مبالغه

برای گچکاریِ اُتاق ، گچکار گرفته بودیم ، گچکار با خودش یک شاگرد هم آورده بود ، کار که تمام شد ، شاگرد به اُوستا گفت : من می­ خواهم فردا به جُوِین بروم .

اوستا گفت : ماشین برای رفتن هست ؟

شاگرد گفت : بله ، صبح زود یک ماشین به طرفِ جُوِین می­ رود .

اوستا گفت : خواب نمی ­مانی ؟

شاگرد گفت : یوک ، خروس مَر سَحَرا مِ بیدار مِنام ! ( خروسمان را سَحَرها من بیدار می­ کنم ! )

چقدر لذّتبخش بود نگفت : صبحها که خروسمان می ­خواند من بیدار می­ شوم ، گفت : صبحها خروسمان را برای خواندن ، من بیدار می­ کنم .

..............................................................................

یکی از دوستان در موردِ پدر خانمش صحبت می ­کرد گفت : وقتی پدرش در حالِ احتضار بوده ، هر چی به ایشان تماس گرفتیم و گفتیم که بیا ، پدرت حالش خوب نیست ، نیامد تا اینکه پدرش مُرد . او فکر می ­کند من هم در موردِ پدر و مادرم باید مثلِ او رفتار کنم در حالی که : ایی خصلتها از ما مِگروزه ! ( این خصلتها از ما می ­گُریزد ! )

چقدر کیف کردم ، نگفت : من دور و برِ این گونه رفتارها نمی ­روم و از این گونه رفتارها دور می ­شوم ، گفت : این گونه رفتارها از من فرار می ­کند !

دهان شیر در کلاتۀ امجدیّۀ فرومد

 

در کلاتۀ امجدیۀ فرومد ، درّه ­ای است که به آن « دهان شیر » می­ گویند ، در ابتدای درّه تکّه سنگ بزرگی است که بر روی آن چند تصویر شیر ، بز ، ... حکّ بوده است ، در تاریخ 27 / 6 / 1392 برای دیدنِ آن تصاویر به امجدیّه رفتیم و از آنجا تا پای کوه مسافتِ زیادی را پیاده طیّ کردیم وقتی به آنجا رسیدیم با تکّه ­های سنگی مواجه شدیم که ظاهراً با موادّ منفجره قطعه قطعه شده بود !

بعداً در گفتگویی آقای حسین ذبیحی گفت : از قدیم می ­گفتند : در « دهان شیر » چشم شیر به گنج نگاه می­ کند ! ولی کسانی که در پیِ گنج بوده ­اند گُمان کرده­ اند گنج در داخلِ همین سنگ است !

مرحوم دکتر ایرج افشار در بارۀ این سنگها می ­گوید :

« ظاهر احوال این طور حُکم می ­کند که وجودِ این سنگهای غیرمتناسب نسبت به سنگهای دیگر در آن بیابان ، موجبِ عُجب مردمِ روزگارانِ پیش بوده . شاید به مناسبتِ نوعی تقدّس که برای سنگها قایل بوده اند نقوشِ انسان و بُزِکوهی و بعضی علایمِ متخیّلۀ خود را بر آنها نَقر و نَقش کرده­ اند . افسوس که مردمِ نادان به تصوّر اینکه در میانِ این سنگها گنجی نهفته است چند تایی را با پُتک شکسته ­اند . »

گُلگشت در وطن ، دکتر ایرج افشار ، نشرِ اختران ، چاپ اوّل ، 1384 ، ص 82

 

 

دیوار نه ، پُل !

 

دیوار نه ، پُل !

کتابخانۀ ابن یمین فریومدی ، ساختمان مدرسه قدیمی و آرامگاه ابن یمین ، سه محیطی است که در فرومد متصّل و پشت سر هم قرار گرفته و با دیوار ، بین آنها فاصله افتاده است ، با توجّه به اینکه این اماکن هر سه رویکردِ فرهنگی دارد بهتر است دیوارِ موجود بین کتابخانه و مدرسه ( که دیگر کاربُرد آموزشی ندارد ) برداشته شود و بینِ مدرسه و آرامگاه هم پلّه ساخته شود تا این فضای فرهنگی از موقعیت و چشم انداز مناسب تری برخوردار شود .

در این صورت کتابخانه بهتر دیده می­ شود و مسیر آمد و شد هم برای مردم راحت تر می­ شود البته جلو صحن کتابخانه طوری طرّاحی شود که کسی با موتور وارد نشود .

ان شاء الله که این پیشنهاد شنیده شود .

 

مردم ناراحت می شوند !

از پانزدهم اسفند 1398 که از فرومد آمده بودم تا بیست و یکم خردادماه 1399 به فرومد نرفته بودم ، شاید این طولانی ترین وقتی است که مادرم در فرومد بوده و من به فرومد نرفته ام . علّت اصلی آن بحث کرونا و احتیاط در این زمینه بود .

لازم شد بابت کارهای باغ و ساختمان و ... به فرومد بروم ، و روز جمعه سی ام خردادماه برگشتم . در این مدّت وقتِ رفتن به باغ و ساختمان و انجام دادن کار چون تنها بودم و فضای آزاد بود ، ماسک نمی ­زدم ، موقعی هم که کار بانک یا خرید و ... داشتم ماسک می ­زدم .

رعایت پروتکل بهداشتی تا آنجا بود که با مادرم در موقع ورود و خداحافظی دست ندادم و روبوسی نکردم و ... .

روز بیست و هفتم خرداد مادرم گفت : آقای ... از پایین می ­آید ، من ماسک زدم و برای دیدنش به درب حیاط آمدم ، سلام کردیم و دست آورد که دست بدهد ، من دستم را مُشت کرده خندیدم و گفتم : ما این طوری دست می ­دهیم ( البته من در این ایام دست نمی­ دهم ، در واقع در موقع ناچاری این گونه دست می­ دهم . ) ایشان ناراحت شد که یعنی چه ؟ چرا ماسک زده­ ای ، در اینجا نباید ماسک بزنی و گرنه مردم ناراحت می­ شوند ! اینجا کرونا نیست و یک سری حرفهای دیگر .

دیروز که شورای اسلامی اعلام کرده ، چهار نفر از فرومدیها بر اثر بیماری کرونا در قرنطینۀ خانگی هستند با خودم به آن آقای محترم گفتم : خُب آقای تهرانی ! آقای تحصیلکرده ! اگر رفتار شما مردم را مطمئن کرده باشد که در فرومد کرونا نیست و حالا مردم با این مصیبت مواجه شده باشند چه پاسخی برای مردم روستا دارید ؟  

من امضا می کنم !

ابتدای کار وبلاگ خطّۀ فریومد / فرومد بود ، با بعضی افراد در بارۀ محتوای وبلاگ رایزنی می کردم ، یک روز تلفنی با یک نفر صحبت می کردم ، سخن به پیشینۀ فریومد کشانده شد ،

گفت : فرومد قبلاً پایتخت بوده است .

گفتم : من به چُنین مطلبی برخورد نکرده ام . اینکه فریومد مرکز ایالت خُراسان بوده ، مستند است ولی اینکه پایتخت ایران بوده ، مستند نیست .

گفت : چرا ، من خوانده ام .

گفتم : این مطلب نیاز به مدرک دارد ، شما در کجا این مطلب را خوانده اید ؟

گفت : در کتاب « تاریخ مغول »

گفتم : در این کتاب چُنین مطلبی نیامده ، در کدام صفحه اش چُنین مطلبی نوشته شده است ؟

گفت : شما در وبلاگ بنویس که فرومد پایتخت بوده است ، من امضا می کنم !