به قول پرستو : بهار آمده !

چه شد ؟ خاک از خواب بیدار شد
به خود گفت : انگار من زنده ام !
دوباره شکفته است گُل از گُلم
ببین بوی گُل می دهد خنده ام !

نوشتند چون حرف ناگفته ای
گُل لاله را بر لب جویبار
چه شد ؟ باز انگار آتش گرفت
همه گُل به گُل دامن سبزه زار

چنین گفت در گوش گُل ، غُنچه ای:
نسیمی مرا قلقلک می دهد
زمین زیر پایم نَفَس می کشد
هوا بوی باد خنک می دهد

صدای نَفَس های نرم نسیم
به بازیگری گفت : اینک منم !
که با دست های نوازشگرم
گُلی بر سر شاخه ها می زنم !


از این سورۀ سبز و آیاتِ سرخ
کتاب زمین پُر علامت شده
زمین گفت : شاید بهشت است این !
زمان گفت : گویا قیامت شده !


زمین فکر کرد : آسمانی شده
کبوتر گُمان کرد : آبی شده
دل سنگ حس کرد : جاری شده
گُل احساس کرد : آفتابی شده


به چشم زمین : برف ها آب شد !
به فکر کویر : آبشار آمده !
به ذهن کلاغان : زمستان گذشت !
به قول پرستو : بهار آمده !

قیصر امین پور

*******************

بهاران خجسته باد 

جادّه و پُل ابریشم

جادّه و پُل ابریشم

قبل از تکمیل و اختراع تجهیزاتِ جدیدِ حمل و نقل دریایی و کشفِ دماغۀ امید کلیّۀ مال ­التّجاره ­های سرزمینهای چین و ژاپن و هندوچین و هند و پاکستان از طریقِ ایران و ترکیه به اروپا می ­رفت و متعاقباً اجناس موردِ لزومِ آنان نیز از همین راه به چین و سایرِ ممالک حمل می ­شد . به راهی که حمل و نقل این صادرات و واردات را به عُهده داشت « جادّۀ ابریشم » گفته می ­شد که یکی از راههای معروف و معتبرِ جهان بوده است . این جادّه از هر کشوری که می­ گذشت حُکّام و سلاطینِ آنجا سعی در نگهداری و امنیّتِ آن داشتند . به طوری که از متنِ تاریخها استنباط می ­شود این راه خیلی قدیمی است . این جادّه از روی رودخانه­ ای به نامِ ابریشم که در صد و پنجاه کیلومتری شرقِ شاهرود قرار دارد می­ گذشته ، این جادّه را به این جهت جادّۀ ابریشم گفته ­اند که حملِ ابریشمِ محصولِ مناطق چین و هندوچین و هند از این راه برای فروش به اروپا می ­رفته است . 

     مسئلۀ مهمّ عبور از این رودخانه است ، از قدیم الایّام پُلهای عظیم و مستحکمی داشته که الحال از آن پُلها اثری به جای نمانده است . شاه عبّاس که همه جا عُمران و آبادی می ­کرده ، بر روی رودخانۀ ابریشم هم پُلی ساخته و در صدمتری آن هم رِباط بزرگی ، پُل ویران شده ولی رِباط بر جا مانده است .

     اعتمادالسّلطنه در مطلع ­الشّمس می ­نویسد : « ظهیرالاسلام هم بر روی رودخانۀ ابریشم پُلی ساخته است « ... و ... پُل سه چشمه دارد و دهنۀ دو چشمۀ طرفین چهار ذرع می ­باشد و چشمۀ وسط پنج ذرع ، طرفین طاقها چهار میل است و ارتفاع هر میل یک متر ، از ابتدای پُل تا چشمۀ اوّل 28 ذرع می ­باشد . این پُل از ابنیۀ محمّدناصرخان ظهیرالدّوله است و تماماً آجری و روی آن سنگفرش و در جنوبِ پُل مزبور به فاصلۀ چند ذرع آثارِ پُل خرابه­ ای است که مردم آن را از بناهای شاه ­عبّاسی می­ دانند از اینجا چهار فرسخ که پیمودید به عبّاس ­آباد می ­رسد .

 

مشاهداتِ ما در سفری که در سالِ جاری به اتّفاقِ آقای حمید ابوالفضلی رئیس موزۀ شاهرود به فرومد و فیروزآباد داشتیم چُنین است :

1ـ از پُلهای قدیمی که بر روی رودخانۀ ابریشم ساخته­ شده مطلقاً اثری به جا نمانده است .

2ـ همچُنین از پُل شاه ­عبّاسی هم اثر معیّن و مشخّصی باقی نمانده است .

 

3ـ یک پُلِ شش دهنۀ بزرگ که جهاد سازندگی شش سالِ قبل بر روی رودخانۀ ابریشم ساخته فعلاً مورد استفاده است .

4ـ در جنوبِ پُل شش دهنۀ فوق الذّکر دو پایه پُل دیدیم که نشانۀ پُۀ بزرگی در این محلّ بوده است .

امّا به ما معلوم نشد که این دو پایۀ باقیمانده پُل شاه­ عبّاسی است یا باقیماندۀ پُل ظهیرالدّوله یا پُل ابریشم اصلی و قدیم ( احتمال قوی آن است که از بقایای پُل ظهیرالدّوله باشد . ) . این پُل دارای پایه ­های بسیار مستحکمی است که معلوم می ­دارد که در این منطقه پُل اساسی بوده است .

5ـ در شمالِ پُلِ شش­ دهنه ، دو رهگذر مشاهده می ­شود ( رهگذر جادّه ­ای سنگفرش شده در کفِ رودخانه می ­باشد . ) که معلوم می­ دارد بعد از خرابی پُلها مردم این رهگذرها را برای عبور از رودخانه ساخته ­اند .

یکی از این رهگذرها با سنگهای بزرگ و شن و آهک و ملاط بسیار محکم ساخته شده است .

دیگری با سنگهای ریزتر و شن و آهک و ملاط ظریف ساخته شده است که هر دو رهگذر در حالِ حاضر قابلِ استفاده است و مردم و مالها و گوسفندها به آسانی از این طرفِ رودخانه به آن طرف می­ روند .

تاریخ جامع شهرستان شاهرود ، تألیف : محمّدعلی شفیعی ، چاپ : اوّل ، زمستان 1378 ، از صفحۀ 319 تا ص 342

به نقل از نزهت القلوب

جوین ولایتی است پیش از این تابع تومان بیهق بوده و اکنون مفرد است .

قصبه فریومد شهرستان آنجاست .

و بحرآباد که مقام سعدالدّین حموی است و اروکازری و دلبند و خوراشاه از مُعظم قُرای آن ، اهلِ آن اکثر شافعی مذهب­ اند . آب این ولایت از قنوات است و هر موضعی یک دو کاریزِ معتبر دارد و محصولاتِ او از همه چیزی باشد و میوه و انگور کمتر باشد .

جاجرم از اِقلیمِ چهارم است و شهری وسط است و در حوالی آن یک دو روزه راه زهرگیاه است و بدین سبب لشکرِ بیگانه بدانجا نمی ­تواند رسید و در آن شهر قلعه­ ای است و در پای آن دو درختِ چنار ، گویند که : هر که صباحِ چهارشنبه پوستِ آن را به دندان گیرد هرگز او را دردِ دندان نباشد و بدین سبب پوستِ آن درختان را به دندان بُرده ­اند و موضعی چند از توابعِ آن است و در شهر خانه­ های به تکلّف باشد ، محصولِ آن غلّه و میوۀ فراوان باشد .

نزهت القلوب ، ص 150

لدن شهری وسط است و قریب دویست پاره دیه از توابعِ آنجاست . باغستانِ بسیار و میوۀ بی ­شمار دارد و آبِ شهر و ولایت مجموع از قنوات است و از مزارِ اَکابر تربتِ زنده پیل احمد جام آنجاست و بر آنجا عِمارتی و گُنبدی عالی ، خواجه علاءالدّین محمّد ساخته و دیگر مزارات متبرّکه بسیار است .

نزهت القلوب ، حمدالله مستوفی ، انتشارات اساطیر ، ص 154

اِرسالُ المَثَل

اِرسالُ المَثَل

این صنعت چنان بوذ کی شاعر در بیت مثل آرذ .

مسعود سعد گویذ :

دردا و حسرتا کی مرا چرخ دزدوار

بی­ آلتِ سلاح بزد راهِ کاروان

چون دولتی نموذ مرا محنتی فزوذ

بی­ کَردن ای شکفت نبوذست کِرد ران

از قصیده ­ای است که مسعود در حبس در حقّ خود گفته و از غُرَر قصاید اوست و مطلع آن این است :

مقصور شد مصالحِ کارِ جهانیان

بر حبس و بند این تنِ رنجورِ ناتوان

... ( گِرد ران با گَردن است ) سابقاً مثل بوده و مقصود از آن این است که قصّاب گِرد ران را با گَردن می ­فروشد و به فروش یکی از آنها بدون دیگری حاضر نیست . ابن­ یمین می ­گوید :

در سفر بی­ خطر فتوحی نیست

هست پهلوی گِرد ران گَردن

مقصود مسعود آن است که همان طور که گِرد ران با گَردن است ، دولت و سعادت من هم ، همه وقت قرین و ملازم اندوهی است .

[ حَدایِق السِّحر فی دقایق الشِّعر ، رشیدالدّین محمّد ( وطواط ) ، تصحیح ؛ عباس اقبال آشتیانی ، ناشران ؛ کتابخانه طهوری و سنایی ، بهمن 1362 ، صص 55 و 56  و 130 ] 

دکتر محمّدابراهیم باستانی پاریزی می گوید :

حدسِ مُخلص این است : آنجا که ابن ­یمین تعهّد می­ کند به کسی ابریشم بپردازد ـ در اِزای طلبش ـ این ابریشم را از همین سر به­ داران به عنوان وظیفه و صله دریافت می ­کرده و گرنه جایی نخوانده ­ایم که ابن­ یمین ( = بن یامین ) ابریشم­کار و ابریشم­گر بوده باشد . ابن ­یمین در واقع قبض و اقباض خود را شعری تنظیم کرده بوده :

کاتبِ این حروف ابنِ­ یمین

بر خطّ و قولِ خود گرفت گواه

که به تاریخِ بیستم زِ رجب

تا به نوغان که باشد آن شش ماه

دَه مَن ابریشم گُزیدۀ نیک

برسانَد به شیخ عبدالله

بُوَد تاریخِ سال هفتصد و چار

که نوشت این حروف بی ­اِکراه

دیوان ابن ­یمین ، ص516

تاریخ این قباله بیستم رجب 704 هـ . باشد ـ برابر می ­شود با 17 فوریه 1305 م . و ظاهراً فصل نوغان ـ بیرون شدن کِرم ابریشم ـ مبدأ تاریخ شماری محلّی بوده است ـ و بنابر این شش ماه بعد ـ حدود ماه خرداد ، فصل برگ درآوردنِ توت ـ می­ توانسته ابن­ یمین قرض خود را بپردازد .

اژدهای هفت سر ( راه ابریشم ) دکتر محمّدابراهیم باستانی پاریزی ، نشر نامک ، چاپ اوّل ، 1380 ، ص 253

دکتر باستانی پاریزی در همین کتاب اژدهای هفت سر ص 234 در بارۀ شروع سر به­ داران نوشته است :

سر به­ داران در حوالی 737 هـ . / 1336 م . حوالی سبزوار قسمتی از مازندران

سؤال ـ وقتی سر به ­داران در سال 737 ظهور کردند و ابن ­یمین برای پرداختِ قرضِ خود در سال 704 فقط شش ماه فرصت داشته و این معامله سی و سه سال قبل از ظهور سر به­ داران بوده است ، چه ربطی به صلۀ سر به­ داران دارد ؟