانِ بزرگ بوده است .

پنجمین اثرِ تاریخی ، خانقاه فریومد است ، از خانقاه چیزی بر جای نمانده ، بلکه محلّه ­ای بدین نام است امّا خوشبختانه وقفنامۀ مکتوبِ آن در کتابِ « حدائق الوثائق » نوشتۀ حکیم ­الدّین محمّد بن علی النّاموس خواری فریومدی موجود است . در قسمتی از این وقفنامه آمده است :

و بَعدَما که این بُقعه را بر زُمرة زُوّار و فِرقِة فُقراء و رَفَقة ابناء السّبیل وقف گردانید ، جهتِ اطعامِ طوائفِ اُمَم ، عَلی تَفاوُتِ مَراتِبِهِم و تَبایُنِ مَذاهِبِهِم . حالیا املاک که بارز می­گردد در این مواضع مذکوره بر این بُقعة متبرّکه وقف کرد و چون محبّتِ اولادِ رسول ـ صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ سَلَّمَ ـ سراپای وجودِ مبارکِ او را مزیّن گردانیده است و با اجزا و اعضای او ، کَالدَّمِ وَ اللَحمِ در آمیخته ، شرط فرمود که ؛

* خادمِ این خانقاه تابعِ اهلِ نبی و معتقدِ شیعۀ امیرالمؤمنین علی ولیّ ـ عَلیهِمُ الصّلوة وَ السَّلامُ ـ باشد .

* و از سرِ کَرَم بی­نهایت و اِنعامِ بی­منّت لفظِ مبارک راندند که هر چه بدین بُقعه فرود آید ـ عَلی اَیِّ مَذهَبٍ یَکونُ مِنَ المَذاهِبِ الاِسلامِیَّةِ ـ مدّت مُقام بی­شرط ثَلاثَةِ اَیّام او را اِطعام کند . لا یَقتُرُ وَ لا سَرَفَ و اِن کانَ لا بُدَّ مِنَ الطَّرَفَینِ فَالسَّرفُ فَاِنَّهُ اَولی بِالشَّرَفِ .

این جملات یادآورِ سخن ابوالحسن خرقانی است که گفته است : هر كه بر اين سَراي درآيد نانش دهيد و از ايمانش مپرسيد ، آن را كه در نزدِ خداي تعالي به جاني اَرزد در نزدِ بوالحسن به ناني ارزد .

هر تَن كه خداي را به جـاني ارزد

بايـد كه تـو را نيز به نـانـي ارزد

از لطفِ تو گر غَمزده ­اي شـاد شود

نـزدِ خِـرَد اين مُلك جهـاني ارزد

دیوان ابن ­یمین ، ص 669

 

ششمین اثرِ تاریخی را می­توان آرامگاهِ ابن ­یمین فریومدی قطعه­ سَرای معروف بر شُمرد . تعمیرِ این آرامگاه به سالِ 1353 خورشیدی بر می ­گردد امّا خودِ این شاعرِ قطعه ­سرا زاده شده به سالِ 685 و درگذشته به سالِ 769 هجری قمری است . به گفتۀ دولتشاه سمرقندی در « تذکرة الشّعراء » ، ابن ­یمین در صومعۀ پدرش دفن شده است ، پس این آرامگاه نشانِ از دو شاعرِ فریومدی دارد . پدرِ ابن­ یمین ، محمّد طُغرایی در سالِ 722 در فریومد درگذشته و صاحبِ چند کتاب است که نسخه­ های خطّی آن در حالِ آماده شدن برای انتشار است .

دو مزار هم در فریومد هست که یکی وابسته به همان خانقاه و دیگری مرتبط با ساداتِ زُباری است ، یعنی فرزندانِ مُحدّث ابویعلی زید که از فریومد به اصفهان رفته و در آنجا درگذشته ، آرامگاهِ شاه زید یا امام زید در اصفهان مُنتَسب به اوست .

خاندانِ زنگی فریومدی به پنج نسل وزیر بوده ­اند ، علاء الدّین محمّد و پدرش عماد الدّین محمّد و محمود و طاهر زنگی فریومدی و علاء الدّین هِندو و چند تَنِ دیگر .

علاء الدّین محمّد به دستِ سربداران به قتل رسیده ، یعنی فریومد از درگیری سربداران که در حَوالی باشتین است بی ­نصیب نبوده ، شیخ حسن جوری از همان حوالی به سبزوار آمده و با شیخ خلیفه که در مسجد سبزوار به دار آویخته شده همداستان گشته است . آرامگاهِ شیخ حسن جوری نیز در 12 کیلومتری فرومد یعنی میرعَلَم و فیروزآباد است .

دانشمندانِ فریومدی بسیارند ، حوزۀ علمیّۀ عمادیّه در کنارِ مسجدِ جامع ، محلِّ نَشو و نمای دانشمندان و نوشتنِ کُتبِ تفسیر و سایرِ علوم بوده است . حکیم ­الدّین فریومدی در قرنِ هشتم در فریومد دار الحَدیث تأسیس کرده است .

 

بیمارستانِ فریومد که دکتر شریعتی دوبار در مجموعه آثارش بدان اشاره کرده و به استنادِ آن گفته ، در قرنِ هشتم دختران پرستار و نِرسینگ بوده ­اند و شروعِ پرستاری از جنگِ جهانی اوّل توسّطِ خانم نایتینگِل نیست ، مربوط به اسلام و فرهنگ شرق و نمونه­هایی مانندِ بیمارستانِ همین روستاست .

 

تفسیر الجدید را شیخ محمّد عزیزی / سبزواری از همین روستا نوشته که در بیروت در هفت مجلّد منتشر شده و یکی از مراجعِ کنونی پایگاه علمی نجف آیت ­الله العظمی شمس ­الدّین واعظی زادۀ همین روستاست . موطنِ اصلی پدرش شیخ حامد و پدرانش نیز در همین روستا بوده است .

حكيمان و دانشمندانِ فريومد / فرومد

سیّد اجلّ ابویعلی زید ( محدّث ) ، سیّد اجلّ فخرالدّین ابوالقاسم علی ( رئيس ) ، سیّد اجلّ عزّ الدّین ابویعلی زید ( رئيس ) ، فخر الدّین حسین ، الحکیم یحیی بن محمّد الضیائی الفریومدی ( شاعر ) ، الحکیم ابوالعلاء حمزة بن علی المجیری ( شاعر ) ، الحکیم تاج الحکماء الموفّـق بن مظفّـر القـوامی ( شاعر ) ، ناصح الدّين ابراهيم بن على النظام الكاتب البيهقى ( نويسنده ) ، حكيم الدّين محمّد بن علی النّاموس الخواریّ الفریومدی ( نويسنده ، محدّث ، عارف ، صاحبِ كتابخـانه و دارالحديث فريومد ) ، قطب ­الدّین امیر حیدری ( عارف ) ، علی حیدری ، یمین ­الدّین سیّد حسن ، شیخ بدر الدّین معرّف ( عارف ) ، امير يمين­ الدّين الطغرائى الفريومدى ( شاعر ) ، محمـود بن يميـن ­الـدّين / ابن ­­یمین ( شاعر و نويسنده ) ، مجتهد حسين ( فقيه مدرسۀ عماديّۀ فريومد ) ، مسعود كافي ( مدرسۀ عماديّه ) ، مدرّس شمس ­الدّين ( مدرسۀ عماديّه ) ، نايب فريومدي ( نويسندۀ ذيلِ مجمع الانساب ) ، محمّد بن حبيب‌ الله سبزوارى نجفى / عزيزي ( مفسّر قرآن ) ، آیت ­الله شیخ حامد واعظی ( مدرّس ) ، آیت ­الله شمس ­الدّین واعظی ( فقيه / نجف ) ، آيت ­الله سيّد رضا ضيايي ( نويسنده ) ، ... 

حاكمان ( خاندانِ زنگي فريومدي كه چند نسل وزير بوده­ اند . )

خواجه عزّ الدّین طاهر فریومدی ( نیابتِ مطلقِ حکومتِ خراسان و مازندران )

فرزند طاهر : صاحب اعظم وجیه ­الدّین زنگی الفریومدی ، ( وزير و مستوفى خراسان )

فرزندان وجيه­الدّين : نظام ­­الدّین یحیی ، عزّ الدّین طاهر ، خواجه علاء الدّين هندو ( وزيرِ كرمان )

خواجه جلال ­الدّين بايزيد ( واقفِ خانقاه فريومد ) ، بهاء الدّین زکریّا ، تاج ­الدّین محمود

فرزندانِ تاج ­الدّین محمود : خواجه عماد الدّين محمّد ( وزير و واقفِ خانقاهِ سلطانيّۀ زنجان ) ، خواجه نجم ­­الدّین خضر

فرزند عماد الدّين محمّد : خواجه علاء الدّين محمّد ( وزيرِ خراسان )

خواجه وجیه­­ الدّین زنگی ، جلال ­­الدّین محمود ، غیاث ­الدّین بن علی فریومدی ( نايب ) و ...

نگاهی به محصولاتِ فرومد

 

فلفل از محصولاتِ صادراتی فرومد است . دربارۀ فریومد سخن بسیار است ، می ­توانید به وبلاگ « خطّۀ فریومد / فرومد » مراجعه کنید .

برخی از محصولاتِ فریومد در تاریخِ بیهق این گونه معرّفی شده است :

در ديهِ ششتَمَد آبى [ گُلابی ] باشد شيرين گران­سنگ كه مدّتى بتوان نهاد كه خلل نپذيرد ، و انجيرى باشد زردِ لطيف چُنانكه از لطافت خشك نتوان كرد و انجيرِ سفيد و زردِ فريومد خشك توان كرد .

در ديه فريومد انجيرِ سُرخ و انجيرِ زرد خيزد چُنانكه خشك كنند و در كتابِ قانون آورده است كه بهترين انجيرها و موافق ‏تر با طبعِ مردم انجيرى بود كه اوصافِ آن در انجيرِ فريومد موجود است و آنجا كاريزهاى آب بسيار است و هواى سَهلى و جَبلى دارد ، ميوۀ آن به غايت موافق بود ، و از تناولِ آن امراض كم­تر تولّد كند .

در فريومد و حدودِ آن خَليّه مُنج اَنگبين [ کَندوی زنبورِ عَسَل ] باشد و عسلى به غايتِ كمال چُنانكه در ديگر نواحى نيشابور مثلِ آن نيست .

تاريخ بيهق ، ص : 278 ـ 280

نانِ محلّی فرومد

 

کلوچۀ فرومد

آش جوش­بره و آش وَبُرده ( رشته ) 

 

 

علف خرس ( زالزالک )

این معرّفی به درخواستِ شرکت تعاونی توسعه عمران دهستان فرومد

برای ارائه در محلّ دائمی نمایشگاه‌ های بین‌المللی تهران ( دیماه 1395 ) نوشته شد .

ابراهیم حاجی سلیمی

متولّد 1333 در روستاي فرومد است . فرزندِ اوّل خانواده بود . تا كلاسِ ششمِ ابتدايي در دبستانِ فرومد مشغول به تحصيل بود . وضعيّتِ اقتصادي آن روزِ مردمِ فرومد خوب نبود بيشتر خانواده ­ها با سختي امورات مي ­گذراندند . مجبور شد براي كمكِ اقتصادي به خانواده راهي شهرِ تهران گردد . نامِ او ابراهيم حاجي سليمي فرزندِ عبّاس ملّاحسين است .

به عنوانِ يك نوجوانِ روستايي كه تاكنون شهر را از نزديك نديده بود در سالِ 1346 ـ 1347 واردِ شهرِ بزرگي به نام تهران شد . غمِ غربت برايش سخت و طاقت ­فرسا بود و بُغض دوري از وطن و خانواده گلويش را دمادم مي ­فُشرد . با هر سختي و مرارتي كه بود در يك مغازۀ چراغ­ سازي در سه راه سليمانيّۀ  تهران به عنوانِ شاگرد مشغولِ به كار شد .

به هر ترتيبي كه بود با راه و رسمِ شهر آشنا شد تا زمانِ سربازي فرا رسيد . چه هيجانِ خاصّي در دیارِ غُربت داشت . خدايا سرنوشتم چه خواهد شد و به كجاي اين سرزمين پهناور تقسيم خواهم شد ؟ خانواده­ ام را چه كنم ؟

بالأخره براي سربازي به نيروي هوايي ارتش ملحق شد . پس از گذراندنِ دورۀ آموزشي در پادگانِ همدان مجدّدا به تهران منتقل شد . قرار شد سربازان را به واحدهاي مختلفِ نيروي هوايي تقسيم كنند . باز هم خدا با او يار شد . براي بوفه­ هاي پادگان به دنبالِ چند نفر سربازِ ويژه و کار بَلَد مي ­گشتند . او هم به اتّفاق چند نفر از بچّه ­هاي شمال و دامغان و ساوه براي گرداندنِ بوفه ­هاي پادگان انتخاب شدند و از بينِ آنها باز هم سرهنگ او را به عنوانِ ارشدِ اين تيم انتخاب كرد . می ­گفت : فروشِ ما بالاتر از حدّ انتظار شد . سرهنگِ پادگان در ازای فروشِ بالا ، مبلغي را به عنوانِ سودِ حاصل از اضافه­ فروش پرداخت مي ­كرد و به اين ترتيب باز هم كار در پادگان و درآمدزايي مثلِ قبل از زمانِ سربازي ادامه يافت .

پس از سربازي به واسطۀ دايي­ ام مرحومِ اسدالله خانگلدي كه در قزوين حسابدارِ يك شركت بود براي كار به اين شهر عزيمت نمودم . در شهرِ صنعتي البرزِ قزوين در شركتِ روكِش چوبي مشغول شدم . كار و تجربه در كنارِ كارشناسانِ ايتاليايي را یاد گرفتم. چند صباحي بعد واردِ يك مُرغداري صنعتي بزرگ و كاملاً مكانيزه شدم . در آنجا نيز در كنارِ ايتاليايي­ها و آلماني­ها تجربيّات خوبي در زمینۀ مکانیک و تأسیساتِ صنعتی كسب كردم و پس از تكميل و راه اندازي اين واحدِ بزرگِ توليدي - صنعتي به عنوانِ سرپرستِ واحدِ تأسيساتِ مكانيكي و تعميراتِ اين شركتِ بزرگ 80 هکتاری با تولید روزی 45  تُن تُخم  مُرغ انتخاب شدم . این واحدِ صنعتی به قدری مکانیزه و حسّاس بود که یک سالُن 36000 عددی مُرغ فقط توسّط یک اپراتور کنترل می ­شد .

می ­گفت : در اوايل كار سالِ 1358 بود كه پدرم را از دست دادم و علاوه بر مسئوليّت چرخاندنِ چرخِ زندگي براي خودم و فرزندانم ، طبقِ تعهّدي كه به خداي خود داده بودم سرپرستي مادرم و خواهران و برادرانِ يتيمِ خود را در فرومد با عشق و علاقه بر عُهده گرفتم . خدا هر روز بر رِزق و روزي بنده به واسطۀ انجام دادنِ امور خير مي­افزود و اين موضوع به روشني روز با توجّه به گُشايش در كارها برايم نمايان بود . 25 سال در اين شركت فعّاليّت داشتم و به واسطۀ اعتمادِ صاحبانِ شركت ، علاوه بر تصدّي پُست مذكور به عنوانِ رئيسِ هيأت مديرۀ تعاوني مسكنِ كاركنان ، نمايندۀ ادارۀ شركت در ادارۀ كار ، نمايندۀ برخي خريدهاي ويژه و خاصّ شركت هم بودم و به قدري موردِ اعتماد و وثوقِ صاحبانِ شركت قرار گرفتم كه حاضر نبودند ثانيه ­اي ارتباطِ كاري بنده و ايشان قطع گردد .

به هر حال رشد و پيشرفت كم كم براي بنده و با خريدِ منزلِ شخصي در شهرِ کرج شكل گرفت . بماند كه باز هم چالشهايي در زندگي برايم به وجود آمد و به واسطۀ قرارگيري منزلِ شخصي در طرحِ متروي تهران ـ كرج در سالِ 63  تا سال 70 با سختي به همراه خانواده زندگي كردم . خدا را شكر از اين مرحله هم با هر سختي و مرارتي كه بود عبور كردم و وضعيّتِ زندگي رو به راه شد .

بعد از 25 سال فعّاليّت به دلايلِ مشكلاتي كه براي صاحبانِ شركت به وجود آمد از ايشان منفك شدم و واردِ حوزۀ جديدِ كارِ تأسيسات و تعميراتِ لوازمِ خانگي در شهرِ كرج و مغازۀ تجاری که در مِلکِ شخصی بنا کردم ، شدم تا اينكه با بازنشستگي و حادثه ­اي كه در كار برايم به وجود آمد تصميم به خارج شدن از فعّاليّتهاي كاري گرفتم . خدا را شكر به واسطۀ ساختِ ملکِ مسکونی قدیمی ، چند واحدِ مسكوني و تجاري سهمِ بنده شد و در حال حاضر با حقوقِ بازنشستگی و کرایۀ این املاک گُذران زندگي مي­كنم و خدا را شاكرم .

در سالِ 1392 منزلِ مسكوني خود در فرومد را بنا كردم . در اوايلِ سالِ 1393 احساس كردم كه توانايي­هاي موجود در خودم را بايد در فرومد و براي هموطنان هزينه كنم . تصميم بر آن گرفتم كه از مقدّس ­ترين و بهترين جاي فرومد شروع كنم و آن هم فعّاليّت در امامزاده بود . شايد این بُقعۀ متبرکه فقط بهانه­اي براي كار كردن و خدمت به وطن بود . خوشبختانه تلاشهاي بنده و دوستان و اعضاي هيئت اُمنا طيّ دو ـ سه سالِ اخير ، منشأ خدماتِ خوبي براي امامزاده ، هموطنانِ فرومدی و فرومد شد . فعّاليّتهايي كه تا كنون انجام شده به شرحِ ذيل مي ­باشد :

کارهای انجام شده در محلّ امامزاده در حدودِ و سال و نیم

1ـ راه اندازی زائرسرا با پنج اُتاق و آشپزخانه و سرویسِ بهداشتی و حمّام

2ـ کاشتِ 700  اصله درخت در محوطۀ امامزاده با طرحِ آبیاری قطره­ ای در سطحِ شیب­ دارِ امامزاده

3ـ دیوارکِشی با سنگِ کوه حدودِ 300  متر طول به ارتفاعِ 2 تا 6 متر و نرده­کِشی حدودِ نصفِ این قسمت یعنی 150 متر

4ـ خاکبَرداری دستی جلوی امامزاده حدودِ 350 متر مربّع و مسطّح و موزائیک کردن

5ـ  ساختِ سرویس بهداشتی برادران و خواهران با همۀ امکانات

6ـ برگزاری هفتگی دعای توسّل و کُمیل و نُدبه ( با صرفِ صبحانه ) و مراسمِ اعیاد و شهادتها

7ـ برگزاری جلسۀ آموزشِ قرآن برای نوجوانان و خواهران علاقه­ مند ( 5 روز در هفته برای حدودِ 40 نفر )

8ـ تبدیلِ آب­ انبارِ متروکه به حوض و فوّاره و آبنما

9ـ پاکسازی محوطۀ امامزاده و قبرستان از نُخاله و آشغال

10ـ اصلاحِ قسمتی از سیمکِشی­های فرسودۀ داخل و محوطه

11ـ چراغانی نرده­ های محوطه و دورِ گُنبد و سر درِ ورودی

12ـ اصلاحِ ارتفاع ورودی­های امامزاده به شبستانها 

13ـ ترمیم و آب ­بندی گُنبدی امامزاده و رنگ­ آمیزی مخصوصِ ضدِّ گرما و سرما از بیرون و گَچکاری از داخلِ گُنبد

14ـ تجهیزِ غسّالخانه به کُلیّۀ لوازمِ موردِ نیازِ میّت و سردخانه ، امکانِ نگهداری همزمانِ چهار جنازه

15ـ استقرارِ خادمِ دایمِ امامزاده ( هر روز دربِ امامزاده باز و آمادۀ پذیرایی است . )

16ـ پذیرشِ 22 نفر خادم خانم محجبّه با روسری مخصوص و کارتِ شناسایی و 10 نفر خادمِ آقا جهتِ اداره و کمک در مراسمِ مختلف

17ـ پذیرایی از گردشگران ( دانشجویان دانشگاه سبزوار ، گردشگران که با هماهنگی میاندشت آمده بودند و اهالی روستای جور که برای آرامگاه شیخ حسن جوری آمده بودند . )

18ـ برگزاری جشنِ تکلیفِ دانش­ آموزان با پذیرایی

19ـ برگزاری مراسمِ عید غدیر با کمکِ مالی سادات محترم و دعوت از آنها

20ـ درخواست از صاحبانِ عزا که به جای اِطعام ، هزینۀ آن صرفِ امورِ امامزاده شود و استقبال از این طرح

21ـ اطّلاع رسانی به خانواده­ ها که مراسمِ عقد و مَحرم شدن را در محلّ امامزاده برگزار کنند .

22ـ قرار گرفتنِ محلِّ تجمّع راهپیمایی­ها ( 13 آبان ، 22 بهمن ، ... ) با پذیرایی

23ـ گازکِشی امامزاده و زائرسرا

24ـ تهیّۀ سنگ ­پلّه جهتِ پلّه ­های ورودی امامزاده

25ـ برگزاری بعضی جلساتِ مسئولان در امامزاده مانندِ افتتاحِ گاز فرومد با حضورِ استاندار و جلسۀ شرکت تعاونی با حضور فرماندار و ...  

26ـ تهیّۀ 400 متر زمینِ وَقفی در جوارِ امامزاده برای احداثِ تعدادی سرویسِ بهداشتی و وضوخانه و آشپزخانه و منزل برای خادم و روحانی و مغازه جهتِ درآمد قسمتی از هزینه­ ها

27ـ دریافتِ مبلغِ 50 میلیون تومان وامِ قرض الحسنه که در استان متقاضیانِ زیادی داشته جهتِ بازسازی اموراتِ امامزاده

28ـ گرفتنِ امتیازِ مجّانی برق برای گُلزارِ شُهدا با رایزنی و استفاده از بخشنامه ­های دولتی

29ـ نصبِ یک چراغ گازی با کنتورش به تیر برق جلو امامزاده

30ـ دریافتِ حدودِ 17 میلیون تومان از بنیادِ شهید برای گَچکاری ، نَرده­ کِشی ، چراغانی و ... گُلزارِ شهدا

31ـ اصلاحِ مسیرِ دسته­ های سینه ­زنی اطرافِ امامزاده ( در روزِ عاشورا )

32ـ شرکت در همایشهای شهرستانی و اُستانی و کشوری ادارۀ اوقاف

33ـ پذیرایی از گردشگران ( دانشجویان دانشگاه سبزوار ، گردشگران که با هماهنگی میاندشت آمده بودند و اهالی روستای جور که برای آرامگاه شیخ حسن جوری آمده بودند . )

34ـ توزیعِ چند نوبت خواروبار بینِ خانواده­ های تحتِ پوشش و نیازمند فرومد با همکاری کمیتۀ امداد میامی و بنیادِ خیریّۀ فرومد در محلّ امامزاده

35ـ همکاری با کمیتۀ امداد و معرّفی افرادِ نیازمند ( حدود 140 نفر ) به شرکتِ گاز و معافیّت از پرداختِ 212 هزار تومان امتیازِ کنتورِ گاز

36ـ همکاری با کمیتۀ امداد و توزیعِ 145 دستگاه بخاری گازی 6000  از نوعِ ایران شرق به مبلغِ 60 هزار تومان بینِ نیازمندانِ فرومدی

37ـ تشکیل موزۀ مردم شناسی در کنار امامزاده لازم به ذکر است که پذیرایی از زائران و مهمانان اغلب با غذاهای محلّی و سنّتی و میوه های تولیدی روستا صورت می ­گیرد .

38ـ کارهایی هم در دستِ اقدام است که اِن شاءَ الله انجام خواهد گرفت .

البتّه در انجام گرفتنِ این کارها بسیاری از افرادِ خیّر و نیکوکار همراهی و همکاری کرده­ اند بدونِ مشارکتِ آنها این توفیقات حاصل نمی شد .  

این فعّالیّتها موجبِ افزایشِ نذوراتِ داخلِ ضریحِ امامزاده و کَسبِ رتبۀ سوم در سطحِ شهرستان شده است . در سالِ 1394 به عنوانِ هیئتِ اُمنای نمونه در استان لوحِ تقدیر و کارتِ هدیه نصیبِ ما شد و در سالِ 1395 در سطحِ شهرستان لوحِ تقدیر و تابلو قرآنی و دریافتِ تقدیرنامه از شورای اسلامی و دهیاری فرومد

خطّۀ فریومد / فرومد برای آقای ابراهیم حاجی سلیمی توفیق خدمتِ بیشتر به مردم و طلبِ مغفرت برای پدر مرحومش را از خدای بزرگ دارد .